Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 عجب و خودپسندی » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 25 خرداد 1395
       

    عجب و خود پسندی

    عجب و خودپسندی
    معناي عجب و خودپسندي و غرور و تکبر
    عجب و غرور و تکبر، سه کلمه ای است که با همه تفاوت مفهومی که با یکدیگر دارند ولی به اشتباه جای یکدیگر استعمال می شود. عجب و خودپسندى عبارت است از اينكه انسان خود را صاحب كمالات ببيند, آن كمالات را نيز از خود بداند, و به وجود اين کمالات در ديگران توجه نداشته باشد و بدين خاطر در نفس خودش احساس رضايتمندي از خود نمايد و به خود ببالد و در نتيجه فراموش نمايد كه او از خودش هيچ ندارد و همه چيزش از خدا است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: «عجب يكى از هلاك كننده‏هاى بزرگ و از رذيلانه‏ترين ملكات بداخلاقى است». و اما غرور چیست؟ در «صحاح اللغة‏»«غرور» به معنى امورى كه انسان را غافل مى‏سازد و مى‏فريبد (خواه مال و ثروت باشد يا جاه و مقام يا علم و دانش و غير آن) تفسير شده است. بعضى از ارباب لغت - به گفته «طريحى‏» در «مجمع البحرين‏» گفته‏اند: «غرور فريفتگي به چيزى است كه ظاهري جالب, و دوست داشتنى دارد, ولى باطن ناخوشايند و مجهول و تاريك است‏». در كتاب «التحقيق فى كلمات قرآن الكريم‏» بعد از نقل كلمات ارباب لغت چنين آمده است: «ريشه اصلى اين واژه به معنى حصول غفلت ‏به سبب تاثير چيز ديگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فريب و نيرنگ و نقصان و شكست و... مى‏باشد». در تفسير نمونه در معنى اين واژه چنين آمده است: «غرور» بر وزن(جسور) صيغه مبالغه به معنى موجود فوق العاده فريبنده است و شيطان را از اين رو «غرور» مى‏گويند كه انسان را با وسوسه‏هاى خود فريب مى‏دهد و غافل مى‏سازد و در حقيقت‏بيان مصداق واضح آن است وگرنه هر انسان يا كتاب فريبنده، هر مقام وسوسه‏گر و هر موجودى كه انسان را گمراه سازد در مفهوم وسيع «غرور» داخل است. بنا بر این عجب خود پسندی است ولی غرور هنگامی است که به ریشه آن توجه شود مثلا علم و یا زبیایی که به آن فریفته شد و باعث خود شیفته گی شده است و اما تکبر که خود را از دیگران بدون توجه به فقر ذاتی خود برتر بداند در واقع از نتایج عجب است.
    از مطالب یاد نیز مشخص شد که امورى كه زمينه عجب را در انسان فراهم مى‏آورند وجود کمالاتي همچون علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأى و عقيده، عمل و اطاعت, هوش و ذكاوت، جمال و زيبائى، عقل و امثال آن است.
    مذمت عجب و خطرات عجب
    رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: «سه چيز هلاك كننده‏ى آدمى است (هلاكت به لحاظ حيات انسانى و ايمان)؛ حرصى كه اطاعت و پى‏گيرى شود، هواى نفسى كه تبعيت گردد و عجب انسان نسبت به خودش». امام صادق(ع) فرمود: «كسى كه دچار عجب شود هلاك مى‏گردد».امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ما اضر المحاسن کالعجب» هیچ چیز مانند خودپسندی به نیکی ها ضرر نمی رساند27 مطابق آیات و روایات عجب و خودپسندی درخت خبیثی است که ثمره آن بسیاری از گناهان کبیره و امور هلاک کننده انسان است واین درخت در دل هر که ریشه کند، کار او به کفر و شرک می رسد.

    راه شناخت عجب
    راه شناخت عجب به دو گونه است:
    الف) راه درونى: هر انسانى از نفس خود آگاه و با ژرف‏كاوى در نفس خويش به خوبى مى‏تواند اوصاف و احوال دل خود را باز شناسد.
    ب) راه بيرونى: با نگرش بر اعمال مى‏توان اوصاف درونى را شناخت. مثلاً كسى كه همواره از خود تعريف و تمجيد مى‏كند. معلوم است كه گرفتار عجب و خودبينى است ، مانند رفتار كسى كه متكبرانه بر خورد مي نمايد و ديگران را خوار و كوچك مى‏شمارد، ما از نوع رفتار او متوجه مي شويم كه مبتلا به بيمارى كبر شده است. البته اينگونه صفات مراتب مختلفى دارند. مراتب بالاى آن واضح و آسان‏ياب است، ولى مراتب خفيف و نازل آن بسيار پيچيده و ديرياب است و به سادگى قابل تشخيص نيست.
    درمان عجب
    شناخت مضرات و آفات عجب می¬تواند عامل محرکی برای ترک این صفت ناپسند باشد. در اینجا لازم است به برخی از آثار منفی عجب اشاره کنیم:
    1- هلاکت معنوی
    عجب ایمان و اعمال انسان را به باد فنا مى دهد و فاسد مى كند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «من دخله العجب هلك»: به هر کس خودپسندی راه یابد، نابود می شود.
    اما چگونه عجب به ایمان آسیب می زند؟ وقتی دقت کنیم خواهیم دید انسانِ خود پسند ریشه نعمت ها که پروردگار است را از یاد برده و فراموش کرده است و گویا هر چه که دارد را از ان خود دانسته و خود را مستقل یافته است و این چیزی جز شرک نیست. زیرا خدا هم مستقل او هم مستقل؛ پس برای خدا شریک قرار داده است.
    در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق عليه السّلام روايت شده:عجب گياهى است كه دانه‏اش كفر و زمينش نفاق و آبش سركشى و شاخه ‏هايش جهل و برگ‏هايش گمراهى و ميوه‏اش لعنت و خلود در آتش است
    پس كسى كه عجب را برگزيند بذر كفر در مزرعه نفاق پاشيده و چاره‏اى ندارد جز آنكه ميوه آن را بچيند.
    2- تسلط شیطان
    عجب و خودپسندی موجب تسلط شیطان بر انسان می شود. در این باره، پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) می فرمایند: حضرت موسی(علیه السلام) (به شیطان)فرمود: «مرا آگاه کن از گناهی که اگر انسان آن را انجام دهد، بر او تسلط پیدا می کنی.» شیطان گفت: « هنگامی که از خودش خوشش آید و عملش را زیاد به شمار آورد و گناهش به نظرش کوچک بیاید(بر اوتسلط پیدا می کنم).
    طبیعی است چنین شخصی با چنین تفکری از اعمال دینی خود می کاهد و از گناهانش توبه نمیکند و چه چیز بهتر از این که شیطان بر او مسلط شود.

    3 - فاسد شدن عبادت
    حضرت امام سجاد (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق اینگونه از خداوند درخواست می کنند: « عبدنی لك و لا تفسد عبادتی بالعجب: مرا به بندگى خودگیر و عبادتم را با عجب و غرور تباه مكن» . بنابراین عجب به عبادات موجب فاسد و بی اثر شدن آن می¬شود.
    بدون تردید هیچ عملی بدون ایمان مورد قبول نیست و چون عجب ایمان را می برد لذا باعث تباهی اعمال است. در واقع از دعای امام سجاد نیز اگر دقت شود بخوبی می توان استفاده کرد که عجب با عبودیت سازگار نیست.

    4 - كوچك شمردن گناهان و بدی ها و بزرگ شماردن اعمال شایسته
    عجب موجب می شود که شخص گناهانی را که مرتکب شده کوچک و بی اهمیت بشمارد؛ در نتیجه آنها را فراموش کرده و به خاطر نمى گذراند و اگر گاهى به خاطرش بگذرد اعتنائى نمى كند و آن را بى اهمیت و ناچیز مى شمارد، و در نتیجه كوششى براى تدارك و تلافى گناهان نمى نماید، بلكه گمان مى برد كه خدا آن ها را خواهد آمرزید. در حالیکه امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «أشد الذنوب ما استهان به صاحبه»: «سخت ترین گناه آن است که بجا آورنده اش آن را خوار شمارد»28 همچنین اگر عبادتى از انسان خودپسند سربزند، آن را بزرگ مى شمارد و به آن شاد مى شود و بر خدا منت مى گذارد، و نعمت توفیق و قدرتى را كه خدا براى آن به او داده فراموش مى كند. و وقتى گرفتار چنین عجبى شد از درك آفات و معایب اعمال خود غافل مى شود. و كسى كه در اندیشه بررسی آفات اعمال خود نباشد كوشش او به هدر مى رود، زیرا اگر اعمال ظاهرى خالص و از آفات منزه نباشد، سود نمی بخشد. پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لا تستكثروا الخیر و إن كثر فی أعینكم»: «خوبی را زیاد نشمارید، هر چند در نظر شما زیاد آید» .29 امام علی (علیه السلام) نیز در توصیف بندگان صالح خدا می فرمایند: «إن لله عبادا .. لا یستكثرون له الكثیر و لا یرضون لهم من أنفسهم بالقلیل یرون فی أنفسهم أنهم أشرار و إنهم لأكیاس »: «همانان خدا را بندگانی است که .... زیاد را برای او زیاد نمی شمارند و از خویشتن به عبادت کم رضایت نمی دهند،خود را مردمانی بد می بینند، در حالیکه افرادی زیرک و نیکوکارند»30 امام صادق (عليه السلام)از پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - نقل نموده است كه فرمود: خداوند متعال بر حضرت داود وحى فرستاد كه : اى داود! به گنهكاران بشارت بده و صديقين را انذار نما. گفت : چگونه گنهكاران را بشارت و صديقين را بيم دهم ؟ فرمود: به گنهكاران بشارت بده كه من توبه را مى پذيرم و از گناه در مى گذرم . و صديقين را بيم بده كه مبادا به خاطر اعمالشان مغرور شوند كه هرگز بنده اى به حسابش مغرور نشد مگر آنكه هلاك و نابود گرديد.
    5 - اعتماد بر نفس و اعمال خود و غفلت از خودسازى و اصلاح نفس
    وقتی که شخص خودپسند دچار دو آفت قبل شد، این باور را پیدا می کند كه همه اعمالش خوب است و باید از او تقدیر گردد. در این صورت او كى به فكر اصلاح خویش خواهد افتاد؟! كسى به دنبال خودسازى مى رود كه بر این باور باشد كه مشكلى دارد.امام علی(علیه السلام ) می فرمایند: «من أعجب بحسن حالته قصر عن حسن حیلته »: کسی که به حال خوبش عجب داشته باشد، از انجام تدبیر خوب برای نفسش باز می ماند . 31چنین شخصی بر خودش و اعمالی که انجام می دهد اعتماد کند و در نتیجه خود را از خداوند بی نیاز دانسته و به فضل او توجه نمی كند، و برخدا لازم می داند كه به او اجر و ثواب دهد. و گمان می كند كه اگر با عدل هم با او رفتار شود مستحق ثواب است. وقتى این حالت بر روح او مسلط شد ،دیگر جایی براى التجاء، توبه،انابه،استغفار و بازگشت به سوى خداوند برای او باقی نخواهد ماند. بعید نیست گفته شود كه این اثر از همه آفات و آثار عجب بدتر است. چون عجب او موجب شده كه گمان کند كه مشكلى ندارد. هرگز چنین كسى به پزشک روح مراجعه نخواهد کرد بلكه اگر به او گفته شود تو بیمار هستى حتما با ناباورى طرف را مخاطب قرار داده كه این مشكل شماست نه مشكل من. امیر مومنان در این مورد فرمودند: «الإعجاب یمنع الازدیاد»: «خودپسندی مانع پیشرفت و کمال است» 32
    6- عدم قبولى سایر اعمال
    زيانكارترين مردم كسانى هستند كه كوشش آنها در راه زندگى دنيا تباه شده ولى گمان مى‏كنند كه نيكوكارى مى‏كنند. الّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياةِ الدّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا 33
    عجب و خود پسندي از طرفي ريشه در خود دوستي و حب نفس مذموم دارد، واز طرف ديگر خود ريشه بسياري از آفات و صفات مهلك نفس؛ همچون كبر و خود بزرگ بيني ، خود پرستي ، نخوت ، تفاخر و مانند آن است ، اموري كه در مجموع، منشا آثار و مضرات بيشماري براي نفس آدمي مي¬باشند.
    مرحوم شیخ صدوق كه یكى از بزرگ ترین محدثین شیعه است در كتاب خصال روایتى از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند كه آن حضرت فرموده اند: «قال إبلیس لعنة الله علیه لجنوده إذا استمكنت من ابن آدم فی ثلاث لم أبال ما عمل فإنه غیر مقبول منه إذا استكثر عمله و نسی ذنبه و دخله العجب»: شیطان می گوید اگر من در سه چیز بر فرزند آدم چیره و غالب گردم دیگر هیچ باكى ندارم كه او چه مى كند. زیرا كه سایر اعمال او هرگز پذیرفته درگاه خداوندى نیست: هنگامی که عمل خود را بسیار بداند و گناه خویش را فراموش كند و عجب در او راه یابد .34
    7 - اشتباه در عقاید و نظرات علمی
    اگر انسان به رأى و عقل و علم خود عجب و غرور داشته باشد از پرسیدن و استفاده علمی و مشورت كردن با دیگران باز مى ماند، پند كسى را نمى شنود و نصیحت هیچ نصیحت کننده ای را نمى پذیرد و در نتیجه اگر در عقیده اش اشتباه کرده باشد، به اشتباه خود پی نمی برد و گمراه باقی می ماند.به خصوص در مورد عقاید دینی که اشتباه در آنها موجب خروج از جاده هدایت می شود. اما اگر وى خودش را متهم كند و به نظر خود تكیه نکند، و با دانشمندان مشورت کند و به نظرات دیگران اهمیت بدهد، از این انحراف در امان می ماند. در حدیثی از امام هادی (علیه السلام) در این باره می خوانیم: « العجب صارف عن طلب العلم داع إلى الغمط و الجهل »: خود پسندی از طلب علم باز می دارد و به تحقیر دیگران و جهل فرا می خواند 35
    8 - خود را برتر از دیگران دیدن (کبر)
    کبر ثمره و زائیده عجب است، زیرا كه عجب خودپسندى است، و كبر بزرگى كردن بر دیگران و خود را برتر از دیگران دانستن است. خود خواهی و حب زیاد نفس باعث می شود که وقتی انسان در خود كمالى دید، حالت خود پسندی و سروری به او دست دهد که به آن حالت «عجب» می گویند، و وقتی در اثر همین خودپسندی و حب نفس، دیگران را فاقد آن كمال گمان كند، حالت دیگرى به او دست می دهد كه عبارت است از خود را برتر دیدن، كه به آن «كبر» می گویند.
    9 - دچار شدن به ریا
    یکی دیگر از مفاسد عجب آن است که انسان را به ریا وادار می كند. زیرا كه معمولا اگر انسان اعمالش را ناچیز شمارد و اخلاقش را فاسد بداند و ایمانش را قابل نشمارد و به صفات و اعمال خودش مغرور نباشد، بلكه خود و همه چیز خود را زشت و پلید داند، آنها را در معرض نمایش نیاورده و خودنمایى نمی كند: «متاع فاسد زشت را به بازار مكاره نبرند». ولى اگر خود را كامل و اعمالش را قابل دید، در صدد نشان دادن آنها به دیگران بر می آید و خود فروش می شود.
    10- ضایع شدن عقل
    عجب علاوه بر این خود نشان از ضعف عقل دارد که فرمودند: خود پسندي ، خودستايي و اعمال ناچيز خود را بزرگ تصور كردن دليل بر ناتوانى عقلى و ضعف و سستى درايت و درك او مى باشد،‌باعث فاسدشدن عقل نیز می گردد. در روايت است که خود پسندي اساس همه حماقت ها است .
    امیرالمومنین(علیه السلام) می فرمایند: خوشامد انسان از خود و خودپسندی یکی از حسودان عقل اوست36 حسود با آنچه به آن حسودی می کند دشمن است و می خواهد او را به زمین بزند و نابود کند. عجب هم می خواهد عقل را از مقام خودش ساقط کند.چنانچه ایشان می فرمایند: «العجب یفسد العقل»: خودپسندی عقل را فاسد و تباه می کند . 37دلیل این تاثیر منفی عجب بر عقل این است که یكی از حالات و قوائی كه در عقل انسان (منظور از عقل در اینجا عقل عملی است که کارکرد آن ادراک اموری است که سزاوار است انسان آنها را انجام دهد) تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال اینها است، زیرا منطقه و حوزه این بخش از عقل (عقل عملی) به دلیل اینكه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه احساسات و تمایلات و شهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محكوم اینها باشد نه حاكم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می كنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتو افكنی كند. مانند دانش آموزی که عقل او می گوید برای موفق شدن در تحصیل باید خوب درس بخواند ولی میل به تنیلی و. .. در مقابل ندای عقل او را وسوسه می کنند که به سراغ بازی و تفریح برو. بدیهی است كه اگر این وسوسه ها زیاد باشد، جوان ندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می گیرد و با خود می گوید فعلا برویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می شود. با نیروی عقل می توان در مقابل هر دشمنی ایستادگی کرد. ولی اگر دشمنی پیدا شود كه بتواند عقل را بدزدد پس او از همه دشمنان خطرناكتر است.
    11- تنهایی انسان و دشمنی دیگران با او
    امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «لا وحدة أوحش من العجب»: هیچ تنهایى از عجب وحشتناك تر نیست»38 عجب تنهایى وحشتناكى است كه آن كه به این بیمارى مبتلا شده را زیر شكنجه غربت خرد مى كند.
    هر كه مبتلا به ناز گردد و به دارایى مال و ثروت، زیبایى، اخلاق خوب و علم و... خود ببالد در واقع با این ناز و كرشمه خود را تنها مى كند و دیگران به راحتى از او گسسته و جدا مى شوند او بى یار و یاور مانده و كمتر كسى مایل است كه چنین شخصى را تحمل كند. و حتی به دشمنی دیگران با او منتهی می شود.امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ثمرة العجب البغضاء»: میوه خودپسندى، دشمنى و کینه توزى است.
    جمع بندی
    قابل ذکر است ريشه اصلي عجب در ناداني و بي خبري است؛ بنابر اين تنها راه درمان كلي آن نيز در آگاهي و دانايي است ، در نتيجه تمامي مواردي كه در درمان اين بيماري ذكر شد از سنخ شناخت درماني است و توصيه هاي عملي در اين زمينه كاربرد ندارد. آنچه كه انسان بدان عجب مى‏ورزد گاه به خاطر امور جسمانى چون جمال، تركيب، صحّت، قوت، تناسب اعضاء و زيبائى چهره است. علاج اين قسم، تفكر درباره كثافاتى است كه در نهان انسان وجود دارد و همينطور انديشه در اول خلقتش كه نطفه‏اى بود و آخر كارش كه تبديل به جيفه‏اى مى‏شود و ديگر عبرت گرفتن از صورت‏هاى زيبا و بدن‏هاى لطيفى كه وجود داشته و اكنون چنان پوسيده‏اند كه طبع عقلاء از آنها متنفر است. گاه عجب انسان به خاطر قدرت و سطوت است همانطور كه قرآن كريم از قومى نقل مى‏كند كه گفتند: مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّةً39 علاج اين قسم به اين است كه بداند يك روز تب كافى است كه قدرتش را تبديل به ضعف كند و يك ساس يا پشه يا يك خار مى‏تواند او را عاجز نمايد.توجه به عظمت خداوند و ذلت و خوارى خود و دقت و تامل در آيات و رواياتى كه دال بر ضعف انسان است (مانند اين آيه كه خداوند مى فرمايد: خلق الانسان ضعيفا انسان ضعيف آفريده شده است) در اين زمينه نافع است . و گاه عجب به خاطر عقل و زيركى در فهم امور دقيق مربوط به مصالح دين و دنيا است. علاج اين قسم به اين است كه خدا را به خاطر عقلى كه به او عطا كرده شكر گزارد و بينديشد كه با كوچك‏ترين مرضى كه بر مشاعرش عارض شود چنان عقلش مختلّ مى‏شود كه وسيله خنده و بازيچه ديگران مي گردد. و گاه عجب به خاطر اصل و نسب است. مثل اين كه يك نفر سيّد هاشمى به خاطر اينكه منسوب به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم است دچار عجب شود، علاج اين قسم به اين است كه بداند اين كمال نادانى است كه در اخلاق و افعال مخالف سيره پدرانش باشد و با اين حال گمان كند كه از آنها است. گاه عجب بخاطر اصل و نسب قدرتمند یا ثروتمند است و گاه به زيادى نفرات همانطور كه كافران مى‏گفتند:و قالوا نَحْنُ اكْثَرُ امْوالا وَ اولادا وما نحن بمعذبين . اموال و اولاد ما بيشتر است (به همين دليل ما نزد خدا محبوب هستيم) و هرگز عذاب نمي شويم . 40علاج اين قسم، اين است كه در ضعف خود و آنها بينديشد و بداند كه همه آنها بندگان ضعيف و عاجزى هستند كه نفع و ضرر، موت و حيات و نشر و حشر خود را در اختيار ندارند. در نبردها هم كثرت افراد تنها نمي تواند كارگشا باشد و نبايد به آن دلخوش بود؛ زيرا به قول قرآن كريم و كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِاذْنِ اللَّهِ چه بسا گروههاى كوچكى كه با اذن خدا بر طوائف بزرگ غالب شده‏اند .41 ثروت و خانواده هم چيزى جز امانت نيست و ناچار روزى مى‏رسد كه بايد امانتها برگردند و اگر كثرت مال دليل برترى كسى بود در بين كفار و يهود كسانى هستند كه از ثروت بيشترى برخوردارند پس بايد آنها از او بهتر باشند.
    عجب به رای و نظر که تنها راي و نظر خود را مي پسندند و از ديدگاه هاي ديگران استفاده نمي نمايند و عجب به علم و دانش نیز محلی از اعراب ندارد انساني كه خود را عالم مي داند، بايد بداند كه خداي متعال در قرآن كريم فرموده است: وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً به شما از علم جز بهره اندكى داده نشده است، بنابراين هر چقدر هم بر اندوخته‏هاى علمى او اضافه شود، جز اندكى نخواهد بود42 . و باید بداند كه فوق كل ذى علم عليم و برتر از هر دانشمندى ، دانشورى است . و از طرف ديگربداند كه علم براي عمل است و قرآن كريم درباره عالم بي عمل فرموده: مثل الذين حملوا التوريه ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا مثل كسانى كه به تورات مكلف شدند ولى حق آن را اداء نكردند، مانند دراز گوشى است كه كتابهايى را حمل مى كند. در مثل ديگري عالم بي عمل به زنبور بي عسل تشبيه شده است. بنا برآموزه هاي اسلامى، علم واقعى آن است كه انسان را نورانى نمايد. هر چيزى كه انسان را نورانى نكند، عجب و غرور و ظلمت است و هيچ ارزشى ندارد.
    اما مضر ترين قسم عجب، عجب در عبادت و اعمال صالح است . اگر انگيزه عجب، عبادت باشد، لازم است بداند كه عبادت براى خاكسارى بيشتر و براى كوچك شمردن خود نزد معبود است تا اينكه صفت تواضع و خشوع در انسان ملكه شود.
    سعد بن ابى خلف را حضرت صادق - عليه السلام - روايت كرده است كه فرمود:
    عليك بالجد، ولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله و طاعته فان الله تعالى لا يعبد حق عبادته .
    يعنى : هميشه كوشا باش و خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداوند خارج ندان ، زيرا هرگز نمى توان خداوند متعال را آنگونه كه سزاوار است عبادت كرد.
    در راه او شكسته دلى مى خرند و پس بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است
    امام صادق علیه السلام مى‌فرمود:
    براى من جاى بسى شگفتى است كه فردى از رهگذر عمل خویش به عجب گرفتار مى‌آید؛ ولى نمى‌داند كه این انحراف روانى او چه فرجام سوئى را براى او بارور مى‌سازد. كسى كه دچار عجب مى‌باشد و اعمال خویش را از درون مى‌ستاید، تحقیقاً از راه و رسم هدایت و راه‌یابى به حق، به یك سو مى‌افتد و لذا مزایایى را براى خویش مدعى مى‌گردد كه فاقد آن است، و قهراً باید او را دروغگویى حرفه‌اى برشمرد. نخستین و كمترین عكس‌العمل و بازتاب سوئى كه معجب را آماج خود قرار مى‌دهد، این است كه دستاویزِ بالیدن را
    قساوت قلب
    قساوت در لغت به معنای سختی هر چیزی است و زمانی که به قلب اضافه می¬شود به معنای رفتن نرمی و رحمت از دل است و از همین رو به دلهایی که در برابر نور حق و هدایت، انعطافی از خود نشان نمی‌دهند و نرم و تسلیم نمی‌گردند و نور هدایت در آنان نفوذ نمی‌کند قلب‌های قاسیه یا قساوتمند گفته می شود.
    قساوت از ماده "قَسَوَ" در قرآن، هفت مرتبه به كار رفته؛ که هميشه با ماده¬ی قلب همراه بوده است و این خود نکته مهمی است که نشان می¬دهد مرکز هدایت و نیز شقاوت قلب است. قساوت، یکی از مهمترین عواملی است که انسانها را از شناخت خداوند و سیر به سوی او بازمی¬دارد. از آنجا که یکی از وظایف انبیاء، آشنا کردن انسانها با حقایق و گسترش عدالت در جامعه بوده، و لکن تمامی انبیاء -الهی در راه نیل به اهداف خود، با مقاومت افراد قسیّ¬القلب رو به رو بوده¬اند؛ چرا که افراد قسی¬القلب، راه نفوذ حقایق و دروازه¬ی عطوفت را به روی خود بسته و با زیر پانهادن اصول انسانی، با سرسختی تمام در مقابل حق می¬ایستند. قرآن با طرح مطالب و ذکر قصص مرتبط، به مبارزه با این صفت مذموم پرداخته و با ذکر عوامل و آثار آن، به انسانهای غافل، آگاهی ومعرفت بخشیده است.
    درجات قساوت
    قلب یکی از حساس¬ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت¬های اعجاب¬انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله¬ی آن قابلیت¬ها این است که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می¬آید، می¬تواند نرم یا سخت گردد؛ و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که ممکن است دل انسان از شدت قساوت بمیرد. قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ... فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً...» «سپس دلهاى شما سخت شد... همچون سنگ، يا سخت‏تر!...»
    چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند و پاره‏اى از خوف خدا به زير مى‏افتد ولی دلهای سخت هیچ روزنه ای به سوی خدا از آنها باز نمی گردد یعنی قلب در شدت قساوت به درجه¬ای می¬رسد که حتی از سخت¬ترین سنگها هم، سخت¬تر می¬شود بطوری که چشمه¬ی عواطف و علم از آن نمی¬جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى‏كند بلکه هرگز از خوف خدا، به طپش نمی¬افتد.
    بيماري قساوت قلب و آثار و عواقب آن
    يكي از بيماري هاي خطرناك اخلاقي انسان قساوت قلب است . شكّى نيست كه اين خوى از غلبه درندگى و سبعيّت ناشى مى‏شود و آدمي را به حيوانات وحشي و درنده شبيه مي سازد. اكثر صفات زشت، مانند ستم و بي رحمي ، آزار رساندن به ديگران ، ناشنيدن داد خواهي مظلومان ، بي توجهي نسبت به ضعيفان و فقرا، و جنگها و خون ريزي ها بر اين خوى زشت مترتّب مى‏شود. تمام گرفتاري امروز و گذشته بشريت، ناشي از رفتار بي رحمانه اين گونه افراد است؛ آری این كسان به سبب رفتار ناشايست خود در دنيا، در سراي آخرت گرفتار عذاب سخت الهي مي¬شوند و خداي متعال به آنها وعده جهنم داده است.، چنانچه در آيه شريفه [22] از سوره زمر فرمايد: فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ أولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِيْنٍ "ويل" (كه چاهی در جهنم است) جايگاه كساني است كه دلشان دچار قساوت و غفلت از ياد خدا شده است ، ايشان در گمراهي آشكار هستند.
    عوامل قساوت و سختي دل
    مراجعه به آیات و روایات بخوبی می یابیم که عوامل زیادی باعث قساوت قلب می شود که عمده آنها گناهان است ولی غير از گناهان، اشتغالات مادى، غوطه ور شدن در مسائل دنيوى، سرگرمى به لهو و لعب، پر حرفى و پرخورى، پرخوابى، و ترك عبادت و ترک ذكر پروردگار نیز از عوامل قساوت اند. ما در بررسی این عوامل به یک مخرج مشترک رسیدیم و ‌آن غفلت است بنابر این هر چیزی که باعث غفلت از یاد خدا شود باعث قساوت است.
    خداى عزّوجلّ به موسى علیه‏السلام وحى کرد: اى موسى! به زیادى ثروت شاد مشو و در هیچ حالى مرا فراموش مکن، زیرا با زیادى ثروت گناهان فراموش مى‏شود و از یاد بردن من قساوت قلب مى‏آورد.
    امام صادق (ع) فرمودند: فزونى مال و ترك ياد خدا، قلب را سخت مى‏كند. از مجموع این دو حدیث و احادیث فراوان دیگری که در این مورد درکتب حدیثی موجود است چنین استفاده می شود که نفس ثروت باعث قساوت قلب نیست بلکه ثروتی که همراه با فراموشی یاد خدا یا به عبارتی ثروتی که قلب انسان را به خود مشغول کند باعث غفلت از پروردگار است. البته بسیار کم اند کسانی که ثروت و رفاه آنان را از یاد خدا غافل نسازد. در روایت آمده است : زنهار از غفلت، كه قساوت قلب تنها در بستر غفلت نشو و نما مى‏كند. به همین خاطر معاشرت با افراد غافل و قسي القلب بسیار خطرناک است زیرا بي گمان معاشرت با این افراد باعث غفلت و سختی قلب خواهد شد ، زيرا كه اين صفات در اثر معاشرت به ديگران نيز سرايت مي كند. قرآن كريم مي فرمايد:
    أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ وَمانَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلايَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرمِنْهُمْ فاسِقُونَا43
    آیا وقت آن نرسیده که دلهای افراد با ایمان در برابر یاد خدا و آیین حقی که از طرف او نازل شده خاشع گردد و مانند پیشینیان از اهل کتاب نباشند که یک مدت طولانی زندگی آسوده کردند و دلهای آنها سخت شد و بسیاری از آنها گناه کار بودند.
    چنانکه از ظاهر آیه هویدا علت قساوت و سختی دلها آنان رفاه طلبی و غفلت طولانی بوده است و این آسیبی است که هر کسی و هر امتی را تهدید می کند. به اطراف خود نگاه کنید از این نوع افراد بسیار خواهید دید که روزمره¬گی دنیا آن را از یاد خدا غافل ساخته و فراموش کرده¬اند برای چه آمده اند و بزودی نیز خواهند رفت.
    کلمه نهایی:
    آنچه باعث و بستر قساوت است غفلت از یاد خداست و این غفلت هر چقدر عمیق تر شود سختی دل به همان مراتب بیشتر خواهد شد. گناه و معصیت نیز به همین خاطر باعث قساوت اند زیرا مصداق جدی غفلت از یاد خدایند. حضرت امیر فرمودند قساوت دلها نیست مگر به خاطر زیادی گناهان و قرآن کریم نیز زنگار قلب¬ها بخاطر رفتار¬های غلط سخن گفته است. بنابر این هر کس که در خود سختی دل را احساس می کند باید در صدد رفع غلفت¬های خود بر¬آید و هر چیزی که خود مصداق غفلت است یا غفلت ساز است باید جلوگیری شود حضرت عیسی می فرمود بدون ذکر خدا زیاد سخن می گویید که موجب قساوت قلب است. در کتاب مراقبات می خوانیم: کسی که پرخورد پر آب بنوشد و پر بخوابد عمرش ضایع شده و از شب زنده داری بازمی ماند و کودن می شود و دچار قساوت قلب می شود. 44
    درمان قساوت
    راه و روشن علاج قساوت قلب بطور کلی همان بود که بیاد شد و آن رفع غفلت است که این مهم با عبادت و ترک گناه حاصل می شود ولی در مجموع از هر چیزی که باعث غفلت است باید پرهیز کرد از جمله:
    1 – اجتناب از پرخوری
    2 – اجتناب از مجالس لهو و لعب
    3 – کمک به مستمندان
    4 – معاشرت با صالحان
    5 – عیادت مریض
    6 – زیارت اهل قبور
    7 – دلجویی از یتیمان
    8 – یاد خدا
    9 – تهذیب نفس
    10 – عبادت و دعا
    11- تلاوت قرآن
    12 – خوردن عدس
    13 ـ تفکر
    توضیح بیشتر: با اینکه قساوت قلب از آفتهای بزرگ در راه تکامل و شناخت انسان است؛ وجود یک روزنه¬ی کوچک در قلب، باعث نرم شدن دل و آمادگی آن برای ورود انوار رحمانیه¬ی الهی می¬شود. تفکر، که نقش بسیار مهمی را برای ایجاد این روزنه بر عهده داشته، انسان در رابطه¬اش با خود، جامعه و خدا بیشتر و دقیقتر اندیشه نموده و با دقت بیشتری به آیات خدا نظاره می¬کند، پس به جایگاه خویش پی ¬برده و راه استغفار، دعا و تضرع به درگاه خداوند را باز خواهد نمود؛ که خداوند برای شکستن سدّ قساوت، انسان را به تفکر فراخوانده است:
    «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَن تخَْشَعَ قُلُوبهُُمْ لِذِكْرِ الله‏...قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏»
    «آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حقّ نازل كرده است خاشع گردد؟!...ما آيات (خود) را براى شما بيان كرديم،شايد انديشه كنيد!»
    تفکر در آیات الهی دارویی شفا بخش است که موجب آگاهی انسان و باز شدن راه دعا، توبه و خشوع در برابر خداوند و نرم شدن و روشنایی دل او می¬باشد؛ لذا خداوند در این آیات، بی¬درنگ ما را متوجّه تعقّل در آيات خود مى‏سازد . 45
    14 ـ گریه از خوف خدا و گریه بر امام حسین
    توضیح بیشتر: آنچه را تجربه هم نشان مى دهد, اين است كه ابراز تاثر به وسيله گريه يا خنده, از نشانه هاى طبيعى و تعادل مزاج آدمى است, به طورى كه اگر كسى خنده و گريه نداشته باشد, مى توان جنبه روانى او را, نامتعادل و غير طبيعى توصيف نمود, چنان كه اشخاصى كه, هم خنده دارند و هم گريه ـ وبدين وسيله غمها وافسردگى هاى خويش را تخليه مى كنند ـ از سلامت جسم و روح, و نيز از نشاط و تحرك بهترى, در صحنه كار و تلاش زندگى برخوردار مى باشند.
    كسى كه از صحنه دلخراشى منقلب نمى¬شود, تا اشك تإثر بريزد, و نيز از حقيقت و جلوه زيبايى لذت نمى¬برد, تا اشك شوق جارى گرداند, از روح متعادلى برخوردار نيست.
    نازكي و رقت دل و همچنين اشك چشم، اثر تجلي رحمت الهي در دل انسان است و كسي كه از اين نعمت ها بهره ندارد ، در حقيقت از رحمت الهي به دور است .
    آن حضرت مى فرمايد: بكإء العيون, و خشيه القلوب من رحمه الله تعالي گريه چشم ها و ترس دل ها از نشانه هاى رحمت خداوندى است 46
    چنان كه جمود عين و محروم بودن از اشك و گريه از خوف خدا, نشانه قساوت قلب و شقاوت معرفى شده است.
    رسول خدا(ص) در اين زمينه فرموده است: من علامات الشقاء : جمود العين و قسوه القلب... خشكي چشم و قساوت قلب ، از علامتهاي شقاوت انسان است . 47
    در يك عبارت مختصر مي¬توان خشكي چشم را معلول قساوت قلب و در مقابل اشك چشم را مظهر و تجلي رقت دل دانست.
    ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد .
    و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد .
    و على عليه السلام مى فرمايد: بكاء العبد من خشية الله يمحض ‍ ذنوبه گريه بنده از ترس خداوند گناهانش را پاك مى كند.
    در روايات اسلامي آمده است كه گريه سلاح مومن است در مبارزه با شيطان و هواي نفس البكاء سلاح المومن
    پس از اينكه حجاب گناه از دل انسان برطرف شد نورانيت آن ظهور مى كند و چون گناه حجاب بزرگى است وقتى با گريه از بين رفت ، دل نورانيت پيدا مى كند على عليه السلام مى فرمايد: البكاء من خشية الله ينير القلب و يعصم من معاودة الذنب گريه از ترس خداوند، دل را نورانى كرده و حفظ مى كند از اينكه دوباره به طرف گناه رود كند . 48
    خلاصه اينكه: گريه و اشك نقش بسيار پر اهميت وآثار فراواني در زندگي و ساخت انسان دارد و پرداختن به تمامي آنها مجال واسعي مي طلبد ، بنا بر اين ما در اين پاسخنامه تنها به گوشه اي از آنها اشاره نموده ايم . سعيد ابن يسار يكي از اصحاب امام صادق (ع) مي گويد: به آن حضرت عرض كردم: من گريه ام نمي گيرد، آيا در هنگام دعا خود را به گريه بزنم ؟ حضرت فرمودند: آري اگر چه به اندازه سر مگسي اشك از چشم شما جاري شود (براي شما مفيد است). عن سعيد بن يسار «قال: قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: أتباكى على الدّعاء و ليس بي بكاء؟ قال: نعم و لو مثل رأس الذّباب . 49
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی