Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 راه و رسم سیر و سلوک » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 22 خرداد 1395
    ---
       

    راه و رسم سیر و سلوک

    راه و رسم سیر و سلوک

    راه و رسم سیر و سلوک


    حجة الاسلام جعفر فاضل
    در روزگای به سر می¬بریم که بساطت کلاس های مدعی سلوک، فراوان و عرفان های غربی و شرقی در قالب های مختلف به صورت های جذاب مطرح شده است. مشتریان این نوع کلاس ها غالبا کسانی هستند که در درون، میلی به معنویات دارند. ولی گاه اسیر افکاری انحرافی و یا افراطی شده و گاه مسئله تهذیب روح را با تقویت روح اشتباه گرفته و راه را از چاه نشناخته و از مسیر صحیح غافل می مانند.
    قبل از پرداختن به این مهم، لازم است که راه و روش های مطرح برای رسیدن به عرفان و کمال، مورد بررسی قرار گیرد.
    از سوى مكاتب مختلف، راههاى متعددى، براى رسيدن به اين مقصد، ارائه شده است كه اكثر آنها خالى از اشكال نيست. مطرح ترين آنها عبارتند از:
    الف ) روش عالمانه
    اين روش، انسان خود ساخته را، انسان معتدل معرفى مى‏كند. بعنوان مثال كسى كه خسيس است شخص معتدلى نيست و همچنين كسى كه تمام ثروت خود را مى‏دهد اين نيز شخص معتدلى نيست. قرآن كريم هم افراد خسيس را مورد نكوهش قرار داده است و هم كسانى كه تمام ثروت خود را می بخشند. روش كار، در روش عالمانه، خودسازى با ضد است. مثلا در این روش، درمان خساست با بخشش فراوان امکان پذیر است این شیوه با همه فواید، مشکلاتی نیز دارد از قبیل:
    1) این روشن بخاطر سختی هایش قابل فهم عموم نیست و از این لحاظ کاربردی نمی باشد.
    2) اصلاح صفات زشت با ضد آن بخصوص در مواردی که آن ضد توجیه شرعی نداشته باشد مورد اشکال است.

    ب) روش نقل حالات
    اساس این روش با نقل حکایت گذشتگان و برخی از بزرگان بنا نهاده شده است. این شیوه گرچه مفيد و مؤثر است ولی همواره از خطر مطرح شدن اسوه های دروغین و مدعیان خیالی رنج می برد.

    ت ) روش افراطی مخالفت با نفس
    این مکتب بر این اعتقاد است که با تمام خواسته‏هاى نفس بايد مبارزه كرد و لازم است كه در این مسیر، گاه انسان شخصيت خود را بشكند تا نفس خود را سرکوب کند. در احوال بعضى از بزرگان اين گروه مى‏خوانيم كه چون وارد حمام شد و ديد مورد احترام مردم قرار گرفته است، عمدا لباس ديگرى را پوشيد تا او را دزد بخوانند و بدين ترتيب با نفس خود مخالفت کرده باشد. (آدرس ذکر شود)
    روش مخالفت با نفس، نیز دارای مشکلات متعددی است که عبارت اند از:
    1) مخالفت با نفس در همه موارد صحيح نيست. زيرا گاه در خواست نفس حق است. بعنوان نمونه نفس انسان مى‏گويد غذا بخور و اين را هم عقل و هم شرع تاييد مى‏كند ولى اگر نفس انسان بگويد اسراف كن، اينجا چون اسراف حرام است بايد با نفس مخالفت كرد.
    2) مواردی از مخالفت با نفس، که با حفظ آبرو و شخصیت منافات داشته باشد مورد تایید عقل و شرع نیست. قرآن كريم مى‏فرمايد: عزت براى خدا و رسول و مؤمنين است. در كتاب شريف وسايل الشيعه به نقل از اميرالمؤمنين علیه السلام آمده است: «من وقف بنفسه موقف التهمة، فلايلومن من اساء به الظن» يعني هركس با بيان يا رفتارش، خود را در موضع و موقف اتهام ديگران قرار دهد، نبايد ديگران را به خاطر سوءظني كه به او يافته اند ملامت كند.
    علي عليه السلام در سخن ديگري توصيه كرده اند كه «اياك و مواطن التهم» يعني از مواضعي كه شما را در مظان اتهام قرار مي¬دهد، بپرهيزيد. همچنين در كتاب شريف وسايل¬الشيعه از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده كه فرمودند «من دخل موضعا من مواضع التهمة فاتهم، فلايلو من الانفسه» يعني هركس با سخن يا رفتارش، خود را در موضع اتهام ديگران قرار دهد و متهم شود، كسي جز خودش را ملامت نكند.
    3) مخالفت با نفس نبايد با ابزار و روش غير شرعى صورت پذیرد. مانند ریاضت¬هایی که به جسم و روح صدمه می¬زنند. یا انسان را به رهبانیت و دوری از جامعه دعوت می¬کنند یا شخص را از ایفای نقش مفید در جامعه و خانواده باز می¬دارند.
    مشخص شد مخالفت با نفس بطور مطلق نه مقدور است و نه مشروع و بزودی مشخص می¬شود ملاك در خودسازى اطاعت از حضرت حق است و بر همین اساس، مسئله اطاعت یا مخالفت با نفس روشن می¬گردد.
    بر اساس اين ملاك، اگر نفس درخواستى مخالف حكم شرع داشته باشد باید با آن مخالفت شود.
    توجه به مفهوم «الله» و تدبر در کلمه «لا اله الا الله» راه گشای رسیدن به این حقیقت است. دقت در مفهوم الله ما را به اطاعت از خداوند و توجه به مفهوم لا اله الا الله ما را از اطاعت غیر خدا منع می سازد.
    مفهوم کلمه الله همواره با خالق و خالقیت هم راز و هم فراز است. به همین مناسبت از آنجا که خدا خالق ماست مالک ماست و از آنجا که مالک ماست صاحب اختیار ماست و چون صاحب اختیار ماست باید از هر جهت اطاعت شود. بنابراین بین «اطاعت و الله» اتحادی ناگسستنی است و از سوی دیگر کلمه لا اله الا الله این اطاعت را منحصر در الله می¬سازد و لذا اطاعت غیر خدا وارد حیطه شرک و دوگانه پرستی می¬شود.
    مطابق آیه «ارایت من اتخذ الهه هواه» ، بیانگر انحصار اطاعت از خدا است. زیرا در فرهنگ قرآنی اطاعت محض ذات الهی است و به همین لحاظ اطاعت از هر چیزی بمنزله خدا قرار دادن آن است و شرک محسوب می گردد. بدیهی است اطاعت از نمایندگان حق -من اطاع الرسول فقد اطاع الله – همان اطاعت از خداست و اما اطاعت هر چیزی از جمله نفس که با مخالفت دستورات خدا همراه باشد مصداق شرک و پلیدی است. بنابراین مخالفت با نفس در مکتب وحی تنها در صورتی که در خواست نفس با درخواست حضرت حق منافات داشته باشد مجوز دارد و اطاعت از نفس در مواردی که شارع بر آن صحه گذارده است بی مانع است.
    از مطالب یاد شده، مقصود از خود سازی در مکتب وحی، کاملا روشن و مبرهن می¬گردد که همان پاک نمودن نفس از هر نوع شرک است. اطاعت از خداوند توحید و اطاعت از غیر خدا از جمله نفس سرکش، شرک است.
    اما چرا بعضی به مخالفت با نفس با روش¬های سخت و همراه با ریاضت روی آورده¬اند؟
    سر مطلب این است که مخالفت با نفس روح را قوی کرده و به او قدرت تصرف در اشیای دیگر را می¬دهد. این قدرت روحی را بیشتر مردم با تهذیب و پاکی روح اشتباه گرفته و این موارد زمینه را برای انحراف فراهم آورده است. اما حقیقت این است که تقویت روح مانند تقویت جسم یک صنعت است و لزوما ربطی به تقوا ندارد. تصرفات روحی مرتاضین بی دین هندی، گواه روشنی بر این مدعاست.
    البته دستورات دینی ما از قبیل روزه، که گذشت از شکم و شهوت است و نماز، که گذشت از منیت است و خمس، که گذشت از مال و ثروت است به اندازه نیاز روح را قوی می سازد و برای کسانی که بیش از این می¬خواهند، باید به مستحبات توجه نمایند و بیش از اینها اگر لازم بود حتما شریعت کامل اسلام به آن امر می¬نمود.
    بهر حال تقویت روح به معنای قوی ساختن روح در جهت تاثیر در بدن و خارج از آن، متفاوت از تهذیب روح است که به معنای پاک ساختن روح از شرک و خباثت است. گرچه دستورات دینی طوری تنظیم شده است که علاوه بر تهذیب روح تقویت آن را نیز البته بحد نیاز تضمین می¬کند.
    تاکنون معنای تهذیب نفس که همان پاک نمودن درون از هر نوع شرکی است، معلوم گردید و نیز روشن شد روش در تحصیل این معنا، اطاعت ازحضرت حق است و مخالفت با نفس بنحو مطلق ملاکی ندارد. حال به یکی دیگر از متفرعات این بحث، که بسیار مهم و سرنوشت ساز است اشاره می¬گردد تا بدین وسیله باب برخی از انحرافات اعتقادی بسته شود:
    تهذیب نفس بدون اعتقاد صحیح (دین) و ارتباط عمیق با خداوند (عبادت) صورت نمی¬پذیرد و کسانی که تهذیب روح را با حذف دین می¬جویند راه بجایی نمی¬برند.
    دین اسلام بر چهار رکن: خدا، قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام استوار است. لذا تمامی مسلک¬هایی که سیر و سلوک خود را جدای از خدا، قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت علیهم السلام ، قرار داده¬اند از مسیر حق جدایند.
    در مطالعه كتبِ برخی از مدعیان سير و سلوك، و نیز کتب کسانی که سعی دارند با ميل شخصى آن مطالب را با ظواهر آيات و روايات تطبيق دهند، هيچ اثرى از رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و سلم و اهل بيت عصمت علیهم السلام ، در طى طريق، ديده نمى‏شود. ايشان معتقدند كه سير و سلوك چيزى جز مخالفت نیست و بر همين اساس رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و امير المؤمنين ‏عليه السلام را نيز از سالكان همين راه، معرفى كرده‏اند.
    چگونه می¬توان دوستی دوستان خدا و اطاعت از نمایندگانش را از اعتقاد و دوستی خدا جدا نمود!
    انس بن مالك گويد: رسول خدا‏ صلى الله عليه وآله و سلم فرمودند: جبرئيل نزد من آمد و گفت: اى احمد، اسلام ده سهم است و كسى كه از اين سهم ها براى او نباشد بدبخت است.
    1- شهادت به اينكه خداوندى جز خدايى كه خالق آسمان و زمين است وجود ندارد. و اين كلمه توحيد است.
    2 - نماز و نماز پاكى است.
    3 - خمس و زكات كه اين فطره است.
    4 - روزه كه اين سپر آتش است.
    5 - حج كه شريعت است.
    6 - جهاد كه باعث عزت است.
    7 - امر به معروف كه اين وفاى به عهد است.
    8 - نهى از منكر كه اين اتمام حجت است.
    9 - جماعت كه اين باعث الفت است.
    10 - طاعت خدا و رسول و اهل بيت كه اين باعث مصونيت از اشتباه و گناه است.
    جبرئيل به رسول خدا عرض كرد: اين دين، بمانند درختى است كه ايمان تنه آن و نماز عروق آن و زكات آب آن و روزه شاخه‏هاى آن و حسن خلق برگ آن و دورى از گناه ميوه آن است. و همانطور كه درخت بى ميوه كامل نيست، مسلمانى كه از گناه دورى نمى‏كند، كامل نيست.
    ابو عبد الله الجدلى مى‏گويد: نزد اميرالمؤمنين عليه السلام رفتم و از معناى «حسنه» كه در اين آيه آمده است ، سؤال كردم:
    »من جاء بالحسنه فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ومن جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار هل تجزون الا ما كنتم تعملون»
    كسى كه حسنه بياورد براى او بهتر از آن است و او از فزع روز قيامت در امان است و كسى كه سيئه بياورد با صورت در آتش انداخته شود. آيا مجازات مى‏شويد، مگر براى كارهايى كه كرده‏ايد.
    حضرت فرمودند: منظور از «حسنه» ولايت و دوستى ما اهل بيت است.
    در روايتى ديگر(6) بيان شده است، كه ولايت اهل بيت علیهم السلام، همان هدايت است.
    امام باقر فرمودند(7): ده چيز است كه اگر كسى آنها را داشته باشد، خداى تعالى او را وارد بهشت مى‏سازد. آنها عبارت‏اند از:
    1 - شهادت بر اينكه خدايى جز خداى خالق آسمان و زمين نيست.
    2 - شهادت به رسالت رسول مقدس اسلام حضرت محمد بن عبد الله ‏صلى الله عليه وآله.
    3 - اقرار به آنچه از طرف خداى تعالى آمده است.
    4 - اقامه نماز.
    5 - دادن زكات (خمس و زكات(.
    6 - روزه ماه مبارك رمضان.
    7 - حج بيت الله.
    8 - ولايت نسبت به اولياى الهى.
    9 - دشمنى نسبت به دشمنان خداى تعالى.
    10 - اجتناب از هر مسكرى.
    امام باقر عليه السلام فرمودند : اسلام بر پنج پايه بنا شده است و مهم‏ترين آنها ولايت است. آن پنج عبارت‏اند از:
    1 – نماز
    2 - زكات
    3- روزه
    4 - حج
    5- ولايت، و به چيزى بمانند ولايت ندا نشده است.
    رجعنا مع رسول الله ‏صلى الله عليه وآله و سلم قافلين من تبوك ، فقال لي في بعض الطريق: ألقوا لي الأحلاس والأقتاب ، ففعلوا ، فصعد رسول الله ‏صلى الله عليه وآله و سلم فخطب فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ، ثم قال : معاشر الناس !.. ما لي إذا ذُكر آل إبراهيم عليه السلام تهلّلت وجوهكم ، وإذا ذُكر آل محمد كأنما يُفقأ في وجوهكم حبّ الرمان ؟.. فو الذي بعثني بالحقّ نبياً ، لو جاء أحدكم يوم القيامة بأعمال كأمثال الجبال ، ولم يجيء بولاية علي بن أبي طالب عليه السلام لأكبّه الله عزّ وجلّ في النار.
    بنابراین جستجوی هدایت بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام و رعایت قوانین شرع از قبیل نماز امکان پذیر نیست و آنچه در زمان ما در قالب های عرفان غربی و شرقی، مطرح می¬شود ولی از عبادت خدا و ولایت دوستان خدا بی بهره است ربطی به تهذیب نفس ندارد و حیله¬ای از سوی شیطان برای سرگرم ساختن کسانی است که از درون میلی به اینگونه مسائل دارند.

    حذف اهل بیت علیهم السلام از سیر و سلوک
    دوری از اهل بیت علیهم السلام و نیز دور ساختن مردم از آن ذوات مقدس علیهم السلام درطول تاریخ به شکل ها و ترفند های مختلفی رخ داده است.
    برخی با ترتیب دادن مراحلی برای سلوک، با تردستی و زیرکی اهل بیت علیهم السلام را به نحوی از این حوزه حذف کردند و در نهایت آن بزرگواران علیهم السلام را نیز از سالکین این مراحل معرفی کردند. در حقيقت در این ديدگاه، رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و حضرت اميرعليه السلام نيز جزء سالكين همين طريق هستند، كه با طى مراحلى به آن مقام شامخ رسيده‏اند. بنابراين در سيرِ سلوكى افراطی، مسأله اعتقاد به ولايت و رسالت، هيچ دخلى در پيشرفت معنوى ندارد. بلكه آنها مى‏گويند كه درست است كه پستِ ولايت و رسالت به رسول اكرم صلى الله عليه وآله داده شده است، ولى بدست آوردن مقام ولايت براى هر كسى ميسور است. لذا ممكن است كسى با طى مراحل سلوكى به همان مقام ولايتى كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله داشتند برسد.
    اساسِ مطلب در این نظر، فناى در خدا و بقاى در اين فنا است و اين مقام را به عنوان یک مسلمان براى رسول اكرم صلى الله عليه وآله نيز قايل‏اند و معتقدند افراد ديگرى نيز به همين مقام رسيده‏اند و یا می توانند برسند.
    حال چرا خداوند رسول اكرم صلى الله عليه وآله را براى اين پست برگزيد و ديگران را بر نگزيد؟ آيا اين همان، ترجيح بلا مرجح نيست؟ و اگر كسى در اين مقام همتاى رسول اكرم صلى الله عليه وآله باشد آيا دستورات حضرت رسول صلى الله عليه وآله را بايد اطاعت كند؟ و آيا فرستادن رسول با توجه به اين كه ممكن است هر كسى بدون تمسّك به نبى، به مقام والايى برسد لغو نيست؟
    در كتب سير و سلوكى معمول، مراحلى را براى رسيدن به كمالِ مطلق ذكر مى‏كنند كه اين مراحل در حق هر كسى جارى است. حال آن شخص سالك، معتقد به ائمه اطهار باشد يا نباشد. لذا كسانى را كه به امامت بلا فصل حضرت اميرعليه السلام اعتقادى ندارند و بلكه دشمنان آن حضرت را ستوده‏اند؛ در اين مكتب جزو بزرگان فانى در حق و اولياى مقرب درگاه ايزدى نامبرده مى‏شوند. و این کار را برای برخی از علمای شیعه متمایل به این گونه افکار سخت کرده است و آنان را وادار به توجیه نموده است.
    مطابق روایات، مقام نبوت برای رسول اسلام صلى الله عليه وآله و ولایت برای امیر المومنین عليه السلام با طی مراحلی که معمولا بیان می¬شود نبوده است بلکه از ازل از سوی خدا به ایشان داده شده است. جابر از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل نمود که فرمودند: نخست خداوند نور من را خلق نمود و از آن نور علی جدا گردید خداوند صفات كمال و عصمتِ ذاتى را به اهل بیت علیهم السلام در همان ازل بر اساس علم خود كه مى‏دانست به عهد خود وفا مى‏كنند، عطا نمود. در ابتداى دعاى ندبه مى‏خوانيم:
    اللهم لك الحمد على ما جرى به قضائك فى اوليائك الذين استخلصتهم لنفسك و دينك اذا اخترت لهم جزيل ما عندك من النعيم المقيم الذى لا زوال له و لا اضمحلال بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدّنيّه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذكر العلى و الثناء الجلى.
    پروردگارا تو را ستايش مى‏كنم براى هر چه در قضا و قدر تقدير كردى بر خاصّان و محبّانت يعنى آن كسانى كه وجودشان را براى حضرتت، خالص و براى دينت، مخصوص گردانيدى. چون نعمت بزرگ و ابدى و بى زوال را كه نزد تست بر آنان اختيار كردى، بعد از آنكه زهد در مقامات و لذات و زيب و زيور دنياى دون را بر آنها شرط فرمودى. آنها هم بر اين شرط متعهّد شدند و تو هم مى‏دانستى كه به عهد خود وفا خواهند كرد. پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى و علوّ ذكر و نام بلند و ثناى خاص و عام بر آنان از پيش عطا كردى.
    بنا بر اين قرار دادن حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله را در عداد سالكان، بى احترامى و بى خبرى از مسائل وحى است.
    رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هنوز آدم ساخته نشده بود و بين آب و گل بود كه من نبى بودم
    بنابراين، نبايد حضرت رسول صلى الله عليه وآله و حضرت امير علیه السلام را جزو سالكان دانست. زيرا آنها فراتر از سير و سلوك‏اند. بلكه بايد گفت، سير و سلوك هر كسى بايد به ايشان ختم شود؛ زيرا نزديك شدن به اهل بيت عصمت علیهم السلام، نزديك شدن به خداست و حب ايشان، حب خداوند است و تبعيت ايشان، تبعيت خداوند است. در زيارت عاشورا خطاب به امام حسين عليه السلام مى‏گوييم:
    يا ابا عبد الله انّى اتقرب الى الله و الى رسوله و الى امير المؤمنين و الى فاطمه و الى الحسن و الیک بموالاتك و بالبرائة من اعدائك.
    اى ابا عبد الله من بوسيله دوستى شما و دشمنى با دشمنان شما، به خدا و رسول خدا و امير المؤمنين و فاطمه زهرا و حسنين علیهم السلام نزديك مى‏شوم.




    نهایت سیر و سلوک افراطی
    یکی دیگر از مشکلات سلوک افراطی در نهایت آن است. این نوع سلوک، نهایتی تعریف شده دارد و آن فنای در ذات خدا است به این معنا که عبد خود را خدا بداند. و در این صورت سیر، به بلوغ خود رسیده و تنها کار سالک، حفظ آن است. اما این مطلب مورد تایید آیات و روایات نیست و توسط اهل بیت علیهم السلام مطرح نشده است و سعی فراوانی که صاحبان این نوع عرفان ها در جهت تطبیق آنها با آیات و روایات کرده اند بی حاصل مانده است و ناشی از بی اطلاعی از روش استفاده از قرآن و روایات است.
    در منابع وحی اثری از فناى در ذات حق و ظهور حضرت حق در همه اشيا دیده نمی¬شود و این که در لسان معصومین به خداوند ظاهر گفته می¬شود به منظور اتحاد یا حلول با اشیاء نیست بلکه به معنای قهر و غلبه بر اشیاء است.
    اما الظاهر فلیس من اجل انه علا الاشیاء برکوب فوقها و قعود علیها و تسنم لذراها و لکن ذلک لقهره و لغلبته الاشیاء
    اما ظاهر از این رو نیست که بر اشیاء بار شده یا بر آنها نشسته و یا ریشه در آنان دارد بلکه مراد این است که بر همه اشیاء قدرت و غلبه دارد.

    شریعت – طریقت - حقیقت
    در نظر سلوکیان افراطی، شریعت ابزاری برای رسیدن به مقام فنای الهی است و چون سالک فانی شود نیاز به عبادت ندارد زيرا ذوب در خداوند شده است.
    در این دیدگاه وقتى انسان به مقام وصل و فنا رسيد، ديگر نيازى به عبادت و شريعت ندارد. زيرا واصل شده است و هر چه در عالم است و از جمله خود را، فانى در خدا بلكه عين حق و خدا مى‏داند. وقتى به اين گروه اشكال مى‏شود، پس چرا حضرت رسول صلی الله علیه وآله، هرگز عبادت را رها نكردند؟ مى‏گويند: بقيه مردم براى استكمال نفس و تقرّب بحق عبادت مى‏كنند، ولى رسول اكرم صلی الله علیه وآله چون به مقام فنا رسيده¬اند، عبادت ایشان براى استكمال و تحصيل قرب نيست و عبادت فقط جنبه شكر دارد. جالب این که برای مدعای خود هیچ دلیل قابل طرحی را ذکر نکرده¬اند.
    وصول الی الله جز عبادت و اطاعت از حضرت حق نیست و در واقع عبادات از قبیل نماز، دو نقش را ایفا می¬کنند. نماز هم خود وصال است و هم زمینه وصال بیشتر را فراهم می¬سازد و این وصال مراتب دارد ولی برایش نهایتی نیست زیرا خداوند حدی ندارد و آنطور که لایق است هرگز پرستیده نمی¬شود. در کلمات معصومین قد قامت الصلوه به رسیدن به خدا معنا شده است یعنی خود عبادت رسیدن است و از طرفی عبادت مرکبی نیز برای وصول بیشتر معرفی شده است.
    قال علیه السلام ان الوصول الی الله عز و جل سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل
    رسیدن به خدا سفری است که جز با مرکب شب درک نمی¬شود.
    لذا این ادعا که بعد از وصال، عبادت موجب قرب نيست، بلكه دليل بر شكر است، بی ریشه و غلط است زیرا خداوند مانند نهایت یک مسیر نیست که به توان به آن رسید و از طرفی بین خلق و خالق تباین ذاتی است و ذوب مخلوق در خالق کاملا بی اساس و ناشی از عدم آشنایی با مبانی دینی است. مقصود از وصال به خداوند در مکتب وحی، وصول به رحمت الهی و کسب منزلت و مقام در بارگاه الهی است. و البته این وصال مراتبی دارد و نهایتی برای آن متصور نیست.
    استفاده از کلمات غیرنورانی در سیر و سلوک افراطی
    سالکان افراطی براى هر يك از مراحل خود، نامى گذاشته‏اند. مثلاً كلمه «مى» را براى حالت مراقبه استعمال مى‏كنند و در اشعار خود از «مى» و «ميخانه» و «ميگسارى» و «ساقى» و اين گونه الفاظ كه مناسب حال شراب خواران و ميگساران و شهوت گران، استفاده كرده‏اند و اگر اعتراضى به ايشان شود مى‏گويند: مراد ما از «مى» مراقبه است.
    از دیدگاه دینی تشبه به گنه¬کاران از هر لحاظ غلط است حضرت امیرالمومنین فرمودند:
    من تشبه بقوم عد منهم - کسی که به قومی شبیه شود از آنان شمرده می¬شود.
    پیامبر بزرگوار و اهل بیت پاکشان علیهم السلام که در اوج عرفان الهی اند هرگز در مقام بیان مطالب بلند خود از این الفاظ استفاده نکردند و شاگردان این مکتب نیز همواره از استعمال چنین الفاظی پرهیز نمودند.
    چرا كلمات مورد استعمال اهل باده و شراب باید وارد محیط پاک معرفت شود؟ و اساسا چه لزومی دارد که از کلماتی چون «زيبا چهره» و «ميكده» استفاده شود.


    بالاترین مرحله سیر و سلوک افراطی
    دراین نوع سیر گفته می شود بالاترين مرحله سير، مقام خلوص است، كه با شهادت حاصل مى‏شود. و منظورشان از شهادت، قطع علاقه روح به بدن است كه اين كار را شهدا با نثار جان و سالكان با طى طريق انجام مى‏دهند.
    این کلمات گرچه جذاب است ولی دارای اشکالات بنیادی است بخصوص که امکان تحصیل این امر، از اسباب غیر شرعی – مانند خودکشی – وجود دارد.
    ملاک خلوص را شهادت دانستن و سر عظمت شهادت را قطع علاقه روح به بدن معرفی کردن این پیام را می¬دهد که ملاک، قطع علاقه روح به بدن است و طبیعی است بر این اساس مبنای کار خود را بر ریاضت مبتنی بر مخالفت با نفس به منظور قطع علاقه روح به بدن و مادیات قرار می دهند. یا همان مخالفت با نفس به روش افراطی که شرحش گذشت.
    بهر حال این نوع افکار آثار زیان باری چون تحلیل حرام و تحریم حلال را در پی خواهد داشت. زیرا مخالفت با نفس را به نحو افراطی تجویز می¬کند. به حدی که نعمت¬های خدا را استفاده نکرده و برخود حرام می¬سازند از قبیل ترک حیوانی که در میان این قوم، بسیار معمول است:
    »قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق»(11)
    بگو چه كسى زينتها و رزق طيبى كه خداوند براى بندگانش خارج كرده است، حرام كند؟!
    اهل بيت علیهم السلام هم فرمودند چه كسى بهتر از مؤمنين كه از نعمتهاى خداوند استفاده كنند.
    این گروه می¬گویند اگر عبادتى را براى جهت دنيوى انجام دهيد شما اخلاص نداريد. در حالى كه از رسول اكرم و ائمه اطهار علیهم السلام كه معلم اخلاص‏اند روايات بسيار وارد شده است كه به مردم مى‏آموختند براى رفع مشكلات دنيوى و اخروى خود، متوسل به نماز و نذر شوند. اين آيه قرآن كريم به همين مطلب اشاره كرده است:
    واستعينوا بالصبر و الصلوة »(12)
    طلب يارى خواهيد بوسيله صبر و نماز.
    در روايات، خواص نمازها و اعمال خير بيان شده است كه هم مردم تشويق به اعمال خير شده و هم در صورت گرفتارى، بوسيله عبادت گرفتارى خود را رفع كنند، كه اين عين اخلاص است. زيرا كه براى رفع مشكلات خود، به دستور خداوند، درب خانه خداوند رفته‏اند. و علاوه بر اين خواسته‏هاى نفس، در صورتى مذموم است كه مخالف شريعت باشد.
    اما خلوص در مکتب وحی به معنای دوری از هر نوع شرک است و انسان مخلص تنها خدا را می¬پرستد و تنها او را دوست می دارد و تنها از او اطاعت می¬کند و بر همین اساس هر چه رنگ و بوی الهی داشته باشد دوست داشته و هر چه چنین نباشد دوست نمی¬دارد. بر این اساس بدن و جمیع مادیات چنانچه در مسیر خدا قرار گیرند محبوب مومن هستند و در غیر این صورت مبغوض¬اند. امام سجاد علیه السلام پس از صدقه دادن به دست خود بوسه زدند و فرمودند: این صدقه قبل از این که بدست کسی برسد به دست خدا رسید.
    اخلاص ذاتی در نظام سلوکی افراطی
    سلوکیان افراطی، دو مرتبه براى اخلاص قايل‏اند:
    1 - اخلاص در عمل
    2 - اخلاص ذاتى و معتقدند تمامى خواص براى اخلاص ذاتى است.
    و از لابلاى كلام این قوم معلوم مى‏شود كه مرادشان از اخلاص ذاتى اين است كه سالك در دار وجود، وجودى جز ذات حق را نبيند، و همه وجودها را مندك در ذات الهى بداند. در نزد ایشان، اخلاص ذاتى داراى چهار اثر مهم و خاصيت است:
    1 – شیطان به مخلصین (اخلاص ذاتی) راهی ندارد چنانچه در قرآن به این گفته شیطان اشاره شده است. دليل آن اين است كه انسانى كه به اخلاص ذاتى رسيده است، همه چيز را خالص در او مى‏بيند و شيطان به هر شكلى كه ظهور كند باز با نظر الهى به آن نگاه كرده و از او استفاده الهى مى‏كند.
    در نظر این گروه آنچه که هست خداست و جلوات او و شیطان نیز لزوما از این قاعده مستثنی نخواهد بود. سستى اين سخن به خوبى واضح است زیرا شيطان در مقابل رحمان قرار است و هرگز اين دو جمع نمى‏شوند و چگونه ضدی جلوه ضدی شود؟
    این گروه بر اساس این گمان که خدا همه چیز است، مخلصین را کسانی می دانند که همه چیز را او (خدا) بینند.
    حضرت امیر علیه السلام فرمودند: ذات حضرت حق مباین با مخلوق است و بر این اساس می توان گفت مخلوق سوای از خالق و غیر اوست و لذا خلق را خالق و تجلیات او دانستن غلط و باطل است و صحیح این است که گفته شود هر آنچه که هست مخلوق او است. طبیعی است با این دیدگاه، اخلاص ذاتی یاد شده و تفسیر ارائه شده در باره مخلصین، جایگاهی نخواهد داشت.
    2 - اثر دوّمى كه براى اخلاص ذاتى ذكر كرده‏اند اين است؛ كه اين گروه از محاسبه معاف‏اند. چرا كه اينان عملى ندارند كه از آنها پرسش شود و از طرفى هميشه حاضرند و احضار ايشان معنى ندارد. چون ايشان به خلعت ابديت مخلّع شده‏اند و آيه «و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا ما شاء الله» را كنار آيه «فانهم لمحضرون» قرار داده و نتيجه گرفته‏اند كه مخلصين هميشه حاضرند و احضار فرع بر غيبت است، پس احضار ايشان معنى ندارد. لذا براى ايشان محاسبه‏اى نيست.
    آنچه که براحتی از آیه مذکور، استفاده می شود این است که در نفخه اوّل همه چيز از بين مى‏رود، الا چيزهايى كه خدا بخواهد. حال آن چيزها و يا افراد چه كسانى هستند از آيه معلوم نمى‏شود و نسبت دادن اينكه آن كسان، كسانى هستند كه فانى در حق شده‏اند و آنها ممات ندارند، تيرى است كه در تاريكى انداخته شده است. چون هيچ وجودى فانى در ذات حق نمى‏شود و وصال به معنى لحوق و يا علم به لحوق، محال عقلى و نقلى است. ولى اگر مراد از فانى در ذات حق يعنى مستغرق شدن در حب پروردگار به طورى كه همه چيز را براى او بخواهد، اين خوب است. اما از كجا معلوم كه تمامى كسانى كه به اين حالت رسيده‏اند در اين نفخه از بين نمى‏روند. بنابراين بايد كلام وحى را از حاملان وحى آموخت و حاملان وحى يعنى اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام فرموده‏اند: ما اسماى الهى هستيم و ما هستيم كه در آن نفخه از بين نمى‏رويم.
    3 - به اين گروه كراماتى ما وارى طور پاداش داده مى‏شود و آيه «و ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين» و «لهم ما يشاوون فيها و لدينا مزيد» را شاهد بر اين مدعى دانسته‏اند. در حالى كه منظور از ما يشاؤون و امثال ذلك، اين است كه ما فوق آنچه فكر مى‏كنند از نعمتهاى بهشتى به آنها مى‏دهيم نه اين كه پاداش آنها مافوق پاداش بهشتى است و از سنخ ديگرى باشد. اما در ارتباط با آيه «ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين» بايد بگوييم؛ اين آيه در باره افرادى است كه اهل عذاب هستند قبل از اين آيه آمده است «انّكم لذائقوا العذاب الاليم» و سپس مى‏فرمايد: اين عذابها نتيجه همان اعمال بد شما است و سپس بالكليه انسانهاى خوب و مخلص را از اين مقوله استثنا مى‏كند، كه به اصطلاح علماى نحوى استثناى منقطع است. لذا استدلال به اين آيه كه جزاى مخلصين نوعى ديگر است، جزاى انسانهاى ديگر به خاطر اعمال آنها و جزاى مخلصين به خاطر عمل او نيست و او در حقيقت عملى ندارد او فانى در ذات حق است، بسيار بى ربط و غلط است. چون آيه «ما تجزون الا ما كنتم تعملون» با توجه به سياق آيه، خطاب به اهل عذاب است و اين مطلب را بيان مى‏كند كه اى اهل عذاب، عذاب شما به خاطر اعمال شما است و لذا این آیه هيچ ربطى به اعمال نيكان ندارد. سپس بعد از اين، مخلصين را به عنوان بندگان مكرّم كه در طرف مقابل اين اهل عذاب هستند، معرفى مى‏كند «الا عباد الله المخلصين«.
    جالب اين است، كه اهل سلوك مى‏گويند: معناى اين آيه، اين است كه اهل اخلاص، جزايى به خاطر اعمالشان دريافت نمى‏كنند. چون آنها عملى ندارد و جزاى آنها چيزى بالاتر از پاداش است. يعنى بالاتر از نعمتهاى بهشتى است ولی توجه به ادامه آیه این معنا را رد می¬کند: «اولئك لهم رزق معلوم و فواكه و هم مكرمون فى جنات النعيم على سرير متقابلين يطاف عليهم بكاس بيضاء لذة للشاربين لا فيها غول و لا هم فيها ينزفون و عندهم قاصرات الطرف»
    برای آنان روزی معین و ویژه ایست، میوه¬های ( گوناگون و پر¬ارزش) و آنها گرامی داشته می¬شوند، در باغهای پر نعمت بهشت، در حالی که بر تختها رو به روی یکدیگر تکیه زده¬اند و گرداگردشان قدحهای لبریز از شراب طهور را می¬گردانند، شرابی سفید و درخشنده و لذتبخش برای نوشندگان، شرابی که نه در آن مایه تباهی عقل است و نه از آن مست می شوند و نزد آنها همسرانی زیبا چشم است که جز به شوهران خود محبت نمی¬ورزند.
    4 – سلوکیان گويند: اين گروه خداوند را همانطور كه سزاست حمد و ستايش مى‏كنند. «سبحان الله عمّا يصفون - الا عباد الله المخلصين«.
    در رابطه با توصيف خداى تعالى اهل بيت علیهم السلام فرمودند: وقتى كه فهميديم كه عاجز از وصف خداى تعالى هستيم، خدا را شناخته‏ايم.
    امام سجاد علیه السلام ‏فرمودند:
    (إلهي قصرت الألسن عن بلوغ ثنائك كما يليق بجلالك، وعجزت العقول عن إدراك كنه جمالكن وانحسرت الأبصار دون النظر إلى سبحات وجهك، ولم تجعل للخلق طريقا إلى معرفتك إلا بالعجز عن معرفتك.
    إلهي: فاجعلنا من الذين ترسخت أشجار الشوق إليك في حدائق صدورهم وأخذت لوعة محبتك بمجامع قلوبهم، فهم إلى أوكار الأفكار يأوون وفي رياض القرب والمكاشفة يرتعون، ومن حياض المحبة بكأس الملاطفة يكرعون، وشرايع المصافاة يردون، قد كشف الغطاء عن أبصارهم، وانجلت ظلمة الريب عن عقائدهم، وضمائرهم، وانتفت مخالجة الشك عن قلوبهم وسرائرهم، وانشرحت بتحقيق المعرفة صدورهم، وعلت لسبق السعادة في الزهادة همهم وعذب في معين المعاملة شربهم، وطاب في مجلس الأنس سرهم، وأمن في موطن المخافة سربهم، واطمأنت بالرجوع إلى رب الأرباب أنفسهم، وتيقنت بالفوز والفلاح أرواحهم، وقرت بالنظر إلى محبيهم أعينهم، واستقر بإدراك السؤل ونيل المأمول قرارهم، وربحت في بيع الدنيا بالآخرة تجارتهم، إلهي ما ألذ خواطر الإلهام بذكرك على القلوب، وما أحلى المسير إليك بالأوهام في مسالك الغيوب، وما أطيب طعم حبك وما أعذب شرب قربك؟ فأعذنا من طردك وإبعادك، واجعلنا من أخص عارفيك، وأصلح عبادك، وأصدق طائفتك، وأخلص عبادك، يا عظيم، يا جليل، يا كريم، يا منيل برحمتك ومنك، يا أرحم الراحمين..).

    اما در رابطه با شكر حضرت حق تعالى، ما مى‏دانيم كه نعمتهاى خداى تعالى در سطحى است كه هيچ مخلوقى قدرت بر شكر آن را ندارد، لذا اعتراف به عجز از شكر، خود بزرگ‏ترين شكر خوانده شده است.
    امام صادق علیه السلام فرمودند : خداوند به حضرت موسى وحى نمود كه من را شكر كن. موسى گفت چگونه تو را بتوانم شكر كنم كه هر شكرى كه انجام دهم آن هم نعمتى از نعمتهاى توست. پس خداوند فرمود: اى موسى من را شكر كردى وقتى كه فهميدى كه خود شكر هم، از من است.
    بنابراين؛ اگر هر كس بفهمد كه هرگز قدرت بر شكرگزارى واقعى ندارد، به حقيقت شكر رسيده است و اين مطلبى نيست كه منحصر در اهل اخلاص باشد.

    تحمیل افکار به قرآن کریم در سلوک افراطی
    اهل سلوك با كنار هم گذاشتن آيات مى‏خواهند معتقدات خود را به صورت قرآنى در آورند. مثلاً آيه «و لا تحسب الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» و آيه «كل شى‏ء هالك الا وجه و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الاكرام» و آيه «و ما عندكم ينفد و ما عند الله باق» را كنار هم گذاشته و نتيجه مى‏گيرند: شهيد كه مظهر اسماى الهى است باقى است به بقاى خدا. در حالى كه آيه اوّل درباره شهيدان ميدان جنگ است كه آنها مورد پذيرائى خاص حق هستند و آيه دوّم در باره اسماى اعظم الهى است كه مطابق روايات منظور اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند؛ كه همه چيز به جز آنها در نفخه صور، از بين مى‏روند. لذا اين آيه هيچ ربطى به شهدا ندارد. و مفاد آيه سوّم اين است كه اعمالى كه براى حق انجام مى‏گيرد، در نزد حق باقى مانده و پاداش مى‏دهد و خصوص شهيد يا ائمه منظور نيستند. بلكه هر كسى كه عمل خيرى انجام دهد در نزد حق محفوظ مى‏ماند و اينها هيچ يك درباره بقاى، فانى در خدا صحبت ندارد.
    و مسئله بقاى اهل بيت علیهم السلام در نفخه صور هم، از اين باب نيست كه اهل بيت علیهم السلام فانى به معناى عرفانى در حق شده‏اند، بلكه از اين باب است كه حضرت حق اراده نموده است ايشان كه از نظر مقام و منزلت در نزد او بالاترين مقام را دارند؛ به عنوان شاهد بر فناى خلق باقى بماند و آنها هستند كه وقتى خداوند بفرمايد: لمن الملك اليوم و به ندای الهی لبیک خواهند گفت.
    اهل سلوك آيه «الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله باموالهم و انفسهم» را مراحل رسيدن به اخلاص معنى كرده‏اند، تعجب در اين است كه آخر اين آيه، پاداش اهلِ اخلاص را بهشت و نعمتهاى بهشتى بيان داشته است. ولى چنانچه گذشت اهل سلوك معتقدند براى اهل اخلاص كراماتى بالاتر از نعمتهاى بهشتى است و شايد مرادشان اين است كه آنها واصل به حق‏اند و بعد از وصول، عطاى نعمت، معنى ندارد.
    توهم کمال
    امروزه بعضی با ریاضت¬های سخت و برخی با تمرکز و برخی با نوعی ورزش به فعال سازی روح خود دست می¬یابند و این را برای خود کمال و سعادت محسوب می¬دارند در حالی که مسئله تقویت روح لزوما به تقوا و خلوص مرتبت نیست.
    بنابراین صدور کارهای عجیب و گاه خارق العاده دلیل بر حقانیت صاحب آن نمی¬شود زیرا ممکن است:
    1 - از طريق تسخير اجنّه باشد.
    2 - از طريق سحر و كهانت وحتی تردستی باشد.
    3 - از طريق وردهای غير مشروع باشد.
    4- ریاضت غیر شرعی باشد.
    کمال در مکتب وحی همان خلوص و پاکسازی درون از هر نوع شرک و دو گانگی است به نحوی که انسان را بنده و مطیع خدا کرده و تسلیم محض او شود و راه رسيدن به این مقصود دقت و تدبّر در سخنان پر نور اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام و به کار بستن دستورات دینی است:
    امام باقر علیه السلام فرمودند: قدر و منزلت شيعيان ما را از تعداد رواياتى كه مى‏دانند و مقدار معرفتشان به آن روايات، بشناسيد. زيرا با شناخت و فهمِ مفادِ روايات، بنده به عالى‏ترين درجه ايمان مى‏رسد.
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی