Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 سماع » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 11 تیر 1395
       

    سماع

    سماع از دیدگاه شمس¬تبريزي
    آن‌کس که مولوی را از مسجد، مدرسه، درس، وعظ، کتاب و خطابه، به عرصه شعر، سماع، ترانه و رقص درویشی کشاند، شمس¬تبریزی بود از این رو شناخت دیدگاه شمس در زمینه سماع، ما را در شناخت هر چه بیشتر اندیشه سماع‌گرایانه مولوی کمک می‌کند. شمس-تبریزی بسیاری از صوفیان را به برخی گفته‌ها و مواضعشان، به باد انتقاد می‌گیرد، کسانی چون: محیی‌الدین¬ابن¬عربی، اوحدالدّین¬کرمانی، حلّاج، بایزید، عین‌القضات¬همدانی، قشیری و حتی جنید¬بغدادی و... را هدف حملات تیز خود قرار می‌دهد، و چلّه¬نشینی تصوّف را شدیداً محکوم می‌کند و آن را سنّتی غیر اسلامی می‌شمارد...، لیکن خود دیدگاهی افراطی و تند درباره سماع دارد. وی ادّعا می‌کند که سماع برای اهل حال، فریضه و واجب و حیات‌بخش است البته جای این پرسش است که چگونه اسلام با داشتن فرهنگ غنی عبادتی اصلاً اعتنایی به آن ننموده است، بلکه موضعی منفی در برابر آن گرفته است؟! شمس¬تبریزی دلیل روشنی برای ادّعای مکرر خود نیاورده است. وی موسیقی را تا حدّ وحی ناطق پاک و نوای چَنگ را تا حد قرآن پارسی بالا می‌برد شمس¬تبریزی ادّعا می‌کند که سماع مولوی (و امثال او) آن‌قدر پُر برکت و سازنده است که اگر مریدان مولوی ترک وظایف شرعی کنند و خود را به انواع گناهان آلوده سازند، «سماع و رقص درویشی مولوی» آن‌ها را از غضب و عذاب نجات خواهد داد!
    سؤالی چند از مولوی و شمس و...
    مولوی می‌سراید:
    پس غذای عاشقان آمد سماع تا در و باشد خیال اجتماع
    و:
    هر که او را سماع مست نکرد منکرش دان اگر چه کرد اقرار
    سری¬سقطی – از مشایخ کهن صوفیه- می‌گوید: قلوب اهل محبت در وقت سماع، در طرب آید .
    و امّا در مورد جنبه دیگر سماع، یعنی رفع ملالت و خستگی ناشی از ریاضت (که آن هم در واقع، ریشه در شورانگیزی و حال‌آوری سماع دارد)، در شرح تعرّف آمده است: «متقدّمان [از صوفیّه] نفس را بسیار قهر کردند و چندان ریاضت دادند که از کار فرو ماند و برای تقویت نفس، چیزی طلب کردند و دو بیتی سماع می¬کردند...» خواجه¬انصاری: «بنده، سماع کند تا وقت وی خوش گردد».
    موارد نقض سماع
    جمال‌گرایی (شاهد بازی): یکی از عواملی که به گفته برخی از صوفیان صفای باطن و وجد و حال و عشق می‌آفریند، تماشای صورت‌های زیبا (شاهد بازی) است. البتّه آن کس که از نغمه نی، تسبیح حق می‌شنود و از رقص و پای‌بازی، به عرش خدا و بزم فرشتگان می‌رسد، باید از حُسن رُخ خوبان (که همه مایه ناز است)، به حقیقت، که در بند مجاز است برسد. عبدالرّحمن¬جامی می‌سراید:
    خـوبـــــی روی و خــوبـی آواز می¬برد هر یک به تنهایی دل
    چون شود هر دو جمع در یک جا کار صاحبدلان شود مشکل
    از این رو برخی از سماع‌گرایان و برنامه‌پردازان سماع (روزبهان¬شیرازی) گفته‌اند: قوّال و خواننده – در مجلس سماع- باید زیبا و خوش صورت باشد.
    یاد است سماعی که در او شاهد نیست خاکش بر سر هر که نه شاهد باز است
    مولوی در مورد اوحدالدّین¬کرمانی که روش عشقی و شاهد بازی او معروف است، با اشاره به شیوه ناپسند وی، می‌گوید: «شیخ¬اوحدالدّین، در عالم میراث بد گذاشت...». امّا آیا اوحدالدّین حق ندارد متقابلاً از مولوی سؤال کند: آیا برپایی سماع ساز و آواز و رقص در تشییع جنازه اموات – به جای تلاوت قرآن، ذکر و دعا – میراث پسندیده و اسلامی بود که توسّط مولوی در عالم گذاشته شد؟!
    شمس¬تبریزی به دیدار اوحدالدّین¬کرمانی و وضع و حال او را جویا شد، از او می‌پرسد: در چیستی؟ اوحدالدین در پاسخ می‌گوید: «ماه را در تشت تماشا می‌کنم!» (یعنی جلوه¬ حق را در جمال خوب‌رویان می‌بینم)، شمس از روی طعنه و اعتراض به وی می‌گوید: «اگر بر گردن دُمبل نداری، چرا در آسمانش نمی‌بینی؟!»
    اعتراض شمس به کرمانی نیز درست و بجاست. امّا آیا کرمانی حق ندارد به سوی شمس برگردد و از او بپرسد: تو از ساز و آواز و موسیقی چه می¬طلبی؟ قاعدتاً شمس در پاسخ مدّعی می‌شود: از نوای موسیقی، وحی ناطق پاک می‌شنوم، آیا اوحدالدّین حق ندارد متقابلاً (چون شمس به طعنه) بگوید: «اگر ریگ در کفش نداری، چرا قرآنش نمی‌شنوی؟!»
    در واقع، اگر ما محور سلوک و عرفان را تصوّف مستانه قرار بدهیم و شوق عابدانه را نادیده بینگاریم و نظام عبادتی – سلوکی اسلام را (به بهانه¬های گوناگون)، کمرنگ و خنثی کنیم، نه تنها سماع، که شاهد بازی و مواد مخدّر و حتی مسکرات نیز در این قاموس جایی خواهد داشت (چنان که همه این‌ها کم و بیش در میان صوفیّه وجود داشته است) .
    متأسّفانه تاریخ تصوّف از اواخر سده سوم با پدیده انحرافی جمال‌پرستی کم و بیش همراه بوده است. سعدی می‌سراید:
    گروهـی نـشینند با خـوش پسر کـه پـاکبـازیـم و صـاحـب نـظـر
    ز مـن پُـرس فــرسـوده روزگـار کـه بر سفره حسرت خورد روزگار
    سر گاو عصّار از آن در کَـهْ است که از كُنجدش ریسمان کوتَهْ است
    آن کس که جلوه حق را کوته‌نظرانه تنها در روی شاهدان و خوب‌رویان جست و جو می‌کند، نه تنها عارف نیست که کج فکر است در غل و زنجیر ظاهر و دام شیطانی صورت گرفتار شده است .
    صوفیان مخالف سماع
    ابن¬عربی، در موارد مختلف از کتاب‌ها و رساله‌های خود موضع سماع را مطرح کرده است و در بسیاری از موارد موضع شدیدی در برابر آن گرفته است. در کتاب فتوحات¬مکّیّه و همچنین، در رساله¬روح¬القدس و رساله¬شاهد نیز مطرح کرده است. به طور کلی عقیده ابن‌عربی در باب سماع این است که آن‌چه به عنوان سماع در میان صوفی متداول است، پدیده‌ای «ضد عرفان» و ناسازگار با مقام و روح عرفان است. سلوک و عرفان و شناخت حق، وقار و طمأنینه و مانند آن می‌آورد، نه جست و خیز و پای بازی و رفتار سبک! به عقیده وی، انفعال و شور و حالی که بر اثر شنیدن نغمه ها و آوازها پدید می‌آمد ریشه نفسانی دارد و این «خود طبیعی» و نفسانی است که به ابتهاج و جست و خیز در می‌آید، نه «خود معنوی» و الاهی (از این رو برخی حیوانات نیز دارای این حس هستند). بنابراین، علاقه و دلبستگی به سماع نشانه کاستی، نقص و «نفس گرایی» سالک و ناشی از انگیزه¬های غیر الاهی و به گونه¬ای وسوسه شیطان است. این سماع طبیعی (= نفسانی) است که انسان را به حرکت و جست و خیز وا می¬آورد! وی تصریح می¬کند: «حرکت دوْری و هیمان و تَخَبُّط کار دیوانگان است».
    ابن¬عربي در فتوحات به درستی این نکته را خاطر نشان می¬کند که: هیچ شنیده نشده است پیامبران به هنگام نزول وحی جست و خیز و اعمالی از این قبیل انجام دهند .
    صاحب فتوحات با اشاره به این¬که قرائت قرآن برای آن¬ها چندان لذت¬بخش و شور آفرین نیست، لیکن شعر و آواز، آن¬ها را به شور و هیجان می¬آورد به گونه¬ای که به ساعت¬ها رقاصی می¬پردازند... می¬گوید: بعد از مراسم پر هیاهوی سماع، به یکدیگر به خاطر اعمال خود تهنیت می¬گوییم، در حالی که فرشتگان و ملأاعلی به ما، به خاطر از دست دادن دین و عقل خود تسلیت می¬گویند!
    وي در رساله¬شاهد نیز نظر خود را به صورت خلاصه و صریح چنین بیان می¬کند: «رقص و پایکوبی لایق حضرت حق نیست؛ شهود حق متوقّف بر هیبت است و هیبت موجب سکون و آرامش انسان می¬شود، نه حرکت و جنبش. حرکت، برکت مادی می¬آورد و سکون، برکت الاهی». وی در ادامه تأکید می¬کند: «هر کس (در سماع) حرکت و جست و خیز کند و مدّعی شود که: خدا را شهود کردم و خدا من را به خودم نمود، پس او دروغ¬گو است!»
    ابن¬عربی در کتاب معرفة¬النفس می¬نويسد: «هر یک از مشایخ که به سماع گرایش داشته¬اند و در محفل سماع شرکت می¬کرده¬اند، از دو حال خارج نیست: یا پيش از رسیدن به مرحله کمال و تمکین دست به این کار می¬زده¬اند، که در این صورت از دیدگاه ما سماع بر آن¬ها حرام بوده است، یا آن¬که بعد از وصول به کمال در محفل سماع حضور می¬یافته¬اند. چنین افرادی در حال سماع (فقط) از مرتبه عرفانی خود تنزل کرده¬اند و انگیزه و عامل اصلی آن التذاذ و کامیابی نفسانی بوده است. وی در عین حال خاطر نشان می¬کند که این توجیه در صورتی است که کم و گهگاه در محل سماع حاضر می¬شدند، اما اگر زیاد به سماع گوش می¬داده¬اند – هر چند از مشایخ و کاملین بوده¬اند- پس بدانند که از جانب خدا مطرود شده-اند و دلبستگی و مداومت آن¬ها بر سماع در واقع عقوبتی است که خدا به خاطر گناهی که انجام داده¬اند در حقّ آن¬ها روا داشته است. چنین فردی، شور و حالی که در وقت سماع پیدا می¬کند، در غیر وقت سماع به او دست نمی¬دهد! باید این فرد به حال خود گریه کند و در نفس خویش به مطالعه و جست و جو بپردازد، تا گناهی را که باعث گرایش وی به سماع شده است، بیابد و از آن توبه کند». ابن¬عربی کلام خود را با این دعا خاتمه می¬بخشد: «خدا ما و شما را از کسانی که گوش شنوا برای سماع دارند، قرار ندهاد». بهاءالدین نقشبندي در مورد سماع می¬گوید: «در طریقه ما سماع نیست». سنایی اشعاری در نکوهش « سماع بارگی» دارد:
    مجلس روح جای بی¬گوشی است اندر آن¬جا سماع خاموشی است
    طبـع را از غـنـا مـگـردان شـاد کـه غـنـا جز زنــا نـیـارد یـاد
    یکی دیگر از مخالفان سماع که معاصر سنایی است و در عصر خود از موقعیّت و نفوذ قابل توجّهی برخوردار بوده و جامی از او به بزرگی یاد می¬کند، احمد¬جام است. وی بی¬پروا در برابر این موج سابقه¬دار می¬ایستد و بر این سنّت نادرست صوفیان می¬تازد و آن را انحراف و حرکتی ضد دیني معرّفی می¬کند. به ویژه بر این نکته تأکید می¬کند که سماع، اثر و نشانه¬ای در سنّت و سیرت پیامبر صلَّی¬الله¬عليه¬و¬آله ندارد و آن¬چه اسلام و پیامبر به عنوان برنامه عبادت و تقرّب به حق معرّفی کرده است اموری چون: ذکر، دعا، قرائت قرآن و مانند آن است. او می¬گوید: «پس ای ناجوانمردان بی¬دیانت! زُلف و خال و سیم بَر و بادام چشم و لاله رُخ، بر [= در] راه خدای چه ماند؟! ... مکنید ای مسلمانان! و بدانید که دزدان، دین خدا را زیر و زبر کردند و این قوم مُداهنان [= سازشکاران] با ایشان یار گشتند تا دین و کار دین را مشوّش کنند!»
    شماری از صوفیان که خود نیز از اهل سماع بوده¬اند ولی موضعی معتدل و میانه دارند و با اوحدالدین¬کرمانی، شمس¬تبریزی، مولوی و... موافق نیستند.
    مستملی¬بخاری (د.434) در شرح¬تعرّف تصریح می¬کند که سماع، نیاز و غذای ضعیفان و ناتوانان است، وارستگان و کاملان، خود در مشاهده حق مستغرق هستند و هرگز نیازمند چیزهایی مانند سماع نیستند.
    هجویری یکی از مشایخ تصوّف و از نویسندگان کهن آن¬ها است. وی در کتاب کشف-المحجوب، که یکی از قدیمی¬ترین منابع فارسی در زمینه تصوّف است، بر این مطلب که سماع شایسته عرفان و کاملان نیست، تأکید می¬ورزد.
    آخرین دفاع
    تنوّع راه سلوک (تنوّع مطلق، تنوّع معین)، در منطق سلوک، آن¬چه که هدف و غایت اصلی سالک و رهرو است و برای رسیدن به آن تمام همّت و تلاش خود را به پای آن می¬ریزد، شکستن نفس و رهایی از خویش و به دنبال آن پیوستن و استغراق در حق است؛ بنابر این عقیده، چگونگی وسیله و راه چندان مهم نیست، بلکه انگیزه و هدف رهرو اهمّيت دارد .
    صاحب¬ اورادالاحباب در باب اختلاف¬المسالک می¬نويسد: «راه¬ها بسیار و مختلف است اما مقصد و مقصود یکی است و اختلاف و طرق سبب اختلاف احوال و مقامات سالکان است... طایفه¬ای سلوک طریق عبادت می¬کنند... طایفه¬ای سلوک طریق ریاضت و...». سلطان¬ولد در مورد سماع می¬گوید: « برای کسی که از هوا و هوس رسته، هر چیز که ایجاد کند و قرب آورد، اولی آن است که آن ورزد».
    سلوک سالکان می¬تواند در چارچوب معیّنی تنوّع داشته باشد، امّا این که راه سلوک را حتّی فراتر از ادیان و شرایع الاهی بدانیم، یک انحراف و در واقع سخنی ضدّ سلوک است. سنّت الاهی در آفرینش، بر اساس علل، اسباب و ضوابط است. هر پدیده¬ای، علّت خاصّ خود را دارد و هر علّتی، معلول ویژه خود را. همان¬طور که در قلمرو ماده، اتّفاق و بی¬علّتی معنا و مورد ندارد، در امور معنوی نیز نظام علّی و معلولی و ضوابط حکمفرما است.
    بر اساس همان رابطه علّی و معلولی، رسیدن به قُرب الاهی، که هدف و غایت اصلی است، راه و ابزار و وسایل خاص خود را می¬طلبد. بنابراین، تنها هدف درست داشتن، برای رسیدن به مقصد کافی نیست، بلکه بینشی ابزار¬شناس باید تا به خواست و کمک خدا به مطلوب رسید و به جای کعبه، سر از ترکستان در نیاورد. در اسلام بدعت مورد لعن و نفرین خدا و پیامبر صلَّی¬الله¬عليه¬و¬آله و اولیاي خدا واقع شده است. امام¬صادق عليه¬السَّلام ، آن هنگام که به یکی از اصحاب خاص خود به نام عبدالله¬بن¬سنان دعایی را تعلیم می¬داد و می¬فرمود: بگو «يا الله يا رحمن يا رحيم، يا مُقلِّبَ¬القُلوب، ثبِّت قَلبی عَلی دِينِک» عبدالله¬سنان به جای این که بگوید: «يا مقلِّبَ الْقُلوب» گفت: «يا مقلبَّ القلوب و الأبصار...»، در این هنگام امام عليه-السَّلام فرمود: «هر چند خدا مُقَلِّبَ الْقُلوُبِ وَ الأبْصَار است، ولی همان¬طور که من گفتم دعا را بخوان» (یعنی بگو: «يا مُقَلِّبَ الْقُلوُبِ» بدون اضافه کردن کلمه «الأبْصَار»).
    حال که روشن شد اعمال ظاهری رابطه¬ای عمیق و اساسی با امور معنوی دارد، طبعاً کسی شایستگی شناخت ابزار و طریق صحیح را دارد که بر اسرار و رموز آفرینش و ابعاد پیچیده، گسترده و تو در توی آدمي آگاه باشد. چنین آگاهی و معرفت وسیع، تنها در انحصار ذات اقدس¬الاهی است که: « ألاَ يَعلَمُ مَن خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» آیا آن کس که [جهان] را آفرید، [اسرار] آن را نمی¬داند؟! در حالی¬که او لطیف و آگاه است و کسانی که به خواست الاهی بر اسرار و رموز آگاهی دارند که: « ولا يظهر علی غيبه احداً إلاَّ مَنِ ارتَضَی من رَسوُل» و [خدا] کسی را بر غیب خود مشرف نمی¬گرداند، مگر کسانی که مورد رضایت و پسند [حق] هستند، از فرستاده¬ای (اهل¬بیت¬عصمت¬و¬طهارت).
    ممکن است گفته شود: سالک در طی منازل و مقامات معنوی به مرحله¬ای می¬رسد که احکام شرعی بر او آشکار می¬گردد. بنابراین نظریّه، صوفیانِ کامل می¬توانند بر حقایق و امور باطنی و پنهانی واقف شوند و ابزار، عوامل و راه¬های رسیدن به حق را بدون شک و تردید و بدون دخالت وَهْم و خیال و تصرّف شیطان بشناسند و به دیگران معرّفی کنند. مولوی با اشاره به فناي سالک، ادّعا می¬کند که سخن صوفيی چون بایزید در واقع سخن خداست و همانند پیامبران به او وحی شده است:
    کان دعای شیخ نی چون هر دعاست فانی است و گفتِ او گفتِ خداست
    بنابراین نظریّه، سماع چون از طرف بسیاری صوفیان به عنوان ابزار پر قدرت تعالی روح معرّفی شده است و آن¬ها کسانی هستند که بر غیب و امور باطنی شهود و اطّلاع دارند، سخن آن¬ها درست و در حق دیگران حجّت است! ابن¬عربی در موارد متعدّدی از آثار خود، از جمله در رسالة¬الانوار و همچنین در نامه خود به عالم، متكلّم و مفسّر معاصرش فخرالدّين-رازی، بر همین نکته تأکید کرده است. وی می¬گوید: «صوفیانِ کامل، علوم و معارف خود را مستقیم از خدا دریافت می¬کنند».
    کسانی چون داود¬قیصری و مؤیّدالدّین¬جندی در شرح خود بر فصوص، تصریح می¬کنند که ابن¬عربی بدون تردید معصوم و منزّه از هرگونه گناه، خطا و اشتباه (حتّی اشتباه سَهْوی) بوده است آمار مکاشفه¬هایی که در نادرست بودن آن شکی نیست، به اندازه¬ای است که بازگویی آن¬ها خود کتاب مفصلی می¬طلبد.
    قهرمانان مکاشفه در تاریخ تصوّف، نظیر: جنید¬بغدادی، عبدالقادر¬گیلانی، محیی الدّین¬عربی و... کشف و شهودهای واضح¬البطلان و غیر قابل باوری را ارائه داده¬اند که ادّعای «غیب‌دانی» آن¬ها را زیر سؤال می¬برد. با وجود این نوع مکاشفه¬ها چگونه می¬توان باور کرد که با طی منازل و مقامات، آن¬چنان که مطرح کرده و جدول¬بندی کرده¬اند، به مرحله¬ای می¬توان رسید که باطن و ریشه تمام احکام و معارف اسلام بر سالک آشکار گردد و برای توجیه و تأیید و ارزشمندی سماع بر آن اعتماد کرد؟! به علاوه موضوع سماع نیز مخالفانی سرسخت در میان صوفیان دارد و چنان که اشاره شد برخی به استناد کشف و شهود خود، آن را ضد عرفان و شیطانی و انحرافی قلمداد کرده¬اند.
    سماع ریشه غیر اسلامی دارد و نمونه¬هایی از آن را در برخی ادیان و مکاتب مشاهده می-کنیم. قرآن در مورد عرب¬های جاهلی و برنامه¬های دینی آن¬ها می¬فرماید: «وَ مَا کَانَ صَلاَتـُهُمْ عِنْدَالْبَيْتِ إلاَّ مُکَاءً وَ تَصْدِيَة فَذوُقوُا الْعَذَابَ بِمَاکُنْتُمْ تَکْفُروُنَ» یعنی: نماز آن¬ها نزد خانه [خدا] جز دست زدن و صفیر [= سوت، صدا و...] نبود؛ پس بچشید عذاب را به سبب آن¬چه کفر می¬ورزیدید.
    در عهد¬عتیق (در کتاب اول تاریخ ایّام، باب سیزدهم) با اشاره به انتقال تابوت خدا از قریه یعاریم، توسط داوود و بنی¬اسرائیل به شهر داوود، آمده است: «داوود و تمامی بنی¬اسرائیل با سرود و برط و عود و دف و سنج و کُرنا، به قوّت تمام به حضور خدا وجد می¬نمودند. در باب پانزدهم (از همین کتاب) می¬گوید: «چون تابوت عهد خدا وارد شهر داود می¬شد، میکال دختر شاؤل، از پنجره نگریست و داود پادشاه را دید که رقص و وجد می¬نماید» در باب بیست و پنجم نيز می¬گوید: «داوود و سرداران لشکر، بعضی از پسران آساف و همایون و یدوتون را، به جهت خدمت جدا ساختند تا با بربط و عود و سنج، نبوّت نمایند».
    برخی از آيین¬های هندی نیز کم و بیش با رقص و آواز سروکار دارند؛ به طوری که اوهلی می¬نویسد: هندی¬ها، شیوا [یکی از خدایان] را مظهر نظام کوسمیک می¬دانند که با رقص و آواز، این نظام را ارائه می¬دهد و خدایان دیگر نیز با رقص و آواز رابطه نزدیک داشته¬اند. رقص بهاراتانا در اَزمنه قدیم، در هنر پرستش در معابد هند جنوبی اجرا می¬شده... و تا امروز مانده است. این رقص، پر نشاط و پر جذبه و آهنگین است.
    یکی از الهه¬های مردم یونان آپولو بود که هم خدای موسیقی و هم خدای طبّ بود. ویلوبی درباره آیین دیونیزوس در یونان می¬نویسد: «رقص مقدّس به افتخار دیونیزوس معمولاً شب و در نور مشعل¬ها انجام می¬شد. پایکوبی، شبیه رقص دراویش، در نوای موسیقی خاصّ تحریک‌کننده¬ای آغاز و کم کم به حال و خَلْسه و جَذْبه دچار می¬شدند... همه این شرکت¬کنندگان تصوّر می¬کردند با اجرای این آداب خدا را در وجود خود خواهند یافت». دیثی¬رامب یا رقص جهنده، مراسم آواز و رقص شوریده و دیوانه¬واری است که در جشنواره مذهبی یونانیان کهن به افتخار دیونوس خدا برگزار می¬شده است. برخی حکمای یونان – به ویژه افلاطون- به موسیقی و شعر صبغه تربیتی و عرفانی داده¬اند. افلاطون معتقد بوده است که نغمه¬های موزون، یادگار دوران خوش گذشته است و انسان را به یاد عالم ملکوت می¬اندازد.
    مردم ایران باستان نیز در نیایش و مناجات، به میترای سه¬گانه توجّه داشتند... و با رقص-هایی که از حرکات سالانه و روزانه آفتاب بود جشن مقدس را به انتها می-رسانیدند.
    خرافات و موهومات در فرهنگ و ادیان مردمان بدوی فراوان است. از جمله در میان قبایل نیمه وحشی استرالیا، آفریقا، آمریکا (آلاسکا) و... نمونه¬هایی از رقص و موسیقی، که به آن جنبه دینی بخشیده¬اند، فراوان به چشم می¬خورد گفته می¬شود: در میان اسکیموهای آلاسکا، رقص خاصی وجود دارد که در این رقص، رقّاصان با شور و هیجان بسیار به سرعت می¬رقصند. در نتیجه رقّاصان به وجد و شور آمده و به خلسه یا حالاتی شبیه به هیپنوتیزم فرو می¬روند.
    روان¬شناسی سماع
    باید دید از نظر روان¬شناختی آن¬چه صوفی را شیفته و فریفته سماع کرده، چیست؟ سماع آمیزه¬ای از شعر، آواز، موسیقی، رقص(خاص) است که با عواطف انسان سروکار دارد. وجود احساس، عاطفه، ذوق و قریحه در آدمی هرگز نشانه نقص و ضعف وی نیست. احساس و عاطفه، انواع و مظاهر گوناگون دارد: دوستی، دشمنی، هیجان، نگرانی، ترس و... نمونه¬هایی از آن هستند، که هر کدام به جای خود نیکو است . اما مطلبی که در رابطه با بُعد احساس و عاطفه بسیار اهمیت دارد و شرط سودمندی و کمال¬آفرینی آن مي¬شود، دو چیز است:
    -¬ هدفی که هنر در راه آن به کار گرفته می¬شود.
    -¬ میزان و درجه تحریک احساس (همچنین نوع محرک).
    تشدید و تهییج عواطف، بدون رعایت اعتدال و ظوابط، نه تنها سودمند و تکامل آفرین نیست که ممکن است گمراه¬کننده – حتّی در قلمرو سلوک- نیز باشد. بسیاری از نیروها و ظرفیّت¬های آدمي بر اثر تحریک و تهییج احساس افزایش می¬یابد، امّا همه این¬ها باید تحت مدیریّت عقل و با رعایت شرایط و ضوابط صورت گیرد. یکی از پیامدهای زیان¬بار تحریک اِفراطی احساس، تضعیف کارایی و داوری عقل است. زیرا تحریک شدید احساس به وسیله عواملی چون سماع آفاتی در پی دارد که ممکن است حتّی سالک را به لغزش و انحراف بکشاند. حتّی تلقین¬پذیری و توهّم، دو اثر از پیامدهای متعدّد سماع است. خلأ عقل راه را بر خرافات و انحرافات فکر باز مي¬کند. اسلام هر عاملی که فعالیّت و حضور عقل را ضعیف و کمرنگ کند، نادرست و مردود می¬داند، خواه از جمله عوامل مستی¬آور باشد، یا از جمله موادّ مخدر و یا عوامل هنری. با نگاهی به آیات و روایات، جایگاه قدسی و رفیع عقل به وضوح مشاهده می¬شود.
    اشتباهات بسياری که در سخنان و مکاشفه¬های صوفیان دیده می¬شود، نتیجه بی-اعتنایی به عقل و محروم ساختن خود از رهنمودهای آن می¬باشد. عارف ممکن است به مرحله¬ای برسد که دست عقل از آن کوتاه باشد، امّا هرگز نباید دریافت¬های وی با معرف روشن اخلاقی متضاد و متناقض باشد. برای رسیدن به قضاوتی درست باید با بررسی انواع مراسم سماع و شناخت پیامدها و آثار روانی آن به ارزیابی و داوری نشست. نوشته¬های متعدّدی نیز به همین موضوع پرداخته¬اند، که از جمله آن¬ها کتاب روح¬های تسخیر شده، تألیف دکتر¬ویلیام¬سارجنت است.
    صاحب اورادالاحباب می¬نویسد: «هر عنصری را در سماع حَظّی است که به هر نوعی در مرد تصرّف می¬کند: گاهی به گریه، گاهی به فریاد، و گاهی در دست زدن، و گاهی در رقص، و گاهی بی¬هوشی آرَد». هجويري نيز در کشف المحجوب، پیامدهای سماع و وجد را گونه¬گون معرّفی می¬کند: «یا زفیر یا نفیر، و یا انین یا حنین، و یا عیش و یا طپش...».
    پیآمدهای سماع صوفی - به استناد سخنان خود آن¬ها- می¬توان به طور خلاصه این چنین بیان کرد: حالت سبکی و سرخوشی، گریه، خنده، فریاد، سخنان و صداهای غیر متعارف (به تعبیر مناقب¬الصوفیه: زبان در ولوله آید)، رفتار و حرکت¬های نامتعادل (لباس دریدن، تلوتلو خوردن و به تعبیر برخی از آن¬ها، اضطراب)، جمود عضلانی ( و به تعبیر مؤلّف الانسان¬الکامل: کژی اعضاء) و غش و بیهوشی.
    مراسم سماع در غیر مسلمانان نیز همین پيآمدها را در پی دارد. مؤلّف کتاب الفبای-هیپنوتیزم می¬نویسد: « مراسم [خلسه و نشئه] آفریقایی، اصولاً با رقصیدن، طبل زدن و سرود خواندن آغاز می¬شود».
    دکتر¬سارجنت، در گزارشی از مراسم قبیله¬ای در کشور کنیا می¬نویسد: «در کنیا ما شاهد برگزاری مراسمی بودیم که هدف آن خارج کردن نوعی از ارواح به نام په¬پو از بدن بود. در یکی از مراسم قبیله¬ای گروه زیادی از طبّال¬ها دیوانه¬وار به نواختن آهنگ¬های رقص مشغول بودند و مراسم رقص هم بسیار تند و خسته کننده بود. و بالاخره در مرحله کولاپس به زمین افتاند».
    آیین ماکومبا در برزیل طرفداران و پیروان زیادی دارد. در این تشریفات مجموعه طبل¬ها و انبوه زنان و مردانی که در حلقه¬هایی می¬رقصیدند، چشمگیر بود. و کم کم شمار بسياري از افراد، به اصطلاح، کالبدشان توسط خدایان زن و مرد تسخیر شده یا تصرّف می¬شد. در جریان این مراسم تقریباً تمام افراد به حالت خلسه فرو رفتند و بالاخره به حالت کولاپس به زمین افتادند.
    نویسنده، مراسم متعددی از مسیحیان در آمریکای مرکزی و جنوبی (ترینیداد، جامائیکا، هائیتی و...) نقل می¬کند. در این مراسم با به صدا در آمدن طبل¬ها، افراد شروع به انجام رقص کردند. « در میان سرخ¬پوستان جلگه نشین، رقصی موسوم به رقص خورشید متداول است که شباهت زیادی به اعمال صوفیان ایران دارد».
    در کشو هند نیز، برنامه موسیقی، سرود و رقص برای رسیدن به حالت عروج روحی و وحدت با خدا، یا خدایان در معابد اجرا می¬شده است.
    پیآمد فیزیولوژیک سماع عبارت است از: حرکت¬های نامتعادل (تلوتلو خوردن، به زمین افتادن و...)، افعال ناهنجار (لباس دریدن، چنگ زدن، فریاد و نعره کشیدن و...)، ارزش و رعشه، جمود عضلانی (کاتالپتیک)، گریه و خنده و... .
    برخي از عوارض روانی «سماع» عبارت است از: تلقین¬پذیری، تخیّل و توهّم. نتایج و پیامدهای سماع منحصر به فرقه¬ها و گروه¬هایی که دارای آیین و اعتقاد خاصّی هستند، نیست ؛ بل حتّی کسانی که چندان اعتقاد و پایبندی به مذهبی ندارند و اصولاً برنامه آن-ها، برنامه دینی و مذهبی نیست، نیز ممکن است دچار برخی از این عوارض بشوند. شايد از همین رو است که «لوتر» گفته است: « موسیقی، در تخدیر اعصاب [گاه] از مواد مخدّر هم قوی¬تر است».
    آن¬چه اهل سماع به عنوان دستاوردها و برکات عرفانی اين پديده برشمرده¬اند، بیشتر بازتاب‌های سایکولوژیک موسیقی و مانند آن است. اگر حالت «وَجْد¬» و بی¬خودی ناشی از فهم و درک و شهود است، پس چرا سماعیان در غیر وقت سماع به این حالت نمی¬رسند، مؤیّد آن این است که فرقه¬ها افکاری انحرافی و شرک¬آلود و حتّی با فرهنگی وحشی همین حالت¬ها و عوارضی که صوفیان از خود بروز می¬دهند، آن¬ها نیز در سماع خود تجربه و لمس می¬کنند.
    این که صوفیان سماع¬گر بر روی مهارت نوازنده و خواننده تأکید کرده¬اند (و حتّی برخی از آن¬ها چون مولوی خوانندگان و نوازندگان حرفه¬ای استخدام می¬کرده¬اند)، و هم مشرکان آفریقا و آمریکا حسّاسیّت خاصی روی طَبّالان و دایره¬زنان نشان داده¬اند، آیا حکایت از نقش «روانی» موسیقی (با قطع نظر از انديشه¬ها و آراي آن¬ها) ندارد؟
    خاصیّت برون¬فکنی فشارهای روحی به وسیله وَجْد، خَلْسه و هیپنوتیزم، واقعیّتي است که از سوي برخی صاحب¬¬نظران و متخصّصان مورد تأييد قرار گرفته است.


  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی