Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 اخلاق » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 79
    امروز: 853
    اين ماه: 17677
    کل: 198992
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: nybwwffzjlh
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 26 خرداد 1395
       

    وسواس و درمان آن

    وسواس و درمان آن
    وسواس در واقع، فكر يا تصويرى است كه به رغم اراده انسان، به هشيارى (ذهن) وى هجوم مى‏آورد، سازمان روانى را تحت سيطره خود قرار مى‏دهد و اضطراب گسترده‏اى را در فرد بر مى‏انگيزد50 اين افكار مزاحم، غالباً بيمار را به تكرار برخى كارها و اعمال بى‏فايده وا مى‏دارد. بيمار با اينكه مى‏داند اين افكار و اعمال غيرمنطقى و بى‏فايده است؛ اما نمى‏تواند خود را از چنبره آنها رهايى بخشد بلكه خود را مجبور به انجام آنها مى‏بيند. اين اعمال اجبارى، زندگى فرد را مختل مى‏كند و وقت زيادى را از او مى‏گيرد. علاوه بر اينكه واكنش منفى اطرافيان را نيز برمى‏انگيزاند و موجب تمسخر يا مخالفت علنى ديگران مى‏شود. در نتيجه اين روند به پنهان كارى، ترديد، تشويش، عدم اعتماد به نفس و در مراحل شديدتر تهاجم و صدمه به ديگران، افسردگى و... مى‏انجامد .51 بنابراين «وسواس» يكى از بيمارى‏هايى است كه از پيچيدگى زيادى برخوردار است و در صورتى كه درمان نشود، زندگى فردى و اجتماعى بيمار را مختل مى‏كند و مشكلات جدى‏ترى نيز براى اطرافيان فرد وسواسى به وجود مى‏آورد.
    وسواس بر دو گونه است:
    1. وسواس فكرى عبارت است‏از: عقايد، افكار يا تصاوير ذهنى پايدارى كه مزاحم و نامناسب مى‏نمايند و به اضطراب يا پريشانى آشكار منجر مى‏شوند.
    فرد وسواسى به خوبى مى‏داند كه اين وسواس‏هاى فكرى، محصول ذهن خود او هستند و از خارج تحميل نمى‏شوند.
    2. وسواس‏هاى عملى رفتارهايى تكرارى (مانند شستن، منظم كردن، بازبينى) يا اعمال ذهنى (مانند دعا كردن، شمارش، تكرار واژه‏ها به آرامى) هستند كه هدف آنها پيشگيرى يا كاهش اضطراب و پريشانى است؛ نه به دست آوردن لذت يا رضايت‏DSM_IV 52 در دوران كودكى و نوجوانى، احتمال ابتلا به وسواس وجود دارد؛ همچنان كه در بزرگ‏سالى نيز چنين است. متوسط سن شروع در مردان پايين‏تر از زنان است؛ يعنى، بين شش تا پانزده سالگى براى مردان و بين بيست تا سى سالگى براى زنان بيش‏تر پيش مى‏آيد. در بيشتر موارد شروع اين اختلال تدريجى است؛ ولى در بعضى موارد شروع حاد و ناگهانى نيز ديده شده است‏( همان.). بنابراين همچنان كه «بزرگ‏سالان به وسواس مبتلا مى‏شوند، كودكان نيز مبتلا مى‏شوند با اين تفاوت كه بزرگ‏سالان به غيرمنطقى بودن افكار يا اعمال وسواسى آگاهى دارند؛ ولى ممكن است كودكان فاقد آگاهى و شناختى كافى براى انجام اين قضاوت باشند» . 53البته نمودهاى اختلال وسواس فكرى - عملى در كودكان، به طور كلى شبيه به نمودهاى آن در بزرگ‏سالى است‏ .54
    کسانی که یک کار را تکرار می کنند و یا دایم دچار تردید می شوند ممکن است به مرض وسواس گرفتار شده باشند. وسواس علاوه بر این که خستگی ذهنی و فکری را در پی دارد و لذا زندگی ساده و با آرامش از انسان می گیرد یک معضل اجتماعی است و باعث اذیت و آزار اطرافیان نیز می شود و از آنجا که وسواس، یک ماهیت پیشرونده دارد به حدی خاصی متوقف نمی شود و دائما رو به شدت است و لذا باید در درمان آن شتاب کنند. بدیهی است درمان هر دردی در ابتدا بسیار راحت است نسبت به زمانی که مضمن شده است. اگر چه وسواس به قالب های مختلفی خود را آشکار می سازد ولی بحث ما در وسواس در خصوص نجاست و پاکی است. در باره چگونگی رهایی و نجات از وسواس در نجاست و پاکی در ابتدا نکته هایی به صورت عمومی مطرح می کنیم و بعد به مسائل شرعی در این مورد به طور جداگانه می پردازیم:
    الف) خداوند می فرماید: «وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج‏»، خدا برای شما در دین هیچ دشواری قرار نداد. یعنی همین تکالیفی که از سوی رسول اکرم به ما رسیده است دشوار نیست و کسی را نشاید که بدین خدا چیزی کم کند یا به آن بیفزاید. پیامبر (ص) نیز در روایت معروفی فرموده است من به شریعت مستقیم، آسان، بدون زحمت و درخشانی مبعوث شده ام. 55 آنچه از این آیات و روایات به طور قطعی بر می آید و فقها نیز از آنها در استدلال های فقهی خود به همین ترتیب استفاده می کنند این است که اگر فهم ما از دین به سمتی رفت که زندگی ما را مختلّ و اعمال عادی روزانۀ ما را با مشکل روبرو کرد باید دانست که این برداشت، نادرست و با آنچه پیامبر (ص) به عنوان اسلام مطرح کرده متفاوت است. اگر کسی احساس کرد برای حفظ طهارت مجبور است خود را از تفریح ها و زیبایی های زندگی محروم کند باید یقین داشته باشد که چون این محدودیت به معنای سختی و مشقت در زندگی است حتماً با دستور طهارت اسلام متفاوت است. حتی اگر حکم طهارت تغییری نکند در هر موردی که به مشقّت و سختی زیاد مکلّف بینجامد آن حکم لغو می شود.
    ب) برای اجرای احکام اسلام باید به فهم عرفی اکتفاء کرد و دقت های فیلسوفانه و تخصصی میزان نیست. یک شیمی دان می داند که ذرات یک مایع دائماً در هوا منتشر می شود و قطعاً این ذرّات بر روی اجسام اطراف خواهد نشست. آیا در این صورت اسلام حکم می کند که هر جسمی که در اطراف یک مایع نجس قرار داشته باشد نجس می شود؟ قطعاً جواب منفی است. اما می دانیم که مقدار بسیار کمی از آن مایع نجس، بر روی اجسام اطرافش نشسته است. در چنین مثالی به نظر تمام مردم عادی زمان صدر اسلام و حتی زمان حال؛ قطعاً مایع داخل ظرف به اطرافش اصابت نکرده است هر چند به دقت علمی این تراوش صورت گرفته و حکم شارع هم بر طبق نظر مردم عادی است؛ یعنی آن چیز هایی که به نظر مردم عادی از تراوش رطوبت مایع نجس مرطوب می شود نجس می شود نه آنچه به دقت عقلی متأثر می شود.[ تحقیق این مطلب در مباحث حجیت الفاظ علم اصول فقه می باشد.]
    ت) بعضی از کارهایی که انسان های وسواسی خود را ملزم به رعایت آن می دانند به حرام می انجامد؛ معصیت های بزرگی مثل اسراف، وهن دین، قطع رحم و قطع ارتباط با دیگر مسلمانان و متهم کردن آنها به فسق. اگر فرض کنیم دلیل افراد وسواسی برای کار خود، درست و منطقی است از آن رو که منجر به این معصیت های بزرگ می شود قطعاً از باب اهم و مهم باید کنار گذاشته شود؛ یعنی اگر دو حکم طهارت ظاهری و اسراف همیشگی در وقت و آب را با هم مقایسه کنیم کنار گذاشتن حکم طهارت و جلوگیری از اسراف این دو سرمایۀ مهم مقدم خواهد بود. یا اگر رعایت یک حکم فقهی باعث طرد شخص از اجتماع مسلمانان شود چون شرع راضی به این طرد نیست قطعاً فرع فقهی کنار گذاشته می شود چون رعایت طهارت از احکام مهم و اصلی فقه نیست این مقایسه در تمام احکام جاری است و باید به آن توجه کرد.
    با وجود این نکات بعضی به هر دلیل در مسائل شرعی دقّت زیادتر از حدّ می کنند و به وسواس مبتلا می شوند. فقها برای این افراد احکام خاصی را بر شمرده اند در بعضی موارد با احکامی که دیگران ملزم به رعایت آن هستند متفاوت است. از آن جا که معمولاً مشکل وسواسی در مسائل شرعی برای کسانی به وجود می آید که مقید به انجام دستورات شرعی هستند در این موارد هم باید به دستورات شرع بدون اظهار نظر شخصی و توجه به میل درونی عمل کنند و اطاعت خالص خود را نشان دهند.
    مرحوم سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب شریف “عروة الوثقی” که از معروف ترین کتاب های فقهی در حوزه های علمیه است در کتاب خود می فرماید: علم شخص وسواس هیچ ارزشی ندارد . 56این عبارت به این معنا است که شخص وسواس بر اساس علم خود نباید عمل کند. اگر یقین کرد چیزی نجس است این یقین او باعث نجس بودن آن شیء نمی شود؛ یعنی نماز او با آن شیء و حتی خوردن آن بی اشکال است. این حکم در تمام مسائل فقهی جاری است .
    از آنجا که ریشه برخی از وسواس¬ها در خصوص نجاست و پاکی، به عدم آگاهی از احکام شرعی است به نکاتی چند در مورد چگونگی ثبوت نجاست اشاره می¬کنیم:
    الف. منظور از یقین به نجس شدن چیزی در اثر برخوررد با نجاست، این است که انسان به هیچ وجه نتواند احتمالی در ذهن خود بسازد که طبق آن تماس صورت نگرفته باشد.
    ب. یعنی باید یقین کامل و صددرصد داشت که رطوبت به حدّی است که آب از یک جسم به جسم دیگر منتقل شده نه خنکی آن.
    ج. اگر آب در محل نجاست وجود داشته باشد نجاست را منتقل می کند البته در این صورت هم به شرطی نجاست منتقل می شود که یقین داشته باشیم محل نجس پایین تر از جاهای دیگر نبوده است؛ یعنی اگر آب از جاهای پاک به سمت محل نجس حرکت کند قسمت های پاک، نجس نمی شوند و حتی اگر احتمال ضعیفی هم بدهیم که شاید چنین حالتی وجود داشته است نجاست سرایت نکرده است.
    د. چیزهایی که می دانیم گاهی پاک و گاهی نجس هستند مثل کف دستشویی های عمومی که می دانیم گاهی با آب کر شسته می شوند و گاهی هم نجس می شوند تا وقتی یقین نداشته باشیم همین الآن قطعاً و صددرصد نجس شده است پاک اند و هیچ وظیفه ای برای اجتناب نداریم.
    بسیاری از کسانی که دچار وسواس در نجاست و طهارت اند گمان می کند که باید تمامی ذرات نجس از لباس یا بدن زدوده شود تا پاکی حاصل شود و در واقع چنین نیست دستورات اسلام در باره شسشو کاملا روشن و شفاف است و با عمل به آن پاکی حاصل می شود و لو ذرات ریزی میکروسکوپی از نجس باقی باشند. فقها می فرمایند کسانی که در شستشو وسواسی دارند باید به حدی که دیگران به پاک شدن یقین پیدا می کنند اکتفا کنند، حتی اگر خود به پاک شدن یقین حاصل نکنند. معنای این حکم آن است که اگر فرد وسواسی با نیم دقیقه شستن لباس نجس، زیر شیر آب، یقین به پاک شدن نمی کند چون افراد عادی به این مقدار اکتفا می کنند و آن را پاک شده می دانند؛ جسم نجسی که فرد وسواسی قصد پاک کردن آن را دارد با همین مقدار شستن پاک می شود و تکرار شستن و دقت زیادی نه تنها لازم نیست بلکه حرام است.
    در بارۀ پاک کردن اشیاء به این نکته توجه می دهیم که طبق فتوای علما، اگر کسی از پاکی شیئی که در اختیار دارد خبر دهد آن چیز پاک است57 این نشان می دهد که حتی اگر انسان بی مبالاتی این خبر را دهد پاکی جسم ثابت می شود. باز علما می فرمایند: با وجود این حکم آسان؛ به چه دلیل جستجو کنیم که آیا روشی که دیگران برای شستشوی لوازم خود به کار می برند درست است یا نه؟
    توجه به مطالب بالا نشان می دهد کسی که دستورات اسلام را که از طریق فقها به ما رسیده است اجرا کند عملش به وسواس منتهی نخواهد شد.
    همانطور که گفتیم آنچه در ابتدای امر، باعث ایجاد وسواس می شود ناآگاهی از احکام است. حال که تا حدی احکام مربوط، واضح شد دو پیشنهاد ارائه می کنیم:
    اول: اصلی ترین و مؤثرترین راه نجات از وسواس بی توجهی و عدم حساسیت و دقت است.
    دوم: چون مصاحبت فرد وسواسی با وسواسی دیگر، سبب می شود عملش را عادی بداند و حتی در مقایسه با عمل او بر آید، لازم است افراد وسواسی به طور جدی خود را از وسواسی ها دور نگه دارند و هیچ گونه تماس و ارتباطی با آنان نداشته باشند و در صورت ناچاری به مقدار ضرورت اکتفا کنند.
    راه و روشن مبارزه با وسواس
    از آنجا که ماهیت وسواس از شیطان است راه مبارزه با آن عدم توجه است. شخصی از امام صادق پرسید که گاه در نماز احساس می کنم وضویم باطل شده است حضرت فرمودند این از شیطان است و به آن اعتنایی نکن و سپس حضرت فرمودند برنامه شیطان وسوسه است به آن توجه کنی بیشتر می آید و اگر توجه نکنی نمی آید. پس لازم است افراد وسواسی با شیطان مبارزه کنند و بنحوی با خواسته های غلط تکرار شونده خود لجابازی کنند مثلا همان جایی که از نظر شرعی پاک است ولی از نظر وسواسی نجس است با پای خیس روی آن راه برود و بعد هم نماز بخواند.
    توسل به معصومین و در خواست دعا از نیکان و نیز مداومت بر ذکر لاحول و لا قوه الا بالله و مشورت با مشاورین قوی همراه با آموختن احکام شرعی برای درمان وسواس بسیار لازم و ضروری است.
    چند توصیه برای پیش گیری از وسواس:
    1- یاد گرفتن مسایل شرعی و رعایت دقیق آن بدون افزودن کاری به آن
    2- عدم معاشرت با افراد وسواسی در صورت توان
    3- سرعت در درمان وسواس با بروز اولین نشانه های آن
    4- توجه به آثار مخرب وسواس و نگاه به عاقبت وسواسی ها
    
    تاریخ: 25 خرداد 1395
       

    عجب و خود پسندی

    عجب و خودپسندی
    معناي عجب و خودپسندي و غرور و تکبر
    عجب و غرور و تکبر، سه کلمه ای است که با همه تفاوت مفهومی که با یکدیگر دارند ولی به اشتباه جای یکدیگر استعمال می شود. عجب و خودپسندى عبارت است از اينكه انسان خود را صاحب كمالات ببيند, آن كمالات را نيز از خود بداند, و به وجود اين کمالات در ديگران توجه نداشته باشد و بدين خاطر در نفس خودش احساس رضايتمندي از خود نمايد و به خود ببالد و در نتيجه فراموش نمايد كه او از خودش هيچ ندارد و همه چيزش از خدا است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: «عجب يكى از هلاك كننده‏هاى بزرگ و از رذيلانه‏ترين ملكات بداخلاقى است». و اما غرور چیست؟ در «صحاح اللغة‏»«غرور» به معنى امورى كه انسان را غافل مى‏سازد و مى‏فريبد (خواه مال و ثروت باشد يا جاه و مقام يا علم و دانش و غير آن) تفسير شده است. بعضى از ارباب لغت - به گفته «طريحى‏» در «مجمع البحرين‏» گفته‏اند: «غرور فريفتگي به چيزى است كه ظاهري جالب, و دوست داشتنى دارد, ولى باطن ناخوشايند و مجهول و تاريك است‏». در كتاب «التحقيق فى كلمات قرآن الكريم‏» بعد از نقل كلمات ارباب لغت چنين آمده است: «ريشه اصلى اين واژه به معنى حصول غفلت ‏به سبب تاثير چيز ديگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فريب و نيرنگ و نقصان و شكست و... مى‏باشد». در تفسير نمونه در معنى اين واژه چنين آمده است: «غرور» بر وزن(جسور) صيغه مبالغه به معنى موجود فوق العاده فريبنده است و شيطان را از اين رو «غرور» مى‏گويند كه انسان را با وسوسه‏هاى خود فريب مى‏دهد و غافل مى‏سازد و در حقيقت‏بيان مصداق واضح آن است وگرنه هر انسان يا كتاب فريبنده، هر مقام وسوسه‏گر و هر موجودى كه انسان را گمراه سازد در مفهوم وسيع «غرور» داخل است. بنا بر این عجب خود پسندی است ولی غرور هنگامی است که به ریشه آن توجه شود مثلا علم و یا زبیایی که به آن فریفته شد و باعث خود شیفته گی شده است و اما تکبر که خود را از دیگران بدون توجه به فقر ذاتی خود برتر بداند در واقع از نتایج عجب است.
    از مطالب یاد نیز مشخص شد که امورى كه زمينه عجب را در انسان فراهم مى‏آورند وجود کمالاتي همچون علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأى و عقيده، عمل و اطاعت, هوش و ذكاوت، جمال و زيبائى، عقل و امثال آن است.
    مذمت عجب و خطرات عجب
    رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: «سه چيز هلاك كننده‏ى آدمى است (هلاكت به لحاظ حيات انسانى و ايمان)؛ حرصى كه اطاعت و پى‏گيرى شود، هواى نفسى كه تبعيت گردد و عجب انسان نسبت به خودش». امام صادق(ع) فرمود: «كسى كه دچار عجب شود هلاك مى‏گردد».امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ما اضر المحاسن کالعجب» هیچ چیز مانند خودپسندی به نیکی ها ضرر نمی رساند27 مطابق آیات و روایات عجب و خودپسندی درخت خبیثی است که ثمره آن بسیاری از گناهان کبیره و امور هلاک کننده انسان است واین درخت در دل هر که ریشه کند، کار او به کفر و شرک می رسد.

    راه شناخت عجب
    راه شناخت عجب به دو گونه است:
    الف) راه درونى: هر انسانى از نفس خود آگاه و با ژرف‏كاوى در نفس خويش به خوبى مى‏تواند اوصاف و احوال دل خود را باز شناسد.
    ب) راه بيرونى: با نگرش بر اعمال مى‏توان اوصاف درونى را شناخت. مثلاً كسى كه همواره از خود تعريف و تمجيد مى‏كند. معلوم است كه گرفتار عجب و خودبينى است ، مانند رفتار كسى كه متكبرانه بر خورد مي نمايد و ديگران را خوار و كوچك مى‏شمارد، ما از نوع رفتار او متوجه مي شويم كه مبتلا به بيمارى كبر شده است. البته اينگونه صفات مراتب مختلفى دارند. مراتب بالاى آن واضح و آسان‏ياب است، ولى مراتب خفيف و نازل آن بسيار پيچيده و ديرياب است و به سادگى قابل تشخيص نيست.
    درمان عجب
    شناخت مضرات و آفات عجب می¬تواند عامل محرکی برای ترک این صفت ناپسند باشد. در اینجا لازم است به برخی از آثار منفی عجب اشاره کنیم:
    1- هلاکت معنوی
    عجب ایمان و اعمال انسان را به باد فنا مى دهد و فاسد مى كند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «من دخله العجب هلك»: به هر کس خودپسندی راه یابد، نابود می شود.
    اما چگونه عجب به ایمان آسیب می زند؟ وقتی دقت کنیم خواهیم دید انسانِ خود پسند ریشه نعمت ها که پروردگار است را از یاد برده و فراموش کرده است و گویا هر چه که دارد را از ان خود دانسته و خود را مستقل یافته است و این چیزی جز شرک نیست. زیرا خدا هم مستقل او هم مستقل؛ پس برای خدا شریک قرار داده است.
    در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق عليه السّلام روايت شده:عجب گياهى است كه دانه‏اش كفر و زمينش نفاق و آبش سركشى و شاخه ‏هايش جهل و برگ‏هايش گمراهى و ميوه‏اش لعنت و خلود در آتش است
    پس كسى كه عجب را برگزيند بذر كفر در مزرعه نفاق پاشيده و چاره‏اى ندارد جز آنكه ميوه آن را بچيند.
    2- تسلط شیطان
    عجب و خودپسندی موجب تسلط شیطان بر انسان می شود. در این باره، پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) می فرمایند: حضرت موسی(علیه السلام) (به شیطان)فرمود: «مرا آگاه کن از گناهی که اگر انسان آن را انجام دهد، بر او تسلط پیدا می کنی.» شیطان گفت: « هنگامی که از خودش خوشش آید و عملش را زیاد به شمار آورد و گناهش به نظرش کوچک بیاید(بر اوتسلط پیدا می کنم).
    طبیعی است چنین شخصی با چنین تفکری از اعمال دینی خود می کاهد و از گناهانش توبه نمیکند و چه چیز بهتر از این که شیطان بر او مسلط شود.

    3 - فاسد شدن عبادت
    حضرت امام سجاد (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق اینگونه از خداوند درخواست می کنند: « عبدنی لك و لا تفسد عبادتی بالعجب: مرا به بندگى خودگیر و عبادتم را با عجب و غرور تباه مكن» . بنابراین عجب به عبادات موجب فاسد و بی اثر شدن آن می¬شود.
    بدون تردید هیچ عملی بدون ایمان مورد قبول نیست و چون عجب ایمان را می برد لذا باعث تباهی اعمال است. در واقع از دعای امام سجاد نیز اگر دقت شود بخوبی می توان استفاده کرد که عجب با عبودیت سازگار نیست.

    4 - كوچك شمردن گناهان و بدی ها و بزرگ شماردن اعمال شایسته
    عجب موجب می شود که شخص گناهانی را که مرتکب شده کوچک و بی اهمیت بشمارد؛ در نتیجه آنها را فراموش کرده و به خاطر نمى گذراند و اگر گاهى به خاطرش بگذرد اعتنائى نمى كند و آن را بى اهمیت و ناچیز مى شمارد، و در نتیجه كوششى براى تدارك و تلافى گناهان نمى نماید، بلكه گمان مى برد كه خدا آن ها را خواهد آمرزید. در حالیکه امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «أشد الذنوب ما استهان به صاحبه»: «سخت ترین گناه آن است که بجا آورنده اش آن را خوار شمارد»28 همچنین اگر عبادتى از انسان خودپسند سربزند، آن را بزرگ مى شمارد و به آن شاد مى شود و بر خدا منت مى گذارد، و نعمت توفیق و قدرتى را كه خدا براى آن به او داده فراموش مى كند. و وقتى گرفتار چنین عجبى شد از درك آفات و معایب اعمال خود غافل مى شود. و كسى كه در اندیشه بررسی آفات اعمال خود نباشد كوشش او به هدر مى رود، زیرا اگر اعمال ظاهرى خالص و از آفات منزه نباشد، سود نمی بخشد. پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لا تستكثروا الخیر و إن كثر فی أعینكم»: «خوبی را زیاد نشمارید، هر چند در نظر شما زیاد آید» .29 امام علی (علیه السلام) نیز در توصیف بندگان صالح خدا می فرمایند: «إن لله عبادا .. لا یستكثرون له الكثیر و لا یرضون لهم من أنفسهم بالقلیل یرون فی أنفسهم أنهم أشرار و إنهم لأكیاس »: «همانان خدا را بندگانی است که .... زیاد را برای او زیاد نمی شمارند و از خویشتن به عبادت کم رضایت نمی دهند،خود را مردمانی بد می بینند، در حالیکه افرادی زیرک و نیکوکارند»30 امام صادق (عليه السلام)از پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - نقل نموده است كه فرمود: خداوند متعال بر حضرت داود وحى فرستاد كه : اى داود! به گنهكاران بشارت بده و صديقين را انذار نما. گفت : چگونه گنهكاران را بشارت و صديقين را بيم دهم ؟ فرمود: به گنهكاران بشارت بده كه من توبه را مى پذيرم و از گناه در مى گذرم . و صديقين را بيم بده كه مبادا به خاطر اعمالشان مغرور شوند كه هرگز بنده اى به حسابش مغرور نشد مگر آنكه هلاك و نابود گرديد.
    5 - اعتماد بر نفس و اعمال خود و غفلت از خودسازى و اصلاح نفس
    وقتی که شخص خودپسند دچار دو آفت قبل شد، این باور را پیدا می کند كه همه اعمالش خوب است و باید از او تقدیر گردد. در این صورت او كى به فكر اصلاح خویش خواهد افتاد؟! كسى به دنبال خودسازى مى رود كه بر این باور باشد كه مشكلى دارد.امام علی(علیه السلام ) می فرمایند: «من أعجب بحسن حالته قصر عن حسن حیلته »: کسی که به حال خوبش عجب داشته باشد، از انجام تدبیر خوب برای نفسش باز می ماند . 31چنین شخصی بر خودش و اعمالی که انجام می دهد اعتماد کند و در نتیجه خود را از خداوند بی نیاز دانسته و به فضل او توجه نمی كند، و برخدا لازم می داند كه به او اجر و ثواب دهد. و گمان می كند كه اگر با عدل هم با او رفتار شود مستحق ثواب است. وقتى این حالت بر روح او مسلط شد ،دیگر جایی براى التجاء، توبه،انابه،استغفار و بازگشت به سوى خداوند برای او باقی نخواهد ماند. بعید نیست گفته شود كه این اثر از همه آفات و آثار عجب بدتر است. چون عجب او موجب شده كه گمان کند كه مشكلى ندارد. هرگز چنین كسى به پزشک روح مراجعه نخواهد کرد بلكه اگر به او گفته شود تو بیمار هستى حتما با ناباورى طرف را مخاطب قرار داده كه این مشكل شماست نه مشكل من. امیر مومنان در این مورد فرمودند: «الإعجاب یمنع الازدیاد»: «خودپسندی مانع پیشرفت و کمال است» 32
    6- عدم قبولى سایر اعمال
    زيانكارترين مردم كسانى هستند كه كوشش آنها در راه زندگى دنيا تباه شده ولى گمان مى‏كنند كه نيكوكارى مى‏كنند. الّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياةِ الدّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا 33
    عجب و خود پسندي از طرفي ريشه در خود دوستي و حب نفس مذموم دارد، واز طرف ديگر خود ريشه بسياري از آفات و صفات مهلك نفس؛ همچون كبر و خود بزرگ بيني ، خود پرستي ، نخوت ، تفاخر و مانند آن است ، اموري كه در مجموع، منشا آثار و مضرات بيشماري براي نفس آدمي مي¬باشند.
    مرحوم شیخ صدوق كه یكى از بزرگ ترین محدثین شیعه است در كتاب خصال روایتى از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند كه آن حضرت فرموده اند: «قال إبلیس لعنة الله علیه لجنوده إذا استمكنت من ابن آدم فی ثلاث لم أبال ما عمل فإنه غیر مقبول منه إذا استكثر عمله و نسی ذنبه و دخله العجب»: شیطان می گوید اگر من در سه چیز بر فرزند آدم چیره و غالب گردم دیگر هیچ باكى ندارم كه او چه مى كند. زیرا كه سایر اعمال او هرگز پذیرفته درگاه خداوندى نیست: هنگامی که عمل خود را بسیار بداند و گناه خویش را فراموش كند و عجب در او راه یابد .34
    7 - اشتباه در عقاید و نظرات علمی
    اگر انسان به رأى و عقل و علم خود عجب و غرور داشته باشد از پرسیدن و استفاده علمی و مشورت كردن با دیگران باز مى ماند، پند كسى را نمى شنود و نصیحت هیچ نصیحت کننده ای را نمى پذیرد و در نتیجه اگر در عقیده اش اشتباه کرده باشد، به اشتباه خود پی نمی برد و گمراه باقی می ماند.به خصوص در مورد عقاید دینی که اشتباه در آنها موجب خروج از جاده هدایت می شود. اما اگر وى خودش را متهم كند و به نظر خود تكیه نکند، و با دانشمندان مشورت کند و به نظرات دیگران اهمیت بدهد، از این انحراف در امان می ماند. در حدیثی از امام هادی (علیه السلام) در این باره می خوانیم: « العجب صارف عن طلب العلم داع إلى الغمط و الجهل »: خود پسندی از طلب علم باز می دارد و به تحقیر دیگران و جهل فرا می خواند 35
    8 - خود را برتر از دیگران دیدن (کبر)
    کبر ثمره و زائیده عجب است، زیرا كه عجب خودپسندى است، و كبر بزرگى كردن بر دیگران و خود را برتر از دیگران دانستن است. خود خواهی و حب زیاد نفس باعث می شود که وقتی انسان در خود كمالى دید، حالت خود پسندی و سروری به او دست دهد که به آن حالت «عجب» می گویند، و وقتی در اثر همین خودپسندی و حب نفس، دیگران را فاقد آن كمال گمان كند، حالت دیگرى به او دست می دهد كه عبارت است از خود را برتر دیدن، كه به آن «كبر» می گویند.
    9 - دچار شدن به ریا
    یکی دیگر از مفاسد عجب آن است که انسان را به ریا وادار می كند. زیرا كه معمولا اگر انسان اعمالش را ناچیز شمارد و اخلاقش را فاسد بداند و ایمانش را قابل نشمارد و به صفات و اعمال خودش مغرور نباشد، بلكه خود و همه چیز خود را زشت و پلید داند، آنها را در معرض نمایش نیاورده و خودنمایى نمی كند: «متاع فاسد زشت را به بازار مكاره نبرند». ولى اگر خود را كامل و اعمالش را قابل دید، در صدد نشان دادن آنها به دیگران بر می آید و خود فروش می شود.
    10- ضایع شدن عقل
    عجب علاوه بر این خود نشان از ضعف عقل دارد که فرمودند: خود پسندي ، خودستايي و اعمال ناچيز خود را بزرگ تصور كردن دليل بر ناتوانى عقلى و ضعف و سستى درايت و درك او مى باشد،‌باعث فاسدشدن عقل نیز می گردد. در روايت است که خود پسندي اساس همه حماقت ها است .
    امیرالمومنین(علیه السلام) می فرمایند: خوشامد انسان از خود و خودپسندی یکی از حسودان عقل اوست36 حسود با آنچه به آن حسودی می کند دشمن است و می خواهد او را به زمین بزند و نابود کند. عجب هم می خواهد عقل را از مقام خودش ساقط کند.چنانچه ایشان می فرمایند: «العجب یفسد العقل»: خودپسندی عقل را فاسد و تباه می کند . 37دلیل این تاثیر منفی عجب بر عقل این است که یكی از حالات و قوائی كه در عقل انسان (منظور از عقل در اینجا عقل عملی است که کارکرد آن ادراک اموری است که سزاوار است انسان آنها را انجام دهد) تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال اینها است، زیرا منطقه و حوزه این بخش از عقل (عقل عملی) به دلیل اینكه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محكوم اینها باشد نه حاكم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می كنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتو افكنی كند. مانند دانش آموزی که عقل او می گوید برای موفق شدن در تحصیل باید خوب درس بخواند ولی میل به تنیلی و. .. در مقابل ندای عقل او را وسوسه می کنند که به سراغ بازی و تفریح برو. بدیهی است كه اگر این وسوسه ها زیاد باشد، جوان ندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می گیرد و با خود می گوید فعلا برویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می شود. با نیروی عقل می توان در مقابل هر دشمنی ایستادگی کرد. ولی اگر دشمنی پیدا شود كه بتواند عقل را بدزدد پس او از همه دشمنان خطرناكتر است.
    11- تنهایی انسان و دشمنی دیگران با او
    امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «لا وحدة أوحش من العجب»: هیچ تنهایى از عجب وحشتناك تر نیست»38 عجب تنهایى وحشتناكى است كه آن كه به این بیمارى مبتلا شده را زیر شكنجه غربت خرد مى كند.
    هر كه مبتلا به ناز گردد و به دارایى مال و ثروت، زیبایى، اخلاق خوب و علم و... خود ببالد در واقع با این ناز و كرشمه خود را تنها مى كند و دیگران به راحتى از او گسسته و جدا مى شوند او بى یار و یاور مانده و كمتر كسى مایل است كه چنین شخصى را تحمل كند. و حتی به دشمنی دیگران با او منتهی می شود.امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ثمرة العجب البغضاء»: میوه خودپسندى، دشمنى و کینه توزى است.
    جمع بندی
    قابل ذکر است ريشه اصلي عجب در ناداني و بي خبري است؛ بنابر اين تنها راه درمان كلي آن نيز در آگاهي و دانايي است ، در نتيجه تمامي مواردي كه در درمان اين بيماري ذكر شد از سنخ شناخت درماني است و توصيه هاي عملي در اين زمينه كاربرد ندارد. آنچه كه انسان بدان عجب مى‏ورزد گاه به خاطر امور جسمانى چون جمال، تركيب، صحّت، قوت، تناسب اعضاء و زيبائى چهره است. علاج اين قسم، تفكر درباره كثافاتى است كه در نهان انسان وجود دارد و همينطور انديشه در اول خلقتش كه نطفه‏اى بود و آخر كارش كه تبديل به جيفه‏اى مى‏شود و ديگر عبرت گرفتن از صورت‏هاى زيبا و بدن‏هاى لطيفى كه وجود داشته و اكنون چنان پوسيده‏اند كه طبع عقلاء از آنها متنفر است. گاه عجب انسان به خاطر قدرت و سطوت است همانطور كه قرآن كريم از قومى نقل مى‏كند كه گفتند: مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّةً39 علاج اين قسم به اين است كه بداند يك روز تب كافى است كه قدرتش را تبديل به ضعف كند و يك ساس يا پشه يا يك خار مى‏تواند او را عاجز نمايد.توجه به عظمت خداوند و ذلت و خوارى خود و دقت و تامل در آيات و رواياتى كه دال بر ضعف انسان است (مانند اين آيه كه خداوند مى فرمايد: خلق الانسان ضعيفا انسان ضعيف آفريده شده است) در اين زمينه نافع است . و گاه عجب به خاطر عقل و زيركى در فهم امور دقيق مربوط به مصالح دين و دنيا است. علاج اين قسم به اين است كه خدا را به خاطر عقلى كه به او عطا كرده شكر گزارد و بينديشد كه با كوچك‏ترين مرضى كه بر مشاعرش عارض شود چنان عقلش مختلّ مى‏شود كه وسيله خنده و بازيچه ديگران مي گردد. و گاه عجب به خاطر اصل و نسب است. مثل اين كه يك نفر سيّد هاشمى به خاطر اينكه منسوب به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم است دچار عجب شود، علاج اين قسم به اين است كه بداند اين كمال نادانى است كه در اخلاق و افعال مخالف سيره پدرانش باشد و با اين حال گمان كند كه از آنها است. گاه عجب بخاطر اصل و نسب قدرتمند یا ثروتمند است و گاه به زيادى نفرات همانطور كه كافران مى‏گفتند:و قالوا نَحْنُ اكْثَرُ امْوالا وَ اولادا وما نحن بمعذبين . اموال و اولاد ما بيشتر است (به همين دليل ما نزد خدا محبوب هستيم) و هرگز عذاب نمي شويم . 40علاج اين قسم، اين است كه در ضعف خود و آنها بينديشد و بداند كه همه آنها بندگان ضعيف و عاجزى هستند كه نفع و ضرر، موت و حيات و نشر و حشر خود را در اختيار ندارند. در نبردها هم كثرت افراد تنها نمي تواند كارگشا باشد و نبايد به آن دلخوش بود؛ زيرا به قول قرآن كريم و كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِاذْنِ اللَّهِ چه بسا گروههاى كوچكى كه با اذن خدا بر طوائف بزرگ غالب شده‏اند .41 ثروت و خانواده هم چيزى جز امانت نيست و ناچار روزى مى‏رسد كه بايد امانتها برگردند و اگر كثرت مال دليل برترى كسى بود در بين كفار و يهود كسانى هستند كه از ثروت بيشترى برخوردارند پس بايد آنها از او بهتر باشند.
    عجب به رای و نظر که تنها راي و نظر خود را مي پسندند و از ديدگاه هاي ديگران استفاده نمي نمايند و عجب به علم و دانش نیز محلی از اعراب ندارد انساني كه خود را عالم مي داند، بايد بداند كه خداي متعال در قرآن كريم فرموده است: وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً به شما از علم جز بهره اندكى داده نشده است، بنابراين هر چقدر هم بر اندوخته‏هاى علمى او اضافه شود، جز اندكى نخواهد بود42 . و باید بداند كه فوق كل ذى علم عليم و برتر از هر دانشمندى ، دانشورى است . و از طرف ديگربداند كه علم براي عمل است و قرآن كريم درباره عالم بي عمل فرموده: مثل الذين حملوا التوريه ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا مثل كسانى كه به تورات مكلف شدند ولى حق آن را اداء نكردند، مانند دراز گوشى است كه كتابهايى را حمل مى كند. در مثل ديگري عالم بي عمل به زنبور بي عسل تشبيه شده است. بنا برآموزه هاي اسلامى، علم واقعى آن است كه انسان را نورانى نمايد. هر چيزى كه انسان را نورانى نكند، عجب و غرور و ظلمت است و هيچ ارزشى ندارد.
    اما مضر ترين قسم عجب، عجب در عبادت و اعمال صالح است . اگر انگيزه عجب، عبادت باشد، لازم است بداند كه عبادت براى خاكسارى بيشتر و براى كوچك شمردن خود نزد معبود است تا اينكه صفت تواضع و خشوع در انسان ملكه شود.
    سعد بن ابى خلف را حضرت صادق - عليه السلام - روايت كرده است كه فرمود:
    عليك بالجد، ولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله و طاعته فان الله تعالى لا يعبد حق عبادته .
    يعنى : هميشه كوشا باش و خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداوند خارج ندان ، زيرا هرگز نمى توان خداوند متعال را آنگونه كه سزاوار است عبادت كرد.
    در راه او شكسته دلى مى خرند و پس بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است
    امام صادق علیه السلام مى‌فرمود:
    براى من جاى بسى شگفتى است كه فردى از رهگذر عمل خویش به عجب گرفتار مى‌آید؛ ولى نمى‌داند كه این انحراف روانى او چه فرجام سوئى را براى او بارور مى‌سازد. كسى كه دچار عجب مى‌باشد و اعمال خویش را از درون مى‌ستاید، تحقیقاً از راه و رسم هدایت و راه‌یابى به حق، به یك سو مى‌افتد و لذا مزایایى را براى خویش مدعى مى‌گردد كه فاقد آن است، و قهراً باید او را دروغگویى حرفه‌اى برشمرد. نخستین و كمترین عكس‌العمل و بازتاب سوئى كه معجب را آماج خود قرار مى‌دهد، این است كه دستاویزِ بالیدن را
    قساوت قلب
    قساوت در لغت به معنای سختی هر چیزی است و زمانی که به قلب اضافه می¬شود به معنای رفتن نرمی و رحمت از دل است و از همین رو به دلهایی که در برابر نور حق و هدایت، انعطافی از خود نشان نمی‌دهند و نرم و تسلیم نمی‌گردند و نور هدایت در آنان نفوذ نمی‌کند قلب‌های قاسیه یا قساوتمند گفته می شود.
    قساوت از ماده "قَسَوَ" در قرآن، هفت مرتبه به كار رفته؛ که هميشه با ماده¬ی قلب همراه بوده است و این خود نکته مهمی است که نشان می¬دهد مرکز هدایت و نیز شقاوت قلب است. قساوت، یکی از مهمترین عواملی است که انسانها را از شناخت خداوند و سیر به سوی او بازمی¬دارد. از آنجا که یکی از وظایف انبیاء، آشنا کردن انسانها با حقایق و گسترش عدالت در جامعه بوده، و لکن تمامی انبیاء -الهی در راه نیل به اهداف خود، با مقاومت افراد قسیّ¬القلب رو به رو بوده¬اند؛ چرا که افراد قسی¬القلب، راه نفوذ حقایق و دروازه¬ی عطوفت را به روی خود بسته و با زیر پانهادن اصول انسانی، با سرسختی تمام در مقابل حق می¬ایستند. قرآن با طرح مطالب و ذکر قصص مرتبط، به مبارزه با این صفت مذموم پرداخته و با ذکر عوامل و آثار آن، به انسانهای غافل، آگاهی ومعرفت بخشیده است.
    درجات قساوت
    قلب یکی از حساس¬ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت¬های اعجاب¬انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله¬ی آن قابلیت¬ها این است که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می¬آید، می¬تواند نرم یا سخت گردد؛ و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که ممکن است دل انسان از شدت قساوت بمیرد. قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ... فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً...» «سپس دلهاى شما سخت شد... همچون سنگ، يا سخت‏تر!...»
    چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند و پاره‏اى از خوف خدا به زير مى‏افتد ولی دلهای سخت هیچ روزنه ای به سوی خدا از آنها باز نمی گردد یعنی قلب در شدت قساوت به درجه¬ای می¬رسد که حتی از سخت¬ترین سنگها هم، سخت¬تر می¬شود بطوری که چشمه¬ی عواطف و علم از آن نمی¬جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى‏كند بلکه هرگز از خوف خدا، به طپش نمی¬افتد.
    بيماري قساوت قلب و آثار و عواقب آن
    يكي از بيماري هاي خطرناك اخلاقي انسان قساوت قلب است . شكّى نيست كه اين خوى از غلبه درندگى و سبعيّت ناشى مى‏شود و آدمي را به حيوانات وحشي و درنده شبيه مي سازد. اكثر صفات زشت، مانند ستم و بي رحمي ، آزار رساندن به ديگران ، ناشنيدن داد خواهي مظلومان ، بي توجهي نسبت به ضعيفان و فقرا، و جنگها و خون ريزي ها بر اين خوى زشت مترتّب مى‏شود. تمام گرفتاري امروز و گذشته بشريت، ناشي از رفتار بي رحمانه اين گونه افراد است؛ آری این كسان به سبب رفتار ناشايست خود در دنيا، در سراي آخرت گرفتار عذاب سخت الهي مي¬شوند و خداي متعال به آنها وعده جهنم داده است.، چنانچه در آيه شريفه [22] از سوره زمر فرمايد: فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ أولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِيْنٍ "ويل" (كه چاهی در جهنم است) جايگاه كساني است كه دلشان دچار قساوت و غفلت از ياد خدا شده است ، ايشان در گمراهي آشكار هستند.
    عوامل قساوت و سختي دل
    مراجعه به آیات و روایات بخوبی می یابیم که عوامل زیادی باعث قساوت قلب می شود که عمده آنها گناهان است ولی غير از گناهان، اشتغالات مادى، غوطه ور شدن در مسائل دنيوى، سرگرمى به لهو و لعب، پر حرفى و پرخورى، پرخوابى، و ترك عبادت و ترک ذكر پروردگار نیز از عوامل قساوت اند. ما در بررسی این عوامل به یک مخرج مشترک رسیدیم و ‌آن غفلت است بنابر این هر چیزی که باعث غفلت از یاد خدا شود باعث قساوت است.
    خداى عزّوجلّ به موسى علیه‏السلام وحى کرد: اى موسى! به زیادى ثروت شاد مشو و در هیچ حالى مرا فراموش مکن، زیرا با زیادى ثروت گناهان فراموش مى‏شود و از یاد بردن من قساوت قلب مى‏آورد.
    امام صادق (ع) فرمودند: فزونى مال و ترك ياد خدا، قلب را سخت مى‏كند. از مجموع این دو حدیث و احادیث فراوان دیگری که در این مورد درکتب حدیثی موجود است چنین استفاده می شود که نفس ثروت باعث قساوت قلب نیست بلکه ثروتی که همراه با فراموشی یاد خدا یا به عبارتی ثروتی که قلب انسان را به خود مشغول کند باعث غفلت از پروردگار است. البته بسیار کم اند کسانی که ثروت و رفاه آنان را از یاد خدا غافل نسازد. در روایت آمده است : زنهار از غفلت، كه قساوت قلب تنها در بستر غفلت نشو و نما مى‏كند. به همین خاطر معاشرت با افراد غافل و قسي القلب بسیار خطرناک است زیرا بي گمان معاشرت با این افراد باعث غفلت و سختی قلب خواهد شد ، زيرا كه اين صفات در اثر معاشرت به ديگران نيز سرايت مي كند. قرآن كريم مي فرمايد:
    أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ وَمانَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلايَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرمِنْهُمْ فاسِقُونَا43
    آیا وقت آن نرسیده که دلهای افراد با ایمان در برابر یاد خدا و آیین حقی که از طرف او نازل شده خاشع گردد و مانند پیشینیان از اهل کتاب نباشند که یک مدت طولانی زندگی آسوده کردند و دلهای آنها سخت شد و بسیاری از آنها گناه کار بودند.
    چنانکه از ظاهر آیه هویدا علت قساوت و سختی دلها آنان رفاه طلبی و غفلت طولانی بوده است و این آسیبی است که هر کسی و هر امتی را تهدید می کند. به اطراف خود نگاه کنید از این نوع افراد بسیار خواهید دید که روزمره¬گی دنیا آن را از یاد خدا غافل ساخته و فراموش کرده¬اند برای چه آمده اند و بزودی نیز خواهند رفت.
    کلمه نهایی:
    آنچه باعث و بستر قساوت است غفلت از یاد خداست و این غفلت هر چقدر عمیق تر شود سختی دل به همان مراتب بیشتر خواهد شد. گناه و معصیت نیز به همین خاطر باعث قساوت اند زیرا مصداق جدی غفلت از یاد خدایند. حضرت امیر فرمودند قساوت دلها نیست مگر به خاطر زیادی گناهان و قرآن کریم نیز زنگار قلب¬ها بخاطر رفتار¬های غلط سخن گفته است. بنابر این هر کس که در خود سختی دل را احساس می کند باید در صدد رفع غلفت¬های خود بر¬آید و هر چیزی که خود مصداق غفلت است یا غفلت ساز است باید جلوگیری شود حضرت عیسی می فرمود بدون ذکر خدا زیاد سخن می گویید که موجب قساوت قلب است. در کتاب مراقبات می خوانیم: کسی که پرخورد پر آب بنوشد و پر بخوابد عمرش ضایع شده و از شب زنده داری بازمی ماند و کودن می شود و دچار قساوت قلب می شود. 44
    درمان قساوت
    راه و روشن علاج قساوت قلب بطور کلی همان بود که بیاد شد و آن رفع غفلت است که این مهم با عبادت و ترک گناه حاصل می شود ولی در مجموع از هر چیزی که باعث غفلت است باید پرهیز کرد از جمله:
    1 – اجتناب از پرخوری
    2 – اجتناب از مجالس لهو و لعب
    3 – کمک به مستمندان
    4 – معاشرت با صالحان
    5 – عیادت مریض
    6 – زیارت اهل قبور
    7 – دلجویی از یتیمان
    8 – یاد خدا
    9 – تهذیب نفس
    10 – عبادت و دعا
    11- تلاوت قرآن
    12 – خوردن عدس
    13 ـ تفکر
    توضیح بیشتر: با اینکه قساوت قلب از آفتهای بزرگ در راه تکامل و شناخت انسان است؛ وجود یک روزنه¬ی کوچک در قلب، باعث نرم شدن دل و آمادگی آن برای ورود انوار رحمانیه¬ی الهی می¬شود. تفکر، که نقش بسیار مهمی را برای ایجاد این روزنه بر عهده داشته، انسان در رابطه¬اش با خود، جامعه و خدا بیشتر و دقیقتر اندیشه نموده و با دقت بیشتری به آیات خدا نظاره می¬کند، پس به جایگاه خویش پی ¬برده و راه استغفار، دعا و تضرع به درگاه خداوند را باز خواهد نمود؛ که خداوند برای شکستن سدّ قساوت، انسان را به تفکر فراخوانده است:
    «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَن تخَْشَعَ قُلُوبهُُمْ لِذِكْرِ الله‏...قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏»
    «آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حقّ نازل كرده است خاشع گردد؟!...ما آيات (خود) را براى شما بيان كرديم،شايد انديشه كنيد!»
    تفکر در آیات الهی دارویی شفا بخش است که موجب آگاهی انسان و باز شدن راه دعا، توبه و خشوع در برابر خداوند و نرم شدن و روشنایی دل او می¬باشد؛ لذا خداوند در این آیات، بی¬درنگ ما را متوجّه تعقّل در آيات خود مى‏سازد . 45
    14 ـ گریه از خوف خدا و گریه بر امام حسین
    توضیح بیشتر: آنچه را تجربه هم نشان مى دهد, اين است كه ابراز تاثر به وسيله گريه يا خنده, از نشانه هاى طبيعى و تعادل مزاج آدمى است, به طورى كه اگر كسى خنده و گريه نداشته باشد, مى توان جنبه روانى او را, نامتعادل و غير طبيعى توصيف نمود, چنان كه اشخاصى كه, هم خنده دارند و هم گريه ـ وبدين وسيله غمها وافسردگى هاى خويش را تخليه مى كنند ـ از سلامت جسم و روح, و نيز از نشاط و تحرك بهترى, در صحنه كار و تلاش زندگى برخوردار مى باشند.
    كسى كه از صحنه دلخراشى منقلب نمى¬شود, تا اشك تإثر بريزد, و نيز از حقيقت و جلوه زيبايى لذت نمى¬برد, تا اشك شوق جارى گرداند, از روح متعادلى برخوردار نيست.
    نازكي و رقت دل و همچنين اشك چشم، اثر تجلي رحمت الهي در دل انسان است و كسي كه از اين نعمت ها بهره ندارد ، در حقيقت از رحمت الهي به دور است .
    آن حضرت مى فرمايد: بكإء العيون, و خشيه القلوب من رحمه الله تعالي گريه چشم ها و ترس دل ها از نشانه هاى رحمت خداوندى است 46
    چنان كه جمود عين و محروم بودن از اشك و گريه از خوف خدا, نشانه قساوت قلب و شقاوت معرفى شده است.
    رسول خدا(ص) در اين زمينه فرموده است: من علامات الشقاء : جمود العين و قسوه القلب... خشكي چشم و قساوت قلب ، از علامتهاي شقاوت انسان است . 47
    در يك عبارت مختصر مي¬توان خشكي چشم را معلول قساوت قلب و در مقابل اشك چشم را مظهر و تجلي رقت دل دانست.
    ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد .
    و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد .
    و على عليه السلام مى فرمايد: بكاء العبد من خشية الله يمحض ‍ ذنوبه گريه بنده از ترس خداوند گناهانش را پاك مى كند.
    در روايات اسلامي آمده است كه گريه سلاح مومن است در مبارزه با شيطان و هواي نفس البكاء سلاح المومن
    پس از اينكه حجاب گناه از دل انسان برطرف شد نورانيت آن ظهور مى كند و چون گناه حجاب بزرگى است وقتى با گريه از بين رفت ، دل نورانيت پيدا مى كند على عليه السلام مى فرمايد: البكاء من خشية الله ينير القلب و يعصم من معاودة الذنب گريه از ترس خداوند، دل را نورانى كرده و حفظ مى كند از اينكه دوباره به طرف گناه رود كند . 48
    خلاصه اينكه: گريه و اشك نقش بسيار پر اهميت وآثار فراواني در زندگي و ساخت انسان دارد و پرداختن به تمامي آنها مجال واسعي مي طلبد ، بنا بر اين ما در اين پاسخنامه تنها به گوشه اي از آنها اشاره نموده ايم . سعيد ابن يسار يكي از اصحاب امام صادق (ع) مي گويد: به آن حضرت عرض كردم: من گريه ام نمي گيرد، آيا در هنگام دعا خود را به گريه بزنم ؟ حضرت فرمودند: آري اگر چه به اندازه سر مگسي اشك از چشم شما جاري شود (براي شما مفيد است). عن سعيد بن يسار «قال: قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: أتباكى على الدّعاء و ليس بي بكاء؟ قال: نعم و لو مثل رأس الذّباب . 49
    
    تاریخ: 23 خرداد 1395
       

    خشم و حسادت

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ...............................................................................................................................................................................................
    معنا و مفهوم خشم
    می دانیم انسان مجموعه ای از قوای مختلف است که در حالات مختلف یکی بر دیگری غلبه می کند و در هنگام خشم، این قوه غضبیه است که شعله ور می شود. بر اساس فرمایش پیامبر گرامی اسلام خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده است1 . بنا بر این خشم یک آتش درونی است که تقریبا همه افراد آن تجربه کرده و می شناسند.
    خشم براساس تعریف دکتر چارلز اسپیلبرگر روانشناسی که متخصص مطالعه خشم است، یک حالت عاطفی است که از نظر شدت از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می¬کند. مانند سایر عواطف همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و زیست شناختی است. وقتی عصبانی می شوید ضربان قلب و فشار خون شما بالا می رود و نیز سطوح هورمون های مربوط به انرژی مانند آدرنالین و نورآدرنالین افزایش می یابد.
    قابل ذکر است تعریف پیامبر اکرم از خشم بسیار دقیق است زیرا در عین بیان ماهیت آن، به درمان آن اشاره دارند؛ زیرا آتش با آب خاموش می شود به همین خاطر که فرمودند که وقتی خشمگین شدید وضوء بگیرید و یا به روی خاک بنشیند که این کار باعث می¬شود الکتریسته ساکن بدن که بطور عجیبی بخاطر خشم زیاد شده است به زمین منتقل شود، لذا بسیار آرامش بخش است.
    گرچه کلمه خشم معمولا بار منفی داشته و احساس خوبی به انسان دست نمی دهد ولی واقعیت این است که خشم در انسان لازم و در جایگاه خود مفید نیز هست. خشم یکی از عناصر مهم در حفظ و حراست از جان و مال و ناموس است، چنین عنصری حتی در حیوانات وجود دارد که باعث حفظ و حراست از خود و فرزندانشان می شود. کسانی که اصلا خشم ندارند و بر هیچ چیزی ناراحت نمی شوند افراد بسیار بی مبنا و بدون ایده اند؛ چنین افرادی معمولا در ناراحت کردن دیگر نیز دست طولایی دارند؛ چون هیچ چیز برایشان مهم نیست.
    گفتیم خشم یک عنصر لازم است ولی مسئله خوب و یا بد بودن خشم، مشروط به صحیح یا غلط بودن عوامل آن است و آن عوامل تنها بر اساس درست و یا غلط بودن افکار و عقاید قابل تحلیل است. بنا بر این بدون در نظر گرفتن فکر و ایده،باز شناختن خشم خوب از بد امکان پذیر نیست.
    عوامل و ریشه های خشم
    عامل های خشم می تواند هم رخدادهای بیرونی و هم درونی باشد؛ شما می توانید از دست شخص بخصوصی عصبانی باشید(یک همکار یا رئیس) یا یک رویداد (یک گره ترافیکی، یک پرواز لغو شده) یا خشم شما می تواند به دلیل نگرانی و تشویش در باره مسایل شخصی تان باشد. خاطره رخدادهای دردناک و خشم آور نیز می تواند احساس های عصبانیت را برانگیزد.
    اما ریشه های خشم همواره درونی هستند و بر اساس همان ریشه های درونی است که خشم به خوب و بد تفسیر می شود. ریشه های خشم می تواند جسمی و یا روحی باشد. یعنی می تواند ژنیتکی باشد و می تواند مربوط به صفات درونی و یا افکار و ایده باشد. ریشه خشم گاه تکبر و گاه حسادت و صفات پست دیگر است و گاه برخواسته از جهالت و نادانی است و گاه بر خواسته از طرز فکر و ایده است. بنابر این عوامل خشم تنها بستر خشم را فراهم می سازند ولی خود خشم از نحوه تلقی ما شکل می گیرد که آن جریان را نقص یا توهین بدانیم یا خیر. شکست بدانیم یا پیروزی. توجیه صحیحی برایش داشته باشیم یا خیر .
    روش مهار خشم
    در روان شناسی توصیه های متعددی برای کنترل خشم شده است که بیشتر جنبه فیزیولوژی دارد مانند نفس عمیق کشیدن، شوخی طبعی، ترک محل، مشغول کاری شدن، پیاده روی و حتی برخی از روانکاوان مدعی اند که بوسیله خواب مصنوعی (هیپنوتیز) می توانند پرخاشگری و رفتاری بد ناشی از خشم را سامان بخشند. همچنین توصیه شده است که چیزهای که بستر خشم اند مانند گرسنگی تشنگی خستگی و خواب آلودگی باید بر طرف شود.
    بر اساس اصل تعامل روح و بدن، خشم هم جنبه جسمانی و هم جنبه روحی دارد و در روایات معصومین به هر دو جهت توجه داده شده است. مانند این که وضوء بگیرید و روی زمین بنشنید و به هیچ وجه در حال خشم کاری انجام ندهید یعنی نه قضاوت کنید نه محاکمه، نه سخن بگوید و نه هیچ کار دیگر؛ چرا که رفتاری های ناشی خشم جز پشیمانی محصولی ندارد. فاصله از افراد بد اخلاق و اعتقاد به قضا و قدر الاهی و ترس از خشم الاهی بسیار در مهار خشم مهم است.

    چند توصیه برای مهار خشم:
    الف) ازدیاد محبت.
    مهم ترین عامل کنترل خشم، محبت است. خشم شما نسبت به کسانی که آنها را دوست می دارید کم است. بنا براین افراد با محبت، کم تر خشمگین می شوند. اگر سعی کنید دیگران را دوست بدارید، اطرافیان خود را دوست بدارید، مراجعین خود را دوست بدارید، در این صورت رفتار آنان را شما عصبانی نمی کند.
    یکی از زیبای های دین مبین اسلام، تشویق و ترغیب به دوست داشتن دوستان خدا است. امام رضا علیه السلام فرمودند: به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید .2 همین دوستی و دوست داشتن ها است که دوا و درمانی بسیاری از معضلات اجتماعی و اخلاقی است و دستورات عمیق اسلام به دوستی در واقع از افسردگی، درگیری، پرخاشگری، بی انصافی، بی عدالتی و خشم های بی مورد جلوگیری می کند.

    ب) درک متقابل
    در بسیاری از موارد خشم ما برخواسته از عدم درک رفتار طرف مقابل است بنابر این توجه به علل رفتار دیگران همراه با انصاف، باعث کنترل خشم می گردد. بسیاری از درگیری های بین زن و شوهر، بین والدین و فرزندان و بین همسایگان، ناشی از همین عدم درک طرف مقابل است، به عبارتی؛ در واقع بسیاری از خشم ها ناشی از سوء تفاهم است و ریشه درستی ندارد.
    ج) توجه به آسیب های خشم.
    خشم کنترل نشده همواره خطر آفرین و منشاء بسیاری از حوادث ناگوار بوده است. همین خشم است که گاه به قتل و تجاوز و گاه به عدم رعایت حقوق دیگران و ... می انجامد. حضرت امیر خشم بی مورد را نوعی جنون دانسته و به آن هشدار داده اند.:
    الحدة ضرب من الجنون لان صاحبها يندم، فان لم يندم فجنونه مستحكم.
    تندخويى نوعى ديوانگى است، زيرا كه تندخو پشيمان مى شود، و اگر پشيمان نشد، ديوانگى او پايدار است.
    خشم بدی ها را آشکار می کند و حیثیت آبروی انسان را می برد. حضرت امیر فرمودند: خشم هم نشين بسيار بدى است، عيب ها را آشكار، بدى ها را نزديك و خوبى ها را دور مى كند. ،3 خشم ناتوانی در تصمیم را در پی دارد. حضرت امیر فرمودند: تواناترين مردم در تشخيص درست كسى است كه خشمگين نشود. . 4
    ضررهای فراوانی بر غضب می توان بر شمرد كه مهمترين آن تسلط شيطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگيني كه قادر به كنترل خشم خود نيست و نمی¬تواند تصميمات مثبت بگيرد و وجودش را آتش كينه و انتقام پر كرده است، در آن لحظه وجودش بستری مناسب برای بهره برداری شيطان است و شيطان میتواند به راحتی او را گمراه كند و از همين راه به اهداف شوم خود دست يابد.امام باقر(ع) دراين زمينه می فرمايد: «غضب، آتش پاره ای است از شيطان كه در باطن فرزند آدم است و چون كسی از شما عصبانی شد، چشم های او سرخ می شود و باد به رگ های او می افتد و شيطان در وجودش داخل می شود.» البته اگر انسان تحت تأثير شيطان قرار گيرد، ممكن است هرگونه گناه و كار ناشايستی مرتكب شود.
    2 – خشم باعث دوری از فضائل اخلاقی است.
    انسان درحال عصبانيت از ادب و حيا و عفت فاصله می گيرد. احترام بزرگان و اطرافيان را نمی تواند نگهدارد. پرده حيا و عفت را می¬درد و در نتيجه سخنانی بر زبانش جاری می شود كه در حالت عادی از گفتن وحتی شنيدن آن خجالت می¬كشد. دست به كارهايی می¬زند كه هرگز با اخلاق و انسانيت هم خوانی ندارد. بنا بر این با خشم دیگر جای برای ادب باقی نمی ماند و انسان عصبی نمی تواند شخص مودبی باشد. حضرت امیر در این مورد فرمودند: با خشم، تربيت {ممكن} نيست .5
    3 – خشم باعث خواری و رسوايی در دنیا و‌آخرت است.
    از ديگر مفاسد خشم های بی جا، خواری و ذلت و رسوايی فرد عصبانی است. او معمولا وقتی كه حالت خشم برايش عارض می شود، درميان جمع، فردی غيرعادی، ناتوان و سبك قلمداد می شود كه قادر به كنترل وجودش نيست و نمی تواند امور زندگی اش را مديريت كند و تمام كسانی كه او را در آن حال می بينند، به ديده حقارت و يا ترحم به او می نگرند.
    4 – خشم باعث سلب اعتماد ديگران می شود.
    افراد جامعه به ويژه عقلای قوم و نخبگان، به افراد عصبانی كمتر اعتماد می كنند؛ چرا كه احساس می كنند او به اندك بهانه ای خشمگين می شود و تصميماتی می گيرد كه مبنای عقلانی و منطقی ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت كرده ، عذرخواهی هم می كند.
    ح) توجه به فواید مهار خشم.
    تجربه نشان داده است که مهار خشم گرچه دشوار است ولی بسیار مفید است، و نشان از تعادل روحی و بزرگ منشی شخص دارد پيامبر فرمودند: بدانيد كه بهترين انسان ها كسانى هستند كه دير به خشم آيند و زود راضى شوند .6
    کسی که می خواهد در محیط خانه یا اداره یا هر جا دیگر موقعیت اجتماعی خود را حفظ کند و هموار مورد احترام باشد و سرور باشد باید خشم خود را مهار کند.امام صادق علیه السلام فرمودند: سه چیز است که در هـر که بـاشـد آقـا و سـرور است: خشـم فـرو خـوردن ،گذشت از بدکـردار، کمک و صله رحـم بـا جـان و مـال .7
    آیات و روایات فراوانی در باره کنترل خشم وجود دارد که در آن فواید مهار خشم شمرده شده است که مهم ترین آنها نجات از خشم و عذاب خداوند است. پیامبر گرامی فرمودند: هر كه غضب خود را از مردم باز دارد، خدا در روز قيامت عذاب خود را از او باز مى¬دارد. همچنين از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند از جمله چيزيهايى كه خدا به موسى عليه السلام فرمود، اين بود كه غضب خود را از كسانى كه من تو را صاحب اختيار آنها كرده¬ام، نگاه دار تا من نيز غضب خود را از تو نگاه دارم. اميرالمؤمنين عليه السلام طى نامه اى به حارث همدانى مى فرماید. خشم خود را فرو نشان، و به هنگام قدرت ببخش، و به هنگام خشم فروتن باش، و در حكومت مدارا كن تا آينده خوبى داشته باشى، نعمتهايى كه خدا به تو بخشيده، نيكو دار و نعمتهايى كه در اختيار دارى تباه مكن، و چنان باش كه خدا آثار نعمتهاى خود را در تو آشكار ببيند. امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: هيچ بنده اى خشم خود را فرو نخورد، مگر اين كه خداوند عزّوجلّ بر عزّت او در دنيا و آخرت افزود .8
    خداوند سبحان در آيات بسيارى دعوت به نرمخويى و خوشرفتارى كرده و از خشم و غضب برحذر مى دارد چنانكه به رسول خدا صلى الله عليه و آله وحى شد:
    فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفظوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر.
    اى پيامبر به بركت رحمت الهى در برابر مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش مطلب و در كارها با آنها مشورت كن
    لذا می توان یکی از فواید مهار خشم را داشتن دوستان بسیار دانست . از دیگر فواید مهار خشم پوشش کاستی های است.امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که جلوی خشمش را بگیرد خداوند نقصها و کاستی¬های او را می¬پوشاند .9
    در مجموع نجات از آتش دوزخ ، آرامش روز قیامت، روشنی چشم اهل بیت، امنیت از خشم خدا،‌ داخل شدن در ردیف مومنان و ... از فواید مهار خشم است که هیچ عاقلی نمی¬تواند از آنها صرف نظر کند.
    خ) تمرین حلم و بردباری
    درمان خشم، بردباری است. حضرت امیر فرمودند؛ بردبارى آتش خشم را فرو مى¬نشاند و تندى آن را شعله ورتر مى¬كند. 10و نیز فرمود-ند: بهترين مردم كسى است كه اگر او را به خشم آورند، بردبارى نمايد و چنانچه به او ظلم شود، ببخشايد و چون به او بدى شود، خوبى كند . 11
    حال اگر کسی بردبار نیست باید خود را قانع کند که هنگام خشم بردباری پیشه کند و شبیه بردباران رفتار کند. هر انسانی بطور طبیعی برای خود اسوه و سرمشقی را در نظر می گیرد و سعی می کند خود را شبیه او سازد بنابر این نباید از مسئله شبیه سازی ها اجتناب کرد بلکه باید آن شکل دارد و در مسیر صحیحی اش قرار داد. بهترین الگو و سرمشق به صریح قرآن کریم پیامبر گرامی اسلام است، که شباهت به ایشان باعث رشد و کمال است. پیامبر بسیار بردبار بودند به حدی که خداوند در وصف آن وجود نازنین است (انک لعلی خلق عظیم – شما دارای اخلاق بزرگی هستید-.) مطالعه زندگی رسول اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت بهترین مشوق برای تصمیم به بردباری است، که به دو داستان واقع شده اشاره می کنیم:
    داستان اول:
    چشمان مبارک حضرت محمد(ص) به آن مرد یهودی افتاد. این بار هم در سلام کردن سبقت گرفت و با رویی خوش با او برخورد نمود، آن شخص به سلامش پاسخ داد و گفت: پولی را که به من بدهکاری که فراموش نکرده ای؟ فرمود: نه، گفت: بدهی مرا به من بازگردان فرمود: حالا پولی ندارم تا به تو بپردازم ولی …. یهودی گفت: من امروز تو را رها نمی کنم و تا به مالم نرسم نمی گذارم از اینجا عبور کنی. با همان لبخند زیبایش فرمود: من هم همین جا می مانم تا زمانی که تو اجازه دهی.
    برخی از رهگذران بی اطلاع از ماجرا با سلامی از آنجا رد می شدند ولی وقتی عده ای از اصحاب باخبر شدند، خواستند طلبکار را تنبیه کنند که چنین جسارتی به پیامبر مسلمین نموده ولی رسول خدا مانع از کارشان شده و آنها را از آنجا دور فرمود.آفتاب داغ مدینه بر سر و روی رسول الله می تابید و عرق از صورتش می چکید، با این همه ایشان هیچ عکس العمل و حرف تندی از خودشان ندادند با این وجود مرد یهودی آن حضرت را در همان وضعیت نگاه داشته بود.قریب به یک شبانه روز پیامبر(ص) را رها نکرد و با وجود تهدید وی توسط برخی اصحاب، پیامبر اکرم(ص) همچنان در کنار وی ماند و اصحاب را از آن کار منع می فرمود.
    وقتی او این وضع را دید خود را به روی دست و پای پیامبر اکرم انداخت و عرض کرد: من شما را برای پول نگه نداشتم، بلکه در کتاب مقدس یهودیان، تورات، خوانده بودم که از ویژگیهای آخرین پیامبر خدا صبر و بردباری است و من تصمیم گرفتم شما را امتحان کنم . حالا شهادت می دهم که شما همان پیغمبر موعود هستید و من با میل قلبی و با اطمینان به شما ایمان می آورم، شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و شهادت می دهم محمد فرستاده ی اوست و اموالش را در اختیار رسول خدا گذاشت .12
    داستان دوم:
    روزی مردی در برابر امام سجّاد علیه السلام ایستاد و حرف تندی گفت؛ اما حضرت جوابش را نداد تا آن مرد رفت. امام علیه السلام به افرادی که آنجا نشسته بودند فرمودند: «دوست دارم که همراه من بیابید و جواب من را بشنوید.» امام و همراهانش به راه افتادند و امام این آیه را می خواند: «کسانی که خشم خودشان را فرو ببرند واز مردم گذشت کنند، خدا آنان را دوست دارد.» وقتی به خانه او رسیدند، امام فرمود به او بگویید که علی بن الحسین علیه السلام آمده. آن مرد منتظر دعوا بود. فکر می کرد امام برای تلافی آمده؛ ولی وقتی در برابر امام قرار گرفت، امام فرمود: «ای مرد! آنچه که چندی پیش به من گفتی اگر در من هست، خدا مرا بیامرزد؛ ولی اگر چیزی که گفتی در من نیست، خدا تو را بیامرزد.» وقتی آن مرد این حرکت امام را دید از حرف هایی که به آن امام عزیز گفته بود شرمنده شد و گفت: «چیزی که در تو نبود به تو گفتم و من به آن حرف ها سزاوارترم.
    د) موعظه
    یکی از گزینه های تاثیر گذار در جهت مهار خشم موعظه است. حضرت امیر فرمودند برای داشتن ادب کافی است که انسان خود را موعظه و نصیحت کند. کافی است وقتی که خشم گین شدیم با صدای بلند طور ی که خود بشنویم خود را موعظه کنیم که خشم فایده ای ندارد و باید خود را کنترل کنی و از این قبیل جملات.
    ر) صفات مومنان و مسیر تذکیه
    قرآن كريم، مومنان را در آيات متعدد به خاطر كنترل خشمشان ستوده است. در سوره شوری در مورد يكی از ويژگی های بارز مومنين می خوانیم: «و اذا غضبوا هم يغفرون ؛ 13مومنين زمانی كه خشمگين می شوند (با فرو خوردن خشم خود) عفو می كنند.»
    هر انسانی طبيعتا در مقابل پيشامدهای ناگوار و ناهنجاری ها ناراحت و عصبانی می شود و آيه فوق می گويد كه اهل ايمان در چنين مواقعی نه تنها خود را به گناه آلوده نمی كنند، بلكه با كنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره می گيرند. قرآن كريم هرگز اصل خشم را تخطئه نکرده بلکه خشم های مقدس را ستوده است. اساساً خشم مقدس يكی از صفات الهی است كه نام های قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگين شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نيست، بلكه پسنديده و مورد رضای حق هم خواهد بود. در سيره رسول خدا (صلی الله عليه و آله) به نقل از امير مومنان (عليه السلام) آمده است كه آن حضرت برای امور دنيا هرگز عصبانی نمی شد؛ اما هرگاه برای حق غضبناك می شد، احدی را نمی شناخت و خشم پيامبر آرام نمی شد تا اينكه حق را ياری كند.
    در اين خصوص روايتی زيبا از سيره رسول گرامی اسلام (ص) نقل شده است كه حمزه بن عبدالمطلب،
    الف(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((عموی بزرگوار و برادر رضاعی حضرت رسول بود؛ زيرا حمزه از ثويبه اسلميه- دايه پيامبر قبل از حليمه سعديه- شير خورده بود. حمزه از رسول خدا چهار سال بزرگتر بود.))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
    در جنگ احد 60 سال داشت كه به دست وحشی- غلام جبير بن مطعم- به شهادت رسيد. وحشی به تحريك و تطميع هند- دختر عتبه بن ربيعه و مادر معاويه بن ابی سفيان- حضرت حمزه سيدالشهداء را مورد حمله غافلگيرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند كه از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت كشته های جنگ بدر كينه شديدی داشت، بعد از شهادت حمزه اعضای بدن آن حضرت را مثله كرد و حتی جگرش را بيرون آورده، از عمق كينه آن را در دهانش مكيد. رسول خدا (ص) وقتی به بالين پيكر قطعه قطعه عمويش آمد آن چنان ناراحت و خشمگين شد كه سخن از انتقام گفت. در آن هنگام، جبرئيل عليه السلام نازل شد و برای دلداری پيامبر (ص) اين آيه شريفه را نازل كرد:
    و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين 14
    هرگاه خواستيد كسی را مجازات و عقوبت كنيد، تنها به مقداری كه به شما تعدی شده كيفر دهيد و اگر صبر كنيد، اين كار برای صبركنندگان بهتر است.
    پيامبر نيز خشم خود را كنترل كرد و فرمود: پس من صبر می كنم.
    راه و روش کنترل خشم دیگران
    از آنچه که در باره مهار خشم در خود بیان داشتیم راه مهار خشم دیگران نیز مشخص می شود. در ابتدا باید از کارهایی که باعث خشم دیگران می شود پرهیز کنیم و چنانچه کسی از ما خشمگین شد با نرمی و برخورد گرم و در صورتی که خطا از ماست با عذر خواهی صمیمانه و دادن حق به او ، باعث آرامش او شویم و در موقع مناسبت و در حال آرامش او را نصیحت و موعظه کنید. البته شوخ طبعی در مواردی، بسیار مفید است و باعث عوض شدن حال و هوای طرف مقابل می شود. البته گاه لازم است برای مهار خشم دیگران، او را تنها بگذاریم تا آرام شود.
    راه و روش کنترل خشم کودکان
    برخی از کودکان بطور طبعی خشمگین و عصبانی اند و برخی آرام و ساکت اند. کنترل و مهار خشم کودک، راه و روش خاص خود را طلب می کند. برای کودکان عصبانی مسئله تغذیه بسیار مهم است معمولا این کودکان از فقر آهن رنج می برند و باید‌ آهن بدن آنان تأمین شود و برای آرامش آنان لازم است در زیر سن هفت سالگی آزاد باشند تا دریای مواج درونشان آرام گیرد. بازی و ورزش نقش مهمی در تمرکز و مهار خشم آنان دارد بخصوص بازی های تنفسی. در آغوش کشیدن کودکان به هنگام خشم، به آنان آرامش و اطمینان می دهد و باعث فرو کش شدن ترس و خشم می شود. نوازش مادر در این نوع کودکان بسیار مهم است و اما تلافی و مقابله به مثل آنان را بدتر می کند. باید از چیزهایی که به خشم کودکان دامن می زند پرهیز کرد؛ مثل گرسنگی و خستگی، محیط شلوغ، تنهایی و بی توجهی.

    معنا و مفهوم حسادت
    حسادت یک حالت روانی است که شخص از رفاه و خوشبختی دیگران احساس ناخشنودی می کند. در روایات نیز به این معنی اشاره شده است. امیر مومنان علی علیه السلام به بهترین وجه، حسود را چنین معرفی نمودند:
    الْحَاسِدُ یَرَی أَنَّ زَوَالَ النِّعْمَةِ عَمَّنْ یَحْسُدُهُ نِعْمَةً عَلَیْه
    حسود زوال نعمت را از دیگران آرزو می کند و فکر می کند زوال نعمت از دیگران و کسی که به او حسادت ورزیده، نعمتی برای اوست، در حالی که چنین نیست.
    حضرت امیر فرمودند: حسادت عيبى رسوا و بخلى سهمگين است و حسود تا به آرزوى خود درباره محسودش نرسد آرام نمى¬گيرد . 15راغب اصفهانی در تعریف حسد، چنین می نویسد: اَلْحَسَدُ تَمَنّی زَوَالِ نِعْمَةٍ مِنْ مُسْتَحَقٍّ لَهَا وَ رُبَّمَا کَانَ مَعَ ذَلِکَ سَعْیٌ فِی اِزَالَتِهَا؛ حسد، آرزوی زوال نعمت از مستحق آن است و گاه همراه این آرزو تلاشی [هم] در زوال نعمت انجام می گیرد.
    ‏حسادت واكنشى هيجانى است كه از قريب دو سالگى آغاز مى‏شود و با رشد كودك، ممكن است تا بزرگ‏سالى ادامه يابد. حسادت‏ در كودك، پاسخى طبيعى‏است. كودكان در ابتدا، از احساسات درونى خويش (حسادت) و علل پيدايش و پيامدهاى آن در رفتار خود، آگاهى زيادى ندارند و نمى‏دانند كه چرا رفتارهاى آنان تغيير كرده است ولى با رشد عقلى و در بزرگ‏سالى ، اين‏گونه رفتارها آگاهانه مى‏شود و به همين دليل، ازنظراسلام رفتارهاى حسادت‏آميز، پس از بلوغ مورد تكليف قرار مى‏گيرد و فرد وظيفه دارد به گونه‏اى آن‏ها را مهار كند زیرا پروردگار متعال مى‏خواهد كه همه ما سرشار از نيرو و اشتياق باشيم و جسم، ذهن و روحى سالم داشته باشيم. بى‏ترديد ذهنيت‏هاى نادرست، سلامت روان را برهم مى‏زند. يكى از ذهنيت‏هاى نامطلوب، «حسادت‏» است.
    قابل ذکر است آنچه از گناهان کبیره شمرده می شود، حسدی است که همراه با تخریب و ظهور باشد و اما حالت نفسانی حسادت با آنکه زیانها و ضررهای فراوانی را برای روح و جسم انسان دارد؛ ولی تا زمانی که ظهور و بروز نیافته، از گناهان کبیره محسوب نمی¬شود.
    برای شناخت حسد باید به نشانه های آن توجه کرد. لقمان به فرزندش گفت: حسود را سه نشانه است: پشت سر غيبت مى كند، روبه رو تملّق مى گويد و از گرفتارى ديگران شاد مى شود همچنین افراد حسود زود خشمگین شده و کینه ای هستند. حضرت امیر فرمودند: حسود زود خشمگين مى شود و دير كينه از دلش مى رود. 16

    حسد یکی از ابراز اصلی شیطان برای انحطاط افراد و جامعه است. امام صادق عليه السلام فرمودند: شيطان به سپاهيانش مى گويد: ميان مردم حسد و تجاوزگرى بياندازيد چون اين دو، نزد خدا برابر با شرك است 17لذا برای داشتن محیط سالم و معنوی باید مردم تربیت دینی شده و خود را از حسد و سرکشی دور سازند.
    هر مومنی موظف است خود را از صفات بد و زشت پاک کند. و یکی از بدترین صفات زشت حسد است که حسد هم ریشه در کفر
    الف((((((((((((امام صادق عليه السلام فرمودند: ریشه های کفر سه چیز است:حرص و بزرگ منشی نمودن و حسد ورزیدن.(جهاد النفس، ح 550))))))))))))))))
    و هم می تواند ریشه ی کفر
    ب((((((((((((((((((امام صادق عليه السلام فرمودند: از حسـد ورزى به یکـدیگـر بپـرهیزیـد، زیـرا ریشه کفـر، حسـد است. (تحف العقول ، ص 315) )))))))))))))))))))))))))
    باشد. - امام صادق عليه السلام فرمودند: شش (صفت) در مؤمن نيست: سخت گيرى، بى خيرى، حسادت، لجاجت، دروغگويى و تجاوز .18
    امام صادق عليه السلام فرمودند: مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد. غبطه آن است كه آرزو كنى آنچه ديگرى دارد، داشته باشى بدون اينكه آرزوى نابودى نعمت ديگرى را داشته باشى و حسد آن است كه بخواهى نعمتى را كه ديگرى دارد، نداشته باشد.. حسد هموار با تخریب و آسیب همراه است ولی غبطه همواره با رشد و دوستی قرین است.
    راه های کنترل و مهار حسادت
    1 – اولین و مهم ترین امر در کنترل و زدودن حسادت توجه به حکمت و اراده الاهی است. قرآن کریم فرموده است:
    ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله
    یا به مردم به خاطر نعمت های که پروردگار از روی فضل و احسانش به آنان داده است رشگ می برید.
    این آیه گویای مطالب متعددی است و به روشنی بیان می کند که حسد از نظر خدای تعالی امری منفی است علاوه بر این ها درمان حسد نیز بیان شده است. زیرا هر صاحب نعمت و کمالی، نعمتش را از خدا گرفته است، و حسد و ناخشنودی از آن، در واقع ناخشنودی از فعل خداست و نوعی اعتراض به کار خداست و این با بندگی و عبودیت و تسلیم در مقابل خدا سازگار نیست و در واقع با توحید سازگار نیست. بنابراین درمان حسد بدین شکل است که شخص توجه کند که هر کس هر چه دارد خداوند به او داده است و تمامی کارهای خدا درست و صحیح و روی دانش و دلیل است و نباید به آن اعتراضی داشت. بخصوص که ناخشنودی از کار خدا ناخشنودی خدا را در پی دارد و خداوند انسان های حسود را دوست نداشته بلکه دشمن دارد. پيامبر اکرم (ص) فرمودند: بر آن چه خدا در اثر مهر خود به مردم داده رشک مبر. زيرا حسود بر نعمت هاي خدا خشمگين است و از نصيبش که خدا براي او تعيين کرده جلوگيري مي کند و خداوند از حسود بيزار است و کسي که خدا از او بيزار باشد بدبخت ترين خلق خواهد بود. در حدیث است که حضرت موسى عليه السلام مردى را نزد عرش ديد و به جايگاه او غبطه خورد و در مورد او سؤال كرد. به او گفته شد كه او به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد نمى برد. 19
    همانطور که بیان شد توجه به گستردگى نعمت‏ها و نيز حكمت‏خداى متعال، كه هر كارى را از روى حكمت انجام مى‏دهد، مى‏تواند چاره بدبينى در حسود باشد.اگر نعمت‏هاى الهى را به دريايى از آب شيرين و گوارا تشبيه كنيم، هيچ كس بر سر سيراب شدن از آن، به ديگرى حسد نخواهد برد.
    آری حسادت مي تواند برخاسته از دانش اندک نسبت به امور باشد و اين گونه است که تحليل هاي نادرستي داده مي شود و براساس اين تحليل هاي نادرست، قضاوت و داوري هاي نادرست تر به عمل مي آيد و رفتارها و نابهنجاري ها شکل مي گيرد. بسياري از مخالفت ها برخاسته از کم دانشي و کم اطلاعي اشخاص به مسايل است .20
    2 – یکی از عوامل ازدیاد حسادت بخصوص در کودکان و در محیط خانواده مقایسه است. حسود بودن معمولا آموختني است و خانواده اي که دائما در حال قياس کردن خود ، زندگي و فرزندانشان با ديگران هستند، قطعا کودکانی حسود تربيت مي کنند. خانواده ها براي مقابله با حسادت مي توانند با ارضاي نيازهاي عاطفي و محبت به فرزندشان مانع ايجاد کمبودهاي عاطفي و نيازهاي معنوي برآورده نشده آنان شوند.از سوي ديگر والدين نبايد از اين نکته غفلت کنند که دخترها به دليل شدت احساسات و عواطف فطري بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند و ممکن است حسود بار بيايند.
    بعضی از والدین به کودک می آموزند تا همیشه خود را با دیگران مقايسه كند و با تکرار این بینش و درخواست او را در مقايسه كردن شرطي می نمایند در نتیجه حسادت که محصول جانبي شرطي شدگي مقايسه كردن است، در شخص متولد و یا تقویت می¬شود.
    3- نگاه واقع بینانه به موقعیت دیگران از عواملی است که حسادت را مهار می سازد. درواقع معمولا بزرگترین مشکل افراد حسود این است که مفروضات مبالغه آمیزی در باره زندگی و شرایط دیگران می سازند، خوبی ها و شادکامی های آنان را بزرگ نمایی می کنند و مشکلات و سختی های زندگی آنها را نادیده می گیرند. سراسر زندگی فرد را در نظر نمی گیرند و فقط به بخشی که در حال حاضر قرین شادکامی است می چسبند، در حالی که در این بخش هم اطلاعات آنها صرفا ظاهری است . در مجموع افراد حسود تصویری صحیح و واقعی از زندگی خود و دیگران ندارند و اطلاعات دریافتی از موقعیت را تحریف می کنند.
    شخص حسود اگر بداند که دیگران برای رسیدن به آن موقعیت یا نعمتی که به آن رشک برده است چه زحمات و مشکلاتی را در طی سالیان متمادی را تحمل کرده است، و چه رنج های را کشیده است حسود نخواهد بود. یکی از اشتباهات رایج افراد حسود این است که تصور می کنند دیگران به آسانی و بدون هیچ زحمت و دغدغه ای به موقعیت فعلی رسیده اند . در واقع مردم در ازای چیزهایی که بدست می آورند، ممکن است چیزهایی را ازدست بدهند. بنابراین هر فرد براساس اولویت ها و اهداف خود بهایی برای رسیدن به این هدفها می پردازد. برای مثال، وقتی می بینید فردی به تحصیلات عالی، شغل مناسب یا امکانات مالی گسترده دست یافته است، مطمئن باشید با سخت کوشی به این امکانات دست یافته است، اکنون او در جایی قرار دارد که شما در حسرت آن هستید،اما معلوم نیست که خود او از موقعیتش کاملا راضی باشد. پشت سر هریک از ما تجربیاتی قرار دارد که در نوع خود ارزنده و قابل تامل است.

    4- اگر این ادراك که" هر فرد موجودي منحصربه فرد و غيرقابل قياس است، در ذهن جا بيفتد، قطعا حسادت از بين خواهد رفت. به عبارت دیگر اگر شخص به استعداد های پنهان و آشکار خود توجه کند که در دیگران نیست احساس حقارت نکرده و دلیلی بر حسادت نمی یابد.
    برای آنچه در زندگی دارید اهمیت و ارزش قائل شوید. وقتی در زندگی با افرادی مواجه می شوید که شرایط و امکانات بهتری دارند، بلافاصله به کسانی بیندیشید که موقعیت پایین تری از شما دارند . به این ترتیب به یاد خواهید آورد که اگر چه به برخی از خواست های خود نرسیدید، هنوز از بیشتر مردم جهان خوشبخت ترید. در واقع مابسیاری از چیزهایی که به طور طبیعی داریم یا به دست آورده ایم، نادیده می گیریم و فراموش می کنیم، چیزهایی نظیر سلامتی، ایمان، خانواده خوب و سالم ، تحصیلات مناسب، دوستان خوب، شغل مناسب ،همکار خوب ،حداقل امکانات زندگی و...
    ما امتیازات و امکانات زیادی که در زندگی خود داریم ، اما به سبب عادی شدن آنها ارزش و اهمیت واقعی آنها را از یاد برده ایم. باید این واقعیت را بپذیرید که کمال مطلق در زندگی وجود ندارد. زندگی مجموعه ای از موضوعات مختلف است ، خوب و بد . اگر کسی دارای امکاناتی است که شما ندارید ، شما نیز در عوض امتیازاتی دارید که دیگران ندارند خیلی از افرادی که در درس مشخصی قوی هستند ،ممکن است در درس دیگری ضعیف یا معمولی باشند. همه ما نقاط قوت و ضعفی داریم که قابل تامل است. هر یک از ما امکانات وموقعیت های خانوادگی ، مالی، شغلی و تحصیلی ویژه ای داریم که ممکن است در مقایسه با دیگری در وضعیتی بالاتر یا پایین ترقرار بگیرد. بنابراین باید به آنچه خود داریم و آنچه دیگران دارند نگرش کلی داشته باشیم و حاصل جمع را ببینیم نه فقط یکی از موارد را، آنگاه متوجه خواهیم شد که در دنیا کمال مطلق وجود ندارد.
    5 - تلقى حسادت به عنوان يك بيمارى خطرناك، مى‏تواند زمينه را براى درمان آن فراهم آورد. حسد موجب ضررهاى بدنى و نيز رنج و اندوه فراگير و طولانى مى‏شود.توجه به اين‏كه حسادت پيش از فرد مورد حسادت، اولين ضربه و مهلك‏ترين آن‏ها را بر حسود وارد مى‏آورد و او را اسير غم و اندوه مى‏سازد، مى‏تواند به عنوان زنگ بيدار باش مورد توجه قرار گيرد.
    حضرت امیر مومنین فرمودند: حسادت نتيجه اى جز زيان و ناراحتى كه دلت را سست و تنت را بيمار مى گرداند به بار نمى¬آورد .21 فرد حسود در درازمدت ممکن است به حس تنفر و بيزاري از خود برسد و سپس منزوي شده و با احساس ضعف روحيه شديد با ديگران برخورد کند. تبعات منفي حسادت به حدي است که کاملا در زندگي اجتماعي فرد قابل مشاهده است و تمامي ابعاد زندگي او را دربر مي گيرد.
    حسادت بیمارگونه به دو شکل وجود دارد: حسادت وسواسی و حسادت توهمی یا روان پریشانه. در حسادت وسواسی، فرد دارای افکار شدید و تکرار شونده ای است. با وجودی که ممکن است فرد از ته قلب به این گونه افکار اعتقاد نداشته باشد امّا نمی تواند فکر کردن درباره آن را متوقف کند و این افکار می توانند خیلی زود به صورت مخرّب و ناراحت کننده درآیند. غالباً به علت حسادت وسواسی، روابط از هم می گسلند. حسادت روان پریشانه، خطرناک تر و حادتر از حسادت وسواسی است. افرادی که از حسادت روان پریشانه رنج می برند کاملاً مطمئن هستند که یارشان به آن ها خیانت می کند و بر خلاف حسادت وسواسی هیچگونه شکی در این مورد در ذهنشان وجود ندارد. آن ها احتمالاً عقیده دارند که شواهدی نیز برای خیانت یارشان وجود دارد، حتی چنانچه شواهدی واقعاً وجود نداشته باشد.
    همجواری با افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند می تواند برای دوستان و افراد خانواده شان بسیار سخت باشد. به یاد داشتن این نکته اهمیت دارد که حسادت بیمارگونه یک نوع اختلال ذهنی است که قابل درمان است امّا همچنین باید به یادداشت که خطر خشونت آمیز شدن رفتار فرد نیز وجود دارد. به افرادی که دچار حسادت بیمارگونه هستند می توان کمک کرد امّا غالباً آن ها کمک را رد می کنند و یا اصلاً انکار می کنند که نیاز به کمک دارند. با وجودی که باید آن ها را تشویق به کمک گرفتن کرد امّا ممکن است آن ها از این پیشنهاد عصبانی شوند. با در نظر داشتن این که افرادی که دچار حسادت بیمارگونه هستند ممکن است به خشونت روی آورند، دوستان و افراد خانواده شان باید رفتار احتیاط آمیزی با آن ها داشته باشند. در این شرایط، افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند، به ویژه از نوع روان پریشانه اش، ممکن است به اجبار تحت درمان قرار داده شوند.
    از آنجا که حسادت بیمارگونه طرز فکر فرد را خراب می کند، می تواند اثرات منفی قابل ملاحظه ای بر کیفیت زندگی او بگذارد. با وجود این، چون حسادت بیمارگونه به عنوان یک اختلال ذهنی شناخته می شود، درمان هایی برای آن وجود دارد.«درمان های گفتگویی» نظیر درمان رفتاری شناختی (CBT) برای درمان حسادت بیمارگونه متداول تر است. CBT به فرد کمک می کند که شیوه تفکر و عملش را تغییر دهد و مشکل وی را قابل تحمل تر می سازد. دارودرمانی نیز برای درمان حسادت بیمارگونه به کار می رود. برای حسادت وسواسی، داروهای ضدافسردگی مفیدند و برای حسادت روان پریشانه، داروهای ضدروان پریشی (مانند داروهایی که برای درمان اسکیزوفرنی تجویز می شود) ممکن است لازم باشد.
    6 – مخالفت رفتاری با حس حسادت و نیز ایجاد رابطه عاطفی مثبت، خود باعث ریشه کن شدن حسادت می¬گردد. مولى محسن كاشانى، راه‏هاى مبارزه با حسادت را در دو مرحله بيان می¬کند:
    مرحله اول: تمرين بر ترتيب اثر ندادن به حسادت و رفتار بر ضد آن; مثلا، فرد به جاى بدگويى، آگاهانه به مدح و ثناى طرف مقابل بپردازد و به جاى تكبر، تواضع نسبت ‏به او را در پيش گيرد.
    مرحله دوم: ايجاد رابطه عاطفى مثبت ‏بين خود و فرد مورد حسادت; به اين صورت كه وقتى حسود رفتار خود را اصلاح كند، طرف مقابل اين مساله را درك خواهد كرد و دلش نسبت ‏به او نرم مى‏گردد و زمينه روانى مناسبى براى محبت و دوستى فراهم مى‏شود.واكنش طبيعى فرد مورد حسادت در اين هنگام، نيكى و احسان خواهد بود. بدين‏سان، حسود نيز به سمت احسان و نيكى تمايل پيدا مى‏كند و زمينه توافق قلبى و برطرف شدن حسادت و از بين رفتن آثار روانى نامطلوب آن فراهم مى‏گردد.
    7 – بسیار خوب است برای درمان حسد نوع تفکر و ویژگیهای شخصیتی افراد غیر حسود را شناسایی کنید. این افراد چه ویژگی ها و چه طرز تفکر خاصی دارند؟ آیا از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند؟ آیا واقع نگر هستند؟ آیا نسبت به نیازهای خودآگاهند؟ آیابه قدرت و حکمت خدا ایمان کافی دارند؟آیا قلبا دیگران را دوست دارند وبرایشان آرزوی خوشبختی دارند؟ در باره این سوالات فکر کنید و بیاندیشید که آنها چگونه به این آرامش و لذت نوع دوستی دست یافته اند.
    8 – باید بدانید که حسادت فکر و نیرو وتلاش شما را در مسیری غیر مفید قرار می دهد بطوری که ا زخود و نیاز های خود باز می مانید پس بهتر است به نیازهای واقعی خودتان متعهد شوید نه نیازهای دیگران. حسادت ، افراد را به انجام کارهایی وادار می کند که نیاز درونی خودشان نیست. هر انسانی منحصر به فرد است و نیازها و آرزوهای خود را دارد، اما بیشتر ما وقتی به دیگران حسادت می ورزیم از نیازهای منحصر به فرد خود غافل می شویم. برای مثال چون یکی از افراد خانواده یا دوستان در رشته مناسبی مشغول به تحصیل می شود ما نیز به شدت به تحصیل در آن رشته متمایل می شویم در حالی که وقتی خوب به نیازها و علائق خود می نگریم شاید نه تنها علاقه ای به آن رشته نداشته باشیم بلکه حتی به خاطر برخی مسائل حتی از آن متنفر نیز باشیم.
    بنابراین وقتی نسبت به موضوعی احساس حسادت می کنید ابتدا از خود بپرسید " آیا واقعا می خواهم در این موقعیت باشم؟" موقعیت را با همه جزئیات خوب و بدش مجسم کنید و پس از ارزیابی ، چنانچه واقعا بدان علاقه مند بودید و هدفی دست یافتنی و ممکن به نظر می رسد آنرا به صورت یک هدف شخصی در نظر بگیرید و برای رسیدن به آن گام بردارید در غیر اینصورت انرژی خود را صرف کار دیگری کنید.
    9 – هر انسان عاقلی رفتار خود را بر اساس سود و زیان تنظیم می کند و بدون شک از رفتار های پر زیان کم سود صرف نظر می کند. همه باید بدانند که حسادت از آن جمله رفتار هاست که تمامش ضرر است و هیچ سودی ندارد، هم دنیا انسان را خراب می کند و هم آخرت را.پیامبر اکرم فرمودند:از حسادت بپرهيزيد، زيرا حسد نيكى ها را مى خورد چنان كه آتش هيزم را مى خورد22 .. آسیب حسادت قبل از هر کس به خود حسود بر می گردد، حضرت امیر فرمودند: آفرين بر حسادت! چه عدالت پيشه است! پيش از همه صاحب خود را مى كشد23 . و نیز فرمودند: حسد، بدن را فرسوده و عليل مى كند.24

    در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنم که علاوه بر این که نباید نسبت به دیگران حسد بورزیم، باید خود را نیز در معرض حسادت دیگران قرار ندهیم تا از آسیب¬های احتمالی آن در امان باشیم. رسول¬گرامی فرمودند: در برآوردن نيازهاى خود از پنهان كارى كمك بگيريد، زيرا هر صاحب نعمتى مورد حسد واقع مى¬شود . 25 و در این میان نباید از تواضع و فروتنی غفلت ورزید. تواضع علاوه بر این که از صفات متقین است بهترین روش برای مهار حسادت¬ها است. امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند .26

    سخن نهایی
    در بررسی عوامل و ریشه های حسادت در نهایت به این امر می رسیم که همه آن ها موجب نوعی دشمنی می شوند پس در واقع آن دشمنی است که زمینه حسادت را فراهم می سازد. بنا بر این اگر کسی اهل محبت شود و دیگران را دوست داشته باشد دلیلی برای حسادت نخواهد یافت. بطور کلی حسادت و محبت با هم جمع نمی شوند اگر محبت بود حسادت نیست و اگر حسادت بود محبت نیست. هیچ مادر مهربانی از رشد فرزند خود ناراحت نمی شود بلکه لذت نیز می برد چون محبت دارد پس این محبت است که داروی درد حسادت است.
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی