Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 سیری در عالم مثال » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 19 تیر 1395
       

    سیری در عالم مثال

    صدر المتألهين و عالم مثال
    از نظر صدر المتألهين ، وجود مثالي بر دو قسم است : مثال منفصل و مثال متصل.
    مثال منفصل عبارت است از فرد مثالي هر نوع از انوع محققه. چنين وجودي مسبوق به ماده جسماني نيست و قديم است و وجودش وجود ادراكي و علمي است، چون چنين وجودي امكان ذاتي دارد و احتياج به ماده ندارد صرف امكان ذاتي كافي است كه از علت خود فايض گردد. اگر براي هر طبيعت سه فرد مجرد عقلاني و مثالي و مادي ممكن باشد ، از وجود فرد مادي ، به قاعده امكان اشرف به وجود آن دو فرد استدلال مي‌شود.
    مثال متصل : در مثال متصل قوه خيال كه تجرد برزخي دارد متصور به صورت برزخي مي‌شود. در واقع صورت اخروي همين صورتي است كه نفس با اين اعتبار به آ ن متصور مي‌شود. از نظر ملاصدرا نفس ، به هنگام جدا شدن از بدن، قوه وهميه مدرك معاني جزئيه و صور جسمانيه را با خود حمل مي‌كند. حلقه اتصال بين روح و بدن است و موجب توجه به بدن مي‌شود و بدين ترتيب، لذات و عذاب جسماني را درک مي‌كند.
    همانطور كه قبلاً ذكرشد شيخ اشراق بر خلاف ملاصدرا صور خياليه را قائم به ذات مي‌داند كه در جهان خارج از عالم نفس وجود دارند. او معتقد است كه صور خياليه موجود و محقق¬اند ؛ اما نه در عالم ذهن قرار دارند و نه در عالم عين، بلكه اين صور در صقع مخصوص و موطن ديگري جاي دارند كه آن را خيال منفصل مي‌داند.
    اما ملاصدرا وجود و عدم صور خياليه را وابسته به توجه و اعراض نفس از آن صور مي‌داند و بنابر اين در مثال مقيد، قائل به خيال متصل است. او معتقد است صور برزخي بر طبق استعداداتي كه در نفس حاصل مي‌شود وجود پيدا مي‌كند. اين صور جنبه استكمال نفس و خروج آن از قوه به فعليت است. نفس كه بواسطه وجود استعداد به بدن جسماني افاضه شده است، در قوس صعود انواع استكمالات را واجد خواهد شد¬. از جمله استكمالات، صور برزخيه است که در مكمن و باطن وجود نفس است. حکیم صدرا بر اساس این نظریه سعی کرده است بسیاری از حقایق هستی را نیز توضیح دهد.
    کوشش صدرا برای تبیین حقایق بر اساس عالم مثال
    الف) حقیقت وحی
    به نظر برخی عالم مثال اولین بار در فلسفه فارابی مطرح شد وی برای حل مسأله وحی وجود این عالم را مفروض می گیرد به نظر فارابی پیامبر از طریق عالم خیال به عقل فعال می¬پیوندد و علم گذشته و آینده را از عقل فعال می¬گیرد (فلسفه تطبیقی رضا داوری اردکانی نشر ساقی 1383 ث 144)
    ملاصدرا نیز بر اساس عالم مثال سعی در تبیین واقعیت وحی نموده است می¬دانید مشايين، وجود عالم مستقل خيال را باور ندارند و به همين دليل آن‌ها وحی را انتقاش صورت عقلی بر نيروی تخيل نبی می‌دانند و اما ملاصدر با قبول عالم مثال، وحی را اتصال و اتحاد روح نبی با عالم عقل و خيال می¬داند. برای اين‌كه اين اتصال صورت گيرد، انسان بايد ضمن بی‌توجهی به اميال حيوانی و نباتی، به ادراك‌های عقلی روی بياورد و عقل را بر اميال حيوانی حاكم سازد. در اين صورت، قوای عاقله و خياليه فرصت می‌يابند تا به كمال خود؛ يعنی مشاهده عالم عقل و خيال، دست ‌يابند. ملاصدرا برای اثبات اين مسئله، از مبانی فلسفی خود مانند اتحاد عقل و عاقل و معقول و مراتب وجودی عقل، خيال و حس استفاده می‌كند. ملاصدرا برای تبيين جنبه محسوس وحی از عالم خيال مدد می‌گيرد و عالم خيال را عالمی می‌داند كه حقايق عقلانی در آن‌جا مجسم می‌شوند.
    ب) معاد جسمانی
    افلاطون نفس را منبعث از عالم مثال و آن را به دلیل تجرد و بساطت، جاودانه می¬داند. از نظر ارسطو نفس صورت منطبع در بدن است و بدین لحاظ بدون بدن باقی نخواهد ماند مگر قوه¬ای از آن به نام عقل که با پیوند به عقل فعال جاودانه می¬شود.
    ارسطو در زمینه عقل فعال به گونه¬ای مبهم سخن رانده است فلوطین نفس را امری مجرد و الهی می¬داند که از مبدأ خویش جدا شده و به عالم مادی سفر کرده و پس از مرگ به صورت روحانی و عقلانی باقی می¬ماند. ابن سینا نفس را در حدوث و بقا روحانی می¬داند و برای آن دو مقام قائل شده است مقام ذات و مقام فعل. او نفس را مبدا عناصر بدن و موجب تالیف و ترکیب آن می¬داند که با اضمحلال بدن نابود نمی¬شود و از همین رهگذر معاد روحانی را اثبات می¬کند. اما نظر حکیم صدرا چیست؟
    خلاصه برداشت ما از سخن ملاصدرا بر اساس آنچه در اسفار است، از این قرار است : انيّت و هويت و تشخص بدن تنها به نفس آنهاست نه به جسم آن، مثلاً زيد بخاطر نفسش زيد است نه بخاطر جسدش و بخاطر همين امر وجود و تشخص مادامي كه نفس در او باقيست استمرار دارد و اگر اجزائش تبديل يابد همينطور اگر صورت طبيعي¬اش در خواب و در عالم قبر و برزخ به صورت مثالي تبديل يابد يا در عالم آخرت به صورت اخروي متحول ‌شود در همه اين تحولات و دگرگوني¬ها، هويت انساني او كه وجود اتصالي و وحداني است، واحد است. بنابراين نفس كه همان صورت انسان است ، اصل هويت و ذات انسان است و تا زماني كه وجود طبيعي دارد، منبع قوا و آلات و مبدأ اعضا و جوارح انسان و حافظ آن است و بتدريج آن اعضا را به اعضاي روحاني تبديل مي‌كند؛ ولي چون تشخص به نفس است و نفس در وجود به بدن دنيوي و اخروي يكي است، انسان اخروي با بدن و اعضاي اخروي همان انسان دنيوي با بدن و اعضايش است. اما فقط در صورت نه در ماده. بر اساس اندیشه صدرا شیئت شی به صورت است نه به ماده به این لحاظ معاد را جسمانی دانسته است. بنا بر این گرچه صدرا سخن از معاد جسمانی می¬زند ولی مرادش از جسم این اعضاء و جوارحی که اکنون آن را می¬بینیم و حس می کنیم نیست زیرا این اعضاء را به حرکت جوهری به اعضای روحانی مبدل می¬داند.
    از آیات و روایات به روشنی چنین استفاده می¬شود که بدن عنصری اگر چه متلاشی شده باشد به قدرت خدا جمع شده و روح به آن ملحق می¬گردد. بنا بر این معاد جسمانی ملاصدرا معاد قرآنی را ثابت نمی¬کند به این مهم نیز استاد مطهری در مجموعه آثار خود (ج 4/ 792 – 794 انتشارات درا تهران فروردین 77 ش چاپ چهارم) اشاره کرده-اند و دانشمندانی چون حکیم آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی در درر الفوائد ج 2 / 460 و مدرس بزرگ فلسفه آیت الله میرزا احمد آشتیانی در لوامع الحقایق فی اصول العقائد ص 39 تا 44 و مرحوم آیت الله حاج سید احمد خوانساری در عقاید الحقه ص 166 و حکیم زنوزی در سبیل الرشاد و علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در مجموعه رسائل و مقالات فلسفی ص 83 و بسیاری دیگر، بر مخالفت معاد جسمانی ملاصدرا با معاد قرآن تصریح نموده¬اند.
    ت) عذاب قبر و سکرات موت
    ملاصدرا در كتاب مبدأ و معاد ارتباط قوه خيال را با معاد جسماني اينگونه توضيح مي‌دهد: چون روح از بدن عنصري مفارقت نمايد ، تعلق ضعيفي به بدن براي او باقي مي¬ماند. بجهت آنكه صورت و هيئت در ذكر او باقي مي‌ماند زيرا هنگامي كه نفس از بدن جدا شود قوه وهميه را كه بالذات مدرك معاني جزئيه است و به استخدام خيال و متخيله مدرك صور جسمانيه است با خود مي‌برد.
    ملاصدرا معتقد است از آنجا كه نفس در ادراك جزئيات و امور متشخصه ماديه محتاج به بدن نيست، قوه خيال مجرد است. يعني بسيار است كه ادراك كند امر جزيي را از طريق ذات خود و يا قوه اي كه وابسته به ذات است. از نظر ملاصدرا نفس مي‌تواند بدن متشخص خود را ادراك كند همچنين ادراك و هم خيال شخصيِ ذات، از تواناييهاي نفس است. نفس مي‌تواند امور جسماني را از طريق قوه خيال ادارك كند. همچنين اشخاص اخروي را كه غير از اشخاص اين عالمند و غايبند درك كند. بدين نحو كه انسان وقتي مي‌ميرد در حاليكه نفس او از بدنش جدا مي‌شود به ذات خود و قواي مدركه جزئيه، عالم است . پس او ذات خود را تخيل مي‌كند وخود را عين انساني كه در قبر است توهم مي‌كند و بدن خود را مقبور مي‌يابد. در نتيجه الم¬ها و يا پاداشهاي وارده را درك مي‌كند. در جايي ديگر او مي‌گويد:امور آخرت در وجود اقوي و در تحصل اشدّ و در تأثير قوي¬تر و در آثار بيشتر از اين عالمند. اين قدر هست كه موجودات اين عالم غير تصورات آنها و تخيلاتشان غير وجودات عيني آنهاست و بهمين جهت آنچه بر وجود خارجي آنها مترتب مي‌شود بر تصور و تخيّل آنها مترتب مي‌گردد، بر خلاف موجودات اخروي كه وجود عيني آنها عين تخيل و وجود خيالي آنهاست
    همانطور كه از سخنان صدر المتألهين مشهود است او معتقد است نفس به هنگام جدا شدن از بدن در حالت تعلق ضعيفي مي‌ماند و اين تعلق و وابستگي به اعضاي كثيفه بدن نيست بلكه تعلق به كل بدن و هيأت و هيكل بدني است. بعبارت ديگر تعلق¬ًما به كل بدن و هيأت و هيكل بدني است كه از آن جدا شده است و سبب تعلق نيز آن است كه نفس بتواند صورت و شكل بدن را در خود باقي گذارد . ملاصدرا در اسفار درباره بقاء اين صور بدون ماده چنين توضيح مي‌دهد كه: همانطوري كه صور مقادير از ناحيه فاعل بر حسب استعداد ماده با مشاركت و دخالت آن حاصل مي‌گردد، و همچنين از ناحيه فاعل بدون مشاركت، قابل حاصل مي‌شود، همينطور صور خياليه صادر از نفس نه قائم به جرم و دماغ هستند نه موجود در عالم مثال مطلق بلكه در عالم نفس موجودند . بنابراين قوه خياليه هنگام متلاشي شدن بدن و اعضاء و آلات آن بحال خود باقي است و هيچگونه فساد و اختلافي در آن راه ندارد.
    ث) عالم برزخ
    حکماء برزخ را عالم خیال و نیز عالم مثال می¬دانند. بخصوص که وجود عالم برزخ را دلیل بر وجود عالم مثال نیز دانسته¬اند.
    خیال یعنی عالمی که در آنجا صورت محض است و هیچ ماده نیست ، به اعتقاد فلاسفه صوری که در آنجا موجود است به مراتب از موجوداتی که در عالم ماده است قوی¬تر و عظیم¬تر، حرکتش سریع¬تر، حزن و اندوه و یا مسرت و لذتش افزون¬تر است زیرا که ماده که حاجب فراوانیِ از این خصوصیات بوده در آنجا وجود ندارد. منظور از خیال در اینجا خیال منفصل است زیرا عالم خیال متصل قوای متخیله انسان است که با بدن خاکی او همجوار و قرین است ؛ و اما خیال منفصل همان قواست در وقتیکه از بدن مفارقت نموده و به عالم صورت محض پیوسته است ؛ بنابراین تمام موجودات عالم برزخ را «خیال منفصل» گویند.
    فلاسفه عالم برزخ را مثال نیز گویند «مثال منفصل¬»؛ چون مثال متصل همان برزخی است که در انسان خاکی ، بین بدن و طبع او، و بین عالم نفس او موجود است و آن مجموعه قوای ذهنیه اوست و چون انسان از دنیا برود عالم ذهنش به عالم مثال کلی می¬پیوندد، لذا این را مثال متصل و آنرا مثال منفصل گویند و تمام عالم برزخ ، مثال منفصل است.
    بنا بر این؛ در این دیدگاه عالم خیال عین عالم مثال است و هر دو عین عالم برزخ اند. در نزد ما شکی نیست که عالم برزخ (میانه دنیا و آخرت) وجود دارد و آیا این عالم با عالم مثال و خیال مورد نظر فلاسفه مطابقت دارد امری است که نیازمند تحقیق و تأمل است!
    ت) حقیقت تصورات
    از ديدگاه حكماى اسلامى، تمامى تمثيل¬ها و تصويرهايى كه در روان آدمى شكل مى¬گيرند مبتنى و متكى بر عالمى ميانى¬اند كه ميان ذات صور (و معانى) و جهان عينى قرار دارد. به نظر آنان عالم مثال، جهانى است كه رويداد در آن مى¬گذرد. این عالم بويژه در انديشه¬هاى شيخ اشراق، حضور و ظهورى بى مانند دارد. عامل دريافت رويداد، قوه خيال است، قوه اى كه انسان را توان مى¬بخشد به اول رويدادها هجرت كند و به مدد آن به آفرينشگرى صورت¬ها بپردازد.
    انديشه¬هاى صدرا پيرامون عوالم روحانى و فوقانى و نيز قواى باطنى انسانى - همچون قوه خيال- چندان متفاوت با آراى حكمايى چون ابن عربى، شيخ اشراق و بويژه فلوطين در اثولوجيا (يا به تعبير صدرا «معرفه الربوبيه») نيست.،
    ث) حقیقت خواب و رویاء و الهام و کشف و شهود
    از مطالب یاد شده پیرامون تصورات، مسئله فيض الهام و فيض رؤياها و خواب¬هاى درست نیز روشن می¬شود. بدين شرح كه فيض يك صورت وحيانى دارد كه خاص عالم عقل كل است و يك وجه الهامى دارد كه خاص عالم نفس است¬. اين دو ويژگى به عالمان و اوليا اجازه مى¬دهد تا با ادراك صور نورانى عالم مثال، به بازآفرينى آنها در عالم حس بپردازند، زيرا صدرا در اصل ششم مفتاح هجدهم تأكيد مى¬كند، خداوند نفس را به گونه¬اى آفريده است كه قادر است حقايق را در ذات خود تصوير نموده و صورت هاى غايب از حواس را در عالم خود، بدون مشاركت ماده، انشا و ايجاد نمايد و اين همان مفهومى است كه محى¬الدين آن را «همت» مى¬داند.
    همچنين صدرا در باب دوم مفتاح پانزدهم، به تعبیر خود طى برهانى مشرقى يا الهامى¬، تخيل را قوه¬اى مى¬داند كه انسان به وسيله آن مى¬تواند صور و اشباح عالم مثال را ادراك كند. ادراک عبارت است از حصول (حاضر بودن ) صورت در نزد ادراك كننده آن، خواه در ذات او باشد و خواه در قوه اى از قواى او، و اين صور متمثل (و شكل يافته) در نزد متخيله، داراى اوضاع حسى كه قابل اشاره اين جا و آن جا باشند، نيستند. جنس اين قوه از عالم غيب است.
    بنا بر این در حكمت متعاليه ملاصدرا بوسیله عالم مثال، منبع فياض الهامات مشرقى بر نفس عارف و نيز عامل رؤيت رؤياهاى صادقه و خواب¬هاى صادقه تبیین شده است.
    حقیقت نفس و قدرت آن
    صدرا در سفر چهارم از اسفار اربعه (سفر از خلق به خلق )، هفت باب را به بحث در مورد ماهيت نفس اختصاص داده و همچون، حكماى گذشته يكى از قواى نفس را «حس مشترك» مى داند. صدراى شيرازى نيز چون شيخ اشرق و ابن عربى براى خيال، مقامى بينابينى ميان دو عالم مجرد و ماده قائل است. مقامى كه قادر به ادراك صور مجرد است. صورى كه به ويژه براى پاكان و عارفان، صور نوريه¬اى است كه باطن و اصل ماهيات را روشن مى-سازد. حكمايى چون صدرا براى نفس ـ كه قوه ايصال به عالم مثال و نيز ادراك صور نورانى آن است ـ قدرتى به مراتب فراتر از حاضركردن صور مثالى در خويش قائلند. صدرا در اصل سوم مفتاح هجدهم براين قدرت نفس به واسطه قوه خيال تأكيد مى¬كند، قدرتى كه نفس به وسيله آن نيروى انشا و ايجاد را بنا به امر «كن» داراست، بدين ترتيب، صورى كه عارف شهود مى¬ کند فقط صور عالم مثال نيست، بلكه صور مخلوق به واسطه خلاقيت نفس عارف است. بدين ترتيب صدرا براى نفس ، قدرت و قوتى قائل است كه به واسطه آن، نفس به نيروى خيال ، قادر به انشا و ايجاد صورى است كه نه در عالم عقول وجود دارند و نه در عالم عين و نه حتى در عالم مثال، بلكه در عالم نفس¬اند.
    هر یک از مطالب یاد شده قابلیت نقد موردی و مصداقی را دارد ولی از آنجا که همه آنها بر پایه اعتقاد به عالم مثال پی ریزی شده است، طرح ادله عالم مثال و نقد آن ما را از بررسی یک به یک آنان بی نیاز می¬سازد. فلاسفه همواره سعی نموده¬اند با ادله عقلی جهان هستی را تبیین کنند. این کار از نظر روشی، خالی از اشکال نیست زیرا نتایج عقلانی گرچه توان تبیین حقایق را داشته باشد ولی لزوما به معنای تطبیق نظام هستی با نظام عقلانی نیست. بهر حال برهان ارائه شده بر عالم مثال در یک دسته بندی کلی به سه شاخه قابل تقسیم است:



    الف) ادله عقلی ب ) ادله نقلی (آیات و روایات) ت) کشف و شهود

    ادله عقلی بر عالم مثال
    بر وجود عالم مثال و نیز عالم عقل، گاه از ناحیه تحلیل هویت انسان استدلال شده است؛ به این شکل که مرتبه-ای از انسان طبیعت است و مرتبه دیگر او خیال و مثال، و مرتبه سوم عقل. از آنجا که می¬دانیم عالم طبیعت نمی-تواند عالمی برتر از خود بیافریند، پس در حقیقت مرتبه¬ای از وجود انسان، وابسته به عالم از سنخ مثال و مرتبه-ای از وجود او، وابسته به عالم عقل است. زیرا بر اساس قواعد فلسفی، تا معقول پیشین نباشد، محسوس پیشین بوجود نمی¬آید.
    صدرا در مشهد دوم مفتاح الغیب، ده دليل برهانى و عقلى مى¬آورد تا اثبات كند هر وجود محسوسى كه مشاهده مى¬كنيم وجود معقولى دارد و اصولاً اگر اين معقول پيشين نباشد، محسوس پسين به وجود نمى¬آيد. دلايلى عقلانى چون: حقايق عقلى، از حسى برترند و چون برتر، به لحاظ وجود بر پست پيشى دارد، به همين دليل، فاعل مطلق، برتر را رها نمى¬كند تا فعل پست¬تر را انجام دهد و نيز امر معقول عين نور است، زيرا به واسطه آن است كه اشيا شناخته و آشكار مى¬گردند پس اگر نورى نباشد مفهوم و محسوسى نخواهد بود.
    در مقابل محقق لاهيجي در گوهر مراد براهيني براي نفي عالم مثال آورده است و مي گويد: نزد حكماي مشاء همين بس كه دليلی بر وجود عالم مثال نيست، بلكه برهان بر امتناع آن نيز هست چه، ثابت شده كه هر چه قسمت است محتاج به وجود ماده است ،پس صورت مقداريه بلاماده محال است .
    شیخ الرئیس نیز منکر عالم مثال است زیرا معتقد است که تحقق صورت و شكل و مقدار بدون ماده محال است وی در الهيات نجات مي‌نویسد: بنابر آنچه گذشت صورت جسميه از آن جهت كه صورت جسميه است اختلاف پذير نيست، پس جايز نيست كه پاره اي از آنها قائم به ماده باشند و پاره‌اي قائم نباشند ؛ زيرا محال است طبيعت واحدي كه هيچگونه اختلافي از جهت ماهيت در آن نيست در ظرف وجود اختلاف بپذيرد؛ چون وجود آن طبيعت واحد نيز واحد است .از طرف ديگر،وجود واحد اين طبيعت و صورت جسميه از سه حال خارج نيست؛ يا بايد در ماده باشند،يا در ماده نباشند ، يا پاره اي از آن در ماده و پاره اي ديگر قائم به ماده نباشند؛ اما اينكه پاره اي در ماده و پاره اي ديگر در ماده نباشد غير ممكن است،زيرا ما آن را بدون هيچگونه اختلاف يك حقيقت واحد در نظر گرفته¬ايم. بنابراين يا بايد همه حقيقت قائم به ماده باشد يا همه آن از ماده بي¬نياز ، و چون همه اين حقيقت از ماده بي نياز نيست نتيجه مي‌گيريم كه تمامي آن قائم به ماده است .

    تاکنون مشخص شد که در میان فلاسفه در اصل وجود عالم مثال اختلاف شدیدی است مضاف بر این که در تعداد عوالم میانه و موجودات آن نیز اختلاف فراوان است و منحصر نمودن موجود به مادی و غیر مادی گرچه دائر بین نفی و اثبات است ولی حصر عقلی دائر بین نفی و اثبات در رابطه به عوالم میانه وجود ندارد.
    و نیز مشخص شد فلاسفه با استفاده از قاعده الواحد و مدد از اصل علیت و قاعده امکان اشرف، سخن از عالم مثال و بالاتر از آن عقل می¬زنند ولی قواعد فوق چنانچه تمام باشد عوالم بی¬شماری را ثابت می¬کند و منحصر دانستن عوالم بالا به عقل و مثال بی¬مورد است و حتی با نگاهی عمیق¬تر مثبت مثل افلاطونی نیز خواهد شد. این در حالی است که مثل افلاطونی با عالم مثال مورد نظر صدرا تفاوت ماهوی دارد.
    مفاد قاعده امكان اشرف این است كه موجود اشرف باید قبل از موجود اخس تحقق یابد پس وجود اخس كاشف از تحقق اشرف در مرتبه مقدم است . دلیل معروف این قاعده آن است كه صادر شدن اشرف و اخس با یكدیگر قاعده الواحد را نقض مى‏كند و لازمه تاخر اشرف این است كه علت پست‏تر از معلول باشد و صادر نشدن اشرف به این معنى است كه خدا هم صلاحیت ایجاد آن را ندارد. پس باید اشرف قبل از اخس صادر شود و واسطه در صدور آن باشد. بر پایه اصول فلسفه صدرائى قاعده مزبور را مى‏توان به این صورت بیان كرد؛ در میان موجوداتى كه نسبت تشكیكى خاص با یكدیگر دارند باید موجود اقوى مقدم بر اضعف آن باشد. دلیل این قاعده بر اساس اصول یاد شده آن است كه اگر موجود اقوى در مرتبه مقدم وجود نیافته باشد لازمه‏اش این است كه معلول بدون علت قریب بوجود آمده باشد و چیزى كه امكان علیت نسبت به آن را داشته عملا تاثیرى در پیدایش آن نداشته باشد در صورتى كه رابطه علیت امرى ذاتى و ضرورى است. نتیجه¬ای که بالطبع از این قاعده مى‏توان نتیجه گرفت كه چون جوهر عقلانى امكان علیت نسبت به عالم مادى را دارد باید در مرتبه مقدم بر آن بوجود آمده باشد. و نیز مى‏توان نتیجه گرفت كه چون در ازاء هر نوع از موجودات مادى مى‏توان جوهرى عقلانى را در نظر گرفت كه فقط واجد كمالات همان نوع باشد و نقش واسطه را در ایجاد آن ایفا كند پس باید عقول عرضیه مثل افلاطونیه هم وجود داشته باشند و در مرتبه سابق بر مرتبه وجود عقول عرضیه باید طبق قاعده امكان اشرف یك یا چند عقل كاملتر وجود داشته باشد و هیچكدام از عقول عرضیه ماهیت مشتركى با معلولات خودشان نخواهند داشت. تعداد عقولى كه واسطه بین عقل اول و عقول عرضیه هستند قابل تعیین نیست و فرضیه عقول دهگانه با ابطال افلاك نه‏گانه باطل شده است .
    سخن دیگر این که بر فرض هم قاعده امکان اشرف را بپذیریم آیا این قاعده تشکیک خاص را بطور قطعی میان جوهر عقلی و جوهر مثالی و جوهر جسمانی اثبات می¬کند به گونه¬ای که بتوان عالم جسمانی را پرتوی از عالم مثال بحساب آورد و آن را واسطه در ایجاد عالم اجسام شمرد؟ به نظر می¬رسد نهایت چیزی که این قاعده بتواند اثبات کند این است که برای صور و خیالى كه در نفس انسان تحقق مى‏یابد مى‏توان مبادى جوهرى مجردى را در نظر گرفت كه افاضه كننده این صورتها محسوب شوند در عین حال كه داراى مرتبه عقلانى نیستند.
    بهر حال عالم عقل و سپس عالم مثال، دو عالمی است که وجود آن مورد قبول بعضی و مورد انکار بعضی دیگر است. به گفته استاد مطهری راه برهانی و عقلی برای اثبات وجود این دو عالم نیست.
    سهروردی جایگاه معاینات و مکاشفات عرفا را عالم مثال می¬داند. وی برای اثبات این عالم ابتدا مقدمات زیر را مطرح می¬کند:
    1 – صور خیالیه از نوع صور منطبعه نیستند زیرا دارای مکان و محل نبوده و در برخی موارد از طریق مظاهر مورد مشاهده اشخاص واقع می¬شوند.
    2 – صور خیالیه را نمی¬توان در زمره امور معدوم بشمار آورد زیرا یک امر معدوم متصور و ممتاز نیست.
    3 – صور خیالیه در ذهن انسان نیز جای گزین نمی¬باشند زیرا انطباع کبیر در صغیر محال است و این سخن در مورد صور خیالیه¬ای که از ذهن انسان بزرگتر می¬باشند صادق است. (اما در نظر ملاصدرا صور خیالیه منطبع در نفس آدمی است)
    4 – صور خیالیه در عالم عینی قرار ندارند زیرا اگر در عالم عینی تحقق داشته باشند هر انسانی باید قادر به تجربه و درک آنها باشد در حالیکه این صور قابل مشاهده عینی افراد نیست.
    از اینرو نتیجه می¬گیرد: صور خیالیه موجود و محقق¬اند اما نه در عالم عینی و نه در عالم ذهنی. این صور در عالم عقول نیز هستی ندارند چون در عالم عقول بعد و کم و کیف راه ندارد. پس باید گفت صور خیالیه در موطن و عالم دیگری جای دارند که همان عالم مثال یا خیال منفصل است ( شرح حکمه الاشراق، چاپ سنگی، ص 470)
    به نظر می¬رسد تمامی مقدمات شیخ اشراق بجز مقدمه دوم، برای کسانی که در این مباحث ورودی دارند براحتی قابل خدشه و ایراد است بدین خاطر از صرف وقت در جهت نقد آنها چشم می¬پوشم. و اما برهان¬های فلاسفه بر عالم مثال مرهون بر قانون علیت و قاعده الواحد و نیز قاعده امکان اشرف است که به بررسی آن خواهیم نشست.


    ادله نقلی بر عالم مثالی
    ملاصدرا در مفتاح سيزدهم «مفاتيح الغيب»، مشهد اول را به اثبات عالم روحانى و جايگاه نفوس بشرى اختصاص داده و اثبات آن را از بزرگترين مطالب قرآنى مى¬داند، شاهد مثال قرآنى او بر اين عالم - يا بازگشتگاه نفوس انسانى - آياتى چون، آيه ۱۰ سوره فاطر است: «اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (كلمات پاك سوى او بالا مى¬رود و اعمال نيك آن را بالا مى¬برد). دلايل قرآنى وی در مشهد دوم مفتاح، ابتدا آيات ۴ و ۵ سوره نازعات است: «فالسابقات سبقا، فالمدبرات امرا» (و پيشروان كه پيش رونده¬اند و تدبيركنندگان امور)، وى از اين دو آيه، حضور و وجود نفوس برترى را نتيجه مى¬گيرد كه تدبير اجرام اعلى و برتر به دست آنهاست: «پس آيه بر اين دو نوع از موجودات شريف دلالت دارد و پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: ارواح دو هزار سال پيش از اجساد آفريده شده¬اند و [نيز] فرمود: نخستين چيزى كه خداوند آفريد، عقل بود، به او فرمود: «پيش آى»، آمد، سپس فرمود: «بازگرد»، بازگشت، بعد از آن فرمود: «به ارجمندى و بزرگى خودم سوگند كه آفريده-اى بلندمرتبه¬تر و عظيم¬تر از تو نيافريدم، به واسطه تو مى¬گيرم و به واسطه تو مى¬بخشم و به واسطه تو بازمى¬دارم و اين حديثى است كه شرحش طولانى است...»، دليل قرآنى صدرا بر وجود عقل نخستين - و بل عقل انسان - آيه ۶۱ سوره واقعه است: «و لقد علمتم النشاه الاولى فلولا تذكرون» (شما از آفرينش نخست آگاهيد چرا به يادش نمى¬آوريد؟)
    با کمی دقت روشن می¬شود از آیات یاد شده نمی¬توان وجود عالم مثال را ثابت نمود. بررسی یک به یک آیات نشان می¬دهد که یا آیه کاملا بی ارتباط با عالم مثال است و یا مفاد اخص از مدعای صدرا است و یا مثبت اموری است که با عالم مثالی صدرا لزوما قابل انطباق نیست. به نظر می¬رسد صدرا نظرات خویش را به این آیات تحمیل نموده است.
    روایاتی که نیز پیرامون خلقت اشباح و نیز خلقت ارواح قبل از اجساد و روایات عالم برزخ و روایات مربوط به عقل و خلقت آن، که مورد استناد طرفداران نظریه عالم مثالی است، لزوما با عالم مثال، قابل انطباق نیست. از جمله این روایت:
    «ما من مؤمن الا و له مثال في العرش، فاذا اشتغل بالركوع و السجود و نحوها فعل مثاله فعله ، فعند ذلك تراه الملائكة عند العرش و يصلون و يستغفرون له ، و اذا اشتغل العبد بمعصية أرخي الله تعالي علي مثاله لئلا تطلع الملائكة عليها، فهذا تأويل يا من أظهر الجميل و سترا القبيح.» (¬علامه مجلسي در كتاب بحارالانوار این حدیث را از حضرت امام صادق (ع) از طريق شيخ بهايي نقل مي‌كند)
    براي مؤمن مثالي در عرش وجود دارد زماني كه او مشغول ركوع و سجود مي‌شود مثال او هم مشغول به آن مي‌گردد. در اين هنگام ملائكه بر او درود فرستاده و براي او طلب مغفرت مي‌كنند . در زماني كه آن بنده گناهي را مرتكب مي‌شود و خداوند آن را براي مثال ضعيف مي‌گرداند تا ملائكه بر گناه او اطلاعي پيدا نكنند و اين است معناي دعاي اي كسي كه امر زيبا را ظاهر مي‌گرداني و امر زشت را مي‌پوشاني
    با قدری دقت مشخص می شود مثال در این روایت، به معنای شبیه است و با مثال مورد نظر فلاسفه مطابقت ندارد. بخصوص که در روایت مشخص شده است که حرکت مومن در عالم طبیعت باعث حرکت مثالش در عالم مثال می¬گردد در حالی که بنا بر تعریف مثال در فلسفه، مسئله کاملا بر عکس است زیرا عالم مثال علت و وجود دهنده عالم طبیعت است. مضاف بر این عالم مثال مطرح در فلسفه عمومیت دارد و بر همه عالم ماده احاطه دارد و بر این اساس وجود مثال، خاص مومن نیست. لذا استناد به این روایت کافی برای اثبات عالم مثال نیست مگر روایتی که دال برتعمیم باشد ضمیمه شود که البته وجود ندارد. آنچه از ظاهر روایت به روشنی استفاده می شود این است که برنامه مثال مومن درعرش از باب تفضل است نه از باب تکوین.
    در مقابل روایاتی که حکماء برای تثبیت عالم مثال به آنها استناد ورزیده¬اند که حال آنها معلوم گردید، روایاتی وجود دارد که به صراحت روح را که در نزد فلاسفه منزلگاه آن عالم مثال است جسم معرفی شده است - الروح جسم رقیق ألبس قالبا کثیفا - روح جسم رقیقی است که قالب غلیظی بر آن پوشانده شده است. بنا بر این تلاش فلاسفه بر تطبیق عالم مثال بر عالم برزخ مطرح در قرآن و روایات بیهوده است.
    نکته قابل توجه این است که بر اساس سیر عقلی (که در مباحث ابن سینا نیز به چشم می¬خورد) و بر اساس روایات، هر چه جز ذات حضرت حق تعالی است، جسم است. لان کل شیء جری فیه اثر الترکیب لجسم - هر چیز که در آن اثر ترکیب جاری باشد جسم می¬باشد.(بحار الانوار ج 3 ص 154 – موسسه الوفاء بیروت – لبنان سال انتشار 1404 ه ق)
    چنانچه گذشت صدرا برخی از آیات را نیز مبین عالم مثال دانسته بود که البته هیچ ربطی به مدعایش نداشت. ولی آیه ای در سوره یس وجود دارد که اساس حرکت جوهری ملاصدرا را که در واقع بوسیله آن عالم مثال تبیین شده است را انکار می کند و بدین شکل عالم مثال نیز دچار مشکلاتی می¬گردد:
    «من نعمره ننکسه فی الخلق افلا تعقلون»
    این آیه گرچه افکار خرافه زنادقه را رد می نماید ولی از محتوای آن می توان در حل معمای عالم مثال بهره برد. در ابتداء آیه مذکور و فرمایش امام صادق لازم است مورد دقت قرار گیرد:
    قال الصادق: فانه رد علی الزنادقه الذین یبطلون التوحید و یقولون ان الرجل اذا نکح المرأه و صارت النطفه فی الرحم تلقته اشکال من الغذاء و دار علیه الفلک و مر علیه اللیل و النهار فیولد الانسان بالطبائع من الغذاء و مرور اللیل و النهار فنقض الله علیهم قولهم فی حرف واحد فقال «و من نعمره ننکسه فی الخلق أفلایعقلون» قال لو کان هذا کما یقولون ینبغی أن یزید الانسان ما دامت الاشکال قائمه و اللیل و النهار قائمان و الفلک یدور فکیف صار یرجع الی النقصان کلما ازداد فی الکبر الی حد الطفولیه و نقصان السمع و البصر و القوه و الفقه و العلم و المنطق حتی ینقص و ینتکس فی الخلق و لکن «ذلک من خلق العزیز الحکیم و تقدیره»
    امام صادق فرمود: «هر کسی را عمر طولانی دهیم از وجود او بکاهیم پس آیا تعقل نمی¬کنند» این آیه رد بر زندیقانی است که توحید و قدرت و مشیت الهی را انکار می¬کنند و می¬گویند چون مردی با زنی نکاح کند و نطفه در جای خود قرار یابد غذاهای مختلف به او رسد و فلک بر او بگذرد و شب و روز بر او جاری شود پس انسان به سبب امور طبیعی مانند غذا و گذشت شب و روز تکون و تولد می¬یابد. خداوند در یک جمله عقاید ایشان را باطل نموده و فرموده است: و هر کس را طول عمر دهیم از خلقتش بکاهیم پس آیا اندیشه نمی¬کنند، می¬فرماید اگر آنگونه بود که ایشان خیال می کنند باید مادام که طبیعت پا بر جا و شب و روز جاری و فلک در حرکت است؛ انسان نیز پیوسته رو به فزونی و کمال باشد پس چسان است که هر چه عمرش زیادتر می شود رو به نقصان می¬رود تا اینکه به حد طفولیت می¬رسد و در شنوایی و بینائی و قوه و فهم و علم و سخن نقصان می¬یابد و در خلق کاستی می¬یابد بنا بر این این¬ها همه از قدرت و خلقت و تقدیر خدای عزیز حکیم است.
    صدرا بر اساس حرکت جوهری معتقد است که انسان همواره بسوی تجرد در حرکت است و از این عالم به عالم مثال و از عالم مثال به عالم عقل اوج می¬گیرد و در واقع بر اساس حرکت جوهری وی، انسان در هر لحظه به شدت وجودی و کمالش افزوده می¬شود تا برسد به عالم مثال که از هر لحاظ از ماده قوی¬تر و شدیدتر و عالم عقل که از عالم مثال قوی¬تر و شدیدتر است ولی قرآن کریم از کاسته شدن سخن گفته است بنا بر این آیه، مذکور به روشنی مسئله حرکت جوهری را منکر است و با بطلان حرکت جوهری تبیین عالم مثال مورد نظر صدرا به مشکل برمی خورد.
    کشف¬و¬شهود و عالم مثال
    صوفیه می¬گویند جهان بر اساس دو قوس نزول و صعود است. در قوس نزول، عالم از ذات خدا، مرتبه‏ي احديت و واحديت آغاز مي‏شود، سپس تجلي اسما و صفاتي، سپس عالم تجرد (جبروت)، بعد عالم مثال (برزخ) و در نهايت به عالم ماده و طبيعت مي‏رسد و در قوس صعود، انسان همه‏ي اين مراتب را دوباره به سوي خدا طي مي‏کند. آنان مدعی¬اند که این حقایق را بوسیله شهود دریافته¬اند.
    البته باور شناخت همه این عوالم و بخصوص کشف مراتب آن تنها بوسیله کشف و شهود بسیار سخت به نظر می-رسد. بخصوص که در میان خود اهل عرفان بحث کشف شیطانی و کشف رحمانی رایج است و برای تمییز این دو از یکدیکر در جستجوی میزان و معیار می¬گردند. معیاری که معمولا از سوی عرفاء برای این جهت مطرح شده است مطابقت با وحی و نزد بعضی با عقل است. بنا بر این کشف و شهود به خودی خود نمی¬تواند مثبت هیچ جریانی باشد لذا تنها راه برای اثبات چنین عالمی، عقل و نقل است. و اما هم برهان¬های عقلی و هم نقلی از اثبات عالم مثال ناکام مانده اند. استاد مطهری می¬گوید: راهی برای اثبات این دو عالم، جز اشراق و شهود از یک سو، و براهین نقلی از سوی دیگر نیست.
    تحلیل نهایی
    فلاسفه مسلمان، برای اثبات عالم¬مثال و در پی آن، اثبات عالم¬عقل، از برهان¬های عقلی و نیز نقلی مدد جسته¬اند و این در حالی است که عرفا می¬گویند ما با کشف و شهود عالم¬مثال را یافته¬ایم.
    کشف و شهود بخودی خود حجت نیست بنا بر این بدون تایید عقل و یا نقل، نمی¬تواند مثبت هیچ امری باشد و هیچ موید عقلی تام و نیز نقلی، بر وجود عالم مثال وجود ندارد.
    روایاتی که از برزخ یا ارواح و ملائکه سخن گفته¬اند مثبت عالم¬های میانه¬ی مورد نظر فلاسفه نبوده بلکه با کمی دقت منکر آن¬اند. بر اساس روایات، تمامی موجودات با حد و اندازه خلق شده¬اند - حد الاشیاء کلها عند خلقه ایاها - بر تمامی اشیا به هنگام آفرینش آنها حد نهاد. (الکافی ج 1 ص 134 باب جوامع التوحید دار الکتب الاسلامیه تهران سال انتشار 1365 ه ش¬) و با این وجود، جایی برای طرح عالم مجردات باقی نخواهد ماند.
    این روایت وجود عالم عقل را منکر است زیرا عالم عقل مورد نظر صدرا که بالاتر از عالم مثال است، خالی از هر گونه حد و اندازه است به همین مناسبت عالم مثال نیز انکار می¬گردد. زیرا برهان¬های ارائه شده بر وجود عالم عقل و عالم مثال یکسان می¬باشد پس در صورت انکار عالم عقل، عالم مثال نیز رد می¬گردد.
    از سوی دیگر، عالم مثال مورد نظر حکیم ملاصدرا بر اساس قاعده امکان اشرف و قاعده الواحد و اصل علیت است. و هر یک از امور یاد شده، مورد خدشه می¬باشد:
    الف) اما علیت مورد نظر فلاسفه که معلول همان علت نازله است در حق باری تعالی جاری نیست. زیرا لازمه چنین علیتی لزوم سنخیت خالق با مخلوق و نفی قدرت از ذات باری است. در نظر حکماء از علت تامه به ناچار معلول صادر می¬گردد و به عبارتی ذات باری بر اساس این دیدگاه از حیث ذات مجبور است و دارای اختیار نیست. مضاف بر این، مشخص نیست به چه دلیل این نوع علیت را در ذات حق جاری دانسته¬اند. به نظر می¬رسد که توهم ظهور این نوع علیت در بعضی فواعل طبیعی ریشه در این تفکر داشته است این در حالی است که باید از بروز این نوع علیت در مخلوقات، استدلال به عدم جریان آن در حق باری تعالی می¬گردید. زیرا آنچه در خلق جاری است در خالق آن جاری نیست.
    ب ) قاعده الواحد نیز اشکالاتی دارد از جمله عدم جریان وحدت در مقابل کثرت در باره ذات باری تعالی، مخالفت این قاعده با مسئله انشاء و خلقت، ناسازگاری این قاعده با مسئله اختیار و اراده حضرت حق¬تعالی، که توضیح هریک نیازمند مجال بیشتری است.
    و از سوی اگر چنانچه ذات باری را از هر حیث واحد بدانند باید از او چیزی صادر نشود چه در این صورت به وحدتش صدمه می¬خورد چه صدور به معنای تولد باشد و چه به معنای تجلی و چه به معنای تنزل در نظر گرفته شود. مضاف بر این، تجلی و تنزل بدون در نظر گرفتن اندازه و شکل محال عقلی است و این با تجرد مطلق واحد اول سازگار نیست. و از سویی، مسئله تجلی و تنزل، با نظریه قدمت زمانی عالم کاملا ناسازگار و غیر قابل تصور است چه تجلی و تنزل را دفعی بدانند و چه تدریجی. زیرا عالم بنا بر قدمت زمانی اولی ندارد که دفعی معنا پیدا کند و تدریجی نیز منفک از زمان نیست و این امر با تجرد کامل عقل اول سازگار نیست.
    ج) قاعده امکان اشرف نیز مسئله قدرت الهی را تحدید نموده مضاف بر این که این قاعده با اصل علیت و قاعده الواحد کاربرد دارد و بدون آنها بیهوده خواهد بود. اما کوشش فلاسفه برای اثبات عالم مثال به استناد قاعده امكان اشرف منوط به این است كه بتوان عالم جسمانى را پرتوى از عالم مثالى دانست و اثبات چنین مطلبى آسان نیست. شاید بتوان از قاعده مزبور - بر فرض صحت- به این صورت استفاده كرد كه در ازاء هر نوع از صورتهاى ادراكى كه در نفس انسان بوجود مى‏آید مى‏توان جوهرى مثالى فرض كرد كه واسطه در ایجاد آن باشد.
    ح) تحقق هر پدیده¬ای بدون حد، محال است و این امری بسیار روشن است که با اندک تأملی تصدیق می¬گردد. و این مطلب در مورد تجلی مورد نظر عرفا و تنزل مورد نزد فلاسفه نیز صادق است و نیز مشخص که حد از محدود و محدود از حد تخلف ندارد. پس هر پدیده¬ای محدود است و هر شیء محدودی قابلیت نقصان را دارد و چیزی که قابلیت نقیصه را دارد قابلیت زیاده را نیز دارد و چیزی که قابلیت زیاده و نقصان و به عبارتی تغییر را داشته باشد نمی¬تواند مجرد باشد. لذا تمامی مخلوقات و آفریده¬ها غیر مجرداند و تجرد تنها مختص ذات خداست. بنا بر این وجود عالم عقول که مفارق از هر نوع ماده و اندازه است و در پی آن عالم مثال (که تجلی یا تنزل آن است) که فارق از ماده می¬باشد، معقول نیست.
    خ) به هر شیء که آن را می¬بینیم و حس می¬کنیم نظر بیفکنیم دارای اندازه است و حد دارد. و چیزی که دارای اندازه و حد است قابلیت زیاده و نقیصه را دارد و چیزی که زیاده و نقیصه راه دارد حدوث در آن راه دارد و لذا قدیم نیست و چیزی که قدیم نیست نمی¬تواند تنزل و یا تجلی امر قدیم باشد. پس وجود عوالم میانه (مثال – عقل) که بر اساس مبانی فلسفی و عرفانی تنزل و تجلی عالم لاهوت و عالم ماده و ناسوت که تجلی یا تنزل عالم مثال است از ریشه بی¬مورد خواهد بود.
    د) اعتقاد به عوالم میانه (عالم مثال و عالم عقل)، تنها بر اساس اعتقاد به ذو مراتب بودن وجود قابل طرح است ولی تصور مراتب مختلفه در شدت و ضعف آن هم برای یک حقیقت، کاملا امری اعتباری و غیر واقعی است بخصوص که خود تصریح می¬کنند که ما به الامتیاز به ما به الاشتراک برمی¬ گردد.
    ذ) اعتقاد به عوالم میانه (عالم مثال و عالم عقل)، تنها با نفی مخلوقیت ماسوی الله قابلیت طرح دارد.
    ر) اعتقاد به عوالم میانه (عالم مثال و عالم عقل) تنها بر اساس اعتقاد به قاعده امکان اشرف قابلیت طرح دارد. زیرا در نزد فلاسفه، عالم مثال پرتوی از عالمی قوی¬تر از خود به نام عقل است. ولی خود همین قاعده اقتضاء می¬کند عالم مثال هرگز تحقق نیابد زیرا طبق این قاعده عالم مثال متوقف بر وجود بی نهایت مراتب قبل از خود است و در چنین صورت هرگز نوبت به تحقق عالم مثال نخواهد رسید.
    برخی از فلاسفه و عرفا می¬گویند عوالم میانه گرچه تعداد آنان را کسی نمی¬داند ولی نامتناهی نیستند و این مطلب گرچه با محتوی قاعده امکان اشرف در تنافی است ولی بر فرض صحت نشان از تناهی این عوالم دارد که در این صورت دارای حداند و هر چه دارای حد و اندازه است قابلیت زیاده و نقیصه را دارد و چیزی که در ذاتش قابلیت تغییر باشد مجرد نیست. بنا براین بین قول به وجود عالم مثال و عالم عقل که مجردند و قول به تناهی آنها، تناقض آشکاری وجود دارد.
    ر) مطالب عنوان شده از سوی حکماء بخصوص ملاصدرا مبتنی بر تقسم ماسوی الله به مجرد و غیر مجرد است. و برخی گمان می کنند چون این تقسیم دائر بین حصر و اثبات است پس صحیح است و باید لزوما هر دو نوع را در خارج داشته باشیم. یعنی گمان می¬کنند همین که گفته شد ماسوی الله یا مجردند یا غیر¬مجردند پس هر دو نوع تحقق دارند. آیا اگر کسی بگوید خدا یا حد دارد یا ندارد دلیل بر تحقق هر دو قسم در خارج است؟ بنا بر این هر تقسیمی که به ذهن خطور کند باید تحلیل گردد و بعد از تحلیل ثبوت و عدم ثبوت آن مشخص می¬شود. در تقسیم یاد شده بعد از تحلیل {تحقق جسم بدون اندازه و اندازه بدون جسم محال است} مشخص می¬گردد که ماسوی الله همه مادی و جسم¬اند (بعضی جسم لطیف و بعضی غیر لطیف) و مصداقی برای مجرد، جز ذات باری وجود ندارد. بنا¬بر¬این نظریه وجود عالم¬مثال و خیال که مجرد از ماده است و تنها آثار ماده یعنی اندازه و شکل را دارا باشد، مردود می¬باشد.
    حکیم ملاصدرا معتقد است که بر اساس حرکت جوهری، جوهره اشیاء بسوی تجرد در حرکت¬اند و بدین شکل وارد عالم مثال می¬گردند و این در حالی است که حکیم ابو علی سینا قائل به حرکت جوهری را تحمیق و آن را همان کون¬و¬فساد می¬داند که بررسی آن مجال دیگری را می¬طلبد. ولی آیا می¬توان حرکت جوهری را بدون زمان در نظر گرفت؟ و آیا موجودی که مقید به زمان است را می¬توان مجرد فرض نمود؟
    چکیده:
    حکیم ملاصدرا از عالمی به نام عالم مثال سخن می گوید که در آن ماده نیست ولی آثار ماده را داراست وی معتقد است که عالم برزخ نیز همان عالم مثال است و بر اساس قاعده امکان اشرف و مراتب وجودی انسان، این عالم را ثابت و بر اساس حرکت جوهری تبیین و سپس بر پایه عالم مثال بسیاری از حقایق هستی از وحی تا معاد را توجیه و تفسیر می¬کند. فلاسفه مشاء بخصوص شیخ ابو¬علی¬سینا با براهینی عالم مثال را انکار کرده¬اند.
    عالم مثال ملاصدرا با براهین عقلی و نقلی قابل اثبات نیست و کشف و شهود هم بدون موید عقلی و نقلی مورد اعتبار نمی¬باشد.



    .








    منابع
    1. قرآن کریم
    2. نهج البلاغه
    3. بحار الانوار
    4. رساله مثل افلاطون و مثل معلقه، تألیف قصاب باشی، دار الحکمه مصر، ص 150 – 152
    5. الهیات نجات مقاله اول فصل پنجم، تألیف شیخ الرئیس ابن سینا، ترجمه دکتر یثربی ص 39و 40
    6. فصول الحکم ترجمه خواجه محمد پارسا ص 89
    7. شرح حکمه الاشراق، تألیف شیخ شهاب الدین سهروردی، چاپ سنگی ص 536
    8. مبدأ و معاد، تألیف ملاصدرا، ترجمه محمد حسینی اردکانی چاپ تهران ص 474 تا 476
    9. شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص 370
    10. گوهر مراد
    11. اسفار اربعه ج 1 ص 300 چ تهران (تا اینجا از باشگاه اندیشه کامل شود)
    12. فلسفه سهروردی، تألیف غلامحسین ابراهیمی دینانی ص 363
    13. فلسفه تطبیقی، رضا داوری اردکانی، نشر ساقی 1383 ص 144
    14. تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380 ج 1 ص 225
    15. پاورقی اصول فلسفه و روش رئالیسم می خوانیم:
    16. صدور موجودات از مبدأ کل و صانع کل که به حکم برهان، بسیط و واحد من جمیع الجهات است بر طبق نظام معین است یعنی صدور موجودات به ترتیب است و حتما پای معلول اول و بلاواسطه در کار است و سپس پای معلول معلول اول، و همینطور ( مطهری مرتضی پاورقی اصول فلسفه و رئالیسم 1/ 3 – 510 )
    17. فلاسفه در پی کشف ربط ذاتی بین خدا با موجودات مرکب و دارای اندازه و حد عالم میانه ای را فرض کرده اند این عالم موجودات بسیط دیگری که هم سنخ و شبیه با خدایند واسطه
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی