Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل » صفحه 4


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 24 خرداد 1395
       

    لزوم وجود حجّت

    لزوم وجود حجّت

    لزوم وجود حجّت


    یونس بن یعقوب می¬گوید: در محضر حضرت صادق عليه¬ السلام بودم که شخصی از اهل شام خدمت آن حضرت رسید و گفت: من مردی آگاه و سخنور هستم و برای مناظره با اصحاب تو آمده¬ام.
    حضرت فرمودند: سخنانت از سوی رسول خداست یا از نزد خویش سخن می¬گویی؟
    گفت: بعضی را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و بعضی را از نزد خود می¬گویم.
    حضرت فرمودند: پس تو شریک رسول خدا می¬باشی.
    گفت: نه.
    فرمودند: آیا تو وحی خدا را می¬شنوی؟
    گفت: نه.
    فرمودند: آیا اطاعت تو مانند اطاعت رسول خدا عليه السلام واجب است ؟.
    گفت: نه.
    آنگاه آن حضرت رو به اصحاب کرده و فرمودند با او سخن گویید! هر کدام با او سخنی گفتند، تا نوبت به هشام بن حکم رسید که جوان نورسی بود. حضرت فرمودند: ای شامی! با این نوجوان سخن بگو! شامی رو کرد به هشام و گفت امامت این مرد را یعنی حضرت صادق عليه¬ السلام بر من روشن کن! هشام در غضب شد و رو کرد به شامی و گفت: بگو آیا مردم صلاح و مصلحت خود را بهتر می¬دانند یا پروردگار تو ؟
    شامی گفت: پروردگار آگاه تر است.
    هشام گفت: خداوند آنچه را که صلاح بندگان دانسته چگونه به ایشان القا کرده است؟
    شامی گفت: بندگان را مکلف کرده و حجت بر آنها تمام نموده و راهنما قرار داده برآنچه مقرر داشته.
    هشام گفت: چیست آن دلیل و راهنما؟
    شامی گفت: آن رسول خداست.
    هشام گفت: بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حجت و دلیل چیست؟
    شامی گفت: کتاب و سنت.
    هشام گفت: آیا امروز کتاب و سنت رفع اختلاف ما را می¬کند و می¬تواند اختلاف را از میان ما بر دارد و ما را به اتفاق نظر برساند؟
    شامی گفت: بلی.
    هشام گفت: پس چرا ما و تو اختلاف داریم و از شام برای مخالفت آمدی؟ و تو خیال می¬کنی که رأی، طریق دین است، در صورتی که می¬دانی نظر ما و تو در مطلبی یکی نمی¬شود شامی ساکت بماند.
    حضرت صادق عليه السلام به شامی فرمودند: چرا حرف نمی زنی؟
    شامی در جواب گفت: چه بگویم؟ اگر بگویم اختلاف نداریم، دروغ است و اگر بگویم کتاب و سنت اختلاف را در بر می¬دارد، این هم درست نیست، زیرا کتاب و سنت محتمل الوجوه است ( یعنی هر کسی طوری معنا می کند) لکن من نیز سخنی این چنین دارم.
    حضرت فرمودند: " تو از او سؤال کن! "
    شامی به هشام گفت: چه کسی بصیرتر به صلاح خلق است؛ پروردگار ایشان یا خودشان؟
    هشام گفت: بلکه پروردگار خلق داناتر است
    شامی گفت: آیا پروردگار کسی را بر خلق قرار داده است که اختلاف آنها را بردارد و تمام آنها را به کلمه واحده فرا خواند و حق را از باطل تمیز دهد؟
    هشام گفت: بلی.
    شامی گفت: او کیست؟
    هشام گفت: در ابتدای شریعت، رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم اما بعد از پیغمبر، غیر اوست.
    شامی گفت: کیست آن کسی که در حجت، قائم مقام پیغمبر باشد؟
    هشام گفت: در این زمان یا قبل از این زمان؟
    شامی گفت: بلکه در این وقت.
    هشام گفت: همین کس که در اینجا نشسته است ( و اشاره به حضرت صادق عليه¬ السلام کرد) و مردمان به سوی او می¬آیند و ما را به اخبار آسمان خبر می¬دهد که از پدر و جدش به او ارث رسیده است.
    شامی گفت: از کجا بدانم؟
    هشام گفت: هر چه می¬خواهی از او سؤال کن؟
    شامی گفت: عذر مرا قطع کردی، بر من است که سؤال کنم!
    حضرت فرمودند: اکنون تو را از سؤال کردن راحت می¬کنم. ای شامی! خبر می¬دهم به تو از آنچه در این سفر بر سر تو آمده؛ از روزي كه بیرون آمدی و در راه چه روی داد و چه دیدی و از کجا گذشتی. حضرت تمام آنچه که در سفر دیده و بر او گذشته بود بیان فرمودند.
    شامی گفت: به خدا قسم! همه را به راستی فرمودی اکنون اسلام می¬آورم.
    حضرت فرمودند: بلکه حال ایمان بیاور! زیرا که اسلام قبل از ایمان است. بر اسلام توارث و تناکح است، اما در ایمان بر آن اجر و ثوابست.
    شامی گفت: راست گفتی و من اکنون گواهی می¬دهم به وحدانیت خدا و این که محمد صلی الله علیه وآله وسلم رسول اوست و تو وصی آن هستی.
    
    تاریخ: 23 خرداد 1395
       

    خشم و حسادت

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ...............................................................................................................................................................................................
    معنا و مفهوم خشم
    می دانیم انسان مجموعه ای از قوای مختلف است که در حالات مختلف یکی بر دیگری غلبه می کند و در هنگام خشم، این قوه غضبیه است که شعله ور می شود. بر اساس فرمایش پیامبر گرامی اسلام خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده است1 . بنا بر این خشم یک آتش درونی است که تقریبا همه افراد آن تجربه کرده و می شناسند.
    خشم براساس تعریف دکتر چارلز اسپیلبرگر روانشناسی که متخصص مطالعه خشم است، یک حالت عاطفی است که از نظر شدت از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می¬کند. مانند سایر عواطف همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و زیست شناختی است. وقتی عصبانی می شوید ضربان قلب و فشار خون شما بالا می رود و نیز سطوح هورمون های مربوط به انرژی مانند آدرنالین و نورآدرنالین افزایش می یابد.
    قابل ذکر است تعریف پیامبر اکرم از خشم بسیار دقیق است زیرا در عین بیان ماهیت آن، به درمان آن اشاره دارند؛ زیرا آتش با آب خاموش می شود به همین خاطر که فرمودند که وقتی خشمگین شدید وضوء بگیرید و یا به روی خاک بنشیند که این کار باعث می¬شود الکتریسته ساکن بدن که بطور عجیبی بخاطر خشم زیاد شده است به زمین منتقل شود، لذا بسیار آرامش بخش است.
    گرچه کلمه خشم معمولا بار منفی داشته و احساس خوبی به انسان دست نمی دهد ولی واقعیت این است که خشم در انسان لازم و در جایگاه خود مفید نیز هست. خشم یکی از عناصر مهم در حفظ و حراست از جان و مال و ناموس است، چنین عنصری حتی در حیوانات وجود دارد که باعث حفظ و حراست از خود و فرزندانشان می شود. کسانی که اصلا خشم ندارند و بر هیچ چیزی ناراحت نمی شوند افراد بسیار بی مبنا و بدون ایده اند؛ چنین افرادی معمولا در ناراحت کردن دیگر نیز دست طولایی دارند؛ چون هیچ چیز برایشان مهم نیست.
    گفتیم خشم یک عنصر لازم است ولی مسئله خوب و یا بد بودن خشم، مشروط به صحیح یا غلط بودن عوامل آن است و آن عوامل تنها بر اساس درست و یا غلط بودن افکار و عقاید قابل تحلیل است. بنا بر این بدون در نظر گرفتن فکر و ایده،باز شناختن خشم خوب از بد امکان پذیر نیست.
    عوامل و ریشه های خشم
    عامل های خشم می تواند هم رخدادهای بیرونی و هم درونی باشد؛ شما می توانید از دست شخص بخصوصی عصبانی باشید(یک همکار یا رئیس) یا یک رویداد (یک گره ترافیکی، یک پرواز لغو شده) یا خشم شما می تواند به دلیل نگرانی و تشویش در باره مسایل شخصی تان باشد. خاطره رخدادهای دردناک و خشم آور نیز می تواند احساس های عصبانیت را برانگیزد.
    اما ریشه های خشم همواره درونی هستند و بر اساس همان ریشه های درونی است که خشم به خوب و بد تفسیر می شود. ریشه های خشم می تواند جسمی و یا روحی باشد. یعنی می تواند ژنیتکی باشد و می تواند مربوط به صفات درونی و یا افکار و ایده باشد. ریشه خشم گاه تکبر و گاه حسادت و صفات پست دیگر است و گاه برخواسته از جهالت و نادانی است و گاه بر خواسته از طرز فکر و ایده است. بنابر این عوامل خشم تنها بستر خشم را فراهم می سازند ولی خود خشم از نحوه تلقی ما شکل می گیرد که آن جریان را نقص یا توهین بدانیم یا خیر. شکست بدانیم یا پیروزی. توجیه صحیحی برایش داشته باشیم یا خیر .
    روش مهار خشم
    در روان شناسی توصیه های متعددی برای کنترل خشم شده است که بیشتر جنبه فیزیولوژی دارد مانند نفس عمیق کشیدن، شوخی طبعی، ترک محل، مشغول کاری شدن، پیاده روی و حتی برخی از روانکاوان مدعی اند که بوسیله خواب مصنوعی (هیپنوتیز) می توانند پرخاشگری و رفتاری بد ناشی از خشم را سامان بخشند. همچنین توصیه شده است که چیزهای که بستر خشم اند مانند گرسنگی تشنگی خستگی و خواب آلودگی باید بر طرف شود.
    بر اساس اصل تعامل روح و بدن، خشم هم جنبه جسمانی و هم جنبه روحی دارد و در روایات معصومین به هر دو جهت توجه داده شده است. مانند این که وضوء بگیرید و روی زمین بنشنید و به هیچ وجه در حال خشم کاری انجام ندهید یعنی نه قضاوت کنید نه محاکمه، نه سخن بگوید و نه هیچ کار دیگر؛ چرا که رفتاری های ناشی خشم جز پشیمانی محصولی ندارد. فاصله از افراد بد اخلاق و اعتقاد به قضا و قدر الاهی و ترس از خشم الاهی بسیار در مهار خشم مهم است.

    چند توصیه برای مهار خشم:
    الف) ازدیاد محبت.
    مهم ترین عامل کنترل خشم، محبت است. خشم شما نسبت به کسانی که آنها را دوست می دارید کم است. بنا براین افراد با محبت، کم تر خشمگین می شوند. اگر سعی کنید دیگران را دوست بدارید، اطرافیان خود را دوست بدارید، مراجعین خود را دوست بدارید، در این صورت رفتار آنان را شما عصبانی نمی کند.
    یکی از زیبای های دین مبین اسلام، تشویق و ترغیب به دوست داشتن دوستان خدا است. امام رضا علیه السلام فرمودند: به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید .2 همین دوستی و دوست داشتن ها است که دوا و درمانی بسیاری از معضلات اجتماعی و اخلاقی است و دستورات عمیق اسلام به دوستی در واقع از افسردگی، درگیری، پرخاشگری، بی انصافی، بی عدالتی و خشم های بی مورد جلوگیری می کند.

    ب) درک متقابل
    در بسیاری از موارد خشم ما برخواسته از عدم درک رفتار طرف مقابل است بنابر این توجه به علل رفتار دیگران همراه با انصاف، باعث کنترل خشم می گردد. بسیاری از درگیری های بین زن و شوهر، بین والدین و فرزندان و بین همسایگان، ناشی از همین عدم درک طرف مقابل است، به عبارتی؛ در واقع بسیاری از خشم ها ناشی از سوء تفاهم است و ریشه درستی ندارد.
    ج) توجه به آسیب های خشم.
    خشم کنترل نشده همواره خطر آفرین و منشاء بسیاری از حوادث ناگوار بوده است. همین خشم است که گاه به قتل و تجاوز و گاه به عدم رعایت حقوق دیگران و ... می انجامد. حضرت امیر خشم بی مورد را نوعی جنون دانسته و به آن هشدار داده اند.:
    الحدة ضرب من الجنون لان صاحبها يندم، فان لم يندم فجنونه مستحكم.
    تندخويى نوعى ديوانگى است، زيرا كه تندخو پشيمان مى شود، و اگر پشيمان نشد، ديوانگى او پايدار است.
    خشم بدی ها را آشکار می کند و حیثیت آبروی انسان را می برد. حضرت امیر فرمودند: خشم هم نشين بسيار بدى است، عيب ها را آشكار، بدى ها را نزديك و خوبى ها را دور مى كند. ،3 خشم ناتوانی در تصمیم را در پی دارد. حضرت امیر فرمودند: تواناترين مردم در تشخيص درست كسى است كه خشمگين نشود. . 4
    ضررهای فراوانی بر غضب می توان بر شمرد كه مهمترين آن تسلط شيطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگيني كه قادر به كنترل خشم خود نيست و نمی¬تواند تصميمات مثبت بگيرد و وجودش را آتش كينه و انتقام پر كرده است، در آن لحظه وجودش بستری مناسب برای بهره برداری شيطان است و شيطان میتواند به راحتی او را گمراه كند و از همين راه به اهداف شوم خود دست يابد.امام باقر(ع) دراين زمينه می فرمايد: «غضب، آتش پاره ای است از شيطان كه در باطن فرزند آدم است و چون كسی از شما عصبانی شد، چشم های او سرخ می شود و باد به رگ های او می افتد و شيطان در وجودش داخل می شود.» البته اگر انسان تحت تأثير شيطان قرار گيرد، ممكن است هرگونه گناه و كار ناشايستی مرتكب شود.
    2 – خشم باعث دوری از فضائل اخلاقی است.
    انسان درحال عصبانيت از ادب و حيا و عفت فاصله می گيرد. احترام بزرگان و اطرافيان را نمی تواند نگهدارد. پرده حيا و عفت را می¬درد و در نتيجه سخنانی بر زبانش جاری می شود كه در حالت عادی از گفتن وحتی شنيدن آن خجالت می¬كشد. دست به كارهايی می¬زند كه هرگز با اخلاق و انسانيت هم خوانی ندارد. بنا بر این با خشم دیگر جای برای ادب باقی نمی ماند و انسان عصبی نمی تواند شخص مودبی باشد. حضرت امیر در این مورد فرمودند: با خشم، تربيت {ممكن} نيست .5
    3 – خشم باعث خواری و رسوايی در دنیا و‌آخرت است.
    از ديگر مفاسد خشم های بی جا، خواری و ذلت و رسوايی فرد عصبانی است. او معمولا وقتی كه حالت خشم برايش عارض می شود، درميان جمع، فردی غيرعادی، ناتوان و سبك قلمداد می شود كه قادر به كنترل وجودش نيست و نمی تواند امور زندگی اش را مديريت كند و تمام كسانی كه او را در آن حال می بينند، به ديده حقارت و يا ترحم به او می نگرند.
    4 – خشم باعث سلب اعتماد ديگران می شود.
    افراد جامعه به ويژه عقلای قوم و نخبگان، به افراد عصبانی كمتر اعتماد می كنند؛ چرا كه احساس می كنند او به اندك بهانه ای خشمگين می شود و تصميماتی می گيرد كه مبنای عقلانی و منطقی ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت كرده ، عذرخواهی هم می كند.
    ح) توجه به فواید مهار خشم.
    تجربه نشان داده است که مهار خشم گرچه دشوار است ولی بسیار مفید است، و نشان از تعادل روحی و بزرگ منشی شخص دارد پيامبر فرمودند: بدانيد كه بهترين انسان ها كسانى هستند كه دير به خشم آيند و زود راضى شوند .6
    کسی که می خواهد در محیط خانه یا اداره یا هر جا دیگر موقعیت اجتماعی خود را حفظ کند و هموار مورد احترام باشد و سرور باشد باید خشم خود را مهار کند.امام صادق علیه السلام فرمودند: سه چیز است که در هـر که بـاشـد آقـا و سـرور است: خشـم فـرو خـوردن ،گذشت از بدکـردار، کمک و صله رحـم بـا جـان و مـال .7
    آیات و روایات فراوانی در باره کنترل خشم وجود دارد که در آن فواید مهار خشم شمرده شده است که مهم ترین آنها نجات از خشم و عذاب خداوند است. پیامبر گرامی فرمودند: هر كه غضب خود را از مردم باز دارد، خدا در روز قيامت عذاب خود را از او باز مى¬دارد. همچنين از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند از جمله چيزيهايى كه خدا به موسى عليه السلام فرمود، اين بود كه غضب خود را از كسانى كه من تو را صاحب اختيار آنها كرده¬ام، نگاه دار تا من نيز غضب خود را از تو نگاه دارم. اميرالمؤمنين عليه السلام طى نامه اى به حارث همدانى مى فرماید. خشم خود را فرو نشان، و به هنگام قدرت ببخش، و به هنگام خشم فروتن باش، و در حكومت مدارا كن تا آينده خوبى داشته باشى، نعمتهايى كه خدا به تو بخشيده، نيكو دار و نعمتهايى كه در اختيار دارى تباه مكن، و چنان باش كه خدا آثار نعمتهاى خود را در تو آشكار ببيند. امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: هيچ بنده اى خشم خود را فرو نخورد، مگر اين كه خداوند عزّوجلّ بر عزّت او در دنيا و آخرت افزود .8
    خداوند سبحان در آيات بسيارى دعوت به نرمخويى و خوشرفتارى كرده و از خشم و غضب برحذر مى دارد چنانكه به رسول خدا صلى الله عليه و آله وحى شد:
    فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفظوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر.
    اى پيامبر به بركت رحمت الهى در برابر مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش مطلب و در كارها با آنها مشورت كن
    لذا می توان یکی از فواید مهار خشم را داشتن دوستان بسیار دانست . از دیگر فواید مهار خشم پوشش کاستی های است.امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که جلوی خشمش را بگیرد خداوند نقصها و کاستی¬های او را می¬پوشاند .9
    در مجموع نجات از آتش دوزخ ، آرامش روز قیامت، روشنی چشم اهل بیت، امنیت از خشم خدا،‌ داخل شدن در ردیف مومنان و ... از فواید مهار خشم است که هیچ عاقلی نمی¬تواند از آنها صرف نظر کند.
    خ) تمرین حلم و بردباری
    درمان خشم، بردباری است. حضرت امیر فرمودند؛ بردبارى آتش خشم را فرو مى¬نشاند و تندى آن را شعله ورتر مى¬كند. 10و نیز فرمود-ند: بهترين مردم كسى است كه اگر او را به خشم آورند، بردبارى نمايد و چنانچه به او ظلم شود، ببخشايد و چون به او بدى شود، خوبى كند . 11
    حال اگر کسی بردبار نیست باید خود را قانع کند که هنگام خشم بردباری پیشه کند و شبیه بردباران رفتار کند. هر انسانی بطور طبیعی برای خود اسوه و سرمشقی را در نظر می گیرد و سعی می کند خود را شبیه او سازد بنابر این نباید از مسئله شبیه سازی ها اجتناب کرد بلکه باید آن شکل دارد و در مسیر صحیحی اش قرار داد. بهترین الگو و سرمشق به صریح قرآن کریم پیامبر گرامی اسلام است، که شباهت به ایشان باعث رشد و کمال است. پیامبر بسیار بردبار بودند به حدی که خداوند در وصف آن وجود نازنین است (انک لعلی خلق عظیم – شما دارای اخلاق بزرگی هستید-.) مطالعه زندگی رسول اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت بهترین مشوق برای تصمیم به بردباری است، که به دو داستان واقع شده اشاره می کنیم:
    داستان اول:
    چشمان مبارک حضرت محمد(ص) به آن مرد یهودی افتاد. این بار هم در سلام کردن سبقت گرفت و با رویی خوش با او برخورد نمود، آن شخص به سلامش پاسخ داد و گفت: پولی را که به من بدهکاری که فراموش نکرده ای؟ فرمود: نه، گفت: بدهی مرا به من بازگردان فرمود: حالا پولی ندارم تا به تو بپردازم ولی …. یهودی گفت: من امروز تو را رها نمی کنم و تا به مالم نرسم نمی گذارم از اینجا عبور کنی. با همان لبخند زیبایش فرمود: من هم همین جا می مانم تا زمانی که تو اجازه دهی.
    برخی از رهگذران بی اطلاع از ماجرا با سلامی از آنجا رد می شدند ولی وقتی عده ای از اصحاب باخبر شدند، خواستند طلبکار را تنبیه کنند که چنین جسارتی به پیامبر مسلمین نموده ولی رسول خدا مانع از کارشان شده و آنها را از آنجا دور فرمود.آفتاب داغ مدینه بر سر و روی رسول الله می تابید و عرق از صورتش می چکید، با این همه ایشان هیچ عکس العمل و حرف تندی از خودشان ندادند با این وجود مرد یهودی آن حضرت را در همان وضعیت نگاه داشته بود.قریب به یک شبانه روز پیامبر(ص) را رها نکرد و با وجود تهدید وی توسط برخی اصحاب، پیامبر اکرم(ص) همچنان در کنار وی ماند و اصحاب را از آن کار منع می فرمود.
    وقتی او این وضع را دید خود را به روی دست و پای پیامبر اکرم انداخت و عرض کرد: من شما را برای پول نگه نداشتم، بلکه در کتاب مقدس یهودیان، تورات، خوانده بودم که از ویژگیهای آخرین پیامبر خدا صبر و بردباری است و من تصمیم گرفتم شما را امتحان کنم . حالا شهادت می دهم که شما همان پیغمبر موعود هستید و من با میل قلبی و با اطمینان به شما ایمان می آورم، شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و شهادت می دهم محمد فرستاده ی اوست و اموالش را در اختیار رسول خدا گذاشت .12
    داستان دوم:
    روزی مردی در برابر امام سجّاد علیه السلام ایستاد و حرف تندی گفت؛ اما حضرت جوابش را نداد تا آن مرد رفت. امام علیه السلام به افرادی که آنجا نشسته بودند فرمودند: «دوست دارم که همراه من بیابید و جواب من را بشنوید.» امام و همراهانش به راه افتادند و امام این آیه را می خواند: «کسانی که خشم خودشان را فرو ببرند واز مردم گذشت کنند، خدا آنان را دوست دارد.» وقتی به خانه او رسیدند، امام فرمود به او بگویید که علی بن الحسین علیه السلام آمده. آن مرد منتظر دعوا بود. فکر می کرد امام برای تلافی آمده؛ ولی وقتی در برابر امام قرار گرفت، امام فرمود: «ای مرد! آنچه که چندی پیش به من گفتی اگر در من هست، خدا مرا بیامرزد؛ ولی اگر چیزی که گفتی در من نیست، خدا تو را بیامرزد.» وقتی آن مرد این حرکت امام را دید از حرف هایی که به آن امام عزیز گفته بود شرمنده شد و گفت: «چیزی که در تو نبود به تو گفتم و من به آن حرف ها سزاوارترم.
    د) موعظه
    یکی از گزینه های تاثیر گذار در جهت مهار خشم موعظه است. حضرت امیر فرمودند برای داشتن ادب کافی است که انسان خود را موعظه و نصیحت کند. کافی است وقتی که خشم گین شدیم با صدای بلند طور ی که خود بشنویم خود را موعظه کنیم که خشم فایده ای ندارد و باید خود را کنترل کنی و از این قبیل جملات.
    ر) صفات مومنان و مسیر تذکیه
    قرآن كريم، مومنان را در آيات متعدد به خاطر كنترل خشمشان ستوده است. در سوره شوری در مورد يكی از ويژگی های بارز مومنين می خوانیم: «و اذا غضبوا هم يغفرون ؛ 13مومنين زمانی كه خشمگين می شوند (با فرو خوردن خشم خود) عفو می كنند.»
    هر انسانی طبيعتا در مقابل پيشامدهای ناگوار و ناهنجاری ها ناراحت و عصبانی می شود و آيه فوق می گويد كه اهل ايمان در چنين مواقعی نه تنها خود را به گناه آلوده نمی كنند، بلكه با كنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره می گيرند. قرآن كريم هرگز اصل خشم را تخطئه نکرده بلکه خشم های مقدس را ستوده است. اساساً خشم مقدس يكی از صفات الهی است كه نام های قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگين شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نيست، بلكه پسنديده و مورد رضای حق هم خواهد بود. در سيره رسول خدا (صلی الله عليه و آله) به نقل از امير مومنان (عليه السلام) آمده است كه آن حضرت برای امور دنيا هرگز عصبانی نمی شد؛ اما هرگاه برای حق غضبناك می شد، احدی را نمی شناخت و خشم پيامبر آرام نمی شد تا اينكه حق را ياری كند.
    در اين خصوص روايتی زيبا از سيره رسول گرامی اسلام (ص) نقل شده است كه حمزه بن عبدالمطلب،
    الف(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((عموی بزرگوار و برادر رضاعی حضرت رسول بود؛ زيرا حمزه از ثويبه اسلميه- دايه پيامبر قبل از حليمه سعديه- شير خورده بود. حمزه از رسول خدا چهار سال بزرگتر بود.))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
    در جنگ احد 60 سال داشت كه به دست وحشی- غلام جبير بن مطعم- به شهادت رسيد. وحشی به تحريك و تطميع هند- دختر عتبه بن ربيعه و مادر معاويه بن ابی سفيان- حضرت حمزه سيدالشهداء را مورد حمله غافلگيرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند كه از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت كشته های جنگ بدر كينه شديدی داشت، بعد از شهادت حمزه اعضای بدن آن حضرت را مثله كرد و حتی جگرش را بيرون آورده، از عمق كينه آن را در دهانش مكيد. رسول خدا (ص) وقتی به بالين پيكر قطعه قطعه عمويش آمد آن چنان ناراحت و خشمگين شد كه سخن از انتقام گفت. در آن هنگام، جبرئيل عليه السلام نازل شد و برای دلداری پيامبر (ص) اين آيه شريفه را نازل كرد:
    و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين 14
    هرگاه خواستيد كسی را مجازات و عقوبت كنيد، تنها به مقداری كه به شما تعدی شده كيفر دهيد و اگر صبر كنيد، اين كار برای صبركنندگان بهتر است.
    پيامبر نيز خشم خود را كنترل كرد و فرمود: پس من صبر می كنم.
    راه و روش کنترل خشم دیگران
    از آنچه که در باره مهار خشم در خود بیان داشتیم راه مهار خشم دیگران نیز مشخص می شود. در ابتدا باید از کارهایی که باعث خشم دیگران می شود پرهیز کنیم و چنانچه کسی از ما خشمگین شد با نرمی و برخورد گرم و در صورتی که خطا از ماست با عذر خواهی صمیمانه و دادن حق به او ، باعث آرامش او شویم و در موقع مناسبت و در حال آرامش او را نصیحت و موعظه کنید. البته شوخ طبعی در مواردی، بسیار مفید است و باعث عوض شدن حال و هوای طرف مقابل می شود. البته گاه لازم است برای مهار خشم دیگران، او را تنها بگذاریم تا آرام شود.
    راه و روش کنترل خشم کودکان
    برخی از کودکان بطور طبعی خشمگین و عصبانی اند و برخی آرام و ساکت اند. کنترل و مهار خشم کودک، راه و روش خاص خود را طلب می کند. برای کودکان عصبانی مسئله تغذیه بسیار مهم است معمولا این کودکان از فقر آهن رنج می برند و باید‌ آهن بدن آنان تأمین شود و برای آرامش آنان لازم است در زیر سن هفت سالگی آزاد باشند تا دریای مواج درونشان آرام گیرد. بازی و ورزش نقش مهمی در تمرکز و مهار خشم آنان دارد بخصوص بازی های تنفسی. در آغوش کشیدن کودکان به هنگام خشم، به آنان آرامش و اطمینان می دهد و باعث فرو کش شدن ترس و خشم می شود. نوازش مادر در این نوع کودکان بسیار مهم است و اما تلافی و مقابله به مثل آنان را بدتر می کند. باید از چیزهایی که به خشم کودکان دامن می زند پرهیز کرد؛ مثل گرسنگی و خستگی، محیط شلوغ، تنهایی و بی توجهی.

    معنا و مفهوم حسادت
    حسادت یک حالت روانی است که شخص از رفاه و خوشبختی دیگران احساس ناخشنودی می کند. در روایات نیز به این معنی اشاره شده است. امیر مومنان علی علیه السلام به بهترین وجه، حسود را چنین معرفی نمودند:
    الْحَاسِدُ یَرَی أَنَّ زَوَالَ النِّعْمَةِ عَمَّنْ یَحْسُدُهُ نِعْمَةً عَلَیْه
    حسود زوال نعمت را از دیگران آرزو می کند و فکر می کند زوال نعمت از دیگران و کسی که به او حسادت ورزیده، نعمتی برای اوست، در حالی که چنین نیست.
    حضرت امیر فرمودند: حسادت عيبى رسوا و بخلى سهمگين است و حسود تا به آرزوى خود درباره محسودش نرسد آرام نمى¬گيرد . 15راغب اصفهانی در تعریف حسد، چنین می نویسد: اَلْحَسَدُ تَمَنّی زَوَالِ نِعْمَةٍ مِنْ مُسْتَحَقٍّ لَهَا وَ رُبَّمَا کَانَ مَعَ ذَلِکَ سَعْیٌ فِی اِزَالَتِهَا؛ حسد، آرزوی زوال نعمت از مستحق آن است و گاه همراه این آرزو تلاشی [هم] در زوال نعمت انجام می گیرد.
    ‏حسادت واكنشى هيجانى است كه از قريب دو سالگى آغاز مى‏شود و با رشد كودك، ممكن است تا بزرگ‏سالى ادامه يابد. حسادت‏ در كودك، پاسخى طبيعى‏است. كودكان در ابتدا، از احساسات درونى خويش (حسادت) و علل پيدايش و پيامدهاى آن در رفتار خود، آگاهى زيادى ندارند و نمى‏دانند كه چرا رفتارهاى آنان تغيير كرده است ولى با رشد عقلى و در بزرگ‏سالى ، اين‏گونه رفتارها آگاهانه مى‏شود و به همين دليل، ازنظراسلام رفتارهاى حسادت‏آميز، پس از بلوغ مورد تكليف قرار مى‏گيرد و فرد وظيفه دارد به گونه‏اى آن‏ها را مهار كند زیرا پروردگار متعال مى‏خواهد كه همه ما سرشار از نيرو و اشتياق باشيم و جسم، ذهن و روحى سالم داشته باشيم. بى‏ترديد ذهنيت‏هاى نادرست، سلامت روان را برهم مى‏زند. يكى از ذهنيت‏هاى نامطلوب، «حسادت‏» است.
    قابل ذکر است آنچه از گناهان کبیره شمرده می شود، حسدی است که همراه با تخریب و ظهور باشد و اما حالت نفسانی حسادت با آنکه زیانها و ضررهای فراوانی را برای روح و جسم انسان دارد؛ ولی تا زمانی که ظهور و بروز نیافته، از گناهان کبیره محسوب نمی¬شود.
    برای شناخت حسد باید به نشانه های آن توجه کرد. لقمان به فرزندش گفت: حسود را سه نشانه است: پشت سر غيبت مى كند، روبه رو تملّق مى گويد و از گرفتارى ديگران شاد مى شود همچنین افراد حسود زود خشمگین شده و کینه ای هستند. حضرت امیر فرمودند: حسود زود خشمگين مى شود و دير كينه از دلش مى رود. 16

    حسد یکی از ابراز اصلی شیطان برای انحطاط افراد و جامعه است. امام صادق عليه السلام فرمودند: شيطان به سپاهيانش مى گويد: ميان مردم حسد و تجاوزگرى بياندازيد چون اين دو، نزد خدا برابر با شرك است 17لذا برای داشتن محیط سالم و معنوی باید مردم تربیت دینی شده و خود را از حسد و سرکشی دور سازند.
    هر مومنی موظف است خود را از صفات بد و زشت پاک کند. و یکی از بدترین صفات زشت حسد است که حسد هم ریشه در کفر
    الف((((((((((((امام صادق عليه السلام فرمودند: ریشه های کفر سه چیز است:حرص و بزرگ منشی نمودن و حسد ورزیدن.(جهاد النفس، ح 550))))))))))))))))
    و هم می تواند ریشه ی کفر
    ب((((((((((((((((((امام صادق عليه السلام فرمودند: از حسـد ورزى به یکـدیگـر بپـرهیزیـد، زیـرا ریشه کفـر، حسـد است. (تحف العقول ، ص 315) )))))))))))))))))))))))))
    باشد. - امام صادق عليه السلام فرمودند: شش (صفت) در مؤمن نيست: سخت گيرى، بى خيرى، حسادت، لجاجت، دروغگويى و تجاوز .18
    امام صادق عليه السلام فرمودند: مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد. غبطه آن است كه آرزو كنى آنچه ديگرى دارد، داشته باشى بدون اينكه آرزوى نابودى نعمت ديگرى را داشته باشى و حسد آن است كه بخواهى نعمتى را كه ديگرى دارد، نداشته باشد.. حسد هموار با تخریب و آسیب همراه است ولی غبطه همواره با رشد و دوستی قرین است.
    راه های کنترل و مهار حسادت
    1 – اولین و مهم ترین امر در کنترل و زدودن حسادت توجه به حکمت و اراده الاهی است. قرآن کریم فرموده است:
    ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله
    یا به مردم به خاطر نعمت های که پروردگار از روی فضل و احسانش به آنان داده است رشگ می برید.
    این آیه گویای مطالب متعددی است و به روشنی بیان می کند که حسد از نظر خدای تعالی امری منفی است علاوه بر این ها درمان حسد نیز بیان شده است. زیرا هر صاحب نعمت و کمالی، نعمتش را از خدا گرفته است، و حسد و ناخشنودی از آن، در واقع ناخشنودی از فعل خداست و نوعی اعتراض به کار خداست و این با بندگی و عبودیت و تسلیم در مقابل خدا سازگار نیست و در واقع با توحید سازگار نیست. بنابراین درمان حسد بدین شکل است که شخص توجه کند که هر کس هر چه دارد خداوند به او داده است و تمامی کارهای خدا درست و صحیح و روی دانش و دلیل است و نباید به آن اعتراضی داشت. بخصوص که ناخشنودی از کار خدا ناخشنودی خدا را در پی دارد و خداوند انسان های حسود را دوست نداشته بلکه دشمن دارد. پيامبر اکرم (ص) فرمودند: بر آن چه خدا در اثر مهر خود به مردم داده رشک مبر. زيرا حسود بر نعمت هاي خدا خشمگين است و از نصيبش که خدا براي او تعيين کرده جلوگيري مي کند و خداوند از حسود بيزار است و کسي که خدا از او بيزار باشد بدبخت ترين خلق خواهد بود. در حدیث است که حضرت موسى عليه السلام مردى را نزد عرش ديد و به جايگاه او غبطه خورد و در مورد او سؤال كرد. به او گفته شد كه او به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد نمى برد. 19
    همانطور که بیان شد توجه به گستردگى نعمت‏ها و نيز حكمت‏خداى متعال، كه هر كارى را از روى حكمت انجام مى‏دهد، مى‏تواند چاره بدبينى در حسود باشد.اگر نعمت‏هاى الهى را به دريايى از آب شيرين و گوارا تشبيه كنيم، هيچ كس بر سر سيراب شدن از آن، به ديگرى حسد نخواهد برد.
    آری حسادت مي تواند برخاسته از دانش اندک نسبت به امور باشد و اين گونه است که تحليل هاي نادرستي داده مي شود و براساس اين تحليل هاي نادرست، قضاوت و داوري هاي نادرست تر به عمل مي آيد و رفتارها و نابهنجاري ها شکل مي گيرد. بسياري از مخالفت ها برخاسته از کم دانشي و کم اطلاعي اشخاص به مسايل است .20
    2 – یکی از عوامل ازدیاد حسادت بخصوص در کودکان و در محیط خانواده مقایسه است. حسود بودن معمولا آموختني است و خانواده اي که دائما در حال قياس کردن خود ، زندگي و فرزندانشان با ديگران هستند، قطعا کودکانی حسود تربيت مي کنند. خانواده ها براي مقابله با حسادت مي توانند با ارضاي نيازهاي عاطفي و محبت به فرزندشان مانع ايجاد کمبودهاي عاطفي و نيازهاي معنوي برآورده نشده آنان شوند.از سوي ديگر والدين نبايد از اين نکته غفلت کنند که دخترها به دليل شدت احساسات و عواطف فطري بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند و ممکن است حسود بار بيايند.
    بعضی از والدین به کودک می آموزند تا همیشه خود را با دیگران مقايسه كند و با تکرار این بینش و درخواست او را در مقايسه كردن شرطي می نمایند در نتیجه حسادت که محصول جانبي شرطي شدگي مقايسه كردن است، در شخص متولد و یا تقویت می¬شود.
    3- نگاه واقع بینانه به موقعیت دیگران از عواملی است که حسادت را مهار می سازد. درواقع معمولا بزرگترین مشکل افراد حسود این است که مفروضات مبالغه آمیزی در باره زندگی و شرایط دیگران می سازند، خوبی ها و شادکامی های آنان را بزرگ نمایی می کنند و مشکلات و سختی های زندگی آنها را نادیده می گیرند. سراسر زندگی فرد را در نظر نمی گیرند و فقط به بخشی که در حال حاضر قرین شادکامی است می چسبند، در حالی که در این بخش هم اطلاعات آنها صرفا ظاهری است . در مجموع افراد حسود تصویری صحیح و واقعی از زندگی خود و دیگران ندارند و اطلاعات دریافتی از موقعیت را تحریف می کنند.
    شخص حسود اگر بداند که دیگران برای رسیدن به آن موقعیت یا نعمتی که به آن رشک برده است چه زحمات و مشکلاتی را در طی سالیان متمادی را تحمل کرده است، و چه رنج های را کشیده است حسود نخواهد بود. یکی از اشتباهات رایج افراد حسود این است که تصور می کنند دیگران به آسانی و بدون هیچ زحمت و دغدغه ای به موقعیت فعلی رسیده اند . در واقع مردم در ازای چیزهایی که بدست می آورند، ممکن است چیزهایی را ازدست بدهند. بنابراین هر فرد براساس اولویت ها و اهداف خود بهایی برای رسیدن به این هدفها می پردازد. برای مثال، وقتی می بینید فردی به تحصیلات عالی، شغل مناسب یا امکانات مالی گسترده دست یافته است، مطمئن باشید با سخت کوشی به این امکانات دست یافته است، اکنون او در جایی قرار دارد که شما در حسرت آن هستید،اما معلوم نیست که خود او از موقعیتش کاملا راضی باشد. پشت سر هریک از ما تجربیاتی قرار دارد که در نوع خود ارزنده و قابل تامل است.

    4- اگر این ادراك که" هر فرد موجودي منحصربه فرد و غيرقابل قياس است، در ذهن جا بيفتد، قطعا حسادت از بين خواهد رفت. به عبارت دیگر اگر شخص به استعداد های پنهان و آشکار خود توجه کند که در دیگران نیست احساس حقارت نکرده و دلیلی بر حسادت نمی یابد.
    برای آنچه در زندگی دارید اهمیت و ارزش قائل شوید. وقتی در زندگی با افرادی مواجه می شوید که شرایط و امکانات بهتری دارند، بلافاصله به کسانی بیندیشید که موقعیت پایین تری از شما دارند . به این ترتیب به یاد خواهید آورد که اگر چه به برخی از خواست های خود نرسیدید، هنوز از بیشتر مردم جهان خوشبخت ترید. در واقع مابسیاری از چیزهایی که به طور طبیعی داریم یا به دست آورده ایم، نادیده می گیریم و فراموش می کنیم، چیزهایی نظیر سلامتی، ایمان، خانواده خوب و سالم ، تحصیلات مناسب، دوستان خوب، شغل مناسب ،همکار خوب ،حداقل امکانات زندگی و...
    ما امتیازات و امکانات زیادی که در زندگی خود داریم ، اما به سبب عادی شدن آنها ارزش و اهمیت واقعی آنها را از یاد برده ایم. باید این واقعیت را بپذیرید که کمال مطلق در زندگی وجود ندارد. زندگی مجموعه ای از موضوعات مختلف است ، خوب و بد . اگر کسی دارای امکاناتی است که شما ندارید ، شما نیز در عوض امتیازاتی دارید که دیگران ندارند خیلی از افرادی که در درس مشخصی قوی هستند ،ممکن است در درس دیگری ضعیف یا معمولی باشند. همه ما نقاط قوت و ضعفی داریم که قابل تامل است. هر یک از ما امکانات وموقعیت های خانوادگی ، مالی، شغلی و تحصیلی ویژه ای داریم که ممکن است در مقایسه با دیگری در وضعیتی بالاتر یا پایین ترقرار بگیرد. بنابراین باید به آنچه خود داریم و آنچه دیگران دارند نگرش کلی داشته باشیم و حاصل جمع را ببینیم نه فقط یکی از موارد را، آنگاه متوجه خواهیم شد که در دنیا کمال مطلق وجود ندارد.
    5 - تلقى حسادت به عنوان يك بيمارى خطرناك، مى‏تواند زمينه را براى درمان آن فراهم آورد. حسد موجب ضررهاى بدنى و نيز رنج و اندوه فراگير و طولانى مى‏شود.توجه به اين‏كه حسادت پيش از فرد مورد حسادت، اولين ضربه و مهلك‏ترين آن‏ها را بر حسود وارد مى‏آورد و او را اسير غم و اندوه مى‏سازد، مى‏تواند به عنوان زنگ بيدار باش مورد توجه قرار گيرد.
    حضرت امیر مومنین فرمودند: حسادت نتيجه اى جز زيان و ناراحتى كه دلت را سست و تنت را بيمار مى گرداند به بار نمى¬آورد .21 فرد حسود در درازمدت ممکن است به حس تنفر و بيزاري از خود برسد و سپس منزوي شده و با احساس ضعف روحيه شديد با ديگران برخورد کند. تبعات منفي حسادت به حدي است که کاملا در زندگي اجتماعي فرد قابل مشاهده است و تمامي ابعاد زندگي او را دربر مي گيرد.
    حسادت بیمارگونه به دو شکل وجود دارد: حسادت وسواسی و حسادت توهمی یا روان پریشانه. در حسادت وسواسی، فرد دارای افکار شدید و تکرار شونده ای است. با وجودی که ممکن است فرد از ته قلب به این گونه افکار اعتقاد نداشته باشد امّا نمی تواند فکر کردن درباره آن را متوقف کند و این افکار می توانند خیلی زود به صورت مخرّب و ناراحت کننده درآیند. غالباً به علت حسادت وسواسی، روابط از هم می گسلند. حسادت روان پریشانه، خطرناک تر و حادتر از حسادت وسواسی است. افرادی که از حسادت روان پریشانه رنج می برند کاملاً مطمئن هستند که یارشان به آن ها خیانت می کند و بر خلاف حسادت وسواسی هیچگونه شکی در این مورد در ذهنشان وجود ندارد. آن ها احتمالاً عقیده دارند که شواهدی نیز برای خیانت یارشان وجود دارد، حتی چنانچه شواهدی واقعاً وجود نداشته باشد.
    همجواری با افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند می تواند برای دوستان و افراد خانواده شان بسیار سخت باشد. به یاد داشتن این نکته اهمیت دارد که حسادت بیمارگونه یک نوع اختلال ذهنی است که قابل درمان است امّا همچنین باید به یادداشت که خطر خشونت آمیز شدن رفتار فرد نیز وجود دارد. به افرادی که دچار حسادت بیمارگونه هستند می توان کمک کرد امّا غالباً آن ها کمک را رد می کنند و یا اصلاً انکار می کنند که نیاز به کمک دارند. با وجودی که باید آن ها را تشویق به کمک گرفتن کرد امّا ممکن است آن ها از این پیشنهاد عصبانی شوند. با در نظر داشتن این که افرادی که دچار حسادت بیمارگونه هستند ممکن است به خشونت روی آورند، دوستان و افراد خانواده شان باید رفتار احتیاط آمیزی با آن ها داشته باشند. در این شرایط، افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند، به ویژه از نوع روان پریشانه اش، ممکن است به اجبار تحت درمان قرار داده شوند.
    از آنجا که حسادت بیمارگونه طرز فکر فرد را خراب می کند، می تواند اثرات منفی قابل ملاحظه ای بر کیفیت زندگی او بگذارد. با وجود این، چون حسادت بیمارگونه به عنوان یک اختلال ذهنی شناخته می شود، درمان هایی برای آن وجود دارد.«درمان های گفتگویی» نظیر درمان رفتاری شناختی (CBT) برای درمان حسادت بیمارگونه متداول تر است. CBT به فرد کمک می کند که شیوه تفکر و عملش را تغییر دهد و مشکل وی را قابل تحمل تر می سازد. دارودرمانی نیز برای درمان حسادت بیمارگونه به کار می رود. برای حسادت وسواسی، داروهای ضدافسردگی مفیدند و برای حسادت روان پریشانه، داروهای ضدروان پریشی (مانند داروهایی که برای درمان اسکیزوفرنی تجویز می شود) ممکن است لازم باشد.
    6 – مخالفت رفتاری با حس حسادت و نیز ایجاد رابطه عاطفی مثبت، خود باعث ریشه کن شدن حسادت می¬گردد. مولى محسن كاشانى، راه‏هاى مبارزه با حسادت را در دو مرحله بيان می¬کند:
    مرحله اول: تمرين بر ترتيب اثر ندادن به حسادت و رفتار بر ضد آن; مثلا، فرد به جاى بدگويى، آگاهانه به مدح و ثناى طرف مقابل بپردازد و به جاى تكبر، تواضع نسبت ‏به او را در پيش گيرد.
    مرحله دوم: ايجاد رابطه عاطفى مثبت ‏بين خود و فرد مورد حسادت; به اين صورت كه وقتى حسود رفتار خود را اصلاح كند، طرف مقابل اين مساله را درك خواهد كرد و دلش نسبت ‏به او نرم مى‏گردد و زمينه روانى مناسبى براى محبت و دوستى فراهم مى‏شود.واكنش طبيعى فرد مورد حسادت در اين هنگام، نيكى و احسان خواهد بود. بدين‏سان، حسود نيز به سمت احسان و نيكى تمايل پيدا مى‏كند و زمينه توافق قلبى و برطرف شدن حسادت و از بين رفتن آثار روانى نامطلوب آن فراهم مى‏گردد.
    7 – بسیار خوب است برای درمان حسد نوع تفکر و ویژگیهای شخصیتی افراد غیر حسود را شناسایی کنید. این افراد چه ویژگی ها و چه طرز تفکر خاصی دارند؟ آیا از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند؟ آیا واقع نگر هستند؟ آیا نسبت به نیازهای خودآگاهند؟ آیابه قدرت و حکمت خدا ایمان کافی دارند؟آیا قلبا دیگران را دوست دارند وبرایشان آرزوی خوشبختی دارند؟ در باره این سوالات فکر کنید و بیاندیشید که آنها چگونه به این آرامش و لذت نوع دوستی دست یافته اند.
    8 – باید بدانید که حسادت فکر و نیرو وتلاش شما را در مسیری غیر مفید قرار می دهد بطوری که ا زخود و نیاز های خود باز می مانید پس بهتر است به نیازهای واقعی خودتان متعهد شوید نه نیازهای دیگران. حسادت ، افراد را به انجام کارهایی وادار می کند که نیاز درونی خودشان نیست. هر انسانی منحصر به فرد است و نیازها و آرزوهای خود را دارد، اما بیشتر ما وقتی به دیگران حسادت می ورزیم از نیازهای منحصر به فرد خود غافل می شویم. برای مثال چون یکی از افراد خانواده یا دوستان در رشته مناسبی مشغول به تحصیل می شود ما نیز به شدت به تحصیل در آن رشته متمایل می شویم در حالی که وقتی خوب به نیازها و علائق خود می نگریم شاید نه تنها علاقه ای به آن رشته نداشته باشیم بلکه حتی به خاطر برخی مسائل حتی از آن متنفر نیز باشیم.
    بنابراین وقتی نسبت به موضوعی احساس حسادت می کنید ابتدا از خود بپرسید " آیا واقعا می خواهم در این موقعیت باشم؟" موقعیت را با همه جزئیات خوب و بدش مجسم کنید و پس از ارزیابی ، چنانچه واقعا بدان علاقه مند بودید و هدفی دست یافتنی و ممکن به نظر می رسد آنرا به صورت یک هدف شخصی در نظر بگیرید و برای رسیدن به آن گام بردارید در غیر اینصورت انرژی خود را صرف کار دیگری کنید.
    9 – هر انسان عاقلی رفتار خود را بر اساس سود و زیان تنظیم می کند و بدون شک از رفتار های پر زیان کم سود صرف نظر می کند. همه باید بدانند که حسادت از آن جمله رفتار هاست که تمامش ضرر است و هیچ سودی ندارد، هم دنیا انسان را خراب می کند و هم آخرت را.پیامبر اکرم فرمودند:از حسادت بپرهيزيد، زيرا حسد نيكى ها را مى خورد چنان كه آتش هيزم را مى خورد22 .. آسیب حسادت قبل از هر کس به خود حسود بر می گردد، حضرت امیر فرمودند: آفرين بر حسادت! چه عدالت پيشه است! پيش از همه صاحب خود را مى كشد23 . و نیز فرمودند: حسد، بدن را فرسوده و عليل مى كند.24

    در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنم که علاوه بر این که نباید نسبت به دیگران حسد بورزیم، باید خود را نیز در معرض حسادت دیگران قرار ندهیم تا از آسیب¬های احتمالی آن در امان باشیم. رسول¬گرامی فرمودند: در برآوردن نيازهاى خود از پنهان كارى كمك بگيريد، زيرا هر صاحب نعمتى مورد حسد واقع مى¬شود . 25 و در این میان نباید از تواضع و فروتنی غفلت ورزید. تواضع علاوه بر این که از صفات متقین است بهترین روش برای مهار حسادت¬ها است. امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند .26

    سخن نهایی
    در بررسی عوامل و ریشه های حسادت در نهایت به این امر می رسیم که همه آن ها موجب نوعی دشمنی می شوند پس در واقع آن دشمنی است که زمینه حسادت را فراهم می سازد. بنا بر این اگر کسی اهل محبت شود و دیگران را دوست داشته باشد دلیلی برای حسادت نخواهد یافت. بطور کلی حسادت و محبت با هم جمع نمی شوند اگر محبت بود حسادت نیست و اگر حسادت بود محبت نیست. هیچ مادر مهربانی از رشد فرزند خود ناراحت نمی شود بلکه لذت نیز می برد چون محبت دارد پس این محبت است که داروی درد حسادت است.
    
    تاریخ: 22 خرداد 1395
    ---
       

    راه و رسم سیر و سلوک

    راه و رسم سیر و سلوک

    راه و رسم سیر و سلوک


    حجة الاسلام جعفر فاضل
    در روزگای به سر می¬بریم که بساطت کلاس های مدعی سلوک، فراوان و عرفان های غربی و شرقی در قالب های مختلف به صورت های جذاب مطرح شده است. مشتریان این نوع کلاس ها غالبا کسانی هستند که در درون، میلی به معنویات دارند. ولی گاه اسیر افکاری انحرافی و یا افراطی شده و گاه مسئله تهذیب روح را با تقویت روح اشتباه گرفته و راه را از چاه نشناخته و از مسیر صحیح غافل می مانند.
    قبل از پرداختن به این مهم، لازم است که راه و روش های مطرح برای رسیدن به عرفان و کمال، مورد بررسی قرار گیرد.
    از سوى مكاتب مختلف، راههاى متعددى، براى رسيدن به اين مقصد، ارائه شده است كه اكثر آنها خالى از اشكال نيست. مطرح ترين آنها عبارتند از:
    الف ) روش عالمانه
    اين روش، انسان خود ساخته را، انسان معتدل معرفى مى‏كند. بعنوان مثال كسى كه خسيس است شخص معتدلى نيست و همچنين كسى كه تمام ثروت خود را مى‏دهد اين نيز شخص معتدلى نيست. قرآن كريم هم افراد خسيس را مورد نكوهش قرار داده است و هم كسانى كه تمام ثروت خود را می بخشند. روش كار، در روش عالمانه، خودسازى با ضد است. مثلا در این روش، درمان خساست با بخشش فراوان امکان پذیر است این شیوه با همه فواید، مشکلاتی نیز دارد از قبیل:
    1) این روشن بخاطر سختی هایش قابل فهم عموم نیست و از این لحاظ کاربردی نمی باشد.
    2) اصلاح صفات زشت با ضد آن بخصوص در مواردی که آن ضد توجیه شرعی نداشته باشد مورد اشکال است.

    ب) روش نقل حالات
    اساس این روش با نقل حکایت گذشتگان و برخی از بزرگان بنا نهاده شده است. این شیوه گرچه مفيد و مؤثر است ولی همواره از خطر مطرح شدن اسوه های دروغین و مدعیان خیالی رنج می برد.

    ت ) روش افراطی مخالفت با نفس
    این مکتب بر این اعتقاد است که با تمام خواسته‏هاى نفس بايد مبارزه كرد و لازم است كه در این مسیر، گاه انسان شخصيت خود را بشكند تا نفس خود را سرکوب کند. در احوال بعضى از بزرگان اين گروه مى‏خوانيم كه چون وارد حمام شد و ديد مورد احترام مردم قرار گرفته است، عمدا لباس ديگرى را پوشيد تا او را دزد بخوانند و بدين ترتيب با نفس خود مخالفت کرده باشد. (آدرس ذکر شود)
    روش مخالفت با نفس، نیز دارای مشکلات متعددی است که عبارت اند از:
    1) مخالفت با نفس در همه موارد صحيح نيست. زيرا گاه در خواست نفس حق است. بعنوان نمونه نفس انسان مى‏گويد غذا بخور و اين را هم عقل و هم شرع تاييد مى‏كند ولى اگر نفس انسان بگويد اسراف كن، اينجا چون اسراف حرام است بايد با نفس مخالفت كرد.
    2) مواردی از مخالفت با نفس، که با حفظ آبرو و شخصیت منافات داشته باشد مورد تایید عقل و شرع نیست. قرآن كريم مى‏فرمايد: عزت براى خدا و رسول و مؤمنين است. در كتاب شريف وسايل الشيعه به نقل از اميرالمؤمنين علیه السلام آمده است: «من وقف بنفسه موقف التهمة، فلايلومن من اساء به الظن» يعني هركس با بيان يا رفتارش، خود را در موضع و موقف اتهام ديگران قرار دهد، نبايد ديگران را به خاطر سوءظني كه به او يافته اند ملامت كند.
    علي عليه السلام در سخن ديگري توصيه كرده اند كه «اياك و مواطن التهم» يعني از مواضعي كه شما را در مظان اتهام قرار مي¬دهد، بپرهيزيد. همچنين در كتاب شريف وسايل¬الشيعه از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده كه فرمودند «من دخل موضعا من مواضع التهمة فاتهم، فلايلو من الانفسه» يعني هركس با سخن يا رفتارش، خود را در موضع اتهام ديگران قرار دهد و متهم شود، كسي جز خودش را ملامت نكند.
    3) مخالفت با نفس نبايد با ابزار و روش غير شرعى صورت پذیرد. مانند ریاضت¬هایی که به جسم و روح صدمه می¬زنند. یا انسان را به رهبانیت و دوری از جامعه دعوت می¬کنند یا شخص را از ایفای نقش مفید در جامعه و خانواده باز می¬دارند.
    مشخص شد مخالفت با نفس بطور مطلق نه مقدور است و نه مشروع و بزودی مشخص می¬شود ملاك در خودسازى اطاعت از حضرت حق است و بر همین اساس، مسئله اطاعت یا مخالفت با نفس روشن می¬گردد.
    بر اساس اين ملاك، اگر نفس درخواستى مخالف حكم شرع داشته باشد باید با آن مخالفت شود.
    توجه به مفهوم «الله» و تدبر در کلمه «لا اله الا الله» راه گشای رسیدن به این حقیقت است. دقت در مفهوم الله ما را به اطاعت از خداوند و توجه به مفهوم لا اله الا الله ما را از اطاعت غیر خدا منع می سازد.
    مفهوم کلمه الله همواره با خالق و خالقیت هم راز و هم فراز است. به همین مناسبت از آنجا که خدا خالق ماست مالک ماست و از آنجا که مالک ماست صاحب اختیار ماست و چون صاحب اختیار ماست باید از هر جهت اطاعت شود. بنابراین بین «اطاعت و الله» اتحادی ناگسستنی است و از سوی دیگر کلمه لا اله الا الله این اطاعت را منحصر در الله می¬سازد و لذا اطاعت غیر خدا وارد حیطه شرک و دوگانه پرستی می¬شود.
    مطابق آیه «ارایت من اتخذ الهه هواه» ، بیانگر انحصار اطاعت از خدا است. زیرا در فرهنگ قرآنی اطاعت محض ذات الهی است و به همین لحاظ اطاعت از هر چیزی بمنزله خدا قرار دادن آن است و شرک محسوب می گردد. بدیهی است اطاعت از نمایندگان حق -من اطاع الرسول فقد اطاع الله – همان اطاعت از خداست و اما اطاعت هر چیزی از جمله نفس که با مخالفت دستورات خدا همراه باشد مصداق شرک و پلیدی است. بنابراین مخالفت با نفس در مکتب وحی تنها در صورتی که در خواست نفس با درخواست حضرت حق منافات داشته باشد مجوز دارد و اطاعت از نفس در مواردی که شارع بر آن صحه گذارده است بی مانع است.
    از مطالب یاد شده، مقصود از خود سازی در مکتب وحی، کاملا روشن و مبرهن می¬گردد که همان پاک نمودن نفس از هر نوع شرک است. اطاعت از خداوند توحید و اطاعت از غیر خدا از جمله نفس سرکش، شرک است.
    اما چرا بعضی به مخالفت با نفس با روش¬های سخت و همراه با ریاضت روی آورده¬اند؟
    سر مطلب این است که مخالفت با نفس روح را قوی کرده و به او قدرت تصرف در اشیای دیگر را می¬دهد. این قدرت روحی را بیشتر مردم با تهذیب و پاکی روح اشتباه گرفته و این موارد زمینه را برای انحراف فراهم آورده است. اما حقیقت این است که تقویت روح مانند تقویت جسم یک صنعت است و لزوما ربطی به تقوا ندارد. تصرفات روحی مرتاضین بی دین هندی، گواه روشنی بر این مدعاست.
    البته دستورات دینی ما از قبیل روزه، که گذشت از شکم و شهوت است و نماز، که گذشت از منیت است و خمس، که گذشت از مال و ثروت است به اندازه نیاز روح را قوی می سازد و برای کسانی که بیش از این می¬خواهند، باید به مستحبات توجه نمایند و بیش از اینها اگر لازم بود حتما شریعت کامل اسلام به آن امر می¬نمود.
    بهر حال تقویت روح به معنای قوی ساختن روح در جهت تاثیر در بدن و خارج از آن، متفاوت از تهذیب روح است که به معنای پاک ساختن روح از شرک و خباثت است. گرچه دستورات دینی طوری تنظیم شده است که علاوه بر تهذیب روح تقویت آن را نیز البته بحد نیاز تضمین می¬کند.
    تاکنون معنای تهذیب نفس که همان پاک نمودن درون از هر نوع شرکی است، معلوم گردید و نیز روشن شد روش در تحصیل این معنا، اطاعت ازحضرت حق است و مخالفت با نفس بنحو مطلق ملاکی ندارد. حال به یکی دیگر از متفرعات این بحث، که بسیار مهم و سرنوشت ساز است اشاره می¬گردد تا بدین وسیله باب برخی از انحرافات اعتقادی بسته شود:
    تهذیب نفس بدون اعتقاد صحیح (دین) و ارتباط عمیق با خداوند (عبادت) صورت نمی¬پذیرد و کسانی که تهذیب روح را با حذف دین می¬جویند راه بجایی نمی¬برند.
    دین اسلام بر چهار رکن: خدا، قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام استوار است. لذا تمامی مسلک¬هایی که سیر و سلوک خود را جدای از خدا، قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت علیهم السلام ، قرار داده¬اند از مسیر حق جدایند.
    در مطالعه كتبِ برخی از مدعیان سير و سلوك، و نیز کتب کسانی که سعی دارند با ميل شخصى آن مطالب را با ظواهر آيات و روايات تطبيق دهند، هيچ اثرى از رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و سلم و اهل بيت عصمت علیهم السلام ، در طى طريق، ديده نمى‏شود. ايشان معتقدند كه سير و سلوك چيزى جز مخالفت نیست و بر همين اساس رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و امير المؤمنين ‏عليه السلام را نيز از سالكان همين راه، معرفى كرده‏اند.
    چگونه می¬توان دوستی دوستان خدا و اطاعت از نمایندگانش را از اعتقاد و دوستی خدا جدا نمود!
    انس بن مالك گويد: رسول خدا‏ صلى الله عليه وآله و سلم فرمودند: جبرئيل نزد من آمد و گفت: اى احمد، اسلام ده سهم است و كسى كه از اين سهم ها براى او نباشد بدبخت است.
    1- شهادت به اينكه خداوندى جز خدايى كه خالق آسمان و زمين است وجود ندارد. و اين كلمه توحيد است.
    2 - نماز و نماز پاكى است.
    3 - خمس و زكات كه اين فطره است.
    4 - روزه كه اين سپر آتش است.
    5 - حج كه شريعت است.
    6 - جهاد كه باعث عزت است.
    7 - امر به معروف كه اين وفاى به عهد است.
    8 - نهى از منكر كه اين اتمام حجت است.
    9 - جماعت كه اين باعث الفت است.
    10 - طاعت خدا و رسول و اهل بيت كه اين باعث مصونيت از اشتباه و گناه است.
    جبرئيل به رسول خدا عرض كرد: اين دين، بمانند درختى است كه ايمان تنه آن و نماز عروق آن و زكات آب آن و روزه شاخه‏هاى آن و حسن خلق برگ آن و دورى از گناه ميوه آن است. و همانطور كه درخت بى ميوه كامل نيست، مسلمانى كه از گناه دورى نمى‏كند، كامل نيست.
    ابو عبد الله الجدلى مى‏گويد: نزد اميرالمؤمنين عليه السلام رفتم و از معناى «حسنه» كه در اين آيه آمده است ، سؤال كردم:
    »من جاء بالحسنه فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ومن جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار هل تجزون الا ما كنتم تعملون»
    كسى كه حسنه بياورد براى او بهتر از آن است و او از فزع روز قيامت در امان است و كسى كه سيئه بياورد با صورت در آتش انداخته شود. آيا مجازات مى‏شويد، مگر براى كارهايى كه كرده‏ايد.
    حضرت فرمودند: منظور از «حسنه» ولايت و دوستى ما اهل بيت است.
    در روايتى ديگر(6) بيان شده است، كه ولايت اهل بيت علیهم السلام، همان هدايت است.
    امام باقر فرمودند(7): ده چيز است كه اگر كسى آنها را داشته باشد، خداى تعالى او را وارد بهشت مى‏سازد. آنها عبارت‏اند از:
    1 - شهادت بر اينكه خدايى جز خداى خالق آسمان و زمين نيست.
    2 - شهادت به رسالت رسول مقدس اسلام حضرت محمد بن عبد الله ‏صلى الله عليه وآله.
    3 - اقرار به آنچه از طرف خداى تعالى آمده است.
    4 - اقامه نماز.
    5 - دادن زكات (خمس و زكات(.
    6 - روزه ماه مبارك رمضان.
    7 - حج بيت الله.
    8 - ولايت نسبت به اولياى الهى.
    9 - دشمنى نسبت به دشمنان خداى تعالى.
    10 - اجتناب از هر مسكرى.
    امام باقر عليه السلام فرمودند : اسلام بر پنج پايه بنا شده است و مهم‏ترين آنها ولايت است. آن پنج عبارت‏اند از:
    1 – نماز
    2 - زكات
    3- روزه
    4 - حج
    5- ولايت، و به چيزى بمانند ولايت ندا نشده است.
    رجعنا مع رسول الله ‏صلى الله عليه وآله و سلم قافلين من تبوك ، فقال لي في بعض الطريق: ألقوا لي الأحلاس والأقتاب ، ففعلوا ، فصعد رسول الله ‏صلى الله عليه وآله و سلم فخطب فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ، ثم قال : معاشر الناس !.. ما لي إذا ذُكر آل إبراهيم عليه السلام تهلّلت وجوهكم ، وإذا ذُكر آل محمد كأنما يُفقأ في وجوهكم حبّ الرمان ؟.. فو الذي بعثني بالحقّ نبياً ، لو جاء أحدكم يوم القيامة بأعمال كأمثال الجبال ، ولم يجيء بولاية علي بن أبي طالب عليه السلام لأكبّه الله عزّ وجلّ في النار.
    بنابراین جستجوی هدایت بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام و رعایت قوانین شرع از قبیل نماز امکان پذیر نیست و آنچه در زمان ما در قالب های عرفان غربی و شرقی، مطرح می¬شود ولی از عبادت خدا و ولایت دوستان خدا بی بهره است ربطی به تهذیب نفس ندارد و حیله¬ای از سوی شیطان برای سرگرم ساختن کسانی است که از درون میلی به اینگونه مسائل دارند.

    حذف اهل بیت علیهم السلام از سیر و سلوک
    دوری از اهل بیت علیهم السلام و نیز دور ساختن مردم از آن ذوات مقدس علیهم السلام درطول تاریخ به شکل ها و ترفند های مختلفی رخ داده است.
    برخی با ترتیب دادن مراحلی برای سلوک، با تردستی و زیرکی اهل بیت علیهم السلام را به نحوی از این حوزه حذف کردند و در نهایت آن بزرگواران علیهم السلام را نیز از سالکین این مراحل معرفی کردند. در حقيقت در این ديدگاه، رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و حضرت اميرعليه السلام نيز جزء سالكين همين طريق هستند، كه با طى مراحلى به آن مقام شامخ رسيده‏اند. بنابراين در سيرِ سلوكى افراطی، مسأله اعتقاد به ولايت و رسالت، هيچ دخلى در پيشرفت معنوى ندارد. بلكه آنها مى‏گويند كه درست است كه پستِ ولايت و رسالت به رسول اكرم صلى الله عليه وآله داده شده است، ولى بدست آوردن مقام ولايت براى هر كسى ميسور است. لذا ممكن است كسى با طى مراحل سلوكى به همان مقام ولايتى كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله داشتند برسد.
    اساسِ مطلب در این نظر، فناى در خدا و بقاى در اين فنا است و اين مقام را به عنوان یک مسلمان براى رسول اكرم صلى الله عليه وآله نيز قايل‏اند و معتقدند افراد ديگرى نيز به همين مقام رسيده‏اند و یا می توانند برسند.
    حال چرا خداوند رسول اكرم صلى الله عليه وآله را براى اين پست برگزيد و ديگران را بر نگزيد؟ آيا اين همان، ترجيح بلا مرجح نيست؟ و اگر كسى در اين مقام همتاى رسول اكرم صلى الله عليه وآله باشد آيا دستورات حضرت رسول صلى الله عليه وآله را بايد اطاعت كند؟ و آيا فرستادن رسول با توجه به اين كه ممكن است هر كسى بدون تمسّك به نبى، به مقام والايى برسد لغو نيست؟
    در كتب سير و سلوكى معمول، مراحلى را براى رسيدن به كمالِ مطلق ذكر مى‏كنند كه اين مراحل در حق هر كسى جارى است. حال آن شخص سالك، معتقد به ائمه اطهار باشد يا نباشد. لذا كسانى را كه به امامت بلا فصل حضرت اميرعليه السلام اعتقادى ندارند و بلكه دشمنان آن حضرت را ستوده‏اند؛ در اين مكتب جزو بزرگان فانى در حق و اولياى مقرب درگاه ايزدى نامبرده مى‏شوند. و این کار را برای برخی از علمای شیعه متمایل به این گونه افکار سخت کرده است و آنان را وادار به توجیه نموده است.
    مطابق روایات، مقام نبوت برای رسول اسلام صلى الله عليه وآله و ولایت برای امیر المومنین عليه السلام با طی مراحلی که معمولا بیان می¬شود نبوده است بلکه از ازل از سوی خدا به ایشان داده شده است. جابر از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل نمود که فرمودند: نخست خداوند نور من را خلق نمود و از آن نور علی جدا گردید خداوند صفات كمال و عصمتِ ذاتى را به اهل بیت علیهم السلام در همان ازل بر اساس علم خود كه مى‏دانست به عهد خود وفا مى‏كنند، عطا نمود. در ابتداى دعاى ندبه مى‏خوانيم:
    اللهم لك الحمد على ما جرى به قضائك فى اوليائك الذين استخلصتهم لنفسك و دينك اذا اخترت لهم جزيل ما عندك من النعيم المقيم الذى لا زوال له و لا اضمحلال بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدّنيّه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذكر العلى و الثناء الجلى.
    پروردگارا تو را ستايش مى‏كنم براى هر چه در قضا و قدر تقدير كردى بر خاصّان و محبّانت يعنى آن كسانى كه وجودشان را براى حضرتت، خالص و براى دينت، مخصوص گردانيدى. چون نعمت بزرگ و ابدى و بى زوال را كه نزد تست بر آنان اختيار كردى، بعد از آنكه زهد در مقامات و لذات و زيب و زيور دنياى دون را بر آنها شرط فرمودى. آنها هم بر اين شرط متعهّد شدند و تو هم مى‏دانستى كه به عهد خود وفا خواهند كرد. پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى و علوّ ذكر و نام بلند و ثناى خاص و عام بر آنان از پيش عطا كردى.
    بنا بر اين قرار دادن حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله را در عداد سالكان، بى احترامى و بى خبرى از مسائل وحى است.
    رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هنوز آدم ساخته نشده بود و بين آب و گل بود كه من نبى بودم
    بنابراين، نبايد حضرت رسول صلى الله عليه وآله و حضرت امير علیه السلام را جزو سالكان دانست. زيرا آنها فراتر از سير و سلوك‏اند. بلكه بايد گفت، سير و سلوك هر كسى بايد به ايشان ختم شود؛ زيرا نزديك شدن به اهل بيت عصمت علیهم السلام، نزديك شدن به خداست و حب ايشان، حب خداوند است و تبعيت ايشان، تبعيت خداوند است. در زيارت عاشورا خطاب به امام حسين عليه السلام مى‏گوييم:
    يا ابا عبد الله انّى اتقرب الى الله و الى رسوله و الى امير المؤمنين و الى فاطمه و الى الحسن و الیک بموالاتك و بالبرائة من اعدائك.
    اى ابا عبد الله من بوسيله دوستى شما و دشمنى با دشمنان شما، به خدا و رسول خدا و امير المؤمنين و فاطمه زهرا و حسنين علیهم السلام نزديك مى‏شوم.




    نهایت سیر و سلوک افراطی
    یکی دیگر از مشکلات سلوک افراطی در نهایت آن است. این نوع سلوک، نهایتی تعریف شده دارد و آن فنای در ذات خدا است به این معنا که عبد خود را خدا بداند. و در این صورت سیر، به بلوغ خود رسیده و تنها کار سالک، حفظ آن است. اما این مطلب مورد تایید آیات و روایات نیست و توسط اهل بیت علیهم السلام مطرح نشده است و سعی فراوانی که صاحبان این نوع عرفان ها در جهت تطبیق آنها با آیات و روایات کرده اند بی حاصل مانده است و ناشی از بی اطلاعی از روش استفاده از قرآن و روایات است.
    در منابع وحی اثری از فناى در ذات حق و ظهور حضرت حق در همه اشيا دیده نمی¬شود و این که در لسان معصومین به خداوند ظاهر گفته می¬شود به منظور اتحاد یا حلول با اشیاء نیست بلکه به معنای قهر و غلبه بر اشیاء است.
    اما الظاهر فلیس من اجل انه علا الاشیاء برکوب فوقها و قعود علیها و تسنم لذراها و لکن ذلک لقهره و لغلبته الاشیاء
    اما ظاهر از این رو نیست که بر اشیاء بار شده یا بر آنها نشسته و یا ریشه در آنان دارد بلکه مراد این است که بر همه اشیاء قدرت و غلبه دارد.

    شریعت – طریقت - حقیقت
    در نظر سلوکیان افراطی، شریعت ابزاری برای رسیدن به مقام فنای الهی است و چون سالک فانی شود نیاز به عبادت ندارد زيرا ذوب در خداوند شده است.
    در این دیدگاه وقتى انسان به مقام وصل و فنا رسيد، ديگر نيازى به عبادت و شريعت ندارد. زيرا واصل شده است و هر چه در عالم است و از جمله خود را، فانى در خدا بلكه عين حق و خدا مى‏داند. وقتى به اين گروه اشكال مى‏شود، پس چرا حضرت رسول صلی الله علیه وآله، هرگز عبادت را رها نكردند؟ مى‏گويند: بقيه مردم براى استكمال نفس و تقرّب بحق عبادت مى‏كنند، ولى رسول اكرم صلی الله علیه وآله چون به مقام فنا رسيده¬اند، عبادت ایشان براى استكمال و تحصيل قرب نيست و عبادت فقط جنبه شكر دارد. جالب این که برای مدعای خود هیچ دلیل قابل طرحی را ذکر نکرده¬اند.
    وصول الی الله جز عبادت و اطاعت از حضرت حق نیست و در واقع عبادات از قبیل نماز، دو نقش را ایفا می¬کنند. نماز هم خود وصال است و هم زمینه وصال بیشتر را فراهم می¬سازد و این وصال مراتب دارد ولی برایش نهایتی نیست زیرا خداوند حدی ندارد و آنطور که لایق است هرگز پرستیده نمی¬شود. در کلمات معصومین قد قامت الصلوه به رسیدن به خدا معنا شده است یعنی خود عبادت رسیدن است و از طرفی عبادت مرکبی نیز برای وصول بیشتر معرفی شده است.
    قال علیه السلام ان الوصول الی الله عز و جل سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل
    رسیدن به خدا سفری است که جز با مرکب شب درک نمی¬شود.
    لذا این ادعا که بعد از وصال، عبادت موجب قرب نيست، بلكه دليل بر شكر است، بی ریشه و غلط است زیرا خداوند مانند نهایت یک مسیر نیست که به توان به آن رسید و از طرفی بین خلق و خالق تباین ذاتی است و ذوب مخلوق در خالق کاملا بی اساس و ناشی از عدم آشنایی با مبانی دینی است. مقصود از وصال به خداوند در مکتب وحی، وصول به رحمت الهی و کسب منزلت و مقام در بارگاه الهی است. و البته این وصال مراتبی دارد و نهایتی برای آن متصور نیست.
    استفاده از کلمات غیرنورانی در سیر و سلوک افراطی
    سالکان افراطی براى هر يك از مراحل خود، نامى گذاشته‏اند. مثلاً كلمه «مى» را براى حالت مراقبه استعمال مى‏كنند و در اشعار خود از «مى» و «ميخانه» و «ميگسارى» و «ساقى» و اين گونه الفاظ كه مناسب حال شراب خواران و ميگساران و شهوت گران، استفاده كرده‏اند و اگر اعتراضى به ايشان شود مى‏گويند: مراد ما از «مى» مراقبه است.
    از دیدگاه دینی تشبه به گنه¬کاران از هر لحاظ غلط است حضرت امیرالمومنین فرمودند:
    من تشبه بقوم عد منهم - کسی که به قومی شبیه شود از آنان شمرده می¬شود.
    پیامبر بزرگوار و اهل بیت پاکشان علیهم السلام که در اوج عرفان الهی اند هرگز در مقام بیان مطالب بلند خود از این الفاظ استفاده نکردند و شاگردان این مکتب نیز همواره از استعمال چنین الفاظی پرهیز نمودند.
    چرا كلمات مورد استعمال اهل باده و شراب باید وارد محیط پاک معرفت شود؟ و اساسا چه لزومی دارد که از کلماتی چون «زيبا چهره» و «ميكده» استفاده شود.


    بالاترین مرحله سیر و سلوک افراطی
    دراین نوع سیر گفته می شود بالاترين مرحله سير، مقام خلوص است، كه با شهادت حاصل مى‏شود. و منظورشان از شهادت، قطع علاقه روح به بدن است كه اين كار را شهدا با نثار جان و سالكان با طى طريق انجام مى‏دهند.
    این کلمات گرچه جذاب است ولی دارای اشکالات بنیادی است بخصوص که امکان تحصیل این امر، از اسباب غیر شرعی – مانند خودکشی – وجود دارد.
    ملاک خلوص را شهادت دانستن و سر عظمت شهادت را قطع علاقه روح به بدن معرفی کردن این پیام را می¬دهد که ملاک، قطع علاقه روح به بدن است و طبیعی است بر این اساس مبنای کار خود را بر ریاضت مبتنی بر مخالفت با نفس به منظور قطع علاقه روح به بدن و مادیات قرار می دهند. یا همان مخالفت با نفس به روش افراطی که شرحش گذشت.
    بهر حال این نوع افکار آثار زیان باری چون تحلیل حرام و تحریم حلال را در پی خواهد داشت. زیرا مخالفت با نفس را به نحو افراطی تجویز می¬کند. به حدی که نعمت¬های خدا را استفاده نکرده و برخود حرام می¬سازند از قبیل ترک حیوانی که در میان این قوم، بسیار معمول است:
    »قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق»(11)
    بگو چه كسى زينتها و رزق طيبى كه خداوند براى بندگانش خارج كرده است، حرام كند؟!
    اهل بيت علیهم السلام هم فرمودند چه كسى بهتر از مؤمنين كه از نعمتهاى خداوند استفاده كنند.
    این گروه می¬گویند اگر عبادتى را براى جهت دنيوى انجام دهيد شما اخلاص نداريد. در حالى كه از رسول اكرم و ائمه اطهار علیهم السلام كه معلم اخلاص‏اند روايات بسيار وارد شده است كه به مردم مى‏آموختند براى رفع مشكلات دنيوى و اخروى خود، متوسل به نماز و نذر شوند. اين آيه قرآن كريم به همين مطلب اشاره كرده است:
    واستعينوا بالصبر و الصلوة »(12)
    طلب يارى خواهيد بوسيله صبر و نماز.
    در روايات، خواص نمازها و اعمال خير بيان شده است كه هم مردم تشويق به اعمال خير شده و هم در صورت گرفتارى، بوسيله عبادت گرفتارى خود را رفع كنند، كه اين عين اخلاص است. زيرا كه براى رفع مشكلات خود، به دستور خداوند، درب خانه خداوند رفته‏اند. و علاوه بر اين خواسته‏هاى نفس، در صورتى مذموم است كه مخالف شريعت باشد.
    اما خلوص در مکتب وحی به معنای دوری از هر نوع شرک است و انسان مخلص تنها خدا را می¬پرستد و تنها او را دوست می دارد و تنها از او اطاعت می¬کند و بر همین اساس هر چه رنگ و بوی الهی داشته باشد دوست داشته و هر چه چنین نباشد دوست نمی¬دارد. بر این اساس بدن و جمیع مادیات چنانچه در مسیر خدا قرار گیرند محبوب مومن هستند و در غیر این صورت مبغوض¬اند. امام سجاد علیه السلام پس از صدقه دادن به دست خود بوسه زدند و فرمودند: این صدقه قبل از این که بدست کسی برسد به دست خدا رسید.
    اخلاص ذاتی در نظام سلوکی افراطی
    سلوکیان افراطی، دو مرتبه براى اخلاص قايل‏اند:
    1 - اخلاص در عمل
    2 - اخلاص ذاتى و معتقدند تمامى خواص براى اخلاص ذاتى است.
    و از لابلاى كلام این قوم معلوم مى‏شود كه مرادشان از اخلاص ذاتى اين است كه سالك در دار وجود، وجودى جز ذات حق را نبيند، و همه وجودها را مندك در ذات الهى بداند. در نزد ایشان، اخلاص ذاتى داراى چهار اثر مهم و خاصيت است:
    1 – شیطان به مخلصین (اخلاص ذاتی) راهی ندارد چنانچه در قرآن به این گفته شیطان اشاره شده است. دليل آن اين است كه انسانى كه به اخلاص ذاتى رسيده است، همه چيز را خالص در او مى‏بيند و شيطان به هر شكلى كه ظهور كند باز با نظر الهى به آن نگاه كرده و از او استفاده الهى مى‏كند.
    در نظر این گروه آنچه که هست خداست و جلوات او و شیطان نیز لزوما از این قاعده مستثنی نخواهد بود. سستى اين سخن به خوبى واضح است زیرا شيطان در مقابل رحمان قرار است و هرگز اين دو جمع نمى‏شوند و چگونه ضدی جلوه ضدی شود؟
    این گروه بر اساس این گمان که خدا همه چیز است، مخلصین را کسانی می دانند که همه چیز را او (خدا) بینند.
    حضرت امیر علیه السلام فرمودند: ذات حضرت حق مباین با مخلوق است و بر این اساس می توان گفت مخلوق سوای از خالق و غیر اوست و لذا خلق را خالق و تجلیات او دانستن غلط و باطل است و صحیح این است که گفته شود هر آنچه که هست مخلوق او است. طبیعی است با این دیدگاه، اخلاص ذاتی یاد شده و تفسیر ارائه شده در باره مخلصین، جایگاهی نخواهد داشت.
    2 - اثر دوّمى كه براى اخلاص ذاتى ذكر كرده‏اند اين است؛ كه اين گروه از محاسبه معاف‏اند. چرا كه اينان عملى ندارند كه از آنها پرسش شود و از طرفى هميشه حاضرند و احضار ايشان معنى ندارد. چون ايشان به خلعت ابديت مخلّع شده‏اند و آيه «و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا ما شاء الله» را كنار آيه «فانهم لمحضرون» قرار داده و نتيجه گرفته‏اند كه مخلصين هميشه حاضرند و احضار فرع بر غيبت است، پس احضار ايشان معنى ندارد. لذا براى ايشان محاسبه‏اى نيست.
    آنچه که براحتی از آیه مذکور، استفاده می شود این است که در نفخه اوّل همه چيز از بين مى‏رود، الا چيزهايى كه خدا بخواهد. حال آن چيزها و يا افراد چه كسانى هستند از آيه معلوم نمى‏شود و نسبت دادن اينكه آن كسان، كسانى هستند كه فانى در حق شده‏اند و آنها ممات ندارند، تيرى است كه در تاريكى انداخته شده است. چون هيچ وجودى فانى در ذات حق نمى‏شود و وصال به معنى لحوق و يا علم به لحوق، محال عقلى و نقلى است. ولى اگر مراد از فانى در ذات حق يعنى مستغرق شدن در حب پروردگار به طورى كه همه چيز را براى او بخواهد، اين خوب است. اما از كجا معلوم كه تمامى كسانى كه به اين حالت رسيده‏اند در اين نفخه از بين نمى‏روند. بنابراين بايد كلام وحى را از حاملان وحى آموخت و حاملان وحى يعنى اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام فرموده‏اند: ما اسماى الهى هستيم و ما هستيم كه در آن نفخه از بين نمى‏رويم.
    3 - به اين گروه كراماتى ما وارى طور پاداش داده مى‏شود و آيه «و ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين» و «لهم ما يشاوون فيها و لدينا مزيد» را شاهد بر اين مدعى دانسته‏اند. در حالى كه منظور از ما يشاؤون و امثال ذلك، اين است كه ما فوق آنچه فكر مى‏كنند از نعمتهاى بهشتى به آنها مى‏دهيم نه اين كه پاداش آنها مافوق پاداش بهشتى است و از سنخ ديگرى باشد. اما در ارتباط با آيه «ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين» بايد بگوييم؛ اين آيه در باره افرادى است كه اهل عذاب هستند قبل از اين آيه آمده است «انّكم لذائقوا العذاب الاليم» و سپس مى‏فرمايد: اين عذابها نتيجه همان اعمال بد شما است و سپس بالكليه انسانهاى خوب و مخلص را از اين مقوله استثنا مى‏كند، كه به اصطلاح علماى نحوى استثناى منقطع است. لذا استدلال به اين آيه كه جزاى مخلصين نوعى ديگر است، جزاى انسانهاى ديگر به خاطر اعمال آنها و جزاى مخلصين به خاطر عمل او نيست و او در حقيقت عملى ندارد او فانى در ذات حق است، بسيار بى ربط و غلط است. چون آيه «ما تجزون الا ما كنتم تعملون» با توجه به سياق آيه، خطاب به اهل عذاب است و اين مطلب را بيان مى‏كند كه اى اهل عذاب، عذاب شما به خاطر اعمال شما است و لذا این آیه هيچ ربطى به اعمال نيكان ندارد. سپس بعد از اين، مخلصين را به عنوان بندگان مكرّم كه در طرف مقابل اين اهل عذاب هستند، معرفى مى‏كند «الا عباد الله المخلصين«.
    جالب اين است، كه اهل سلوك مى‏گويند: معناى اين آيه، اين است كه اهل اخلاص، جزايى به خاطر اعمالشان دريافت نمى‏كنند. چون آنها عملى ندارد و جزاى آنها چيزى بالاتر از پاداش است. يعنى بالاتر از نعمتهاى بهشتى است ولی توجه به ادامه آیه این معنا را رد می¬کند: «اولئك لهم رزق معلوم و فواكه و هم مكرمون فى جنات النعيم على سرير متقابلين يطاف عليهم بكاس بيضاء لذة للشاربين لا فيها غول و لا هم فيها ينزفون و عندهم قاصرات الطرف»
    برای آنان روزی معین و ویژه ایست، میوه¬های ( گوناگون و پر¬ارزش) و آنها گرامی داشته می¬شوند، در باغهای پر نعمت بهشت، در حالی که بر تختها رو به روی یکدیگر تکیه زده¬اند و گرداگردشان قدحهای لبریز از شراب طهور را می¬گردانند، شرابی سفید و درخشنده و لذتبخش برای نوشندگان، شرابی که نه در آن مایه تباهی عقل است و نه از آن مست می شوند و نزد آنها همسرانی زیبا چشم است که جز به شوهران خود محبت نمی¬ورزند.
    4 – سلوکیان گويند: اين گروه خداوند را همانطور كه سزاست حمد و ستايش مى‏كنند. «سبحان الله عمّا يصفون - الا عباد الله المخلصين«.
    در رابطه با توصيف خداى تعالى اهل بيت علیهم السلام فرمودند: وقتى كه فهميديم كه عاجز از وصف خداى تعالى هستيم، خدا را شناخته‏ايم.
    امام سجاد علیه السلام ‏فرمودند:
    (إلهي قصرت الألسن عن بلوغ ثنائك كما يليق بجلالك، وعجزت العقول عن إدراك كنه جمالكن وانحسرت الأبصار دون النظر إلى سبحات وجهك، ولم تجعل للخلق طريقا إلى معرفتك إلا بالعجز عن معرفتك.
    إلهي: فاجعلنا من الذين ترسخت أشجار الشوق إليك في حدائق صدورهم وأخذت لوعة محبتك بمجامع قلوبهم، فهم إلى أوكار الأفكار يأوون وفي رياض القرب والمكاشفة يرتعون، ومن حياض المحبة بكأس الملاطفة يكرعون، وشرايع المصافاة يردون، قد كشف الغطاء عن أبصارهم، وانجلت ظلمة الريب عن عقائدهم، وضمائرهم، وانتفت مخالجة الشك عن قلوبهم وسرائرهم، وانشرحت بتحقيق المعرفة صدورهم، وعلت لسبق السعادة في الزهادة همهم وعذب في معين المعاملة شربهم، وطاب في مجلس الأنس سرهم، وأمن في موطن المخافة سربهم، واطمأنت بالرجوع إلى رب الأرباب أنفسهم، وتيقنت بالفوز والفلاح أرواحهم، وقرت بالنظر إلى محبيهم أعينهم، واستقر بإدراك السؤل ونيل المأمول قرارهم، وربحت في بيع الدنيا بالآخرة تجارتهم، إلهي ما ألذ خواطر الإلهام بذكرك على القلوب، وما أحلى المسير إليك بالأوهام في مسالك الغيوب، وما أطيب طعم حبك وما أعذب شرب قربك؟ فأعذنا من طردك وإبعادك، واجعلنا من أخص عارفيك، وأصلح عبادك، وأصدق طائفتك، وأخلص عبادك، يا عظيم، يا جليل، يا كريم، يا منيل برحمتك ومنك، يا أرحم الراحمين..).

    اما در رابطه با شكر حضرت حق تعالى، ما مى‏دانيم كه نعمتهاى خداى تعالى در سطحى است كه هيچ مخلوقى قدرت بر شكر آن را ندارد، لذا اعتراف به عجز از شكر، خود بزرگ‏ترين شكر خوانده شده است.
    امام صادق علیه السلام فرمودند : خداوند به حضرت موسى وحى نمود كه من را شكر كن. موسى گفت چگونه تو را بتوانم شكر كنم كه هر شكرى كه انجام دهم آن هم نعمتى از نعمتهاى توست. پس خداوند فرمود: اى موسى من را شكر كردى وقتى كه فهميدى كه خود شكر هم، از من است.
    بنابراين؛ اگر هر كس بفهمد كه هرگز قدرت بر شكرگزارى واقعى ندارد، به حقيقت شكر رسيده است و اين مطلبى نيست كه منحصر در اهل اخلاص باشد.

    تحمیل افکار به قرآن کریم در سلوک افراطی
    اهل سلوك با كنار هم گذاشتن آيات مى‏خواهند معتقدات خود را به صورت قرآنى در آورند. مثلاً آيه «و لا تحسب الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» و آيه «كل شى‏ء هالك الا وجه و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الاكرام» و آيه «و ما عندكم ينفد و ما عند الله باق» را كنار هم گذاشته و نتيجه مى‏گيرند: شهيد كه مظهر اسماى الهى است باقى است به بقاى خدا. در حالى كه آيه اوّل درباره شهيدان ميدان جنگ است كه آنها مورد پذيرائى خاص حق هستند و آيه دوّم در باره اسماى اعظم الهى است كه مطابق روايات منظور اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند؛ كه همه چيز به جز آنها در نفخه صور، از بين مى‏روند. لذا اين آيه هيچ ربطى به شهدا ندارد. و مفاد آيه سوّم اين است كه اعمالى كه براى حق انجام مى‏گيرد، در نزد حق باقى مانده و پاداش مى‏دهد و خصوص شهيد يا ائمه منظور نيستند. بلكه هر كسى كه عمل خيرى انجام دهد در نزد حق محفوظ مى‏ماند و اينها هيچ يك درباره بقاى، فانى در خدا صحبت ندارد.
    و مسئله بقاى اهل بيت علیهم السلام در نفخه صور هم، از اين باب نيست كه اهل بيت علیهم السلام فانى به معناى عرفانى در حق شده‏اند، بلكه از اين باب است كه حضرت حق اراده نموده است ايشان كه از نظر مقام و منزلت در نزد او بالاترين مقام را دارند؛ به عنوان شاهد بر فناى خلق باقى بماند و آنها هستند كه وقتى خداوند بفرمايد: لمن الملك اليوم و به ندای الهی لبیک خواهند گفت.
    اهل سلوك آيه «الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله باموالهم و انفسهم» را مراحل رسيدن به اخلاص معنى كرده‏اند، تعجب در اين است كه آخر اين آيه، پاداش اهلِ اخلاص را بهشت و نعمتهاى بهشتى بيان داشته است. ولى چنانچه گذشت اهل سلوك معتقدند براى اهل اخلاص كراماتى بالاتر از نعمتهاى بهشتى است و شايد مرادشان اين است كه آنها واصل به حق‏اند و بعد از وصول، عطاى نعمت، معنى ندارد.
    توهم کمال
    امروزه بعضی با ریاضت¬های سخت و برخی با تمرکز و برخی با نوعی ورزش به فعال سازی روح خود دست می¬یابند و این را برای خود کمال و سعادت محسوب می¬دارند در حالی که مسئله تقویت روح لزوما به تقوا و خلوص مرتبت نیست.
    بنابراین صدور کارهای عجیب و گاه خارق العاده دلیل بر حقانیت صاحب آن نمی¬شود زیرا ممکن است:
    1 - از طريق تسخير اجنّه باشد.
    2 - از طريق سحر و كهانت وحتی تردستی باشد.
    3 - از طريق وردهای غير مشروع باشد.
    4- ریاضت غیر شرعی باشد.
    کمال در مکتب وحی همان خلوص و پاکسازی درون از هر نوع شرک و دو گانگی است به نحوی که انسان را بنده و مطیع خدا کرده و تسلیم محض او شود و راه رسيدن به این مقصود دقت و تدبّر در سخنان پر نور اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام و به کار بستن دستورات دینی است:
    امام باقر علیه السلام فرمودند: قدر و منزلت شيعيان ما را از تعداد رواياتى كه مى‏دانند و مقدار معرفتشان به آن روايات، بشناسيد. زيرا با شناخت و فهمِ مفادِ روايات، بنده به عالى‏ترين درجه ايمان مى‏رسد.
    
    تاریخ: 21 خرداد 1395
       

    فكر توحيدی در كسب و كار

    فكر توحيدی در كسب و كار

    فكر توحيدی در كسب و كار



    حجة الاسلام جعفر فاضل


    فهرست مطالب

    1. سخني با دوستان خدا
    2. هدف از كسب و كار
    3. رابطه فكر توحيدي با كسب و كار
    4. كسب و كار ، وظيفه شرعي
    5. فكر توحيدي در كسب و كار
    6. كار براي عبادت
    7. حد و مرز تلاش در كسب
    8. كسب، جلسه امتحان
    9. كاسبي و خود سازي
    10. آسيب شناسي كسب
    11. روش برخورد با مشتري در اسلام
    12. مشتري و برخورد خوش
    13. انصاف با مشتري
    14. قيمت يكسان با همه
    15. عدم تعريف از جنس
    16. صداقت در بيع
    17. قبول مرجوعي
    18. آشنايي با عقود اسلامي و مسائل شرعي
    19. عقود جائزه
    20. ايقاعات
    21. اقسام بيع مشروع
    22. بيع هاي غير شرعي
    23. شاخصه هاي عقد بيع
    24. شرايط فروشنده و خريدار
    25. شرايط كالا و قيمت
    26. موارد صحت اكراه بر بيع
    27. فروش هاي ممنوع
    28. انواع خيار
    29. چند دعا براي شروع كسب
    30. نمونه سؤالات
    31. فهرست منابع و مأخذ




    به نام مهربان كار آفرين

    سخني با دوستان خدا
    سخنم با توست ای دوست خدا، تعجب نکن مگر نشنیده¬ای «الکاسب حبيب الله»، تو که با تلاشت، بار قسمتی از جامعه را به دوش می¬کشی و با همت بلندت چرخه اقتصاد کشور را به حرکت در می¬آوری. تو که برای رفع نیاز خود و خانواده ات با توکل به خدا و به فرمان او، وارد عرصه کسب و کار و تجارت شده¬ای و جز رضایت حضرت حق و یاری رساندن به مردم قصد دیگری نداری. پس شایسته است درود و رحمت خدا را بر تو نثار کنیم و بر دستان پرتلاشت بوسه زنیم.
    دوست عزيز آيا مي¬داني كه براي هر كاري و از جمله كسب، راه¬هاي تدوین شده علمی وجود دارد كه دانستن آن، موفقيت در كار را تضمين کرده و سرعت می بخشد؟
    آيا مي¬داني دانش، دقت و مشورت، راه را براي كسب ساده و در عين حال موفق هموار مي سازد؟
    بسياري از افرادي را كه شما امروز در كسب و كار موفق مي دانيد، موفقيت خود را با تحمل زحمات فراوان در طي ساليان دراز بدست آورده¬اند؛ ولي چه بسا اگر از ابتدا با مطالعه و نيز با مشورت اهل دانش، وارد محیط فعالیت و تلاش و كار مي‌شدند، بسيار آسانتر و زودتر به هدف خود مي-رسيدند. بنابراين بر ماست كه اشتباهات ديگران را تكرار نكنيم.
    زندگی در عرصه خانواده و جامعه و در میدان مبارزه و تلاش، زماني هنر خواهد بود که با مطالعه و علم، همراه شود. میدان کسب و کار از میدان‌های پر فراز و نشيب زندگی بشری است که به نوعی همگان را به خود مشغول داشته است. ليكن تدوين اين مساله به صورت يك علم نظري، امري است كه بويژه در كشور ما كمتر بدان پرداخته شده است، به گونه¬اي كه فعالان اين ميدان بسيار اندكند.( )

    هدف از کسب و کار
    اكنون اين سؤال مطرح است كه هدف از كار و تلاش( ) و اساسا هدف از زندگي چيست؟
    شکی نیست که اگر زندگی با مرگ تمام شود و از پس این دنیا، حیات بشر به نحوی دیگر ادامه نیابد، خلقت انسان بیهوده خواهد بود و خدای دانای عادل، هرگز کار بیهوده نمی¬کند. پس خلقت هدفی دارد و آن، جز رسیدن به مقام قرب خدا نمی¬تواند باشد؛ زيرا حقيقتي مستقل و بي نيازي جز او، وجود ندارد. قرآن كريم با بهترین بیان، این واقعيت را روشن ساخته است :«يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد».( )
    بدون شك خدای مهربان که به عجز و ناتوانی انسان آگاه است، هرگز او را از یاری خود در رسيدن به اين هدف، محروم نمی¬سازد. خداوند متعال، لطفش گسترده و مهربانی¬اش بی¬حد است. او ياري خود را فرو فرستاده و گوهری به نام عقل را که به تعبیر رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم توسط آن نیک را از زشت باز می¬شناسد و بوسیله او با خدای خود و نعمت-هایش و علت خلقت و هدف آفرینش آشنا می¬شود به انسان عطا كرد. و چون می¬دانست، عقل با تمام ارجمندیش مانند سایر مخلوقات محدود است؛ نمایندگان خود را برای تأیید و تکمیل آن، بسوی ما فرستاد.( )
    سخن را خلاصه کنم. ای دوست خدا، هدف از زندگی جز رسیدن به مقام قرب خدا نیست و برای رسیدن به این مهم باید از دو عنصر مهم عقل( ) و وحی( ) مدد جست.
    چکیده:


    رابطه فكر توحيدي با كسب حلال
    در این نوشتار سعی شده است، قسمتی از معارف بلند اسلام در مورد کسب و کار، به اختصار تقدیم شود که نتیجه آن، فکر توحیدي در کسب و کار خواهد بود. این فکر چنانچه بصورت یک باور قلبی در آید، به انسان نيت خالص و توكلي عميق هديه مي¬كند هدیه ای که ثمره آن آرامش قلبی و دوری از هر نوع هراس و نگرانی از آینده است؛ زيرا يقين پيدا مي¬كند كه سررشته همه امور به دست خداست و خداوند نيز طبق مصلحت بنده خود عمل مي¬كند.
    ثمره فکر توحیدی، تلاش در تحصیل مال حلال خواهد بود؛ زیرا مي‌داند که مال حرام چه عواقب وخیمي ‌برای او و جامعه ببار خواهد آورد.
    پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: هر کس مالی را از حرام بدست آورد خداوند در حوادث سخت آن را از بین می¬برد.( )
    از امیرالمومنین عليه السلام نيز نقل شده است كه فرمودند: هر کس مالی را از غیر حلال بدست آورد آن را در غیر حق مصرف خواهد نمود.( )
    امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: در آمد حرام، اثرش در فرزندان آشکار می¬شود.( )

    کسب و کار وظیفه شرعی
    قرآن مجید ما را به تلاش براي تحصیل روزي( ) امر نموده است: «فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل اللّه» در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا روزی بخواهید.
    از آنجا كه بدست آوردن روزي حلال، در اكثر موارد آن، تنها با كسب و تجارت ميسوراست، روشن است، قرآن ما را به کسب و کار، امر نموده است . بر همين اساس است كه پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: کسب در آمد حلال بر هر مسلمانی واجب است1.
    اسلام، سستی و تنبلي در تحصیل معیشت را جایز نمي‌داند. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: کسی که در امر دنیایش کسل است در امر آخرت کاهل¬تر است و نيز فرمودند: کسي که توان تحصیل معاش خود را دارد، ولی تلاش نكند و سر بار دیگران ¬شود، مورد لعن خداوند است. از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است: از ما نیست کسی که دنیا را برای آخرت و آخرت را برای دنیا ترک کند.
    در روايت است كه روزي آن حضرت از عمر بن مسلم سراغ گرفتند؟ گفتند: رو به عبادت آورده و تجارت را ترك كرده است. فرمودند: واى بر او آيا نمي‌داند كه هر كه از طلب روزى باز ايستد، عبادتش قبول نمي‌شود؟
    على بن حمزه مي‌گويد: حضرت ابوالحسن عليه السلام را ديدم در ميان زمينى كه متعلق به ايشان بود كار مي‌كرد، در حالى كه پاهايش غرق در عرق بود. عرض كردم: فدايت شوم، كارگران شما كجا هستند؟ فرمودند: على بن حمزه، كسانى كه از من و از پدرم بهتر بودند در زمين خود، كار مي‌كردند. عرض كردم: مقصود شما كيست؟ فرمودند: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤ¬منين عليه السلام و همه نياكانم كه به دست خود، كار مي‌كردند. كار كردن، روش انبياء و مرسلين و صالحان است.

    یک هشدار
    گرچه وظیفه ما، تلاش در جهت تحصیل روزی است ولی باید این نکته هم در نظر باشد که این میدان، قتلگاه بسیاری از مردم بوده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: بهوش باشید که درهم و دینار، امت‌های قبل از شما را هلاک کرد و این دو، شما را نیز اگر مراقب نباشيد هلاک مي‌کند.
    میدان کسب و کار، جلسه امتحانی است که بعضی از آن سربلند و بعضی سر افکنده خارج مي‌شوند. ما از کدام دسته¬ایم؟
    آنان که از مسیر شرعی طلب معیشت مي‌کنند، سعادت¬مندان این میدان و کسانی که برای گذران این چند روز زندگی از مسیر‌های حرام وارد مي‌شوند، بی شک سر افکندگان این صحنه‌اند.
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی