Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 پدر ایمان » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 31 خرداد 1395
       

    پدر ایمان

    پدر ایمان


    پدر ایمان

    جعفر فاضل
    روز بيست ششم رجب روز وفات حضرت ابوطالب عليه السلام است. سيد بطحاء حضرت ابوطالب سه سال قبل از هجرت و در سال 10 بعثت از دنيا رفت . سن آن حضرت به هنگام رحلت 81 سال بود .
    از آنجا كه برخي با جعل رواياتي، نسبت به ساحت حضرت ابوطالب عليه السلام اسائه ادب كرده و به ايشان نسبت شرك داده‏اند، مناسب است در اين مورد تحقيق و بررسى شود. البته بر اهل دقت و تحقيق، انگيزه اين گونه نسبت¬ها، در جهت وارد ساختن خدشه به مقام امیر المؤمنین عليه السلام به منظور پوشش دادن بر كاستي¬های فراوان برخي از مدعيان، مخفي نيست. سخن ما در این مقاله، پیرامون اثبات ایمان استوار حضرت ابوطالب عليه السلام و اخلاص ایشان است.




    درباره حضرت ابوطالب عليه السلام، سخن¬هاى گفتنى بسيار است. مطالبى كه مى‏تواند مورد بحث قرار گيرد عبارت‏اند از:
    1. شايستگى حضرت ابوطالب عليه السلام در كفالت رسول اسلام و سبب سپرده شدن اين مسؤليت به جناب ابوطالب عليه السلام با وجود فقر و تنگدستى ايشان. و اين كه منصب كفالت رسول اكرم صلى الله عليه وآله منصب بزرگى است.
    2. انجام وظيفه كفالت به نحو احسن و اتم و تأثير اين كفالت صحيح در حفظ جان حضرت رسول صلى الله عليه وآله و استدامه اسلام.
    3. مقام و رياست حضرت ابوطالب عليه السلام در حجاز و حسب و نسب شريف ايشان.
    4. ايمان قوى و استوار ايشان و شباهت حضرت به اصحاب كهف در سيره و پاداش و ترجيح ايمان وی بر ايمان خلايق.
    5. سهم حضرت ابوطالب عليه السلام در استوارى اسلام و بقاى دين.
    6. لزوم اعتقاد به ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
    7. اعتقاد حضرت ابوطالب عليه السلام به رسالت رسول اسلام صلى الله عليه وآله و ولايت حضرت اميرالمؤمنین عليه السلام.
    8. استدلالهاى ارائه شده است از خاندان وحى بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
    9. تصریح شش معصوم - رسول اكرم، اميرالمؤمنين، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام رضا عليهم السلام - به برترى ايمان وى بر ایمان جن و انس.
    10. ارتباط حضرت ابوطالب عليه السلام با خداوند و مستجاب الدعوه بودن ايشان.
    11. شواهدى از كتب اهل سنت بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
    12. قرائن و شواهدى بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
    13. اجماع علماى اماميه بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
    14. عظمت اجر حضرت ابوطالب عليه السلام به جهت حفاظت جان رسول خدا صلى الله عليه وآله و سهيم بودن ایشان، در تمامی اعمال خیر مسلمین.
    بحث در تمامى اين عناوين، مستلزم تدوين كتابى مستقل و قطور است. امّا بر آنیم تا بطور مختصر و مفيد بحث را طورى طرح كنيم كه تمامى اين مسائل، مورد بررسى قرار گيرد.
    حضرت عبدالمطلب عليه السلام زن¬هاي متعددى داشت، اسم يكى از آنها، فاطمه بنت عمرو بن عائذ است. از جناب فاطمه، عبدالله پدر رسول اكرم صلى الله عليه وآله و ابوطالب پدر اميرالمؤمنين عليه السلام و زبير و عبد الكعبه به دنيا آمدند. از زنهاى ديگر حضرت عبدالمطلب عليه السلام ، فرزندانى چون عباس و حارث متولّد شدند. بنابراين عباس (كه بنى عباس به ايشان منتسب هستند)، برادر حضرت عبدالله است، ولى فقط از طرف پدر. امَا حضرت ابوطالب عليه السلام برادر عبدالله است، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر. بنابراين عباس عموى حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم است ولى فقط از طرف پدر و جناب ابوطالب عليه السلام عموى حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم است هم از طرف پدر و هم از طرف مادر. اهمّیت این مطلب تا حدی است که ثمرات اعتقادى بسيارى بر آن مترتب است.
    هارون كه از بنى عباس بود از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد، چرا شما خود را لايق حكومت مى‏دانيد در حالى كه همانطور كه ابوطالب عليه السلام عموى پيامبر است عباس نيز عموى پيامبر است و شما چه فضيلتى بر بنى عباس داريد و چرا اعتقاد داريد خلافت به بنى عباس نمى‏رسد و در فرزندان حضرت على عليه السلام است؟
    حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در جواب فرمودند: عباس درست است كه عموى پيامبر است ولى عباس و عبدالله فقط از طرف پدر با هم برادر بودند ولى جد ما حضرت ابوطالب عليه السلام هم از طرف پدر و هم از طرف مادر با عبدالله برادر است؛ لذا قرابت ما به حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله بيشتر است.
    يعنى اگر قرار باشد نزديكي به رسول الله صلى الله عليه وآله ملاك جانشينى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله باشد، قرابت حضرت على عليه السلام به رسول الله از قرابت فرزندان عباس به رسول اکرم صلى الله عليه وآله بيشتر است.
    حضرت عبدالمطلب عليه السلام ، هشت سال بعد از عام¬الفيل از دنيا رفت. ايشان كفيل حضرت رسول صلى الله عليه وآله بوده و هنگام وفات به حضرت ابوطالب عليه السلام وصيت نمود كه كفالت و سرپرستى برادر زاده‏اش محمد صلى الله عليه وآله را قبول كند و ابوطالب عليه السلام نيز پذيرفت. بي¬شك اين وصيت از روى معرفت و شناخت بوده است. زيرا حضرت عبدالمطلب عليه السلام با وجود حارث، زبير، عباس و ديگران، تنها به ابوطالب عليه السلام اين مسئوليت را واگذار نمود با اينكه مى‏دانست ابوطالب عليه السلام از وضعیت اقتصادی ضعیفی برخوردار است. صاحب تاريخ طبرى در اين مورد نوشته است: چون عبدالمطلب عليه السلام را مردن نزديك شد ابوطالب عليه السلام را سفارش به وكالت و كفالت رسول اكرم صلى الله عليه وآله نمود .
    صاحب كتاب تاريخ طبرى، علت مطلب را چنين مى‏نويسد: ابوطالب عليه السلام با جناب عبدالله برادر تنى بودبه اين جهت كفالت به وى داده شد. ولى اين نظر نادرست است چرا كه اگر تنها اين جهت باعث شد كه كفالت حضرت رسول صلى الله عليه وآله را به ابوطالب عليه السلام بدهند، سزاوار بود كه به زبير يا عبد الكعبه اين پيشنهاد مى‏شد، چرا كه آنها هم برادر تنى عبدالله بودند و هم قوّت مالى بيشترى داشتند، ولى حضرت ابوطالب عليه السلام از نظر مالى در تنگنا بود. در كتب اهل سنت نوشته‏ شده است كه جناب ابوطالب عليه السلام فقير بود. در تاريخ يعقوبى از حضرت اميرالمؤمنین عليه السلام نقل است كه فرمودند: اولين كسى كه در عين فقر، رياست كرد پدر من بود.
    نمي¬توان پذيرفت فردي فقير با وجود افرادي ثروتمند، كفالت و سر پرستى پيامبر را عهده دار شود، مگر اینكه از جهات ديگري بر همگان برترى داشته باشد. لياقت و شايستگى حضرت ابوطالب عليه السلام در جهت حضانت رسول مقدس اسلام صلى الله عليه وآله بر جناب عبدالمطلب عليه السلام محرز شده بود و به همين جهت حضرت عبدالمطلب عليه السلام براى اين امر مهم، ايشان را برگزيدند.
    نكته قابل توجه اين است كه عبدالمطلب عليه السلام مى‏دانست كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله ، رسول خدا است و اين حقيقت را براي حضرت ابوطالب عليه السلام بازگو نمود و از وي عهد گرفت كه براي حضانت و حفاظت حضرتش، ايمان خود را مخفي سازد و جناب ابوطالب عليه السلام نيز چنين كرد. بر همه آشكار است كه تا زماني كه ابوطالب عليه السلام زنده بود احدى نتوانست به رسول اكرم صلى الله عليه وآله آسيبي برساند.
    ابن ابي¬الحديد در ضمن اشعاري مي¬نويسد: اگر ابوطالب عليه السلام و پسرش نبودند دين اين چنين استوار نمي¬شد. ابوطالب عليه السلام در مكه از پيامبر حمايت كرد و فرزندش علي در مدينه بي دريغ از پيامبر دفاع نمود .
    از آنچه گفتيم اين نتايج به دست مي¬آيد:
    الف) ايمان راسخ ابوطالب عليه السلام به رسول اكرم صلى الله عليه وآله.
    ب ) ابوطالب عليه السلام به بهترين صورت از رسول اكرم صلى الله عليه وآله حضانت نمود.
    تاريخ يعقوبى مي¬نويسد: رسول اكرم صلى الله عليه وآله در بيست سالگي، دو نفر را در عالم خواب ديدند كه يكي به ديگري گفت اين همان است و تو مأمور او هستى. حضرت اين خواب را به عموى خويش بازگو نمود. ابوطالب عليه السلام نزد علماى مكه از يهود و نصارى رفت و خواب را تعريف كرد. آنها هم گفتند اين شخص يك روح پاك و مطهرى است كه بزودى قيام مى‏كند و نشانه‏هاى ديگرى را كه در كتبشان از رسول آخرالزمان خوانده بودند در رسول اكرم صلى الله عليه وآله ديدند و بيان كردند و همه به خوبى فهميدند محمد بن عبدالله رسول خدا خواهد شد .
    اين پذيرفتني نيست كه علماي يهود آگاه به شخصيت حضرت رسول صلى الله عليه وآله شوند ولي ابوطالب عليه السلام كه همواره با رسول خدا بود از اين واقعيت محروم بماند.
    در همين تاريخ يعقوبى است كه علماى يهود و نصارى به ابوطالب عليه السلام گفتند: اين برادر زاده شما رسول اسلام است. از وى حفاظت كن و ايمان به وى بياور و ايمانت را مخفى كن كه تمام اينها مأموريت است.
    در سخنراني حضرت ابوطالب عليه السلام در جريان ازدواج رسول اكرم صلى الله عليه وآله، چنانچه در تاريخ يعقوبي آمده است، شواهد واضحي بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام وجود دارد. ابوطالب عليه السلام گفت: هيچ كس از قريش در شأن و منزلت به برادر زاده من نمى‏رسد. بلكه هيچ بشرى را نمى‏شود با او مقايسه كرد، لايقاس به احد.
    و اين درست همان تعبيرى است كه بعدها امام صادق عليه السلام درباره ائمه عليهم السلام فرمودند: لايقاس بنا بشر. و اين نشان از معرفت كامل حضرت ابوطالب عليه السلام از شخصيت رسول خدا صلى الله عليه وآله است.
    ابوطالب عليه السلام حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم را كه هشت يا ده سال از عمر شريفش گذشته بود، با مواظبت كـامل بـه شام و برای تجارت برد. ابوطالب عليه السلام گفت: من هرگز اين طفل را از خود دور نمي¬سازم.
    در تاريخ طبرى آمده است: بحيرا راهبي پير و سالخورده بود. او بر اساس متون عهدين با نشانه¬هاي رسول آخرالزمان آشنا بود. وي مي¬دانست ظهور اين رسول از مكه خواهد بود. لذا از هـر كـارواني كـه از عـربستان بـه آن ديـار می¬رسيد ،برای دیدن آخرین رسول خدا ،جستجو میکرد. تا اينكه كاروان حضرت ابوطالب عليه السلام رسيد با رسیدن اين كاروان درخت خشكيده‏اى كه ساليان درازى در آن جا بود، سبز شد و ميوه داد. بحيرا ديد بر اين كاروان ابر سايه افكنده است و با خود گفت اين هم نشانه دوم. بحيرا گمشده خود را در آن كاروان يافت و با ديدن مهر نبوت بر دوش حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم ، ايمان آورد. واضح است كه اين نشانه¬ها، از ديد حامي حضرتش مخفي نبود .
    در عين حال، در تاريخ طبرى آمده است: رسول اكرم صلى الله عليه وآله از جناب ابوطالب عليه السلام خواست كه ايمان آورد و جناب ابوطالب عليه السلام در جواب گفتند: من¬ نمى‏توانم از دينم جدا شوم و دين پدرانم را ترك كنم. ولى اين جريان اگر صحيح نقل شده باشد، دليل بر ايمان ابوطالب عليه السلام است. زيرا دين ابوطالب عليه السلام و همه پدرانش، دين ابراهيم حنيف عليه السلام بوده است و اين طور سخن گفتن از باب تقيه است. و ما مى‏دانيم كه عبدالمطلب عليه السلام از ابوطالب خواسته بود ايمان خود را مخفى كند و او نيز چنين كرد .
    شخصى به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: افسوس كه پدرت مشرك بود. آن حضرت فرمودند: چطور ممكن است، فرزند تقسيم كننده بهشت و جهنم باشد و پدر در آتش!
    پر واضح است كه مقصود حضرت امير عليه السلام اين نيست كه چون من تقسيم كننده جهنم و بهشتم، پدرم را شفاعت كرده و به بهشت مي¬برم. چه در قرآن كريم تصريح شده است كه شفاعت شافعين به مشركين نمي¬رسد. بلكه مراد اين است كه چگونه از پدري كه مشرك باشد چنين فرزندي امكان تولّد دارد. علاوه بر اين بارها حضرت امير المؤمنین عليهم السلام تصريح به ايمان ناب حضرت ابوطالب عليه السلام داشتند. و با توجه به اين كه آن حضرت در نزد تمامي فرق مسلمين قابل اعتماد و وثوق¬اند؛ لذا نبايد كسي در ايمان پدر حضرت علي عليه السلام شك كند.
    در تبصره سبط ابن جوزى صفحه 6 اشعار حضرت امير عليه السلام درباره پدرشان ذكر شده است:
    ابا طالب عصمت المستجيرى و غيث المحول و نور الظلم
    پدر من پناه هر پناه جو و فرياد رس بيچارگان و نورى در تاريكي¬ها بود .

    مقصود حضرت اين بود كه در آن تاريكى‏هاى شرك، پدرم از نور ايمان برخوردار بود.
    در اين مورد حضرت باقر العلوم عليه السلام فرمودند: اگر ايمان خلايق را در يك كفه و ايمان جدم ابوطالب عليه السلام را در كفه ديگر نهند، هر آينه ايمان جدم سنگين تر خواهد بود.
    امام صادق عليه السلام فرمودند: براى ابوطالب عليه السلام دو اجر است. يك اجر براى ايمان و يك اجر براى كتمان ايمانش. مانند اصحاب كهف كه ايمانشان را مخفى كردند.
    شخصى از امام رضا عليه السلام در مورد ايمان ابوطالب عليه السلام سؤال كرد حضرت فرمودند: اگر معتقد به ايمان ابوطالب عليه السلام نباشى نهايت كار تو در آتش است و شخص اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: بخدا قسم كه پدرم ابوطالب و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبد مناف هرگز حتی لحظه‏اى بت نپرستيدند. شخصى پرسيد چه چيزى را قبل از اسلام مى‏پرستيدند؟ حضرت فرمودند: آنها مخفيانه به سوى قبله نماز مى‏خواندند و بر دين حنيف ابراهيم عليه السلام بودند كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله آن را تكميل كرد .
    يكي از احكام مورد اتفاق فريقين اين است كه اگر چنانچه زن مشركي اسلام آورد و شوهر او بر كفر باقي ماند، بايد آن زن از شوهرش جدا شود زيرا عقد ازدواج فسخ مي¬شود. لذا وقتي زينت، دختر رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم مسلمان شد و شوهر او زيد بن¬العاص بر كفر باقي ماند، رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم حكم به جدايي او از همسرش دادند. امام سجاد عليه السلام با استناد به اين واقعه تاريخي و اين حكم الهي با تعجب نسبت به كساني كه مي¬گفتند حضرت ابوطالب عليه السلام مشرك بوده است فرمودند: جاي بسي تعجب است كه رسول اسلام مأمور بود هر زنى كه مسلمان مي¬شد را از شوهر كافرش باز گيرد و بر همين اساس اگر ابوطالب عليه السلام كافر بود مى‏بايست فاطمه بنت اسد را از او جدا سازد. زيرا فاطمه بنت اسد كه مادر جدّم اميرالمؤمنين عليه السلام است از اولين زنهايى است كه اسلام آورد، ولي هرگز رسول خدا صلى الله عليه وآله حكم به جدایي فاطمه از ابوطالب عليه السلام ننمود. از اينجا معلوم مى‏شود كه ابوطالب عليه السلام با ايمان بوده است ولي بنابر مصالحي ايمان خود را مخفي مي¬داشت. ابن ابى¬الحديد در شرح نهج البلاغه همين استدلال امام سجاد عليه السلام بر ايمان ابوطالب عليه السلام را یاد آور می¬شود.
    امام باقر عليه السلام استدلال ديگرى دارند که مى‏فرمايند: هر سال اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف پدرشان حج مى‏رفتند و اگر ابوطالب عليه السلام مشرك بود حج براى مشرك معنایى ندارد و علاوه بر اين، اميرالمؤمنين عليه السلام در وصيت نامه خود نيز سفارش نمودند هر سال براى پدرشان حج بروند .
    رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم براى ابوطالب عليه السلام رحمت فرستاده و استغفار نمودند و در تشييع جنازه وى گريه كردند از آنجا که رسول خدا صلى الله عليه وآله معصوم است و دوستی او برمبنای دوستی خداست لذا هر کس که حضرتش او را دوست بدارد نزد خداوند محبوب است.
    پیامبر صلى الله عليه وآله به عقيل فرمودند: من تو را از دو جهت دوست دارم يكى از اين جهت كه فاميل من هستى و يكى از اين جهت كه ابوطالب عليه السلام تو را زياد دوست مى‏داشت. پس دوست داشتن حضرت ابوطالب عليه السلام براى رسول اكرم صلى الله عليه وآله يك ميزان و ملاك است.
    چنانچه در تاریخ الخميس و استيعاب ذکر شده. در جريان جنگ بدر، اولين كسى كه زخمى شد عبيده عموى پيامبر بود. عبيده، شعرى كه حضرت ابوطالب عليه السلام معمولا مى‏خواند تكرار كرد كه معناى آن شعر اين است كه: نمى‏توانند به برادر زاده‏ام دست بيابند مگر از روى جنازه‏هاى ما عبور كنند و خود عبيده اضافه نمود، كجا است ابوطالب عليه السلام تا ببيند ما به اين مطلب عمل كرديم. در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه وآله به ابوطالب عليه السلام رحمت فرستاد و براى وی استغفار كردند و در پايان جنگ فرمودند: كجاست عمويم تا ببيند امروز را و شاد شود و اين خود نشان از ايمان مخفى ابوطالب عليه السلام دارد كه آرزویش پيروزى اسلام بود.
    در سال قحطي، مردم براي طلب باران نزد رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم آمده و تقاضاي دعا نمودند. حضرت دعا فرمودند و به دعاي مباركش، آسمان پر از ابر شد و باران تندي باريد. در اينجا بود كه پیامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند: كجاست ابوطالب عليه السلام كه اين روز را ببيند كه چشمش روشن گردد و شادمان شود .
    در تشييع جنازه حضرت ابوطالب عليه السلام نيز رسول مكرم صلي الله عليه و اله و سلم شركت كرده و براي وي رحمت فرستادند و ما مى‏دانيم رسول اكرم صلى الله عليه وآله براى مشرك رحمت نمى‏فرستند. زيرا هر موّحدى بايد نسبت به مؤمن دوست و نسبت به مشرك دشمن باشد و از او تبرى بجويد .
    اين تصور كه حضرت ابوطالب عليه السلام در اواخر عمر ايمان آورده است، بدون سند و مخالف شواهد عقلي و نقلي است.
    در زيارت نامه¬ها و بعضى دعاها خطاب به اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام اين گونه مى‏گوييم:
    اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهرة
    گواهى مى‏دهم اى مولاى من، تو نورى در صلب هاى پاك و بلند مقام بودى و در رحم¬هاى پاك جاى داشتى.
    بر اساس مدارك، ما معتقديم، تمامي پدران و اجداد حضرت علی عليه السلام، افرادي پاك از آلودگي شرك و گناه بوده و هرگز جز بر درگاه خداي يگانه پيشاني نساييدند. ودر مقابل عامّه، با ساختن روايتي، معتقدند كه پدر رسول خدا صلى الله عليه وآله و پدر اميرالمؤمنين عليه السلام، بخاطر شرك جايگاهش در آتش است. در مهم ترين كتب عامه يعني صحيح مسلم، چنين نقل شده است: انس گفت شخصى از پيامبر پرسيد، آيا پدر من در آتش است؟ حضرت فرمودند: بله. چون كافر از دنيا رفت و چون آن مرد از آنجا رفت پيامبر به اطرافيانش فرمود كه پدر من هم در آتش است .
    در سنن ابن ماجه و ابن داوود نيز نقل شده: ابوهريره گفت: پيامبر قبر مادرش را زيارت كرد و گريه كرد و كسانى كه نزد وى بودند گريستند. آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: من از خدايم خواستم و اجازه گرفتم تا درباره مادرم طلب مغفرت كنم و چنين اجازه‏اى به من داده نشد و از خداوند خواستم تا قبر مادرم را زيارت كنم، خدا در خواست من را پذيرفت و در پايان فرمودند: شما نيز قبرها را زيارت كنيد كه زيارت قبور يادآور مرگ است .
    حال جاي اين پرسش باقي است كه اين مقدار اصرار و تلاش در جهت مخدوش ساختن وجهه اجداد اهل بيت براي چيست؟ و اين فكر، چه هدفي را تعقيب مي¬كند؟ پاسخ به اين مهم باشد تا وقت دگر( ).
    رسول اكرم صلى الله عليه وآله در مورد عبدالمطلب عليه السلام به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: او هرگز بتي را نپرستيد و گوشت حيوانى كه با نام بت ذبح شده بود نخورد و مى‏گفت من پيرو آيين جدم ابراهيم عليه السلام هستم.
    پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: من و على از يك نور بوديم و هميشه با هم بوديم و از پشتي به پشتي منتقل مى‏شديم سپس اين نور دو نيم شد يكى در صلب عبدالله قرار گرفت و يكى در پشت ابوطالب عليه السلام. بعد من از طريق آمنه متولّد شدم و على از طريق فاطمه بنت اسد.
    در زيارت جامعه است كه مى‏خوانيم:
    اشهد انك كنت فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسك الجاهلية بانجاسها
    شهادت مي¬دهم شما در صلب مردان بلند مرتبه و رحم هاي مادران پاك بوديد و هرگز نجاست جاهليت شما را آلوده نساخت.
    بدون شك، اگر چنانچه يكي از پدران يا مادران اهل بيت عليهم السلام ، اهل شرك مي¬بودند، با توجه به اين كه قرآن، مشركين را نجس اعلام نموده است، اين نجاست بنا بر وراثت به نسل¬هاي بعدي منتقل مي¬گشت و بدين ترتيب محلي براي آيه تطهير باقي نمي¬ماند. بنابراين اگر كسي حتي يكي از پدران اهل بيت را اهل شرك بداند، دانسته يا ندانسته آيه تطهير را رد كرده و حكم آن مشخص است.
    حافظ گنجي شافعي مي¬نويسد: حضرت علي عليه السلام در كعبه از فاطمه بنت اسد، متولّد شد. ابوطالب عليه السلام و فاطمه بر فراز كوه ابوقبيس رفته و از خداوند خواستند كه نام مولود كعبه را مشخص نمايد:
    يا رب هــذا القصب دجى و القـــــمر المبتــــلج المضـى
    بين لنا من امرك الخفى ما ذا ترى فى امر هذا الصبى
    بار پروردگارى كه صاحب تاريكى شب هستى و صاحب اين ماه درخشنده‏اى از آن علم مكنون و مخفى خودت براى ما بيان كن كه چه اسمى روى اين فرزند مى‏گذارى.
    لوحى از آسمان آمد بر آن اين اشعار نوشته شده بود:
    خصصتما بالولد الزكى و الطاهر المنتجب الرضى
    و اسمــه من قاهر العلى عــلى اشتـــق مــن العـــــلى
    كه آن لوح را حضرت ابوطالب عليه السلام حفظ كرد و به ديوار كعبه آويزان نمود و بنى هاشم به آن لوح افتخار مى‏كردند و تا زمان حجاج بود و بعد گم شد .
    بعضي نقل كرده¬اند كه صدايي به گوش رسيد كه گفت: اي ابوطالب و اى فاطمه بنت اسد، من فقط به شما اين ارزش را عطا كردم و فقط به شما على دادم؛ به شما فرزندى انتخاب شده، پاك و مورد رضايت عطا كردم. يعنى فرزندى به شما دادم كه هم زكى( ) است، هم طاهر( ) است، هم منتجب( ) است و هم رضى( ) است. خداى تعالى فرمود من كه بلند مرتبه هستم اسم او را از اسم خود مشتق كردم ( اين اشتقاق به اصطلاح نحوى¬ها اشتقاق كبير است).
    حضرت ابوطالب عليه السلام بعد از اين جريان سجده شكر به جاي آورد و ده شتر قربانى كرد.
    از اين جريان به خوبى استفاده مى‏شود:
    1- حضرت ابوطالب عليه السلام موحد بوده لذا از خداوند درخواست اسم نمود نه از بتها.
    2- مقام ابوطالب عليه السلام تا آنجا بود كه خداوند جواب او را داد.
    3- حضرت ابوطالب عليه السلام خدا را سجده كرد نه بتها را.
    4- بالاترين منصب و افتخار حضرت ابوطالب عليه السلام ، داشتن فرزندى چون على عليه السلام است.
    5- با استناد به كلمه منتجب، ابوطالب عليه السلام دانست كه فرزندش براى منصب امامت انتخاب شده است.
    6- به استناد به كلمه طاهر، منتجب و رضى، عصمت و طهارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ثابت مى‏شود.
    7- از اين جريان معلوم مى‏شود كه حضرت ابوطالب عليه السلام داراى معرفت والايى نسبت به خداوند بوده است. لذا در اشعارش گفت: اى خدايى كه صاحب ماه هستى و علم مكنون دارى و مالك آسمان و زمينى.
    8- خداوند همانطور كه با موسى سخن گفت با ابوطالب عليه السلام سخن گفت.
    9- ابوطالب عليه السلام مستجاب الدعوه بود.
    با نظر انصاف، اين جريان كافي در اثبات وحدانيت حضرت ابوطالب عليه السلام حتي در نزد اهل سنت است، ولي برخي با استناد به اين سخن كه وحي مختص پيامبران است در صحت اين جريان تشكيك كرده¬اند. در حالي كه با نظر دقيق، تنها وحيي مختص انبياء است كه محتواي آن شريعت باشد. توجه به استعمال كلمه وحي در قرآن حتي براي زنبور عـسل و مـادر حضرت موسي، ما را به اين واقعيت آشنا مي كند( ).
    خداوند به حضرت ابوطالب عليه السلام ده فرزند داد و جز در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام، از خداوند تـقاضاي اسم نـنمود و اين امـر مـرسوم نبود. بـنابراين جناب ابوطالب عليه السلام از قبل مي¬دانست كه تولّد حضرت علي عليه السلام در كعبه است و نـام او را تنها خدا بر مي¬گزيند و شعر وي كه سرود «بيّن لنا من امرك الخفى» اشاره لطيفي به اين واقعيت داشت.
    مـطابق روايات، نـام علي عليه السلام بـر حـضرتش از ابتداي خـلقت توسط خداوند نهاده شده بود. و اين امر پنهان مي¬بايست در هنگام تولّد حضرتش آشكار شود. حضرت ابوطالب عليه السلام مي خواست خداوند از آن راز پرده بردارد.
    حلية الاولياء مي¬نويسد كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند:
    مكتوب على ساق العرش لا اله الا الله وحده لا شريك له و محمد عبدى و رسولى و ايدته بعلى بن ابى طالب( ).
    بر ساق عرش نوشته شده خدايي جز الله نيست، او يكتاست و شريكي ندارد و محمد بنده و فرستاده من است او را به علي بن ابيطالب كمك نمودم.
    در خصايص كبرى و تفسير در المنثور نيز آمده است که حضرت رسول صلى الله عليه وآله در معراج اين عبارت را به همين صورت ديدند .
    در مناقب خطيب خوارزمى مي¬نويسد، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند:
    مكتوب على باب الجنة على اخو رسول الله
    بر در بهشت نوشته شده است علي برادر رسول خداست
    تا كنون مشخص شد كه سيد بطحاء حضرت ابوطالب عليه السلام از اولياي الهي بوده و ايماني استوار داشت. جابر بن عبدالله انصاري گويد: راهبي بود به نام مثرم بن رعيب كه 190 سال عبادت كرده بود، ولي حاجتي از خدا نخواسته بود. روزي از خداوند خواست يكي از اوليائش را به او بنماياند. خداوند متعال جناب ابوطالب عليه السلام را نزد او فرستاد. آن راهب به ابوطالب عليه السلام بشارت داد كه خداوند به تو پسري مي¬دهد كه ولي خداست و اسم شريف او علي است. هنگامي كه او را ديدي سلام من را به او برسان و بـه او بـگو كـه مـثرم راهب، به وحدانيت خدا و ولايت تو يا اميرالمومنين عليه السلام شهادت مي¬دهد .
    اهـل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام اجماع نموده¬اند. ابن اثير جزري شافعي در اين مورد مي¬نويسد: اهل بـيت بـر ايـمان ابوطالب عليه السلام اجماع دارند و اجماع اهل بيت عليهم السلام حجت است . پيامبر حضرت ابوطالب عليه السلام را خيلي دوست مي¬داشت و فرمود: آن بزرگوار در قيامت اجازه شفاعت خواهد يافت. هنگامي كه حضرت امير خبر وفات ابوطالب عليه السلام را به پيامبر داد، آن حضرت سخت محزون شد و فرمود: يا علي برو و او را غسل، حنوط و كفن كن و چون بر سرير نهادي من را خبر نما. و چون نظر شريف رسول خدا صلى الله عليه وآله بر نعش عمويش ابوطالب عليه السلام افتاد، گريست و فرمود: اي عمو، صله رحم و مهرباني كردي و جزاي خير ديدي. اي عمو، در كوچكي مرا كفالت كردي و در بزرگي حمايت و نصرت نمودي.
    سـپس پـيامبر خـطاب به مردم فرمودند: سوگند به خدا، كه اذن شفاعت مي-دهم در روز قيامت به عمويم كه جن و انس از آن شفاعت تعجب كنند. با رحلت ابوطالب عليه السلام جبرئيل نازل شد و گفت اي پيامبر، ياور تو از دنيا رفت، هجرت كن .
    درباره حضرت ابوطالب عليه السلام بايد قدمي بلند تر برداشت. زيرا مطابق برخي از روايات، ايشان يكي از اوصياء حضرت ابراهيم عليه السلام بوده است. علامه مجلسي رحمة الله عليه مي¬نويسد: اماميه اتفاق دارند بر اسلام و ايمان جناب ابوطالب عليه السلام به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و اين كه هيچ گاه بتي را عبادت نكرده است. بلكه ابوطالب عليه السلام يكي از اوصياء حضرت ابراهيم عليه السلام است. مرحوم صدوق رحمة الله عليه در اين خصوص مي¬نويسد: در حديث آمده كه جناب عبدالمطلب عليه السلام حجت الهي و جناب ابوطالب عليه السلام وصي ايشان بوده است. طبق روايت، مواريث انبياء، عصاي حضرت موسي، انگشتر حضرت سليمان و... توسط عبدالمطلب عليه السلام به ابوطالب عليه السلام سپرده شد كه ايشان آنها را به خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله سپردند.

























  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی