Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 اصلاح ذات بین » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 79
    امروز: 853
    اين ماه: 17677
    کل: 198992
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: nybwwffzjlh
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 25 تیر 1395
       

    اصلاح ذات بین

    راه هاي آشتي
    زدودن نفرت، نيازمند شناخت انسان و جامعه و كارشناسى عالمانه است. نزاعها، درگيريها و كشمكشها، در بين دو گروه مؤمن، زن و شوهر ، دو خانواده از يك فاميل، دو گروه فكرى، دو فرقه، دو گرايش سياسى ريشه‏ها و انگيزه‏هايى دارد كه بايد دقيق و همه سونگرانه، مطالعه شوند.
    پاره‏اى از درگيريها از خواهشهاى نفسانى، سرچشمه مى‏گيرند و بستر خانواده و جامعه را غم افزا و سرد مى‏سازند، پاره‏اى از فقر مادى و پاره اى از فقر فرهنگى، سرچشمه مى‏گيرند، پاره‏اى از تعصبهاى كور، كژفهمى، ارتجاع، برداشتهاى نادرست از متون دينى و... ناشى مى‏شوند و پاره اى را هم قدرتها به آنها دامن مى‏زنند و يا كسانى كه منافعى در آن دارند و پاره نيز ...
    اكنون چند راه كار را در اين راه ارائه مى‏دهيم كه اگر به درستى روى آنها درنگ شود و مطالعه همه سويه در آنها بشود مى‏توان از اين جا به بسيارى از ناهنجاريها پايان داد و صلح و صفا را در بين گروهها و خانواده ها برقرار ساخت.
    1. برانگيختن خردهاى خفته: ناآگاهى و به فراموشى سپردن نيروى انديشه، از علتهاى مهمّ بروز جدالها و نزاعهاست. انديشه، راهنماى انسانها به سوى سعادت و خوشبختى است. خرد انسان را به جمعى زندگى كردند و استحکام پیوند دوستی و گذشت از بسیاری از خواسته های فردی برای حفظ صمیمت جمعی دعوت می کند.
    اگر خرد کنار برود احساسات ميدان مى يابد و آرزوهاى فردى و هوسها و خشم و شهوت با آن در مى‏آميزد، و رفتاری خشن و افسار گیسخته بروز می کند و شخص عصبانی بدون اين كه از درستى و نادرستى آن رفتار آگاهى دقيق داشته باشد، طرف مقابل را هدف قرار داده و در نتیجه پراكندگيها آغاز مى‏شود.
    سفارشات قران و اهل بیت عصمت در خردورزی برای پیشگیری از فساد ذات البین است.
    پیامبر ص بعد از آن که بین دو قبیله بزرگ مدینه یعنی اوس و خزرج، دوستی و آشتی را برقرار نمودند هرگاه آن کینه های سابق بمانند زخم کهنه ای سرباز می زد آنان را به خردورزی و فکر در گذشته نکبت بار خود دعوت می نمود. جریان اسف بار جمل نیز بخاطر دوری از خردورزی و تبیعت از کم خردان بود حضرت به روشنى فرمودند: رهبرى كم خردان، سبب شد اين فتنه بزرگ در بصره پديد آيد و مسلمانان در فتنه كور گرفتار آيند و خونهايى به ناحق ريخته شود. [53]
    اگر مسلمان به دستور قرآن که همان تفکر و تدبر است عمل می کردند هرگز جریان جنگ صفین به حکمیت ختم نمی شد و حضرت امیر که تنها نمی ماند. کم خردی آنان باعث شد ظاهر گرا بوده و به عاقبت كار نينديشند اگر کما اندیشه می کردند می یافتند که آنکه از قرآن جدا نمی شود حضرت امیر است و همه باید خودشان را با ایشان تنظیم کنند.
    2. حاكم شدن ارزش ها
    در جامعه‏اى كه حسد، آز، زياده خواهى، كينه، بى‏عدالتى و ...، رشد مى‏كند مردم، كركس وار به جان هم مى‏افتند و نظام زندگى از هم فرو مى پاشد. براي حل اين مشكل بايد ارزشها و فضيلتها به انحاي مختلف گسترش داده شود.
    مال دوستي حتي در مبارزان صدر اسلام اختلاف و مشاجره را بر پا نمود و بر سر غنايم جنگ بدر بگو مگوي رخ داد كه اين مورد نیز آيه ای نازل شد:
    (از غنائم جنگى از تو مى پرسند. بگو: غنائم جنگى از آنِ خدا و پيامبر است پس از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش كنيد). [54]
    حاکمیت ارزشهاى اخلاقى و پرهيزگارى، زمينه ساز اصلاح ذات البين است. حضرت امير علت اختلاف ياران كوفي خود را در نبرد صفين حاكم نشدن ارزش ها در درون ها دانست و فرمود:
    (وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِر). [55]
    شما همه برادران دينى هستيد و باطنهاى ناپاك و نيتهاى بد و آلوده شما را به پراكندگى سوق داده است.
    تنها زندگي در شعاع تعاليم ديني و ارزش هاي اختلافي شيرين و دلنشين است. بخل و حرص، سختي گيري و عدم بخشش و ساير ويژگي هاي نكوهيد از هر يك به سهم خود در رابطه دوستانه تاثير منفي مي گذارد. در قرآن کریم، آز و بخل از انگيزه‏هاى ناسازگارى همسران ياد شده است و تقوا مايه اصلاح آنان.
    وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ [56]
    گذشت دو طرف نزاع، بويژه ستمديده در دستيابى به صلح و صفا، كارساز است. گذشت، زمينه برطرف شدن و كم شدن كينه‏ها را فراهم مى‏آورد. قرآن از گذشت، گاه تعبير به (عفو) و گاه تعبير به (صفح) كرده است.
    (عفو) گذشت از حق و (صفح) چشم پوشى و ناديده گرفتن حق خود است. راغب مى گويد: (صفح) رساتر و بليغ تر از (عفو) است. [57]
    قرار گرفتن اين دو در كنار يكديگر، دليل است كه اين دو واژه بيانگر دلالت اين دو واژه بر دو معناست. قرآن به مؤمنان سفارش مى كند بر يكديگر سخت نگيرند و از حقوق شخصى براى مصلحت برتر و اصلاح، درگذرند:
    (وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ). [58]
    بايد ببخشند و ببخشايند، آيا نمى‏خواهيد خدا شما را بيامرزد.
    قرآن، قصاص را سبب حيات و زندگى مى‏شمرد و مى‏فرمايد: مجازات بدى، بدى و چشم در برابر چشم است؛ ولى قصاص و انتقام، چه بسا در مواردى كدورتها را از بين نبرد و كينه‏هاى درونى كه اكنون خاموش شده، در روزگارى ديگر سر برآورد. گذشته از حق، كينه‏ها را خشك مى‏كند و سبب اصلاح پايدار ميان دو طرف نزاع مى‏شود.
    (وجزاء سيئة سيئة مثلها فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه). [59]
    جزاى هر بدى، بدى است، همانند آن. پس كسى كه عفو كند و آشتى ورزد مزدش با خداست.
    (كتب عليكم القصاص فى القتلى. فمن عفى له من اخيه شى‏ء فاتّباع بالمعروف واداء اليه باحسان ذلك تخفيف من ربّكم ورحمة). [60]
    درباره كشتگان بر شما قصاص مقرر شد. پس هركس كه از جانب برادر خود عفو گردد بايد با خوشنودى از پى اداء خونبها رود و آن را به وجه نيكو بپردازد. اين حكم، تخفيف و رحمتى است از جانب پروردگارتان .
    (والجروح قصاص فمن تصدّق فهو كفّارة له). [61]
    و هر زخمى را قصاصى است و هركس از قصاص درگذرد گناهش را كفاره‏اى خواهد بود.
    نقش گذشت در مسائل خانوادگى، روشن‏تر است. زيرا گذشتِ از حق، از سوى زن و يا شوهر به سود ديگرى، كينه ها را ازميان مى برد و به اصلاح مى‏انجامد.
    (وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ). [62]
    اگر زنى دريافت كه شوهرش با او بى‏مهر و از او بيزار است، باكى نيست كه هردو در ميان خود طرح آشتى افكنند كه آشتى بهتر است.
    در شرح آيه، روايتى از حضرت امیر مومنان على(ع) وارد شده است:
    (مردى داراى دو همسر است كه از اداره يكى ناتوان و يا بر اثر زشتى از او رويگردان شده و در پى جداشدن از اوست. ولى زن خواهان جدايى نيست. زن با مرد مصالحه مى كند كه از حقوق خود به سود او درمى گذرد، به شرط اين كه از او جدا نشود). [63] در مرحله‏اى بالاتر سفارش شده است: افزون بر گذشت، دو سوى درگيرى و نزاع، به يكديگر احسان كنند و با كمكهاى مالى و هديه، بى‏مهريهاى رقيب خود را به مهر و دوستى بدل سازند.
    در آيات بسيارى، برّ و احسان، با اصلاح ذات البين آمده كه نشانگر نقش احسان در زمينه سازى آشتى و صلح پايدار است.
    (أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ). [64]
    در فايده هديه گفته شده است:كينه‏ها را از بين مى‏برد و زمينه گفت وگو را فراهم مى‏سازد. [65]و امام صادق براى پيشگيرى از طلاق در صورت وجود شرائط ادامه زندگى زناشويى، سفارش فرموده: زن مالى به همسر رنجيده و سركش خود ببخشد. [66]
    آثار پايدار احسان و رفتار نيكو، در نزاعها و درگيريهاى خونين آشكارتر است. در جنگ جمل، گروه بسيارى از مردم به حمايت از شورشيان پيمان شكن (ناكثين) وارد نبرد شدند. پس از شكست فتنه، امام (ع) انتقام نگرفت، زخميان را نكشت و فراريان را دنبال نكرد و اسيران را آزاد كرد و اعلام عفو عمومى فرمود. اين رفتار كريمانه، در آرامش عمومى و از ميان رفتن كينه‏هاى درونى بصريان تأثيرى بسزا گذاشت و بسيارى از فريب خوردگان را به پوزش واداشت. [67]
    ابن عباس، پس از واقعه جمل فرماندار بصره شد. وى در آغاز با مردم، بويژه با تيره بنى تميم، به جرم همكارى آنان با سپاه جمل، درشتى مى‏كرد. امام در نامه‏اى او را به مدارا و احسان با مردم شهر سفارش كرد و افزود: رفتارت چنان باشد كه گره وحشت از حكومت، از دلهايشان گشوده شود:
    (فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِمْ وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِم). [68]
    با بصريان به نيكى رفتار كن و گره وحشت و ترس از حكومت را از دلهايشان بگشاى.
    چه اگر كينه‏ها انباشته شود و بر اثر ترس، بروز نيابد، ناخرسندى آنان از حكومت اندك اندك افزون گشته و به صورت انفجارى خطرناك، روزى رخ خواهد داد.
    امام در نامه به مالك اشتر نيز سفارش مى‏كند با برخورد نيكو با مردم:
    (عقده آنان كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمنى را از ميان بردار). [69]






    3. راه بستن بر فتنه‏هاى خارجى: پاره‏اى از كدورتها و كينه‏ها در بين مؤمنان و گروههاى پاى بند به ارزشها در جامعه اسلامى، ريشه بيرونى دارند. فتنه گران و بدخواهان، براى بدبين كردن گروهى از مؤمنان، به گروهى ديگر، دو شخص مؤمن نسبت به يكديگر و رويارو قرار دادن هواداران دو شخصيت سياسى و يا دينى، از گوناگون شگردها استفاده مى‏كنند، تا بين مردم مسلمان پراكندگى پديد آورند. قرآن اينان را شيطان ناميده و حركت آنان را حركتى شيطانى:
    (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء). [70]
    در صدر اسلام، منافقان و گروههايى كه منافع خود را با گسترش اسلام در خطر مى ديدند، هميشه ميان مسلمانان سم‏پاشى مى‏كردند و با يادآوريهاى ناگواريها و اختلافهاى كهنه، خشم مسلمانان را نسبت به يكديگر، برمى‏افروختند.
    عبدالله بن ابى، در غزوه بنى المصطلق، با استفاده از جريان پيش آمده ميان يكى از مهاجران و انصار، تلاش كرد ميان آنان اختلاف بيندازد و با پررنگ كردن مرزهاى فراموش شده قومى، دوباره آنان را به رويارويى كشاند كه پيامبر با درايت و تيزبينى، فتنه را از ميان برد.
    (پيامبر در گرماگرم هوا دستور كوچ داد. بيش از يك شبانه روز سپاه خسته از راه و جنگ، در حركت بودند و هنگامى كه دستور استراحت داد، همگى يكسره به خواب رفتند و پس از استراحت لازم حركت كردند. بدين روش، مردم گفت و گوهاى بيهوده گذشته را از ياد بردند و مشكل برطرف شد). [71]
    ييهوديان، در ميان مسلمانان فتنه‏گرى مى‏كردند. آنان گسترش اسلام را در شهر خود بر نمى‏تافتند و از استقبال گسترده مردم به اين دين نوظهور، در رنج و عذاب بودند؛ از اين روى، براى دامن زدن به اختلاف بين مسلمانان دست به كار شدند و با شايعه پراكنى، دروغ گويى، بدگويى، يادآورى جنگهاى خونين اوس و خزرج به افساد ذات البين دامن می زدند. يكى از يهوديان، به نام شاس بن قيس، از كنار مسلمانان مى‏گذشت. گروهى از طوايف اوس و خزرج دوستانه در كنار يكديگر نشسته بودند. كينه‏هاى درونى او به جوش آمد. به يكى از جوانان يهود سفارش كرد: در جمع مسلمانان حوادث خونين بعاث و جنگهاى شديد بين اوس و خزرج را يادآور شود. جمعى از مسلمانان ساده دل، تحت تأثير قرار گرفتند و همديگر را تهديد كردند. نزديك بود آتش جنگ روشن شود. [72]پيامبر ص به سراغ آنان رفت و با اندرز ، آتش فتنه را خاموش كرد. آياتى از سوره آل عمران در اهميت يگانگى و همبستگى و نعمت الفت و هوشيارى نسبت به فتنه‏هاى يهوديان نازل شده است. [73]
    امروز نيز، منافقان و صهيونيسم جهانى، از گردانندگان اصلى اختلاف اندازى و فتنه‏گرى در بين مسلمانان هستند. از ديرباز تا كنون، استعمارگران براى دردست گرفتن زمام كشورهاى اسلامى، از اين شگرد بهره برده به اختلافهاى قومى و مذهبى، دامن زده‏اند. با ايجاد مرزهاى مصنوعى ترك و عرب و فارس از يك سوى و نزاع شيعه و سنى از ديگر سوى، در سرزمين امت اسلامى، بذر كينه افشاندند و امت اسلامى را از بالندگى و شكوفايى باز داشتند.
    در دوران صفويه، دولتهاى اروپايى براى درهم شكستن دولت عثمانى،همواره، با دسيسه، آتش جنگ ميان ايران و عثمانى را شعله ور نگه مى‏داشتند. آنها جاسوسها و آتش افروزان خود را با نام سفير، بازرگان و جهانگرد به دربارها گسيل مى داشتند و به فتنه‏گرى مى‏پرداختند. شاردن در سفرنامه خود، موردهاى بسيارى از فتنه گريهاى دولتهاى غربى را براى واداشتن ايران به جنگ با عثمانى، به شرح آورده است. [74]
    كشمكشهاى بين عثمانى و ايران، توان هر دو كشور را فرسود و با سربرداشتن اختلافهاى قومى در قلمرو عثمانى، قدرت و شوكت اين حكومت بزرگ در هم شكست و با ضربه‏اى از بيرون به كلى از هم فروپاشيد. با فروپاشى حكومت عثمانى، دنياى اسلام، قطعه قطعه شد و هرج ومرج، تار و پودش را از هم دريد.
    4. داورى خدا و رسول ص: در هر نزاع و درگيرى، چه فكرى، چه مالى، چه خانوادگى و... بهترين داور خدا و رسول خداست.
    (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا).[78]
    و چون در امرى اختلاف كرديد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سرانجامى بهتر دارد. نزاع در دين و شريعت از مصداقهاى بارز اختلافهايى است كه با رجوع به نص قرآن و سنت روشن پيامبر(ص) پايان مى‏يابد.
    عقل و خرد و سنت حكم مى‏كنند، هرگاه در تفسير قرآن و يا در گفته‏هاى پيامبر(ص) اختلافى پديد آمد، به نزديك‏ترين كسان به پيامبر(ص) و داناترين خويشان او؛ يعنى اهل بيت و خاندان او، بايد مراجعه شود. در اين كه عترت پيامبر(ص) و على و خويشان او و فرزندانش(ع) از اهل بيت پيامبرند در ميان مسلمانان اختلافى نيست. حديث ثقلين كه مورد اتفاق همه مسلمانان است، راه مناسب و روشن براى اصلاح ذات‏البين است.
    احمد حنبل به سند صحيح، از ابى سعيد خدرى نقل كرده است:
    (قال رسول اللّه(ص) إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا أكبر مِنَ الْآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي‏ وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ). [79]
    على(ع) گاه رويارويى با سركشيهاى معاويه و انديشه‏هاى ويران‏گر خوارج، تأكيد فرمود براى رهايى از اين باتلاق كه اين گمراهان گرفتارش آمده اند، بايستى از چراغى كه اهل بيت فرا راه انسانها افروخته‏اند، پرتو گرفت. زيرا اهل بيت، شارحان و مفسران قرآنند و در روشنگرى سنتِ پيامبر، از كسانى كه از آن حضرت دورتر بوده‏اند، بسى سزاوارترند. امام به مردم بارها سفارش فرمود:
    (در فتنه ها و اختلافهاى فكرى، از اهل بيت پيامبر جدا نشوند و از گفتار و رفتارشان در گشودن گره‏هاى فكرى و رسيدن به صلح و آشتى بين خود كمك گيرند). [80]
    امامان ديگر نيز، براى حل فتنه هاى فكرى برخاسته از ديدگاههاى كلامى و فقهى، به مسلمانان سفارش مى‏كردند: اهل بيت پيامبر شايسته‏ترين مردم هستند كه اربابان مذاهب براى فهم قرآن و سنت بايستى به آنان مراجعه كنند.
    در روزگار غيبت نيز، براى شناخت قرآن و سنت و گفته‏هاى عترت پيامبر، و پيشگيرى از دسته دسته شدن پيروان اهل بيت، امامان ما را به فقيهان و دين شناسان پارسا رهنمون ساخته‏اند. [81]

    [82]
    6. عدالت، زمينه ساز صلح پايدار: اصلاح، يعنى از بين بردن فساد و شقاق. بسيارى از دوگانگيها، دشمنيها، ريشه در ستمگرى دارد. ستمِ ستمگر سبب شده كه ستمديده در برابر ستمگر بايستد.در اين هنگام، اصلاح پايدار، تنها در سايه برآوردن حق ستمديده و برقرارى عدالت ممكن است. گذشت، گرچه در پديدآوردن آشتى كارگر است، ولى فراگير و گسترده نيست. بخشش، چه بسا دشمنى را فرو نشاند، ولى اگر صاحب حق به خواسته‏هاى مشروع خود نرسد، گاه با پيش آمدى ديگر، خشمهاى فروخورده شعله‏ور مى‏شود و دشمنى ژرف‏تر مى‏گردد. قرآن، دادورزى را شرط نخستين مصالحه و ايجاد پيوند استوار، توصيف مى‏كند:
    (فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ). [83]
    ميان دو سوى نزاع، صلحى عادلانه برقرار كنيد و عدالت ورزيد كه خداوند عادلان را دوست دارد.
    عدل، موازنه و هر چيز را درجاى خود نهادن است و رسيدن حق به صاحب آن.از بين بردن تبعيض و آزادى ستمديده در گرفتن حقوق خود، زمينه اصلاح را فراهم مى‏كند و در موارد بسيار به عفو و احسان نيز مى انجامد.
    شيخ طبرسى در تفسير آيه شريفه:
    (وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ) می نویسد اشكالى ندارد كه زن براى اصلاح و بازگرداندن مرد از نشوز و روى برگردانى، از پاره‏اى حقوق واجب خود، مانند: حق نفقه و لباس و همخوابگى بگذرد). [85]
    مقدس اردبيلى اين تفسير را نپذيرفته، و گفته است: اين با برآوردن حق سازگار نيست و سبب مى‏شود كه صاحب حق براى رسيدن به حقوق خود و اداى واجب از سوى مرد، از پاره‏اى از حقوق خود بگذرد و اين كه اين كار اشكالى نداشته باشد، جاى درنگ است:
    (وفيه تأمل لانّه يلزم اباحة اخذ شى‏ء للاتيان بما يجب عليه وترك ما يحرم عليه و الجاء صاحب الحقّ بان يعطى شيئا حتّى يستوفى الحق وعدم الاثم وعدم الحرج حينئذ محلّ التّأمل). [86]
    سپس مقدس اردبيلى، آن را چنين توجيه مى‏كند:
    چه بسا مرد، آنچه را از واجب بر عهده دارد، انجام مى‏دهد و به حرام آلوده نمى‏شود؛ ولى از مهرورزيها و پيوندهاى عاطفى بين زن و شوهر، زياده بر واجب شرعى، خوددارى مى‏ورزد و زن، به مرد احسان و بخشش مى‏كند، تا دوستى و مهرورزى مرد را بيش از گذشته به خود جلب كند.
    با اين تفسير محقق اردبيلى، در راه اصلاح، حقوق زن و شوهر بايد پاس داشته شود و به نام اصلاح، حقوق واجبِ يكى از آن دو، پايمال نشود.
    7 .استفاده از داوران برگزيده: قرآن كريم براى اصلاح اختلافهاى خانوادگى فرمان داده است كه داورانى از دو سوى اختلاف برگزيده شوند و آنان با همفكرى و رايزنى به اختلاف پايان دهند:
    (وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا [88]
    حَكم، از ريشه حكمت به معناى انسان رشيد و باتجربه و كاردان است و در يك كلمه:
    شخصی مورد اعتماد و داراى نفوذ كلام و منطق نافذ و پسنديده و شايسته براى داورى عادلانه و اصلاح بين زن و مرد. [89]
    دادگاه خانوادگى، امتيازها و برجستگيهاى بسيارى بر دادگاههاى عرفى و دولتى دارد، چه افراد خانواده به ريشه‏هاى نگرانيها آشناترند، اسرار خانواده در آن مصون مى‏ماند و هزينه كم‏ترى بر دوش جامعه و حكومت مى‏نهد.
    زمخشرى در اين باره نوشته است:
    (علت اين كه در درجه نخست، بايد داوران از ميان خانواده زن و شوهر برگزيده شوند اين است كه نزديكان مرد و زن از رويدادهاى جارى ميان آن دو آگاه‏ترند و نيز علاقه آنها به اصلاح به واسطه خويشاوندى از بيگانه بيش‏تر است. افزون، زوجين اسرار دل خود را در نزد خويشاوند بهتر از بيگانه آشكار مى‏كنند. رازهايى را كه آماده نيستند به بيگانه بگويند به خويشاوند ابراز مى‏كنند). [90]
    چه بگوييم زن و مرد حَكَم را برمى‏گزيننند و يا خانواده آن دو و يا حكومت اين كار را مى‏كند، يا دست‏كم بر گزينش داور نظارت دارد، [91] داوران نقش اثرگذارى در اصلاح بين خانواده‏ها و پيشگيرى از پيدايش وگسترش جداييها و اختلافها دارند.
    تجربه نشان داده است به موازى توسعه جامعه‏ها، افزونى نهادهاى دادرسى، آمار اختلافها و طلاقها، افزايش يافته و نگرانيها و دردمنديهاى خانوادگى دامن گسترده‏اند گزينش داوران شايسته و دلسوز از ميان افراد خانواده و دادن اختيارهاى لازم به آنان، از نگرانيها مى‏كاهد، از طلاقها جلوگيرى مى‏كند، صلح و صفا را در خانواده برقرار مى‏سازد، اين يك شعار نيست. گواه بر آن سيره مسلمانان در درازاى تاريخ اسلام است. مسلمانان در همه ادوار، از داوران خانوادگى، كم وبيش استفاده كرده و بهره‏هاى خوبى هم برده اند. ولى اكنون در بين خانواده‏هاى مسلمان اين مسأله به خاطر زندگى شهرى و أ كم رنگ شده و مى‏بينيم كه پيامدهاى ناگوارى هم داشته و آمار طلاق در جامعه‏هاى اسلامى فزونى يافته است.
    استاد مطهرى به نقل از تفسير المنار در اهميت مسأله حكمين نوشته است:
    آنچه عملاً در ميان مسلمانان وجود ندارد خود اين كار و استفاده از مزاياى بى‏پايان آن است. طلاقها مرتب صورت مى‏گيرد و خلافها و شقاقها در خانه‏ها راه مى‏يابد، بدون آن كه از اصل حكميت، كه نصّ قرآن كريم است، كوچك‏ترين استفاده‏اى بشود. تمام نيروى علماى مسلمين صرف بحث و جدل در اطراف وجوب و استحباب اين كار شده است. اگر بناست عمل نشود و مردم از مزاياى آن استفاده نكنند، چه فرقى مى كند كه واجب باشد يا مستحب . [92]
    برگمارى داور براى اختلافهاى اجتماعى: گستره كار داوران در حوزه مسائل خانوادگى نيست و همه اختلافهاى اجتماعى و سياسى را در برمى‏گيرد.
    پيامبر خدا در روز بنى قريظه، سعد را به داورى برگزيد
    و حضرت امیر ع ابن عباس را براى گفت وگو با خوارج فرستادند و در مشروع بودن گزينش داور براى اصلاح ذات‏البين به آيه شريفه زير استدلال نمود: [94]
    فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا
    امام باقر(ع) در گفت وگو با نافع بن ارزق، از رهبران خوارج، بر مشروع بودن گزينش داوران براى پايان دادن به اختلاف بين مؤمنان به آيات قرآن و سيره پيامبر استدلال فرموده است:
    (خداوند در شريعت پيامبرش، دو نفر را براى حكومت نامزد كرده است: بفرستيد داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن و...
    8 . قوه قهريه و جهاد: آخرين راه براى اصلاح بين مردم در كشمكشهاى خونين استفاده از قوه قهريه و جهاد است. جنگ به قصد پيشگيرى و يا جلوگيرى از گسترش جنگ. اگر يكى از دو طرف درگيرى، به سازش تن نداد و از مرزهاى انسانى و شرعى خود، در گذشت، مصلحان بايستى با او بستيزند و تا مرز تسليم، تجاوزگر را دنبال كنند .
    (وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ . [96]
    و اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتى برقرار سازيد و اگر يك گروه بر ديگرى ستم كرد، با ستمكار بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد.پس از بازگشت، بين آن دو گروه صلحى عادلانه برقرار كنيد.
    حضرت امیر (ع) زمام حكومت را در زمانى آكنده از ناگواريها و اختلافها دودستگيها و فتنه‏ها در دست گرفت نشانه‏هايى در دست بود كه غارتگران بيت‏المال و باند امويان حاضر نبودند به عدالت تن دهند و در صدد بودند با پديد آوردن بحرانهاى داخلى و رو در رو قرار دادن گروهها و قبيله‏ها و درگيريهاى مذهبى و فرقه اى حكومت امام را در آغاز با شكست روبه رو سازند.
    حضرت امیر مومنان على(ع) در نخستين خطبه، به آشوب گران و فتنه جويان هشدار داد كه دست از آشوب و فتنه و درگيرى بردارند وگرنه پاسخ آنان را با شمشير خواهد داد.
    إِن اللَّهَ جلّ وعلا أَدَّبَ هَذِهِ الْأُمَّةَ بالسَّيْفِ َّوْالسوطِ فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُم[97]
    همانا خداوند، ادب اين امت را با شمشير و تازيانه، استوار ساخته است. پس در خانه ها پنهان شويد و بين خود را اصلاح كنيد.
    آن حضرت، با جنگ افروزان بصره، برابر قرآن عمل كرد. ابتدا آنان را به اصلاح و عدالت فرا خواند، ولى آن گروه باغى، به نام دفاع از مظلوم، تن به اصلاح و رفتار برابر عدالت ندادند و دم به دم بر شعله جنگ افروختند، تا اين كه شمارى را به كشتن دادند و بيت‏المال را به غارت بردند.
    امام، پس از آن كه بر اين گروه باغى پيروز شد و آنان را در هم كوفت، پا از مرز عدالت بيرون نگذاشت به عدالت كه دستور خدا بود، رفتار كرد. معاويه نيز از پيروى امام سر برتافته بود و موجوديت نظام اسلامى را تهديد مى‏كرد و سرتا سر شام را به صف آرايى عليه حكومت مركزى واداشته بود. امام با نامه‏ها و پيامهاى روشنگرانه، او را به اصلاح و بازگشت به حق دعوت كرد و بر آن بارها تأكيد ورزيد:
    (ما و شاميان در پرستش خداى يكتا و پيامبرى پيامبر و اسلام و قرآن همداستانيم و نقطه اختلاف در خون عثمان است، كه ما از آن بركناريم. وانگهى با تشويش اذهان و شوراندن مردم كه حقى به كرسى نمى‏نشيند. شما با ما همكارى كنيد تا آرامش حفظ شود و پايه‏هاى نظام و حكومت نوپا استوار گردد و در سايه آن به بررسى نقطه‏هاى تاريك ومبهم بپردازيم). [98]
    ولى معاويه به جاى صلح و آشتى راه جنگ پيش گرفت و امام به فرمان خدا، براى تاراندن ستمكار و تجاوزگر با معاويه درگير شد.
    حضرت در نامه‏اى به معاويه نوشت:
    (فَلَعَمْرِي لَوْ كُنْتُ الْبَاغِيَ عَلَيْكَ لَكَانَ لَكَ أَنْ تُحَذِّرَنِي ذَلِكَ وَ لَكِنِّي وَجَدْتُ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَنَظَرْنَا إِلَى الْفِئَتَيْنِ فَأَمَّا الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَوَجَدْنَاهَا الْفِئَةَ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا لِأَنَّ بَيْعَتِي بِالْمَدِينَةِ لَزِمَتْكَ وَ أَنْتَ بِالشَّام). [99]
    به جانم سوگند، اگر من تجاوزگر بودم، تو بايستى به من هشدار مى‏دادى و لكن من در كتاب خدا ديدم كه مى‏گويد: با گروه تجاوزگر بجنگيد تا به فرمان خدا گردن نهد ما در دو گروه نگريستيم، ديديم تو در ميان گروه باغى و تجاوزگرى؛ زيرا بيعت من در مدينه گردنگير تو نيز هست.
    اينها مرورى بود بر جايگاه و راهكارهاى اصلاح ذات البين درمتون دينى و سيره و سيرت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) اكنون اين پرسش هست كه جامعه مذهبى ما چه قدر به اندرزهاى قرآنى در اين باره پاى‏بندى نشان مى‏دهد.
    اصلاح ذات البين كه اين اندازه پردامنه است و گسترده و همه اختلافهاى بين قومها، گروهها، قبيله ها و فرقه‏هاى اسلامى را در بر مى‏گيرد، در فرهنگ كنونى در دائره تنگ بين دو نفر محدود شده است.
    اسلامى كه براى نزديكى و انس دلها و نرم كردن دلهاى غيرمسلمانان، از بيت‏المال هزينه مى‏كند، بى‏گمان براى نرم كردن و نزديك ساختن اصلاح امت پيامبر و همبستگى و همسويى و همفكرى آنان، بيش‏تر تأكيد دارد. امام صادق كه نمى‏تواند اختلاف بين دو نفر از پيروان خود را تحمل كند و از مال خويش براى زدودن كدورتها مى‏بخشد، بى گمان براى سازش ميان امّت پيامبر، بويژه پيروان اهل بيت، اهميت بيش ترى قائل است و بر همگان واجب مى‏سازد همه نيرو و توان خود را در راه برادرى و همبستگى و از بين بردن زمينه‏ها و انگيزه‏هاى بدبينى و رنجش به كار گيرند و واجب اهم و فورى را فداى كارهاى مهم ديگر نكنند. هزينه كردن از بيت‏المال براى جاهايى كه پايان دادن به اختلاف بين دو مسلمان، دو گروه بدان بستگى دارد، كم‏اهميت‏تر از ديگر نيازهاى اقتصادى نيست و فساد ذات‏البين و پيامدهاى خطرناك آن، هزينه‏هايى به مراتب بيش‏تر بر بيت‏المال بار مى‏كند.
    [19]. سوره (انفال)، آيه‏1.
    [20]. سوره (حجرات)، آيه 9.
    [21]. (زبدة البيان)، ج 409/1.(الجامع لاحكام القرآن)، قرطبى ج 8، جزء 319/16، داراحياء التراث العربى.
    [22]. تفسير (ابوالفتوح رازى)، ج 25/10، اسلامية.
    [23]. (نهج البلاغه)، خطبه 16.
    [24]. همان، نامه 47.
    [25]. الاحكام)، شيخ طوسى، ج 177/9، دارالتعارف، بيروت.
    [26]. سوره (زمر) آيه 3، (بحارالانوار)، ج 232/72.
    [27]. المحرمة)، امام خمينى، ج 92/1، اسماعيليان.
    [28]. (اصول كافى)، كلينى، ج 210/2.
    [29]. (من لايحضره الفقيه)، شيخ صدوق، ج 255/4، دارالتعارف، بيروت.
    [30]. سوره (بقره)، آيه 224.
    [31]. (اصول كافى)، ج 218/2.
    [32]. (مجمع البيان)، ج 1 جزء 218/2.
    [33]. سوره (بقره)، آيه 182.
    [34]. همان آيه 183.
    [35]. (زبدة البيان)، ج 1 و 599/2؛ الميزان، ج 439/1.
    [36]. (تهذيب الاحكام)، ج 186/9.
    [37]. سوره (مجادله)، آيه 10.
    [38]. سوره (نساء) آيه 114.
    [39]. (تفسير القمى)، على بن ابراهيم قمى، ج 152/1، كتابفروشى علاّمه.
    [40]. (المصنف)، عبدالرزاق صنعانى، تحقيق حبيب الرحمن اعظمى، المكتب الاسلامى.
    [41]. (المجازات النبويه)، سيدرضى، تحقيق طه محمد الزينى 164/، مؤسسه حلبى و شركاء.
    [42]. (بحارالانوار)، ج 57/41.
    [43]. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد)، ج 43/14.
    [44]. (اصول كافى)، ج 209/2.
    [45]. (نهج البلاغه)، حكمت 263.
    [46]. (الجامع لاحكام القرآن)، قرطبى ج 319/8.
    [47]. (قاموس الرجال)، علامه تسترى ج 198/3، مؤسسه نشراسلامى.
    [48]. الدرجات الرفيعه فى طبقات الشيعه)، سيد على خان شيرازى 458/، مؤسسه الوفاء، بيروت.
    [49]. الرجال)، شيخ محمد حوزالدين، ج 151/1، انتشارات كتابخانه مرعشى نجفى.
    [50]. (ميرزاى شيرازى)، آقا بزرگ تهرانى 226/، وزارت ارشاد.
    [51]. (معارف الرجال)، ج 141/1.
    [52]. (راست قامتان جاودانه تاريخ اسلام)، گفتارى از شهيد بهشتى، بنياد شهيد.
    [53]. البلاغه)، خطبه 14.
    [54]. (مجمع البيان)، ج 3 جزء 101/9؛ (تفسير ابى السعود)، ج 3/4،داراحياء التراث العربى.
    [55]. (ميزان الحكمه)، رى شهرى، ج 78/3، دفترتبليغات حوزه علميه قم.
    [56]. سوره (نساء)، آيه 128.
    [57]. فى غريب القرآن)، راغب اصفهانى 282/. دار المعرفة.
    [58]. (نور)، آيه 22.
    [59]. سوره (شورى) ، آيه 40.
    [60]. سوره (بقره)، آيه 178.
    [61]. سوره (مائده)، آيه 40.
    [62]. سوره (نساء)، آيه 128.
    [63]. (دعائم الاسلام)، قاضى نعمان، ج 253/2، دارالمعارف مصر 1389.
    [64]. سوره (بقره)، آيه 224.
    [65]. (كافى)، ج 143/5.
    [66]. (نور الثقلين)، عبدعلى حويزى، ج 558/1، اسماعيليان.
    [67]. (الجمل و النصرة لسيد العتره)، شيخ مفيد 382/، چاپ شده در مجموعه مصنفات شيخ مفيد، ج 1، كنگره هزاره شيخ مفيد.
    [68]. (نهج البلاغه)، نامه 18.
    [69]. همان، نامه 53.
    [70]. سوره (مائده)، آيه 91.
    [71]. (سيره ابن هشام)، ج 34/2، داراحياء التراث العربى.
    [72]. لاحكام القرآن)، ج 2، جزء 155/3؛(آل عمران)، آيه 103.
    [73]. (سفرنامه شاردن)، ترجمه اقبال يغمايى، ج 655/2، توس.
    [74]. (اصول كافى)، ج 209/2.
    [75]. همان.
    [76]. (جواهر الكلام)، محمد حسن نجفى، ج 361/15.
    [77]. سوره (نساء)، آيه 59.
    [78]. (مسند احمد حنبل)، ج 14/3و 17.
    [79]. (نهج البلاغه)، خطبه 93 و 97.
    [80]. (اكمال الدين)، شيخ صدوق، ج 486/2، مرتضوى، تهران.
    [81]. (وسائل الشيعه)، شيخ حر عاملى، تحقيق شيخ عبدالرحيم ربانى، ج 399/8.داراحياء التراث العربى.
    [82]. سوره (حجرات)، آيه 9.
    [83]. (الميزان)، ج 314/18.
    [84]. (مجمع البيان)، ج 2، جزء 250/5.
    [85]. (زبدة البيان)، 580/.
    [86]. (صحيفه نور)، مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، ج 43/14، وزارت ارشاد.
    [87]. سوره (نساء)، آيه 35.
    [88]. (الكشاف)، ج 525/1.
    [89]. همان.
    [90]. (شرايع الاحكام)، محقق حلى ج 339/2، دارالاضواء؛ (مسالك الافهام)، شهيد دوم ج 367/8، مؤسسه المعارف الاسلامية؛ (مجمع البيان)، ج 2، جزء 97/5.
    [91]. (نظام حقوق زن در اسلام)، شهيد مطهرى 334/، صدراء.
    [92]. (احتجاج)، طبرسى، ج 189/1. درباره داورى سعد:(المغازى)، واقدى، ج 510/1، دانش اسلامى، قم.
    [93]. (المصنف)، ج 159/10.
    [94]. (احتجاج)، ج 324/1.
    [95]. سوره (حجرات)، آيه 9.
    [96]. (اثبات الوصية)، ابى الحسن على بن حسين مسعودى 146/، بصيرتى، قم.
    [97]. (نهج البلاغه)، نامه 58.
    [98]. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد)، ج 78/14.
    [99]. (حديث ولايت)، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، ج 78/1،سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى.
    [100]. همان 194/.


  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی