Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 کتب و تألیفات » صفحه 3 » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 35
    امروز: 1064
    اين ماه: 18120
    کل: 241716
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: cwnyzkodthl
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 28 خرداد 1395
       

    رشید و علم منایا

    رشید و علم منایا


    رشید و علم منایا




    حجة الاسلام جعفر فاضل




    مطالعه تاريخ از آنجا که چگونه زیستن را به آدمی ¬ می¬آموزد، همواره مفید و لذت بخش بوده و هست. ولی در این میان، مطالعه تاریخ اسلام، به دلیل بالندگی و پویایی ویژه¬ای که دارد، طبیعتاً از جایگاه مهمی برخوردار است. زیرا کسانی که در سایه این دین آسمانی پرورش یافتند هر یک همچون شمعی سوختند، ولی نور معرفت را در جان تاریک انسانها به ودیعت نهادند.




    از جمله کسانی که مطالعه زندگی و فضائلش، روح تشنه آدمی را سیراب می¬کند، «رشید هجری» است. وی یکی از یاران امیرالمؤمنین عليه¬السلام بود که به دلیل معرفت والایش و استقامتی که در مسیر حق از خود نشان داد، نامش را به عنوان یکی از شیعیان و محبیّن اهل بیت عليهم¬السلام جاودانه ساخت.
    اميرالمؤمنين عليه¬السلام به رشيد، عنايت خاصي داشت و علم منايا و بلايا را به او آموخت، به همين دلیل به وی «رشید البلایا» گویند. اين علم به انسان، امکان اطلاع از زمان مرگ و نيز زمان نزول بلا و گرفتاري¬ها را مي¬دهد. كرامات زیادی از وی نقل شده است از جمله ورودش به خانه ابى اراكه بدون اینکه دیده شود، در حالی كه ابن زياد بشدت در جستجوى او بود ( ).
    تنها يكي از خدمات اين مرد بزرگ، روايات نابی است که از وجود مقدس امیرالمؤمنین عليه¬السلام نقل نموده، از جمله حدیثی که از حبه غربی روایت کرده که او گفت: شنیدم از اميرالمؤمنين ‏عليه¬السلام كه فرمودند:
    ما بزرگوارانيم و آنان كه از ما در گذشته‏اند فرزندان انبيائند، حزب ما حزب خداست و گروهى كه سركشى از دستورات ما كنند حزب شيطانند، هر كس ما را با دشمنان يكسان كند از ما نيست( ).
    با آنكه همه خلق جهان در نعم‏انـــد مــردم همه راهى ديــــــار عدم‏انـد
    فرمود قليل مـن عبادى قــرآن چون شكر گزاران خداوند كم‏اند
    تاريخ اسلام، گواهي مي¬دهد كه بعد از رحلت آن حضرت گروهي با انكار وصايت حضرت علي عليه السلام از انوار تابناک اسلام فاصله گرفته و به سوی ظلمت شتافتند( ).
    ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ﴾1
    و آنان كه كافر شدند سرپرستشان طاغوت است که از نور به سوی ظلمت سوقشان می¬دهد.
    با اينكه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله و سلم بارها فرمودند: على مع الحق( ) و الحق مع على يدور حيث ما دار( ) ولى تنها گروه اندکی اين سخن را با جان و دل پذيرفتند و مصداق نور على نور( ) شدند. در ميان این هدايت يافتگان نيز، افراد بسيار اندكى، ميثم وار و يا حِجرگونه، هستی خود را در راه رضای دوست، در طَبَق اخلاص نهادند.
    با توجه به زندگى رشيد و رواياتى كه درباره او به ما رسيده است، مى‏توان دلیل رسیدن به چنین مقام والایی را در موارد ذیل خلاصه کرد: زمينه پاك، حقيقت طلبى، تلاش در عبادت و بندگى، اعتقاد به ولايت اميرالمؤمنين ‏عليه¬السلام و كوشش در تقرب بسوى خداوند متعال بوسيله محبت آل رسول عليهم السلام و اطاعت از آنان.
    در منزلت رشيد هجرى همين بس كه از بهترين اصحاب چهار امام يعنى اميرالمؤمنين، امام حسن، امام حسين و امام سجاد عليهم¬السلام بوده است. و مهم‏تر اينكه از وى در روایات با عنوان باب اميرالمؤمنين( )، امام حسن( ) و امام حسين( ) یاد شده است.
    ملازمت رشيد با وجود مقدس امیرالمؤمنین عليه¬السلام، يكي از مهم ترين علل رشد معنوي اوست. وي مى‏گويد:
    روزى با آن حضرت در راهى مى‏رفتيم، كه فرمودند: آيا آنچه من مى‏بينم تو هم مى‏بينى. گفتم: حجابهائى براى شما كنار رفته، كه از براى غير شما برداشته نشده است. آنگاه حضرت‏ فرمودند: مى‏بينم مردى در آتش مى‏سوزد و مى‏گويد، اى على براى من طلب بخشش كن. خداوند او را نبخشد( ).
    يكي از عقايد شيعيان آن است كه اهل بيت عليهم¬السلام دارای علم غیب اند، گرچه عده¬ای به دلیل آنکه همه آیات را در کنار یکدیگر بررسی نمی¬کنند، گمان كرده اند طبق آیه﴿ قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ ﴾2 علم غیب، تنها از آن خداست، لیکن در برخی دیگر از آیات قرآن کریم آمده است که خداوند علم غیب را به بعضی از بندگانش عطا می¬کند از جمله در سوره جن است که می¬فرماید:

    ﴿ عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ ﴾ 3
    او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی¬سازد* مگر بر فرستادگانی که مورد پسند اویند.
    بنابراین، مراد از اينكه اهل بيت عليهم السلام علم غیب دارند اين است كه ايشان اطلاع بر غيب دارند. يعني هر گاه چيزي را بخواهند بدانند ذات اقدس اله آنان را بر آن مطلع مي¬سازد. در روایات نیز به این نکته اشاره شده است.
    نكته قابل توجه اين است كه امامان براي كسانى كه منكر علم غيب آنان بودند، به علم رشید هجری به زمان مرگ افراد، استدلال مى‏کردند. و اين خود، نشانگر این است كه رشيد داراى چنين علمى بوده است. بى شك زمانی که رشید که تنها یکی از شاگردان ائمه عليهم¬ السلام بود، افتخار دانستن چنين علمي را دارد ، آگاهي امامان عليهم -السلام از این علم و بلکه آگاهی¬هایی فراتر از آن، امري سنگين نخواهد بود.
    امام كاظم عليه¬السلام به شخصى به نام اسحاق( ) كه در دل، در¬باره علم امام تردید داشت و با خود مى‏گفت؛ چگونه ممکن است امام از زمان مرگ شيعيانش خبر دهد، فرمودند:
    اى اسحاق، رشيد كه از اصحاب امامان قبل از من بود، علم به زمان مرگ افراد و بلاها داشت، پس امام سزاوارتر به چنين علومى است.
    سرچشمه فيض و شور و هستى است امام پــروانـــه بـــزم حق پرستى است امام
    اى شيعه امـــــام هفتم مــــــــا فرمــــــود آگــــاه ز رمـز و راز هستى است امام
    از جمله پيش بيني¬هاي رشيد، اين بود كه مردمى خواهند آمد كه بصيرت و آگاهى آنها در دين، بالاتر از كوشش و تلاش برخي اصحاب در عبادت خواهد بود. دختر رشيد كه قِنوا نام داشت به پدر خود گفت: پدرم چه زياد در عبادت تلاش مى‏كنى! رشيد به او گفت: دخترم بزودى مردمى مى‏آيند، كه آگاهى آنها در دينشان از کوشش مردم آغاز اسلام در عبادت، بالاتر خواهد بود( ). امروز می¬توان تحقق خبر او را در برخي از مؤمنین مشاهده کرد.
    ميثم تمار، سواره بر حبيب بن مظاهر گذشت. حبيب به او گفت: شيخ اصلعى (كسى که جلوی پيشانيش مو ندارد) را مى‏بينم كه داراى شكم بزرگ است، کدو مى‏فروشد و در راه حبّ اهل بيت به صليب كشيده مى‏شود و شكمش را پاره مى‏كنند. ميثم در جواب گفت: من نیز مرد قرمز رنگى را با عمر طولانى مى‏بينم كه براى يارى پسر دختر پيامبرش خارج شده و كشته مى‏شود و سرش در شهر كوفه گردانده مى‏شود. كسانى كه در آنجا بودند گفتند: ما دروغگوتر از اين دو مرد نديده‏ايم. در همين هنگام رشيد هجرى بر آنها وارد شد و از جريان مطلع گرديد. آنگاه گفت: خداى رحمت كند ميثم را، فراموش کرد بگويد: به کسی که سر او را می¬آورد صد درهم جایزه خواهند داد. مردم گفتند: اين، از آن دو هم دروغگوتر است. ولى مدتى نگذشت كه همه اين امور واقع شد و آنان به صحّت اين اخبار پی بردند( ).
    روزي اميرالمؤمنین عليه¬السلام به رشيد فرمودند: آنگاه كه پسر زياد، دست و پا و زبانت را قطع كند چه مى‏كنى؟ رشيد گفت: آيا عاقبت كار بهشت است؟ حضرت فرمودند: آری، تو در دنيا و آخرت با من هستى( )
    آئينه نور سرنوشت است رشيــد چون آينه‏ها پاك سرشت است رشيـد
    وقتى خبر از شــهادت او مـــى‏داد فــــرمود على اهل بهشت اســت رشيد
    نقل شده که آن حضرت همراه عده¬ای از جمله رشيد، وارد باغ شخصی به نام «بِرنى» شدند و در زير درخت خرمائى نشستند. خرماى تازه‏اى از درخت افتاد. رشيد گفت: اى امير مؤمنان، چه خرماى خوبى است. حضرت فرمودند: اى رشيد تو را به همين درخت به صليب مى‏كشند. پس از آن، رشيد صبح و عصر به سراغ اين درخت مى‏آمد و آن را آب مى‏داد. سالها بعد چون رو به خشكى نهاد و شاخه¬هايش را قطع كردند، رشيد دانست که مرگش نزديك است( ).
    اين قصه چنان شهرت يافت كه حتى ابن زياد هم از آن مطلع شد. لذا چون رشيد را دستگير كرد به او گفت: مولاى تو على، گفت من با تو چه مى‏كنم؟ رشيد گفت: مولايم فرمودند، ابن زياد دست و پا و زبانت را قطع مى‏كند و تو را به صليب مى‏كشد. گفت: به خدا امروز سخن او را دروغ مى‏سازم و فرمان آزادى او را داد. ولى قبل از خروج رشيد از قصر پشيمان شد و دستور قطع دست و پاى او را داد و گفت او را به درختى ببندند. اما براى تكذيب سخن حضرت على، گفت زبانش را قطع نكنيد. ولى چون ديد رشيد لحظه‏اى از ذكر فضايل مولايش على باز نمى‏ايستد فرمان قطع زبانش را صادر كرد و بدين ترتيب خبر غيبى حضرت على ‏عليه¬ السلام واقع گرديد( ).

    در محضر دوست رو سفيدست رشيد از حــب على پر از اميدست رشيـد
    با شوق زبان و دســـــت و پايش را داد در راه ولايتـــش شهيدســـت رشيد

    چکیده و نتیجه
    از مجموعه مطالب ذکر شده چنین استفاده می¬شود:
    o رشید هجری از اصحاب خاص امیر المؤمنین عليه¬ السلام بود.
    o علم غیب مختص خداست و خدا هر کس را بخواهد مطلع بر آن می¬کند و اهل بیت عليهم¬ السلام اطلاع بر غیب دارند.
    o مواردی از اطلاع بر غیب توسط اهل بیت عليهم ¬السلام به برخی از افراد خاصی داده شده است. از آن جمله رشید هجری است که علم منایا و بلایا به او عطا شد.
    پی نوشتها
    1- بقره، 257.
    2- نمل، 65.
    3- جن، 26.


    فهرست منابع و مأخذ
    1.بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ناشر دار الکتب الاسلاميه، نوبت چاپ چهارم، تاريخ انتشار بهار 62، چاپ خانه حيدری.
    2. فتح المبين فى فضائل الخلفاء الراشدين، چاپ حاشيه سيرة النبويه.
    
    تاریخ: 27 خرداد 1395
       

    امکان دیدار امام زمان عجّل الله تعالی فرجه در عصر غیبت

    امکان دیدار امام زمان عجّل الله تعالی فرجه در عصر غیبت

    امکان دیدار امام زمان عجّل الله تعالی فرجه در عصر غیبت
    جعفر فاضل

    چندی قبل در روزنامه جمهوری اسلامی مقاله¬ای تحت عنوان مدّعیان دروغگویند چاپ گردید. نویسنده مقاله مدعی شده بود که هر مدعی زیارت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ در عصر غیبت دروغگوست و بدین ترتیب بسیاری از کسانی که توفیق تشرف خدمت امام زمان یافته بودند را متهم به کذب نموده بود. درج این مقاله غیر کارشناسانه در روزنامه جمهوری اسلامی بدون ذکر نام نویسنده و بدون هیچ گونه تأییدی از ناحیه علما، باعث ایجاد شبهه در اذهان عمومی بخصوص جوانان گردید. برای دفع این شبهات مطالبی از این قرار تحریر گردید که تقدیم حضور شما می¬شود.



    اما چرا بعضي گمان كرده¬اند كه هر مدعي دروغگو است. ريشه سخن ايشان از چند فرض خارج نيست:
    الف) يا نگران اين هستند كه عده¬اي با ادعاي دروغين با احساسات مردم و مقدسات مذهبي بازي كنند.
    ب ) يا چون براي خودشان، ديدار، اتفاق نيفتاده است، باور نمي¬كنند كسي به اين توفيق نائل شده باشد.
    ج ) يا مستند سخن ايشان، توقيع شريف است كه در آن بيان شده است كه هر مدعي مشاهده دروغگو است.
    جواب هر يك از اين سه فرض، از اين قرار است:
    جواب الف:
    نبايد براي مبارزه با مدعيان دروغين، اصل امكان رؤيت امام زمان را مورد انكار قرار داد. زيرا این امر، علاوه بر اين كه خلاف منطق است، آثار زيان بار متعددي مثل تكذيب بزرگان علماي شيعه، در پي دارد.
    بديهي¬است كه صحيح نيست مثلاً براي انكار مدعيان دروغين نبوت، اصل نبوت را تخريب نمود!
    جواب ب:
    اين كه امري براي ما حاصل نشده و يا ما به آن نرسيده¬ايم دليل بر اين كه ديگران به آن نرسيده باشند نيست. و اگر كسي بگويد من در كمال تقوا هستم چرا امام زمان را نبينم و مثل فلان شخص ببيند؟ جوابش، به طور كامل مشخص است؛ زيرا درست است كه پيش فرض توفيق زيارت حضرت ـ براي كساني كه در اضطرار و مشكلي نباشند ـ تقوا و پرهيزگاري است و يا در اصطلاح، مقتضي ديدار، تقوا است ولي تمام مطلب اين نيست و مصالح و علت¬هاي فراواني ديگري نيز در توفيق زيارت دخيل است. علاوه بر اين كه بايد مانع هم مفقود باشد. ( كه البته توضيح بیشتر اين مطلب فرصت دیگری مي¬طلبد. )
    جواب ج
    تنها دليل نقلي كه بر تكذيب مدعيان ديدار امام زمان وجود دارد، توقيع شريف است كه در آن بيان شده است كه كسي كه ادعاي مشاهده كند دروغ¬گو است. اما توجه به عبارت اين حديث به¬خصوص كلمه مشاهده و قرائن حاليه و مقاليه موجود درتوقيع ، ما را به واقعيت امر، نزديك مي¬كند. آن واقعيت چيست؟
    براي رسيدن به حق مطلب، توجه به مطالب زير ضروري است:
    1 ـ مشاهده غير از رؤيت است. و آنچه در اين روايت، مورد انكار قرار گرفته شده است مشاهده است نه رؤيت.
    مشاهده از باب مفاعله است و در باب مفاعله هر طرف هم فاعل و هم مفعول است. بخلاف باب تفاعل كه يك طرف فاعل است و يك طرف مفعول. بنا بر اين معناي مشاهده اين است كه كسي ادعا كند من مي¬توانم به حضور برسم و اين غير از ادعاي رؤيت است كه بگويد من حضور حضرتش رسيدم. مدعي مشاهده دروغ¬گوست ولي مــدعي رؤيت اگــر عـــادل بــاشد، تصــديق مي¬شود.
    به سخن ديگر آنچه در روايت مورد انكار قرار گرفته شده است، ادعاي نبابت خاصي حضرت است.
    2 ـ جهت صدور روايت، كه براي اعلان اتمام زمان غيبت صغري و شروع شدن غيبت تامه مي¬باشد، نيز خود مؤيدي است كه منظور از ادعاي مشاهده، ادعاي نيابت خاص است.
    3 ـ امام زمان درباره مدعي مشاهده فرمودند فهو كذاب مفترو كلمه مفتر نيز خود شاهدي است كه آنچه مورد نفي قرار گرفته است، نيابت خاص است. و اگر چنانچه نفس رؤيت مورد انكار بود، كلمه كذاب كافي بود.
    4 ـ امام زمان به علي بن محمد سمري فرمودند: « امور زندگي خود را سامان بده و هيچكس را وصي و جانشين خويش قرار مده » و پس از آن فرمودند: « هر كس مدعي مشاهده شود دورغگو است. » به قرينه مقابله به طور كامل مشخص است كه مراد از ادعاي مشاهده، ادعاي نيابت از سوي امام زمان است كه مورد انكار قرار گرفته است.
    5 ـ كلمه شيعتي در اين فراز از توقيع « ... سيأتي من (الي) شيعتي من يدعي المشاهده ... » خود قرينه ديگري است كه مراد از مشاهده ادعاي نيابت و بابيت است نه نفس رؤيت و ديدار.
    اگر منظور روايت، نفي اصل رؤيت باشد، نبايد كلمه « شيعتي » مي¬آمد زيرا چه شيعه و چه سني و چه هر كس ديگر، ادعا كند، بايد مشمول حكم تكذيب مي¬شد. كما اينكه در كتب ما، كساني كه از اهل تسنن در گرفتاري و اضطرار خدمت حضرت رسيده¬اند، كم نيستند. تخصيص به ذكر كلمه « شيعتي » ، خود حامل اين پيام است كه هر كس ادعاي بابيت كرد، او دروغگو است و مشخص است اين نوع ادعا، تنها از سوي شيعه قابليت طرح دارد و امام آن را نفي كردند.
    6 ـ علاوه بر قرائن ذكر شده، شواهدي خارج از متن حديث، موجود است كه نشان مي¬دهد مراد از ادعاي مشاهده، ادعاي نیابت و يا ادعاي اتصال اختياري با حضرت صاحب¬الزمان است. يكي از آن شواهد، دعاهايي است كه از سوي معصومين علیهم السلام به ما رسيده¬است.
    زيارت حضرت در سرداب
    « اللّهم ارنا وجه وليّك الميمون في حياتنا و بعد المنون »
    پروردگارا صورت ولي پر بركت خود را در زندگاني و بعد از مرگ به ما بنمايان.
    دعاي عهد:
    « اللهم ارني الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة و اكحل ناظري بنظرة مني اليه »
    پروردگارا! آن چهره زيبا و سبب چشم روشني دلنشين را به من بنمايان و چشمم را به نگاهي به او، زينت بخش.
    دعاي ندبه:
    « هل اليك يا بن احمد سبيل فتلقي »
    اي پسر احمد آيا راهي براي ملاقات شما هست؟
    چطور ممكن است كه خود معصومين به ما بياموزند كه از خدا بخواهيد امام زمانتان را ببينيد و از طرفي بگويند ديدار حضرت در عصر غيبت ممكن نيست؟
    بنابراين با توجه به اطلاق روايات تقاضاي رؤيت و اباي بعضي از آنها در اختصاص به زمان ظهور، به اين نتيجه مي-رسيم كه مراد از ادعاي مشاهده كه مورد نفي قرار گرفته است، ادعاي نيابت و يا ادعاي رؤيت اختياري است.
    7 ـ بر فرض مفاد توقيع شريف، نفي خود رؤيت باشد و نتيجه روايت اين باشد كه مدعي رؤيت، دروغگو است. ولي در حكم به دروغگو بودن هر مدعي رؤيت كافي نيست؛ زيرا ما آيات و رواياتي داريم كه به ما امر مي¬كند شخص عادل را تصديق كنيد و مقتضاي جمع بين ادله، مطابق روش هاي مدون در اصول فقه، اين خواهد شد كه مدعي رؤيت اگر عادل بود تصديق و اگر غير عادل بود به شدت تكذيب مي شود. و علت اينكه امام اين مطلب واضح را با تأكيد بيان كرده اند، اهميت مطلب است؛ زيرا تصديق دروغگويان اين جريان، صدمات فراوان اعتقادي و عملي دارد.
    ولي به هر حال، اگر كسي به هر علتي، اين جمع را نپذيرد، به او مي¬گوييم: خبر توقيع همانطور كه علامه در بحار گفته است مرسل است و تاب مقاومت در مقابله ادله قطعي الصدور صدق العادل را ندارد. ولي به¬هر حال مي¬گوييم: الجمع مهما امكن اولي من الطرح.
    8 ـ علماي اعلام كه با حال و هواي روايات كاملا آشنا هستند، از اين روايت، انكار اصل رؤيت را استنباط نكرده اند و بعضي كه گفته¬اند راهي براي ديدار حضرت نيست منظور اين است كه كسي جا و مكان حضرت را نمي¬داند و ديدار اختياري، مقدور كسي نيست نه اين كه مراد اين باشد كه با خواست حضرت مهدي هم كسي نتواند به حضور امام شرفياب شود.
    شرح وبيان علما برعبارت توقيع:
    « و سياتي الي شيعتي من يدعي المشاهده،الا فمن ادعي المشاهده...فهو كذاب مفتر »

    آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني:
    « اگر از اين تو قيع، محروم بودن كل مردم از تشرف به ديدار حضرت استفاده شود، با حكايات فراواني كه شكي در صحت آنها به خصوص تشرف عده¬اي از بزرگان علما نيست، منافات پيدا مي¬كند و اين قرينه¬اي است بر اينكه مراد از« من يدعي» چنانكه چنين ادعايي براي سفيران خاص حضرت در غيبت صغري محقق بوده، مشاهده از روي نيابت و وساطت بين مردم و امام است.»

    مرحوم سيد عبدالله شبّر:
    « ما قائليم كه اين توقيع حمل مي¬شود به كسي كه ادعاي مشاهده حضرت كند از جهت نيابت و رساندن اخبار از ناحيه حضرت به شيعيان گرامي از موضع سفارت و نيابت باشد و الا اخبار فراوان و آثار پي در پي از جمع كثيري از موثقين نيكو مقام از قدما و معاصرين بر اين دلالت دارد كه كساني حضرت را در عصر غيبت كبري ديده و مشاهده نموده اند.علماي محدث هم در كتابهايشان بويژه علامه مجلسي در كتاب بحار جداگانه بابي را براي تشرف يافتگان اختصاص داده¬اند و به صراحت واين خبر و مانند آن را براي اينكه با ساير اخبار منافات نداشته باشد، حمل بر مشاهده، از روي نيابت و سفارت كرده اند.»

    مرحوم محمد تقي اصفهاني(متوفي 1308 ق):
    « به قرينه صدر كلام حضرت ، شبهه¬اي نيست كه مراد از ادعاي مشاهده ، مشاهده از موضع سفارت چهار نفر نايب خاص حضرت در غيبت صغري است و تصريح كرد كه هر كس مدعي مشاهده اين چنيني در غيبت كبري شود پس او بسيار دروغگو و اهل افترا است و نيرو و قوتي نيست مگر به خداي بزرگ.
    نتيجه اين كه مراد از مشاهده، مشاهده مقيد به بابيت و نيابت خاصه مثل آنچه كه براي نواب خاص در غيبت صغري بود، مي باشد نه مطلق مشاهده.»
    باقر شريف القرشي:
    « در اين توقيع، برخورد مي¬كنيم با عبارت« هر كس ادعاي مشاهده امام در غيبت كبري كند، او دروغگو و اهل افترا است.» با اينكه قطعي است و به تواتر نقل شده كه جمعيت زيادي از علماي بزرگوار و شايستگان شيعه به رؤيت و ملاقات حضرت تشرف يافته اند و اين عبارت را تأويل¬هاي زيادي كرده¬اند كه بهترين آن اين است كه مشاهده از موضع نيابت و سفارت در عصر غيبت كبري توجيه شود و اين را توجيه بهتر يافتم.»
    علامه محمّد باقر مجلسي رحمه الله عليه:
    « و اين خبر به ظاهرش با بسياري از حكايات تشرف كه در بحار گذشت، منافات دارد.جواب از آن به وجوهي است:
    1ـ اين خبر مرسل و غير علمي است لذا با آن حكايات و قصه¬هاي تشرف كه قطعي است و بيانگر كرامات و مفاخر است، تعارض پيدا نمي¬كند. پس چگونه مي¬شود از اين حكايات به خاطر خبر ضعيف، اعراض كرد.
    2ـ شايد حمل شود بركسي كه ادعاي مشاهده از موضع نيابت خاصه نمايد و يا مثل سفيران حضرت ادعاي رساندن اخبار از جانب ايشان به شيعيان نمايد.
    3ـ غيبت حضرت به خاطر ترس از دشمنان و ظالمين اهل بيت بوده كه دست به قتل حضرت نزنند، حال كه دشمنان از يافتن حضرت نوميد شده¬اند و بلاد شيعه از رنج وستمشان در امان است، چه منافاتي دارد كه حضرت آشكار شده وعده¬اي ايشان را مشاهده كرده باشند.
    4ـ توقيع، مشاهده را با ادعا و شناخت حضرت مطرح كرده و حال اينكه بسياري از كساني كه تشرف يافته¬اند ، نه ادعاي مشاهده و مطرح كردن خود داشته اند و نه ايشان را در لحظه تشرف شناخته¬اند.
    5 ـ امتناع مشاهده براي خواص حضرت پذيرفته نيست، زيرا روايت داريم از امام صادق عليه السلام همانطور كه كليني در كافي و نعماني در غيبه و شيخ در الغيبه به سندهاي معتبر روايت كرده اند كه امام عصر ارواحنا فداه در عصر غيبت كبري سي نفر يار خاص دارند كه با حضرت همواره مأنوسند و اگر كسي از آنها مي ميرد حضرت از ميان ساير دوستان خاص خود، جايگزين مي نمايد.
    6ـ شايد منظور اين باشد كه در عصر غيبت كبري، مكان ونشاني حضرت بر مردم مخفي است، لذا مكان و نشاني حضرت را احدي حتي ممكن است فرزندان ايشان، نداشته باشند.»
    الشيخ الفاضل المالكي:
    بين اين توقيع و بين ادعاي رؤيت توجيهات و محملهايي وجود دارد:
    1ـ رؤيت را حمل بر رؤيت از موضع نيابت و سفارت در عصر غيبت كبري كنيم.زيرا در عصر غيبت كبري نيابت شخصيه امكان ندارد...
    2ـ حمل بر رؤيتي شود كه آثار معيني را بر قول مدعي ايجاد كند مثل اينكه بگويد من حضرت را ديدم و فرمودند اينگونه عمل كن... پس شايد منظور امام از « لا تصدقوه» اين باشد كه بر ادعاي او ترتيب اثر ندهيد نه اينكه منظور حضرت اين باشد كه او نديده است.
    3ـ حمل شود به رؤيتي كه از روي شناخت يقيني باشد زيرا شناخت و تشخيص يقيني حضرت در عصر غيبت كبري بطور عادي حاصل نمي شود.
    در نهايت بر دفع شبهات احتمالي و سؤال¬هاي مقدر توجه شما را به چند نكته جلب مي¬كنيم:
    1ـ از نظر عقلي هيچ دليلي بر استحاله ديدار امام زمان وجود ندارد و اين امر خود بخود امر ممكني است.
    2ـ ديدار عده¬اي خاص، با حكمت غيبت امام زمان منافات ندارد.
    3ـ ديدار خوبان با امام زمان، باعث تقويت ايمان و ازدياد هدايت مي شود و اين امر مطلوب است.
    4ـ ديدار عده¬اي خاص با امام زمان و اعلان آن، براي تقويت ايمان مؤمنين بسيار مفيد است.
    5 ـ ديدار عده¬اي خاص، با امام زمان در طول اعصار غيبت خود دليل واضحي بر زنده بودن حضرت مهدي خواهد بود.
    6 ـ گفتار عادل، بايد تصديق شود و گرنه احكام شريعت همه باطل خواهد شد و در واقع، ديني باقي نمي¬ماند زيرا اتصال ما به گذشته بوسيله به وسيله اخبار عدول است.
    7ـ تكذيب مدعيان عادل ديدار امام زمان مخالف نص صريح روايات است كه فرمودند عادل را تصديق كنيد.
    8 ـ تفسيق اهل تقوا گناه بزرگي است. و تكذيب شخص عادل در مورد ديدار حضرت مهدي از مصاديق تفسيق عدول است و خود گناه بزرگي است. بنابراين، اگر كسي بگويد « هر مدعي دروغگو است » در واقع تفسيق بزرگان و اعاظم شيعه مانند علامه حلي و سيد بن طاووس نموده است.
    9ـ عمل مجرب قابل انكار نيست. و به كرات تجربه شده است كساني با بيتوته در مسجد سهله و يا كوفه و يا حائر حسيني به مدت چهل شب يا چهل شب جمعه يا چهل شب چهار شنبه، به حضور امام زمان عليه السلام مشرف شده-اند.
    10ـ در روايات، علت عدم توفيق ديدار امام زمان، گناهان ذكر شده است. و در توقیع خود حضرت فرمودند اگر نبود گناهان شما هر آينه به فوز زيارت ما نائل مي¬شديد. لذا اصل رؤيت، نمي¬تواند منتفي باشد.
    
    تاریخ: 25 خرداد 1395
       

    مخالفان فلسفه

    مخالفان فلسفه

    مخالفان فلسفه


    بسمه تعالی

    جدیداً توسط طلبه¬ای جوان كتابي به چاپ رسیده است که در آن رسم ادب نسبت به برخی از اعاظم حوزه رعایت نشده است که البته باعث تأسف است و لازم است که در این خصوص اساتید به شاگردان خود تذکرات لازم را بدهند.
    در ابتدای این کتاب، مقدمه¬اي در مورد پیشینه طولانی مخالفت با فلسفه آمده است که لازم دیدم مورد توجه و نقد قرار گیرد.
    نگارنده مقدمه، نوشتار خود را با این جمله شروع نموده است:
    مخالفت با فلسفه و منطق پیشینه¬ای طولانی در جهان اسلام دارد تا جایی که ....
    همانطور که مشاهده می¬کنید در این جمله اعترافی است که همواره فلسفه، مورد مخالفت بسیاری از دانشمندان دینی از صدر اسلام تا کنون قرار داشته است. آیا با وجود این حجم از مخالـفت با فلسفه، می¬توان فلسفه را با دیـن یکـسان دانـست؟ آیـا
    می¬توان دانشمندانی که نام برخی از آنان ذیلاً ذکر خواهد شد، تجهیل نمود؟ چه، نسبت جهل به مخالفان فلسفه امری رایج است و هر کس که به مخالفت با فلسفه برخیزد یا مغزش خشک شده و یا فلسفه را نفهمیده است. عجب است این چه کالایی است که هر کس آن را بپذیرد اگر چه فردي كم سواد، فلسفه را فهمیده و هر کس آن را انکار کند و لو قاضی سعید قمی باشد آن را نفهمیده است!
    اینک شماري از بزرگاني كه داراي مباني و عقايدي مخالف با ملاصدرا و هم‏فكران او بوده و با انديشه‏هاي او مخالفت ورزيده‏اند، به عنوان نمونه ذکر می¬کنیم تا همگان بخصوص طلاب جوان، با احتیاط به داده های فلسفی نگاه افکنند: ( )
    1 . ملا مراد بن علي خان تفرشي.
    2 . شمس‏الدين محمد بن نعمة ‏اللّه‏ گيلاني(ملاشمسا).
    3 . محمد ابراهيم بن صدرالدين محمد شيرازي. (پسر ملاصدرا)
    4 . ملا عبدالرزاق لاهيجي قمي ملقب به فياض.
    5 . ملا محمد بن علي رضا استرآبادي.
    6 . ملا محمد باقر بن محمد مؤمن سبزواري.
    7 . ميرزا حسن بن ملا عبدالرزاق لاهيجي قمي.
    8 . ملا محمد ملقب به جمال رضوي.
    9 . ملا محمد صادق اردستاني.
    10 . ملا محمد نعيم بن محمد تقي طالقاني (ملانعيما).
    11 . سيد حسن تفريشي.
    12 . ميرزا حسن كرمانشاهي.
    13 . آقا بزرگ شهيدي.
    14 . شيخ فضل اللّه‏ زنجاني.
    15 . آقا ضياء الدين درّي اصفهاني.
    16 . مولي رجب علي تبريزي.
    17 . مولي محمد رفيع پيرزاده زاهدي.
    18 . قاضي سعيد قمي.
    19 . ميرزا محمد حسين طبيب قمي.
    20 . شيخ علي خان تركماني اصفهاني قمي.
    21 . مولي محمد شفيع اصفهاني.
    22 . مير سيد محمد يوسف طالقاني قزويني.
    23 . ملا حسن لنباني ديلماني گيلاني اصفهاني.
    24 . حكيم ملا عباس مولوي.
    25 . ملا مير محمد اسماعيل خاتون آبادي.
    26 . ملا فريدون شيرازي.
    27 . ملا عبداللّه‏ يزدي.
    28 . لطف علي بيك افشار.
    29 . مير قوام الدين رازي تهراني اصفهاني.
    30 . ملا محمد تنكابني گيلاني (فاضل سرابي).
    31 . آقا جمال خوانساري (جمال المحققين).
    32 . حاج ملا اسماعيل بروجردي حائري.
    33 . شيخ عبدالرحيم حائري.
    34 . حاج ملا علي بن ميرزا خليل طبيب تهراني.
    35 . حاج شيخ علي حائري مازندراني.
    36 . علامه شيخ محمد صالح مازندراني سمناني.
    37 . سيد محمد مير لوحي سبزواري.
    38 . مولي محمد صالح مازندراني.
    39 . مولي محمد طاهر قمي.
    40 . عبدالعظيم بن حسين بيدگلي كاشاني.
    41 . شيخ علي بن محمد عاملي اصفهاني مشهدي.
    42 . علامه محمد باقر بن محمد تقي مجلسي.
    43 . ملا فضل اللّه‏ بن محمد شريف كاشاني.
    44 . ملا محمد سعيد لاهيجي گيلاني.
    45 . ميرمحمد نصير بن محمد معصوم بارفروشي.
    46 . مولي علي بن حسين كربلايي.
    47 . سيد محمد طباطبايي اصفهاني بروجردي.
    48 . ملا اسماعيل مازندراني خواجويي.
    49 . شيخ يوسف بن احمد بحراني.
    50 . ملا فتحعلي بن حسن علي.
    51 . سيد محمد علي طباطبايي شيرازي.
    52 . ميرزا ابوالقاسم قمي (ميرزاي قمي).
    53 . شيخ محمد بن عبد علي آل عبدالجبار قطيفي.
    54 . ميرزا محمد بن سليمان تنكابني.
    55 . آخوند ملا فيض اللّه‏ دربندي شيرواني مجتهد.
    56 . آقا ميرزا محمد هاشم چهار سوقي خوانساري.
    57 . شيخ محمد قاسم اردوبادي بن محمد تقي.
    58 . ملا عبدالعزيز بن احمد مقدس شيرواني.
    59 . مولوي اعجاز حسن حاجي امروهي.
    60 . ميرزا علي اكبر بن محسن اردبيلي.
    61 . حاج شيخ محمد جواد خراساني نجفي.
    62 . علامه محقق فقيه شيخ جعفر كاشف الغطاء.
    63 . شيخ محمد حسن نجفي صاحب جواهر.
    64 . شيخ اعظم انصاري.
    65 . شيخ محمد تقي آملي.
    66 . سيد احمد خوانساري.
    67 . علامه خويي مؤلف "منهاج البراعه".
    68 . شيخ حرّ عاملي.
    69 . سيد يونس اردبيلي موسوي.
    70 . شيخ علي فرزند مرحوم صاحب جواهر.
    71 . سيد اسماعيل طبرسي نوري.
    72 . سيد عبداللّه‏ شبر.
    73 . علامه سيد علي بهبهاني.
    74 . سيد محمد كاظم يزدي.
    75 . سيد ابراهيم اصطهباناتي (ميرزا آقا شيرازي).
    76 . ميرزا محمد حسين نائيني.
    77 . سيد محمود حسيني شاهرودي.
    78 . سيد محسن طباطبايي حكيم.
    79 . شيخ عبداللّه‏ غروي مامقاني.
    80 . سيد محمد حجت كوه كمره‏اي.
    81 . حاج آقا حسين طباطبايي بروجردي.
    82 . سيد ابوالحسن الموسوي اصفهاني.
    83 . حاج آقا حسين طباطبايي قمي.
    84 . سيد ابوالحسن رفيعي.
    85 . شيخ عبد النبي عراقي.
    86 . شيخ عبد الكريم حائري يزدي.
    87 . سيد محمد رضا گلپايگاني.
    88 . سيد شهاب الدين مرعشي نجفي.
    89 . سيد ابوالقاسم موسوي خويي.
    مضاف بر این، رساله هشام در رد ارسطو و فضل بن شاذان بر رد فلاسفه، از موضع شاگردان مکتب وحی در قبال این پدیده پرده بر می¬دارد. علامه مجلسی در مورد هشام می¬نویسد:
    ...و اصحاب، در كتب او، كتاب رد بر اصحاب طبايع را برشمردند و هم كتاب رد بر ارسطو را در توحيد و شيخ منتجب الدين در فهرست خود كتاب «تهافت الفلاسفه» را از كتب قطب الدين راوندي شمرده و نجاشي در كتب فضل بن شاذان كتاب رد بر فلاسفه را بر شمرده و او از جمله اصحا¬ب است. (باب سي و چهارم در معادن و احوال جمادات و طبايع و تأثيرات آنها و انقلابات جواهر و بر-خي نوادر آيات قران مجيد.)
    نگارنده مقدمه در ادامه می¬¬نویسد:
    ... این مخالفت¬ها در هر دو فرقه بزرگ اسلامی – شیعیان و سنیان – دیده
    می¬شود گر چه در اهل سنت بیشتر و پیشتر به چشم می¬خورد ...
    به شهادت تاریخ، مخالفت با فلسفه تنها در میان شیعیان رواج نداشته است بلکه اهل سنت نیز بخاطر تضاد واضح محصولات فلسفی با کتاب خدا همواره با فلسفه مخالفت ورزیده¬اند و نباید مخالفت آنان را با فلسفه امتیازی برای فلسفه دانست. چنانچه مخالفت اهل سنت با صوفی¬گری تقریبا دوشادوش مخالفت شیعیان با صوفی-گری، امتیازی برای صوفیان نیست.
    و از طرفی هیچ سندی بر این که مخالفت اهل سنت با فلسفه بیشتر و پیشتر بوده است ارائه نشده و این نیاز به فحص کامل دارد بخصوص که فلسفه از سوی اهل سنت وارد حوزه اسلام شد. مامون و گروهی که او مؤسس آن بود متصدی این جریان بودند که همگی از اهل تسنن هستند. بنا¬بر¬این فلسفه از سوی شیعه وارد ممالک اسلامی نشده است. علامه مجلسی در این مورد، می¬نویسد:
    اين جنايت بدين و نشر كتب فلسفه ميان مسلمين از بدعتهاي خلفاء جور و معاندان ائمه دين بوده، تا مردم را از آنها و از شرع مبين رو گردان سازند، دليل بر آن نقل صفدي است در شرح لاميه العجم كه چون مامون با يكي از پادشاهان مسيحي – بگمانم، سردار جزيره قبرس بود – پيمان آتش بس امضاء كرد، خزانه كتب يونان را از او خواست كه در کتابخانه¬اي جمع شده بود و كسي را بر آن اطلاعي نبود، پادشاه همه مشاوران خود را انجمن كرد و در اين باره با آنها مشورت كرد و همه راي مخالف دادند جز يك مطران كه راي داد همه اين كتابها را براي آنها بفرست چون اين كتب در هيچ دولت ديني منتشر نشوند جز اينكه آنرا تباه كنند و ميان علماي آنها اختلاف اندازند.
    علامه در ادامه می¬نویسد:
    و دليل بر اينكه خلفاء و پيروانشان رو به فلسفه داشتند و يحيي برمكي دوستدار آنها بود و مذهب آنها را تاييد مي¬كرد روايتي است كه كشي بسند خود از يونس بن عبد الرحمن باز گفته كه يحيي بن خالد برمكي در دل گرفته بود طعن و انتقاد هشام را بر فلاسفه و مي¬خواست هارون را بر او بشوراند و او را بكشتن كشد – سپس داستاني دراز در اين باره دارد كه ما آنرا در باب اصحاب كاظم عليه السلام آورديم - و از آنست كه يحيي هارون را در اتاقي نهان كرد و هشام را دعوت كرد تا با لماء مناظره كند و دنباله سخن را به امامت كشيدند و هشام حق آنرا بيان كرد و هارون خواست او را بكشد و او گريخت و از ترسي كه داشت مرد رحمة الله عليه .
    بخاطر همین طبیعت شک آفرین فلسفه است که برخی از مراجع چون آیت الله العظمی خوئی1 و آیت الله تبریزی2 و آیت الله بروجردی3 و آیت الله صافی گلپایگانی4 و بسیاری دیگر، از ترویج فلسفه و نیز خواندن آن در جایی که احتمال ضلال است منع نمودند.
    بخاطر همین خطر اضلال آفرین فلسفه است که علامه مامقانی (صاحب رجال) خطاب به فرزندش می¬نویسد:
    اولین چیز که بر تو واجب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادله قاطع پایه های اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی .... غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع می¬کنم ....5
    و مرحوم آقا محمد باقر هزار جریبی غروی در آخر اجازه خود به علامه بحر¬العلوم چنين می¬نویسد:
    توصیه می¬کنم او را (بحرالعلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهل بیت معصومین عليهم¬السلام و دور انداختن تعلقات و علاقه¬های پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می پندارد.6
    کاملاً واضح و روشن آیت الله وحید خراسانی در سخنرانی خود به مناسبت شهادت امام صادق عليه¬السلام بیان نمود که:
    ما امام صادق عليه¬السلام را نشناختيم؛ اگر جعفر¬بن¬محمد عليه¬السلام را می¬شناختیم دنبال این و آن نمی¬رفتیم. قی کرده¬های فلاسفه یونان را نشخوار نمی¬کردیم. زباله¬های عرفان اکسلوفان را هضم نمی¬کردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از این اقیانوس معرفت محروم شدیم.

    در اینجا تذکر به چند نکته لازم به نظر می رسد:
    الف) مخالفت علمای یاد شده تنها به بعضی از مسائل فلسفی نیست بلکه به کل جریان فلسفه است. این مخالفت چنان عمیق است که صاحب جواهر فقیه نامدار تشیع علت بر انگیخته شدن حضرت رسول صلی الله عليه و آله و سلم را به جهت مخالفت با فلاسفه می¬داند:
    به خدا سوگند حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلم بر انگیخته نگردید مگر برای ابطال فلسفه.7
    ب ) مخالفت برخی از علما به برخی از مسائل فلسفی چنان بنیادی است که به اصل جریان فکر فلسفی سرایت می¬کند. علامه حلی در نفی فاعلیت موجب حضرت حق تعالی از دو¬گانگی اسلام و فلسفه سخن به میان آورده است:
    و هما ان صحا لزم خروج الواجب عن کونه قادرا و يکون موجبا ... و هذا هو الکفر الصريح، اذ الفارق بين الاسلام و الفلسفه هو هذه المسأله.8
    ج) قواعد فلسفی از ابتدا تا انتها به یکدیگر متصل¬اند و لذا نفی بعضی از مسائل به مسائل دیگر سرایت می¬کند. کسی که اصل علیت را نفی می¬کند در واقع قواعد مبتنی بر آن نیز خود بخود نفی می¬شود. و نیز نفی بعضی از محصولات فلسفی به معنای نفی مقدمات آن نیز محسوب می¬شود و در کل به تمام فلسفه سرایت می¬کند به همین خاطر است که علامه حلی در شرح نظرات ابو اسحاق، قول به قدمت عالم که توسط فلاسفه ادعا شده است را در مقابل همه ادیان می¬داند و در واقع فلسفه را در مقابل ادیان قرار می¬دهد.9 بنا¬بر¬این مخالفت با بسیاری از مسائل فلسفی به جهت اتصالش با مسائل دیگر به منزله مخالفت با کل فلسفه موجود خواهد بود.
    به هر حال با وجود این حجم وسیع مخالفت با فلسفه مع¬الاسف نگارنده مقدمه، منشاء مخالفت اصحاب اهل بیت و این دانشمندان و مراجع دینی را با فلسفه، توهمات دانسته و می¬نویسد:
    ... منشأ این مخالفت ها توهماتی است که بررسی تفصیلی همه آنها نوشتاری مستقل می¬طلبد و ما در اینجا به ذکر از آن با پاسخی اجمالی بسنده می¬کنیم: ....
    ولی بجا بود که نویسنده محترم، احترام دانشمندان بی شمار مخالف فلسفه، که بعضی از آنان خود از مدرسین فلسفه بوده¬اند را حفظ مي¬کرد و بجای کلمه توهمات از کلماتی چون ادله استفاده می¬کرد. چنانچه در روایت وارد شده است باید هر کسی قدر و اندازه خود را بشناسد و از حد خود خارج نشود.
    قابل ذكر است آنچه ذكر شد تنها جواب شش خط اول مقدمه بود.



    سردبیر ـ فاضل



















    پی نوشتها
    1- صراط النجاه ج 1، ص 1291.
    2- استفتاء و صراط النجاة س 1291.
    3- ابواب الهدی ص 43.
    4- نگرشی در فلسفه و عرفان، ص 124.
    5- مرآت الرشاد، فصل اول، ص 17، انتشارات مولود کعبه.
    6- سفينة البحار ج 7، ص 152.
    7- قصص العلماء ص 105.
    8- نهج الحق و کشف الصدق ص 125.
    9- انوار الملکوت فی شرح الياقوت ص 28.
    
    تاریخ: 24 خرداد 1395
       

    لزوم وجود حجّت

    لزوم وجود حجّت

    لزوم وجود حجّت


    یونس بن یعقوب می¬گوید: در محضر حضرت صادق عليه¬ السلام بودم که شخصی از اهل شام خدمت آن حضرت رسید و گفت: من مردی آگاه و سخنور هستم و برای مناظره با اصحاب تو آمده¬ام.
    حضرت فرمودند: سخنانت از سوی رسول خداست یا از نزد خویش سخن می¬گویی؟
    گفت: بعضی را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و بعضی را از نزد خود می¬گویم.
    حضرت فرمودند: پس تو شریک رسول خدا می¬باشی.
    گفت: نه.
    فرمودند: آیا تو وحی خدا را می¬شنوی؟
    گفت: نه.
    فرمودند: آیا اطاعت تو مانند اطاعت رسول خدا عليه السلام واجب است ؟.
    گفت: نه.
    آنگاه آن حضرت رو به اصحاب کرده و فرمودند با او سخن گویید! هر کدام با او سخنی گفتند، تا نوبت به هشام بن حکم رسید که جوان نورسی بود. حضرت فرمودند: ای شامی! با این نوجوان سخن بگو! شامی رو کرد به هشام و گفت امامت این مرد را یعنی حضرت صادق عليه¬ السلام بر من روشن کن! هشام در غضب شد و رو کرد به شامی و گفت: بگو آیا مردم صلاح و مصلحت خود را بهتر می¬دانند یا پروردگار تو ؟
    شامی گفت: پروردگار آگاه تر است.
    هشام گفت: خداوند آنچه را که صلاح بندگان دانسته چگونه به ایشان القا کرده است؟
    شامی گفت: بندگان را مکلف کرده و حجت بر آنها تمام نموده و راهنما قرار داده برآنچه مقرر داشته.
    هشام گفت: چیست آن دلیل و راهنما؟
    شامی گفت: آن رسول خداست.
    هشام گفت: بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حجت و دلیل چیست؟
    شامی گفت: کتاب و سنت.
    هشام گفت: آیا امروز کتاب و سنت رفع اختلاف ما را می¬کند و می¬تواند اختلاف را از میان ما بر دارد و ما را به اتفاق نظر برساند؟
    شامی گفت: بلی.
    هشام گفت: پس چرا ما و تو اختلاف داریم و از شام برای مخالفت آمدی؟ و تو خیال می¬کنی که رأی، طریق دین است، در صورتی که می¬دانی نظر ما و تو در مطلبی یکی نمی¬شود شامی ساکت بماند.
    حضرت صادق عليه السلام به شامی فرمودند: چرا حرف نمی زنی؟
    شامی در جواب گفت: چه بگویم؟ اگر بگویم اختلاف نداریم، دروغ است و اگر بگویم کتاب و سنت اختلاف را در بر می¬دارد، این هم درست نیست، زیرا کتاب و سنت محتمل الوجوه است ( یعنی هر کسی طوری معنا می کند) لکن من نیز سخنی این چنین دارم.
    حضرت فرمودند: " تو از او سؤال کن! "
    شامی به هشام گفت: چه کسی بصیرتر به صلاح خلق است؛ پروردگار ایشان یا خودشان؟
    هشام گفت: بلکه پروردگار خلق داناتر است
    شامی گفت: آیا پروردگار کسی را بر خلق قرار داده است که اختلاف آنها را بردارد و تمام آنها را به کلمه واحده فرا خواند و حق را از باطل تمیز دهد؟
    هشام گفت: بلی.
    شامی گفت: او کیست؟
    هشام گفت: در ابتدای شریعت، رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم اما بعد از پیغمبر، غیر اوست.
    شامی گفت: کیست آن کسی که در حجت، قائم مقام پیغمبر باشد؟
    هشام گفت: در این زمان یا قبل از این زمان؟
    شامی گفت: بلکه در این وقت.
    هشام گفت: همین کس که در اینجا نشسته است ( و اشاره به حضرت صادق عليه¬ السلام کرد) و مردمان به سوی او می¬آیند و ما را به اخبار آسمان خبر می¬دهد که از پدر و جدش به او ارث رسیده است.
    شامی گفت: از کجا بدانم؟
    هشام گفت: هر چه می¬خواهی از او سؤال کن؟
    شامی گفت: عذر مرا قطع کردی، بر من است که سؤال کنم!
    حضرت فرمودند: اکنون تو را از سؤال کردن راحت می¬کنم. ای شامی! خبر می¬دهم به تو از آنچه در این سفر بر سر تو آمده؛ از روزي كه بیرون آمدی و در راه چه روی داد و چه دیدی و از کجا گذشتی. حضرت تمام آنچه که در سفر دیده و بر او گذشته بود بیان فرمودند.
    شامی گفت: به خدا قسم! همه را به راستی فرمودی اکنون اسلام می¬آورم.
    حضرت فرمودند: بلکه حال ایمان بیاور! زیرا که اسلام قبل از ایمان است. بر اسلام توارث و تناکح است، اما در ایمان بر آن اجر و ثوابست.
    شامی گفت: راست گفتی و من اکنون گواهی می¬دهم به وحدانیت خدا و این که محمد صلی الله علیه وآله وسلم رسول اوست و تو وصی آن هستی.
    
    تاریخ: 21 خرداد 1395
       

    فكر توحيدی در كسب و كار

    فكر توحيدی در كسب و كار

    فكر توحيدی در كسب و كار



    حجة الاسلام جعفر فاضل


    فهرست مطالب

    1. سخني با دوستان خدا
    2. هدف از كسب و كار
    3. رابطه فكر توحيدي با كسب و كار
    4. كسب و كار ، وظيفه شرعي
    5. فكر توحيدي در كسب و كار
    6. كار براي عبادت
    7. حد و مرز تلاش در كسب
    8. كسب، جلسه امتحان
    9. كاسبي و خود سازي
    10. آسيب شناسي كسب
    11. روش برخورد با مشتري در اسلام
    12. مشتري و برخورد خوش
    13. انصاف با مشتري
    14. قيمت يكسان با همه
    15. عدم تعريف از جنس
    16. صداقت در بيع
    17. قبول مرجوعي
    18. آشنايي با عقود اسلامي و مسائل شرعي
    19. عقود جائزه
    20. ايقاعات
    21. اقسام بيع مشروع
    22. بيع هاي غير شرعي
    23. شاخصه هاي عقد بيع
    24. شرايط فروشنده و خريدار
    25. شرايط كالا و قيمت
    26. موارد صحت اكراه بر بيع
    27. فروش هاي ممنوع
    28. انواع خيار
    29. چند دعا براي شروع كسب
    30. نمونه سؤالات
    31. فهرست منابع و مأخذ




    به نام مهربان كار آفرين

    سخني با دوستان خدا
    سخنم با توست ای دوست خدا، تعجب نکن مگر نشنیده¬ای «الکاسب حبيب الله»، تو که با تلاشت، بار قسمتی از جامعه را به دوش می¬کشی و با همت بلندت چرخه اقتصاد کشور را به حرکت در می¬آوری. تو که برای رفع نیاز خود و خانواده ات با توکل به خدا و به فرمان او، وارد عرصه کسب و کار و تجارت شده¬ای و جز رضایت حضرت حق و یاری رساندن به مردم قصد دیگری نداری. پس شایسته است درود و رحمت خدا را بر تو نثار کنیم و بر دستان پرتلاشت بوسه زنیم.
    دوست عزيز آيا مي¬داني كه براي هر كاري و از جمله كسب، راه¬هاي تدوین شده علمی وجود دارد كه دانستن آن، موفقيت در كار را تضمين کرده و سرعت می بخشد؟
    آيا مي¬داني دانش، دقت و مشورت، راه را براي كسب ساده و در عين حال موفق هموار مي سازد؟
    بسياري از افرادي را كه شما امروز در كسب و كار موفق مي دانيد، موفقيت خود را با تحمل زحمات فراوان در طي ساليان دراز بدست آورده¬اند؛ ولي چه بسا اگر از ابتدا با مطالعه و نيز با مشورت اهل دانش، وارد محیط فعالیت و تلاش و كار مي‌شدند، بسيار آسانتر و زودتر به هدف خود مي-رسيدند. بنابراين بر ماست كه اشتباهات ديگران را تكرار نكنيم.
    زندگی در عرصه خانواده و جامعه و در میدان مبارزه و تلاش، زماني هنر خواهد بود که با مطالعه و علم، همراه شود. میدان کسب و کار از میدان‌های پر فراز و نشيب زندگی بشری است که به نوعی همگان را به خود مشغول داشته است. ليكن تدوين اين مساله به صورت يك علم نظري، امري است كه بويژه در كشور ما كمتر بدان پرداخته شده است، به گونه¬اي كه فعالان اين ميدان بسيار اندكند.( )

    هدف از کسب و کار
    اكنون اين سؤال مطرح است كه هدف از كار و تلاش( ) و اساسا هدف از زندگي چيست؟
    شکی نیست که اگر زندگی با مرگ تمام شود و از پس این دنیا، حیات بشر به نحوی دیگر ادامه نیابد، خلقت انسان بیهوده خواهد بود و خدای دانای عادل، هرگز کار بیهوده نمی¬کند. پس خلقت هدفی دارد و آن، جز رسیدن به مقام قرب خدا نمی¬تواند باشد؛ زيرا حقيقتي مستقل و بي نيازي جز او، وجود ندارد. قرآن كريم با بهترین بیان، این واقعيت را روشن ساخته است :«يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد».( )
    بدون شك خدای مهربان که به عجز و ناتوانی انسان آگاه است، هرگز او را از یاری خود در رسيدن به اين هدف، محروم نمی¬سازد. خداوند متعال، لطفش گسترده و مهربانی¬اش بی¬حد است. او ياري خود را فرو فرستاده و گوهری به نام عقل را که به تعبیر رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم توسط آن نیک را از زشت باز می¬شناسد و بوسیله او با خدای خود و نعمت-هایش و علت خلقت و هدف آفرینش آشنا می¬شود به انسان عطا كرد. و چون می¬دانست، عقل با تمام ارجمندیش مانند سایر مخلوقات محدود است؛ نمایندگان خود را برای تأیید و تکمیل آن، بسوی ما فرستاد.( )
    سخن را خلاصه کنم. ای دوست خدا، هدف از زندگی جز رسیدن به مقام قرب خدا نیست و برای رسیدن به این مهم باید از دو عنصر مهم عقل( ) و وحی( ) مدد جست.
    چکیده:


    رابطه فكر توحيدي با كسب حلال
    در این نوشتار سعی شده است، قسمتی از معارف بلند اسلام در مورد کسب و کار، به اختصار تقدیم شود که نتیجه آن، فکر توحیدي در کسب و کار خواهد بود. این فکر چنانچه بصورت یک باور قلبی در آید، به انسان نيت خالص و توكلي عميق هديه مي¬كند هدیه ای که ثمره آن آرامش قلبی و دوری از هر نوع هراس و نگرانی از آینده است؛ زيرا يقين پيدا مي¬كند كه سررشته همه امور به دست خداست و خداوند نيز طبق مصلحت بنده خود عمل مي¬كند.
    ثمره فکر توحیدی، تلاش در تحصیل مال حلال خواهد بود؛ زیرا مي‌داند که مال حرام چه عواقب وخیمي ‌برای او و جامعه ببار خواهد آورد.
    پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: هر کس مالی را از حرام بدست آورد خداوند در حوادث سخت آن را از بین می¬برد.( )
    از امیرالمومنین عليه السلام نيز نقل شده است كه فرمودند: هر کس مالی را از غیر حلال بدست آورد آن را در غیر حق مصرف خواهد نمود.( )
    امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: در آمد حرام، اثرش در فرزندان آشکار می¬شود.( )

    کسب و کار وظیفه شرعی
    قرآن مجید ما را به تلاش براي تحصیل روزي( ) امر نموده است: «فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل اللّه» در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا روزی بخواهید.
    از آنجا كه بدست آوردن روزي حلال، در اكثر موارد آن، تنها با كسب و تجارت ميسوراست، روشن است، قرآن ما را به کسب و کار، امر نموده است . بر همين اساس است كه پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: کسب در آمد حلال بر هر مسلمانی واجب است1.
    اسلام، سستی و تنبلي در تحصیل معیشت را جایز نمي‌داند. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: کسی که در امر دنیایش کسل است در امر آخرت کاهل¬تر است و نيز فرمودند: کسي که توان تحصیل معاش خود را دارد، ولی تلاش نكند و سر بار دیگران ¬شود، مورد لعن خداوند است. از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است: از ما نیست کسی که دنیا را برای آخرت و آخرت را برای دنیا ترک کند.
    در روايت است كه روزي آن حضرت از عمر بن مسلم سراغ گرفتند؟ گفتند: رو به عبادت آورده و تجارت را ترك كرده است. فرمودند: واى بر او آيا نمي‌داند كه هر كه از طلب روزى باز ايستد، عبادتش قبول نمي‌شود؟
    على بن حمزه مي‌گويد: حضرت ابوالحسن عليه السلام را ديدم در ميان زمينى كه متعلق به ايشان بود كار مي‌كرد، در حالى كه پاهايش غرق در عرق بود. عرض كردم: فدايت شوم، كارگران شما كجا هستند؟ فرمودند: على بن حمزه، كسانى كه از من و از پدرم بهتر بودند در زمين خود، كار مي‌كردند. عرض كردم: مقصود شما كيست؟ فرمودند: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤ¬منين عليه السلام و همه نياكانم كه به دست خود، كار مي‌كردند. كار كردن، روش انبياء و مرسلين و صالحان است.

    یک هشدار
    گرچه وظیفه ما، تلاش در جهت تحصیل روزی است ولی باید این نکته هم در نظر باشد که این میدان، قتلگاه بسیاری از مردم بوده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: بهوش باشید که درهم و دینار، امت‌های قبل از شما را هلاک کرد و این دو، شما را نیز اگر مراقب نباشيد هلاک مي‌کند.
    میدان کسب و کار، جلسه امتحانی است که بعضی از آن سربلند و بعضی سر افکنده خارج مي‌شوند. ما از کدام دسته¬ایم؟
    آنان که از مسیر شرعی طلب معیشت مي‌کنند، سعادت¬مندان این میدان و کسانی که برای گذران این چند روز زندگی از مسیر‌های حرام وارد مي‌شوند، بی شک سر افکندگان این صحنه‌اند.
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی