Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 وصیت علامه حلی به فخر المحققین » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 9 تیر 1395
       

    وصیت علامه حلی به فخر المحققین

    حسن ختام وصیت علامه حلی به فخر المحققین
    ابومنصور¬جمال‌الدین، حسن¬بن¬یوسف¬بن¬مطهّر¬حلّی معروف به علامه¬حلّی، از علمای شیعه قرن¬هشتم¬قمری بود. وی در شب جمعه ۲۷¬رمضان¬۶۴۸¬قمری، برابر ۹¬دی¬۶۲۹شمسی، در شهر حله به دنیا آمد. نیاکان او از طرف پدر به اهلِ¬مطهر که خاندانی اهل¬تقوا و دانش بوده‌اند می‌رسد و همچنین از طرف مادر با محقق¬حلی که دایی او بوده پیوند دارد. پس از وفات محقق¬ حلی در سال ۶۷۶¬قمری که مرجعیت شیعیان را برعهده داشت، شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد علامه¬حلی را برای این امر مهم مناسب می¬یابند و او با اینکه تنها ۲۸¬سال سن داشت زعامت و مرجعیت¬شیعیان را بر عهده می‌گیرد.
    علامه¬حلی اقيانوس¬مواج، بحر¬بی¬پايان، بزرگ نابغه¬ روزگار و نادره¬ی زمان باعث افتخار بنی نوع انسان آيت¬الله¬علی¬الاطلاق، وجود عزيزی که درعلم و فضيلت، کرامت و شرافت، زهد، ورع وتقوی، دانش و بينش و بصيرت¬، کثرت تأليفات و تصنيفات در جهان بی¬نظير است. آن سرور، ابر فضيلتی بود پر¬باران، بارانی همه¬اش رحمت و برکت که بر جهان¬اسلام و تشيع در اوايل قرن¬هشتم سايه افکند وظلی ممدود گشت و از اقيانوس رحمت خود تشنگان علم و فضيلت را سيراب نمود. در باره-اش نوشته¬اند: «هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که به درجه اجتهاد رسید.»
    علّامه، بنا بر نقل مرحوم¬تنكابنی (در¬قصص¬العلما، ص 355) هر¬هفته از حله پیاده به سوی كربلا راه می¬افتاد تا فضیلت زیارت¬امام¬حسین¬¬ علیه¬السّلام را در شب¬جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام-عصرعجل¬الله¬تعالی¬فرجه می¬رسند، امّا، حضرت را نمی¬شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علّامه به زمین می¬افتد. امام-زمان¬ ارواحنا¬فداه عصای علّامه را به دست ایشان می¬دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علّامه القا می¬شود و از محضر امام علیه¬السّلام می¬پرسد: ¬آیا در این عصر و زمان كه غیبت كبراست، می¬توان حضرت¬صاحب¬الامر¬عجل¬الله¬تعالی¬فرجه را دید یا نه؟ حضرت می¬فرمایند: چگونه صاحب الزمان را نمی¬توان دید و حال آن كه دست او هم¬اكنون در دست توست؟! که در این هنگام علّامه از كثرت شوق مدهوش می¬شود.
    آنچه به عنوان حسن¬ختام در این شماره، تقدیم حضور شما می¬گردد وصیت¬نامه چنین مردی است که بی¬شک مطالعه آن روح را جلا¬ و قلب را شفا می¬بخشد، این وصیت¬نامه در انتهای کتاب ارزشمند «قواعد¬الاحکام» آمده است. گرچه مخاطب سخن علامه فرزندش فخر¬المحققین است، ولی متن گویای آن، آن را از انحصار خارج کرده است. سفارش شخصی چون علامه و سفارش شونده¬ای چون فخر¬المحققین که مورد مباهات جامعه شیعه است، به اهمیت آن افزوده است.
    بهر¬ رو مطالعه این وصیت¬نامه بسیار گرانقدر را به همه مؤمنین بخصوص اهل¬علم و ادب توصیه داریم. ترجمه‏ى اين وصيت‏نامه، از روى نسخه‏اى كه آقاى «حامد¬الطائى‏» تصحيح‏كرده و در شماره‏ى «۴۱ ۴۲» مجله‏ى تراثنا چاپ شده است، صورت گرفت.






    متن ترجمه
    بسم¬الله¬الرّحمن¬الرّحيم
    پسركم! خداوند¬تعالى، تو را برانجام دادن ‏فرمان‏هايش استوار بدارد و بر عمل¬خير و ملازمت آن، توفيق‏ات دهد و به سوى آن¬چه ‏دوست مى‏دارد و راضى است، رهنمايت‏ باشد و به آن¬چه از خيرها آرزو دارى وخواهانى، برساندت و در دنيا و آخرت، سعادتمندت كند و هر¬چه كه با آن، چشم، روشن‏مى‏گردد، هديه‏ات كند و عمر نيكو و زندگى آرام و خوش، روزگارت را سپرى سازد و مُهر«صالح است» بر اعمال‏ات بنهد و وسايل رسيدن به سعادت را روزى‏ات كند و ازبركت‏هاى بزرگ و والايش، بر تو بباراند و خداوند، از هر بلا و سختى‏اى، دورت بدارد و بدى‏ها را از تو دفع كند.
    بدان!كه من، دراين‏كتاب (قواعدالاحكام) چكيده و فشرده‏ى احكام را به گونه‏اى‏ موجز، آوردم و پايه‏هاى اسلام را با كلمات كوتاه و عبارت‏هايى روان، روشن ساختم و«راه رشد» و «طريق استوار» را واضح كردم.
    تأليف اين كتاب، به هنگامى است كه پنجاه¬سال از عمر را گذرانده‏ام و وارد دهه‏ى¬شصت زندگى شده‏ام.
    «دهه‏ى¬شصت زندگى‏» آنى است كه «مهترخلايق‏» [جناب رسول¬الله(ص)] فرمودند:
    «آن، آغازگاه هجوم مرگ است‏».
    حال اگر خداوند¬تعالى، [در¬اين دهه] بر من، مرگ را نوشته¬باشد و آن را با «قدر» ش، حتمى كرده باشد، از آن جا كه او، «فرمان¬»اش را بر بندگان، حاضر و مسافر، جارى سازد، پس من هم همان¬گونه كه‏خداوند¬تعالى وصيت را بر من واجب و به خصوص هنگام احساس مرگ، مرا مامور به آن ‏كرده است [تو را مخاطب ساخته] و برایت وصيت مى‏كنم به:
    اينكه همدوش با تقواى¬الهى باشى؛ كه آن، به يقين، «سنت پايدار» و «واجب‏حتمى‏» و «سپر نگه‏دارنده‏» و «توشه‏ى-ماندگار» است. و آن، پرسودتر چيزى است‏ كه انسان براى روزى¬ كه چشم‏ها، از¬هيبت آن روز، گشاده و خيره مى‏ماند و يار و ياورى نيست، خواهد داشت.
    تو و التزام به پيروى اوامر خداوند¬تعالى و انجام دادن آن¬چه او مى‏پسندد و پرهيز از آن¬چه او، ناخوش دارد و دورى از نواهى خداوند¬تعالى.
    زندگى‏ات را در تحصيل كمالات¬نفسانى، سپرى‏ساز و اوقات‏ خود را در «كسب فضايل‏علمى‏» و «عروج از پستى نقص به بالاترين نقطه‏ى¬كمال‏» و «اوج‏گيرى در آسمان‏عرفان و نه سقوط به جايگاه جهال‏» و «گرايش عاشقانه به پسنديده‏ها» و «يارى‏برادران دينى‏» و «پاسخ درشتخو را به سخن¬نيكو گفتن‏» و «نيكو¬ رفتار را باچهره‏ى باز پذيرفتن‏» بگذران!
    تو و پرهيز از رفاقت ‏با انسان‏هاى¬پست و هم‏نشينى‏ با افراد نادان؛ زيرا، رفاقت و هم‏نشينى با آنان، خلق و خوى¬ناپسند و باطن¬پست، بر جا مى‏نهد.
    بلكه تو و التزام به همدوشى با عالمان و نشست و برخاست‏ با فاضلان؛ كه آن، براى ‏كسب كمالات، زمينه‏ى كامل را فراهم مى‏سازد و برایت، توان و مهارت دريافتن پاسخ‏ مجهولات را، به دنبال دارد.


    بايد، امروزت از ديروزت بهتر باشد.
    تو و التزام به صبر و توكل و رضا.
    هر روز و شب، محاسبه‏ى نفس كن!
    از خداوند، بسيار آمرزش بخواه!
    از نفرين‏ مظلوم بترس! به خصوص از نفرين يتيم و پيرزن؛ كه خداوند در مورد شكستن دل¬شكسته، گذشت نمى‏كند.
    تو و التزام به نماز¬شب؛ كه رسول¬الله(ص) بر آن تشويق و دعوت به اقامه‏ى آن ‏كرده و فرموده است:
    مَن خَتَمَ له بِقيام اللّيل، ثُم ماتَ، فَله الجَنّه.
    هر كه آخرين عملش، اقامه‏ى‏ نماز¬شب باشد و بميرد، بهشت‏ براى او باشد.
    تو و التزام به صله‏ى¬رحم؛ كه به يقين، به عمر آدمى مى‏افزايد.
    تو و التزام به خوشرويى. همانا رسول¬الله(ص) فرمودند:
    اِنَّكُم لَن تَسعوا النّاس بِأموالِكُم، فَسعوهُم بِأخلاقِكُم!
    همانا شما را نرسد كه ‏با اموال‏تان، تمامى افراد را در آسايش قرار دهيد؛ لذا، آنان را با اخلاق‏تان ‏خشنود سازيد.
    تو و التزام به توجه و مراقبت از ذريه‏ى¬پيامبر، كه همانا خداوند¬تعالى درسفارش به آنان تاكيد كرده و پاداش رسالت و ارشاد مردم را دوستى و مهرورزى به ‏آنان قرار داده است. خداوند¬تعالى فرموده است:
    «... قُل لا أَسأَلُكم عَليهِ أَجراً إلّا المَوَدَّةَ فِى القُربى...»
    «... بگو: «به‏ازاى آن [رسالت]، پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى در مورد خويشاوندان‏».
    حضرت¬رسول¬الله(ص) فرمودند:
    إِنّى شافِع يَوم¬القِيامَة لِأَربَعة اَصناف وَ لَو جاءوا بِذُنُوبِ اَهلَ¬الدُّنيا: رَجُل‏نَصَرَ ذُرِّيَّتى؛ و رَجُل بَذَلَ مالَهُ لِذرِّيَّتى عِندَ المَضيق؛ وَ رَجُل اَحَبَّ ذُرِّيَّتى بِاللِّسانِ‏ِِِ وَالقَلب؛ وَ رَجُل سَعى فى حَوائِج ذُرِّيَّتى اِذا طَرَدوا وَ شَرَدوا.
    به¬يقين، من، درقيامت، شفاعتگر چهار¬گروه هر چند گناه‏شان به اندازه‏ى تمام گناهان مردم باشد خواهم¬بود: مردى كه ذريه‏ى مرا يارى كند؛ مردى كه به هنگام تنگدستى ذريه‏ام، ازمالش به او ببخشد؛ مردى كه به زبان و قلب، ذريه‏ى مرا دوست داشته باشد؛ مردى كه ‏به هنگام بى‏ سر و سامانى ذريه‏ام، در رسيدگى به حاجت‏هاشان كوشش كند.


    امام صادق(ع) فرمودند:
    إذا كان يومَ القيامه، نادى مناد: أيها اَلخلائق! أنصِتوا؛ فَإن محمّداً يُكَلِّمُكُم. فَيَنصَتَ اَلخلائِق. فيقومَ النبى(ص) فيقولُ: يا معشرَ الخلائق! من كانت له عندى يَد أومنه أو معروف، فليَقُم حتى اكافئه.
    فيقولون: بآبائنا و امهاتنا! و اى يد و اى منه و اى معروف لنا؟بل اليد و المنه والمعروف لله و لرسوله على جميع الخلائق.
    فيقول: بلى. من آوى احدا من اهل¬ربيتى او برهم او كساهم من عرى او اشبع‏جائعهم، فليقم حتى اكافئه.
    فيقوم اناس قد فعلوا ذلك. فياءتى النداء من عندالله: يا محمد! يا حبيبى! قدجعلت مكافاءتهم اليك; فاسكنهم من الجنه حيث‏شئت.
    فيسكنهم فى «الوسيله‏» حيث لايحجبون عن محمد و اهل بيته:.
    هنگامى¬كه‏ قيامت ‏برپاشد، ندا دهنده‏اى مى‏گويد:
    اى آفريده‏ها! ساكت‏ باشيد تا حضرت¬محمد(ص) با شما سخن گويد.
    مردم ساكت مى‏شوند. جناب نبى(ص) برخاسته، مى‏فرمايد:
    اى همه‏ى آفريده‏ها! هر كس كه براى من كارى انجام داده و منتى دارد و نيكى‏اى‏ رسانده است، برخيزد تا اينك، جبران كنم.
    همه‏ى آفريده‏ها گويند: پدر و مادرمان فدايت! چه كارى و چه منتى و چه نيكى‏اى؟
    خدمت و منت و نيكى، بر همه‏ى¬خلائق، از سوى خدا و رسول¬خدا است.
    حضرت¬رسول¬الله(ص) مى‏فرمايد: بله. حال، هر¬كه، كسى از اهل‏بيت مرا پناه داده، يا نيكى‏اى رسانده، يا با اهداى لباس، آن‏ها را از برهنگى نجات داده، يا گرسنگان‏شان‏را سير كرده است، برخيزد تا اينك جبران كنم.
    دراين لحظه، مردمى كه آن كارها را انجام داده‏اند، برمى‏خيزند. سپس از جانب‏خداوند ندا مى‏آيد: اى¬محمد! اى¬حبيبم! همانا جبران كارهاى آنان را بر عهده‏ى تو گذاشتم؛ آنان را در هر كجاى از بهشت كه خواستى، جاى ده.
    حضرت¬رسول(ص)، آنان را در مكانى به نام «وسيله‏» جا مى‏دهد، تا نسبت ‏به حضرت‏محمد(ص) و اهل‏بيت‏اش در محروميت و حجابى نباشند.
    تو و التزام به بزرگداشت علما و احترام به آنان؛ كه حضرت¬رسول¬الله(ص) فرمودند:
    مَن اكرم فقيها مسلما، لقى الله¬تعالى يوم¬القيامه و هو عنه راض. و من اهان ‏فقيها مسلما لقى الله¬تعالى يوم¬القيامه و هو عليه غضبان.
    هر كه، مسلمان ‏دين‏شناس را، گرامى دارد، در قيامت، خدا را راضى و خوشحال از او خواهد يافت. وهر كه، مسلمان دين‏شناس را، كوچك شمارد و اهانت كند، در قيامت، خدا را، ناراضى وخشمگين از او، خواهد يافت.
    حضرت¬رسول¬الله(ص) نگاه به چهره‏ى ¬عالمان را، از جمله عبادت‏ها شمرده است و نگاه‏ به در خانه‏ى¬عالمان را، عبادت دانسته و رفت وآمد با دانشمندان را عبادت خوانده‏است.
    تو و التزام به كوشش فراوان براى افزودن علمت و ژرف‏نگرى در دين؛ كه حضرت‏اميرالمؤمنين(ع) به فرزندش فرموده است:
    تفقه فى¬الدين؛ فان الفقها ورثة الانبياء. و ان طالب العلم يستغفرله من فى‏السماوات و من فى¬الارض، حتى الطير فى جو السماء و الحوت فى البحر. و ان الملائكه‏ لتضع اجنحتها لطالب العلم رضى به.
    در دين ژرف بنگر! زيرا، دين‏شناسان، جانشينان پيامبران هستند. براى طالب علم، هر چه در آسمان‏ها و هر چه در¬ زمين-‏هست، حتى پرنده‏ى درآسمان و ماهى در دريا، طلب آمرزش مى‏كنند. و فرشتگان به دليل‏ خوشنودى از طالب علم، بال‏هاى خود را، خاك‏فرش آنان مى‏كنند.
    تو و پرهيز از كتمان دانش و بازداشتن شايستگان از فراگيرى علمت؛ زيرا، خداوند¬تعالى مى‏فرمايد:
    ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى‏الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون.
    كسانى كه نشانه‏هاى روشن ورهنمودى را كه فرو¬فرستاده‏ايم، بعد از آن¬كه آن را براى مردم، در كتاب توضيح‏ داده‏ايم، نهفته مى‏دارند، آنان را، خدا لعنت مى‏كند و لعنت‏كنندگان لعنت‏شان مى‏كنند.
    و حضرت¬رسول¬الله(ص) فرمودند:
    اذا ظهرت البدع فى امتى، فليظهر العالم علمه. فمن لم يفعل، فعليه لعنة¬الله.
    هنگامى كه در امتم، بدعت‏ها آشكار و فراگير شد، دين‏شناسان بايد علم‏شان را آشكار كنند و در اختيار همه قرار دهند. كسى كه چنين نكند، لعنت و نفرين الهى براو خواهد بود.
    و نيز، حضرت(ع) فرمود:
    ولا تأتوا¬الحكمه غير اهلها، فتظلموها و لا تمنعوها اهلها فتظلموهم. حكمت را در اختيار نااهل، قرار ندهيد! كه [اگر چنين كنيد] به حكمت ظلم‏ كرده‏ايد. و از اهل‏اش، منع مكنيد! كه [اگر چنين كنيد] به «اهل حكمت‏» ظلم‏كرده‏ايد.
    تو و التزام به تلاوت¬قرآن عزيز و تفكر در معانى آن و رعايت اوامر و نواهى‏اش‏ و تتبع در اخبار نبوى و آثار محمدى و جست‏وجو [وفهم] معانى آن‏ها و تامل¬كردن‏ تام در آن‏ها.
    البته من، كتاب‏هاى زيادى در تمامى اين زمينه‏ها، برایت نگاشته‏ام.
    اين، آن‏هايى بود كه وظيفه‏ى تو بود.
    اما آن¬چه به من مربوط است و نفع‏اش به من برمى‏گردد، عبارت است از:
    اين¬كه با طلب رحمت‏ برایم، در بعضى از اوقات، مرا ياد كرده و مورد تفقد قرار¬دهى.
    و اين¬كه ثواب بعضى از طاعت‏هايت را براى من بفرستى.
    و در ياد كردنم، كم نگذار! كه [اگر چنين كنى] اهل¬وفا، تو را جفاكارخوانند. و در ياد كردنم، زياده‏روى مكن! كه [اگر چنين كنى] آنان كه اهل‏نيكى‏اند، تو را به (كوتاهى در حق¬پدر به هنگام زندگانى) نسبت مى‏دهند. بلكه درخلوت‏هايت و پس نمازهايت، يادم كن! و آن¬چه از بدهكارى‏ها و تعهدات¬واجب، برعهده‏ام هست [و خود انجام نداده‏ام] تو، قضا كن! و در حد توانت، بر سر مزارم، به زيارت‏ام بيا و مقدارى از قرآن تلاوت كن! و هر كتابى كه نوشته‏ام، ولى خداوند براى به¬پايان رساندن‏اش، مهلت‏ام نداده است، تكميل كن! و هر¬چه از خلل و نقصان وخطا و نسيان در آن مى‏يابى، اصلاح كن! اين، وصيت من است‏ به تو. خداوند از جانب ‏من، بر تو ناظر است.
    والسَّلام¬عليك¬و¬رحمه‏الله¬و¬بركاته. والله¬اعلم¬بالصواب.
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی