Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 علم از نگاه فلسفه و نتایج آن » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 28 خرداد 1395
       

    علم از نگاه فلسفه و نتایج آن

    علم از نگاه فلسفه و نتایج آن

    علم از نگاه فلسفه و نتایج آن


    حجة الاسلام جعفر فاضل





    بحث علم، از مباحث پيچيده و عميقي است كه اذهان بسياري را مشغول ساخته است. آنچه در اين مقاله مي¬خوانيد نظر فلاسفه در¬باره علم انسان است. فلاسفه بر طبق مباني خود در ابتدا علم را تعريف نموده و سپس سعي در آشكار ساختن حقيقت آن نمودند. در اين نوشتار نظر فلاسفه در¬باره علم و كيفيت حصول آن مورد توجه و نقد قرار مي¬گيرد و مشخص مي¬شود كه تعريف علم بر اساس مباني فلسفي منتهي به انكار جميع واقعيات ها مي¬گردد.

    فلاسفه با طرح ادله¬اي، نفس - حقيقت انسان - را مجرد دانسته و بر اين اساس بسياري از مباحث فلسفي را بنا نهاده¬اند. يكي از آن مباحث، مسئله علم انسان است. فلاسفه در توضيح اين پرسش كه علم چيست و چگونه حاصل مي شود، گفته¬اند:
    در ما انسان¬ها، يك موجود مجرد از ماده تحقق دارد كه در واقع حقيقت ماست و آن نفس است ( ). آنگاه مي¬گويند نفس در آغاز وجود خود فاقد هر گونه ادراك كلي است و اين صورت¬ها، بي شك نيازمند علتي است كه آن علت خود نفس نيست. زيرا فاقد شيء نمي¬تواند معطي شيء باشد و نيز امور مادي نمي¬باشد. زيرا بخاطر ضعف وجوديشان نمي¬توانند علت باشند؛ لذا تنها علت اين صور، موجودي است مجرد كه خود واجد آن صورت¬هاست به نام عقل.( )
    بنا¬¬بر¬اين علم در نزد فلاسفه، همان صورت¬هاي موجود در عقل است و نفس به مقدار اتحادش با عقل داراي علم خواهد شد.
    فلاسفه كوشيده¬اند با ترتيب مراحله براي عقل البته از حيث معقولش مسئله اختلاف درجات علم را توضيح دهند. آنان در مرحله اول، نفس را خالي از هر نوع ادراكي دانسته ( ) و در مرحله آخر كاملا متحد با عقل مي¬دانند.( )
    بنا بر¬اين در نزد فلاسفه:
    الف - نفس مجرد است.
    ب – عقل مجرد است.
    ج – عقل از حيث معقولاتش داراي چند مرحله است.
    د – نفس به مقدار اتحادش( ) با عقل، داراي علم خواهد بود.

    نقد و بررسي
    كاملا مشخص است كه دايره مجردات در نزد فلاسفه بسيار وسيع است. و اين بدان خاطر است كه مباني فلسفي راه را براي اين موضوع، باز كرده است. پر واضح است كه بر اساس قانون عليت و لزوم سنخيت بين علت و معلول از خداوند مجرد نبايد جز مجرد صادر شود. ولي جريان قانون عليت (مطرح در فلسفه) در حق باري تعالي و نيز مسئـله سنـخيـت بيـن خالق و خلق، داراي ايـرادهـاي بنيادي است كه اينك بـه آن
    نمي¬پردازيم.
    مي¬دانيد مجرد داراي جزء و اندازه نيست لذا از حيث ذات، قابل تعدد نيست و همين كافي است كه در حق باري تعالي كه در تجرد او اتفاق نظر است گفته شود كه غير او مجردي نيست. البته براي اثبات انحصار تجرد در ذات باري از سوي مخلوق نيز مي¬توان آغاز نمود. چه، هر آنچه تحقق يافته بر اساس قاعده الشيء ما لم يتشخص لم يوجد، داراي اندازه است و لذا مجرد نيست. بنا¬بر¬اين ادعاي فلاسفه مبني بر تجرد نفس، عقل و علم و ... پايه استواري ندارد.
    بديهي است در صورت نفي تجرد از غير خدا تعالي، هر موجودي غير از خداوند داراي حد خواهد بود، آنگاه اتحاد نفس با عقل، به جهت استحاله اتحاد دو موجود محدود مستقل، بدون توجيه عقلاني است.
    از اين هم كه بگذريم، مراتبي كه براي نفس از حيث اتحادش با عقل بيان شد، قابل اثبات نبوده بلكه اشكالات فراواني دارد.
    در ابتدا بايد به اين نكته نيز به طور گذرا اشاره كنيم كه اين كه درك، جزء لا ينفك هر موجودي باشد استحاله عقلي نداشته و شواهد نقلي بر آن، صحه مي-گذارند( ).
    بر اين ادعا كه نفس در ابتداي وجودش فاقد هر گونه ادراكي است، اقامه دليل نشده است. مضاف بر اين كه با قواعد فلسفي ديگر در تناقض آشكار است. چه در فلسفه، حقيقت انسان، نفس معرفي شده است كه حيات دارد و چگونه چيزي حيات داشته باشد و فاقد هر گونه ادراكي است؟! مضاف بر اين كه فلاسفه، وجود را مساوق با حيات مي¬دانند و مي¬گويند اگر اثبات شد چيزي وجود دارد كافي است كه اثبات شود كه حيات هم دارد1 و از طرفي مي¬گويند علم و اراده و قدرت از لوازم لاينفك حيات است2 و بر اين اساس اگر اثبات شد چيزي به نام نفس داريم در واقع اثبات شده است كه حيات دارد و از لوازم لاينفك حيات علم است. لذا ادعاي مفارقت نفس – در مرحله ابتدا - از هر گونه ادراكي با قواعد فلسفي ديگر نيز سازگار نيست.
    و از جهت ديگر، چون در نزد فلاسفه عقل فعال به نحوي علت نفس است. از باب عليت و سنخيت، بايستي كه نفس را همان وجود نازله عقل فعال بدانند لذا نمي¬توانند بگويند كه زماني بوده كه نفس خالي از هر نوع درك بوده است.
    خطر بسيار بزرگتري كه اين گونه افكار را تعقيب مي¬كند، سوفسطايي¬گري است. زيرا چنانچه علم را محصول اتحاد نفس با عقل بدانند، مسئله علم حصولي از ريشه منتفي شده و مرجع آن علم حضوري مي¬گردد و نتيجه آن انكار واقعيت هاي خارجي است.
    توضيح بيشتر
    در مباحث فلسفي در ابتدا، علم به دو قسم حصولي و حضوري تقسيم مي¬شود. ولي فيلسوف در نهايت به اين نتيجه مي¬رسد كه علم حصولي منتهي به علم حضوري است و جز علم حضوري علمي وجود ندارد:
    هذا ما يودي اليه النظر البدوي من انقسام العلم الي الحصولي و الحضوري و الذي يهدي اليه النظر العميق ان الحصولي منه ايضا ينتهي الي علم حضوري.3
    يعني در فلسفه صدرايي علاوه بر اين كه علم حصولي مستلزم دور محال دانسته شده است.4 از آنجا كه وجود حقيقي و عيني خارجي اشياء را حضور آنها در ذات عالم دانسته اند و بر اساس اتحاد علم، عالم و معلوم، علم به حضور شيء نزد شيء¬5 معنا شده است يعني علم حضوري.
    و اما نتيجه علم حضوري همان انكار واقعيت¬هاي خارجي و سوفسطي¬گري است. زيرا در فلسفه، حصول معلوم در نزد عالم به حضور معلوم نزد عالم تفسير مي¬شود و لازمه حضور، اتحاد معلوم با عالم دانسته شده است و نام اين حضور معلوم نزد عالم، علم است:
    و لازم حصول المعلوم للعالم و حضوره عنده اتحاد العالم به 6
    كاملا مشخص است كه بايد فلاسفه به اجبار معلوم را موجود مجردي فرض كنند تا بتواند با نفس كه طبق مباني آنان مجرد است، متحد شود:
    ان العاقل في ادراكه للمعقولات يتحد بها و يصير عين تلك الاشياء7
    و لذا خواه نا¬خواه بايد از اعتقاد به عالم خارج و مادي و محسوس دست بردارند كه البته تا حدي دست برداشته اند:
    العلم الحصولي اعتبار عقلي يضطر اليه العقل، مأخوذ من معلوم حضوري هو موجود مثالي او عقلي حاضر بوجوده الخارجي للمدرك و ان كان مدركا من بعيد.8
    به نظر مي¬رسد طبق اين مباني جز انسان و ادراكاتش چيزي ديگر وجود ندارد.
    بنا¬بر¬اين عصاره سخن فلاسفه اين است كه نفس آنگاه واجد صور مي¬شود كه با عقل متحد شود و نفس به مقدار استعداد اتحادش با عقل از علم بهره¬مند مي¬شود. ولي مفاد روايات واقع شدن نور عقل است در قلب، نه متحد شدن با آن.
    بحار الانوار از علل الشرايع نقل مي¬كند:
    ... فيقع في قلب هذا الانسان نور فيفهم الفريضه و السنه و الجيد و الردي الا و مثل العقل في القلب كمثل السراج في وسط البيت
    از مفاد اين روايت چنين استنباط نمود:
    1 – همانطور چراغ غير خانه است. عقل غير از نفس است و با آن متحد نيست.
    2 – همانطور كه نور حاصل از چراغ محدوديت دارد عقل نيز محدوديت دارد.
    3 – همانطور كه همه چيز در خانه به نور ديده مي¬شود و روشن است ولي خود نور به خودش؛ همه چيز به عقل فهميده مي شود ولي فهم عقل به خود عقل است و تنها نياز به توجه دارد.
    مضاف بر اين، كساني كه علم را اتحاد نفس با عقل مي¬دانند بايد به سوالات زيادي پاسخ دهند:
    1- پر واضح است كه اگر تعقل، اتحاد نفس با عقل باشد مسئله غفلت بي معنا خواهد شد در حالي كه گاه انسان از خويش هم غافل مي¬شود.
    2- تعقل، تمييز دادن بين حق و باطل است نه فقط ادارك صور، چه اين ادراك صور، در حيوانات نيز موجود است.
    3- صورتهايي كه براي افراد ديوانه حاصل مي¬شود و طبق آن نتيجه مي¬گيرند و كارهايي را انجام مي¬دهد نيازمند علت است. زيرا كه مطابق نظر فلاسفه نفس خود فاقد هر نوع صورتي است، حال مي¬پرسيم آن علت كدام است؟ هر جوابي داده شود مي¬توان آن را در صورت هاي منطبق در نفوس عاقل همان را تكرار كرد.
    به سخني ديگر از فلاسفه مي¬پرسيم كه صورت¬ها و ادراكات افراد ديوانه را چگونه توجيه مي¬كنيد آيا آن هم اتحاد نفس با عقل است. يا از درون خود نفس است اگر بگويند از اتحاد نفس با عقل است صحيح نيست زيرا عقل معصوم است و اگر بگويند علت اين صورت خود نفس است اين هم با مباني آنان صحيح نيست. زيرا نفس را فاقد هر گونه ادراكي مي¬دانند و فاقد شيء نمي¬تواند معطي شيء باشد.
    4 - كساني كه قدرت تمييز حق از باطل در حوزه دين را ندارند از نظر روايات عاقل محسوب نمي¬شوند ولي از نظر فلاسفه اگر در حوزه¬هاي ديگر قدرت فهم و استنتاج داشته باشد عاقل است از اين معلوم مي¬شود كه عقل مطروح در فلسفه همان عقل مطروح در روايات و آيات نيست.
    كساني كه قدرت تمييز حق و باطل را دارند ولي هواي نفس خود را بر عقل مقدم داشته و مرتكب گناه مي¬شوند از نظر روايات عاقل نيستند (العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان) ولي از نظر فلاسفه چون آن صورت ادراكي توسط عقل در نفس منطبع شده است عاقل است.
    اشتباه فلاسفه اين است كه معقول يعني تصور و تصديق را عقل معرفي كرده¬اند در حالي كه مفاد روايات اين است كه عقل نوري است كه در قلب واقع مي¬شود كه بوسيله آن مي¬فهمد و تشخيص مي¬دهد.
    ديگر اين كه بسياري از فلاسفه براي تصديق، تصور را لازم مي¬دانند و مي¬گويند كه بدون تصور تصديق نمي¬شود در حالي كه معرفت به نور عقل لزوما نيازمند تصور و تصديق نيست بلكه صرف توجه به نور عقل است.
    مستفاد از روايات و آيات اين است كه كار عقل، فهم و تشخيص حق و باطل است و اين لزوماً از كانال معرفت به حقايق اشياء نيست. ولي فلاسفه كار عقل را كشف و ادارك حقايق اشياء مي دانند.
    و از طرفي منحصر دانستن علم به صورت¬هاي حاصله نزد نفس خود نيازمند برهان است بخصوص كه بخشي از اداركات ما بدون هيچ گونه صورتي است بلكه تنها حالتي است در نفس


    چكيده مطلب
    o علم مطروح در فلسفه همان اتحاد نفس با جوهري مجرد است.
    o دليل¬هاي فلاسفه بر اتحاد نفس با عقل ناتمام است.
    o عقل نوري است كـه در قلب قرار مي¬گيرد كه بـاعث تمييز حق از باطل مي¬شود.
    o بين عقل مطروح در روايات و عقل مطروح در فلسفه تفاوت ماهوي وجود دارد.
    o مباني فلسفي، فلسفه را به سوفسطاگري مي¬رساند.







    پی نوشتها

    1 - فلسفه و كلام ا¬سلامي علامه محمد رضا مظفر ص 185.
    2 - آموزش فلسفه ج 2 استاد محمد تقي مصباح.
    3 - نهايه الحكمه ص 294.
    4 - نهايه ص 47 .
    5 - نهايه ص 297.
    6 -نهايه ص 29 .
    7 - نهايه ص 29 .
    8 - نهايه ص 297.



    فهرست منابع و مأخذ
    1 _ قرآن
    2 - الحکمة المتعالية من الاسفار العقلية الاربعة،صدر الدين محمد شيرازی، شرکة دار المعارف الاسلاميه، 1383 ه، چاپخانه حيدری.
    3 - الحاشيه علی الهيات، الشفاء، موضوع: فلسفه، صدر المتأهلين شيرازی، ناشر: انتشارات بيدار، محل نشر: قم
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی