Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.short.php on line 158 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 شرح ادعیه » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 79
    امروز: 853
    اين ماه: 17677
    کل: 198992
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: nybwwffzjlh
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 3 تیر 1395
       

    شرح دعای افتتاح

    شرح دعای افتتاح

    شرح دعای افتتاح


    درآمد
    دعاى «افتتاح» در كتاب نفيس تهذيب الاحكام،1 تأليف شيخ طوسى نقل شده و علاّمه مجلسى صاحب مجموعه عظيم بحارالانوار نيز آن را از كتاب اقبال­ الأعمال تأليف سيّد بن طاووس، دانشمند بزرگوار شيعه نقل كرده است. سيّدبن طاووس در كتاب إقبال الأعمال اين دعا را با ذكر سندى به محمّد بن عثمان وكيل دوّم امام زمان رسانده و او دعا را از شخص امام زمان نقل مى‏كند. متن دعاي افتتاح با عبارت : « اللّهُمَّ إنـِّى أفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِهِ» آغاز مى‏شود. بنابر اين، دعاى افتتاح از جانب امام زمان به ما رسيده و بايستى دوستان و مُريدان حضرت توجّه خاصّى به آن داشته باشند.
    نام دعا، از فراز نخست آن گرفته شده؛ يعنى با توجّه به عبارت «أفْتَتِحُ الثَّنَاءَ»، اين دعا را به دعاى «افتتاح» نام نهاده ­اند. قرائت اين دعا در شب­هاى پر فيض ماه مبارك رمضان فضيلت بيشتري دارد و اصطلاحاً وقت فضيلت آن، ليالي ماه رمضان است. مضامين بلند و محتواي ژرف اين دعاى شريف، نياز به دقّت و مطالعه بيش­تر دارد و چنان­چه با تدبّر و تأمّل خوانده شود، آثار مفيد بيشترى بر روح و روان آدمي خواهد داشت.



    «اللَّهُمَّ إنـِّى أفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِكَ».
    يعني: خدايا تعريف و تمجيد تو را با ستايش­ت شروع مى‏كنم.
    آيا مراد اين است كه ثنا و تعريف خداي متعال را با حمد و ستايشِ او شروع مى‏كنيم كه خود «حمد» نوعى ثنا باشد؛ يا اين كه با حمد و ستايش خدا شروع مى‏كنيم به بيان ثناى او كه در واقع «حمد» مقدّمه‏اى باشد براى بيان ثناى خدا؟ ظاهر عبارت، همان معناى نخست را مي­رساند؛ يعنى ثناى خدا را با حمد او شروع و با ذكر بقيّه فضايلش ادامه مى‏دهيم.
    نظير اين فراز از دعا، در دعاى روز عيد قربان نيز آمده كه در آن چنين مى‏خوانيم: «اللَّهُمَّ إنَّا نَسْتَفْتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِكَ»2. بنابر اين، بهترين نوع ثناي پروردگار، حمد و ستايش اوست.
    در اين­جا ممكن است اين پرسش مطرح شود اگر بهترين نوع ثناگويي و ستايش پروردگار «حمد» ميباشد، پس چرا دعا با اين واژه و يا مشتقّات آن شروع نشدهاست؟ در پاسخ مى‏گوييم: خود اين عبارت، بيان حمد است. به عنوان مثال، شما يك بار به شخصى مى‏گوييد: « از تو سپاسگزارم» و بار ديگر مى‏گوييد: «من سخن را با سپاسگزاري از تو آغاز مى‏كنم». اين جمله هم بيان مطلب است و هم خودش نوعى سپاسگزاري و احترام است. در مورد فراز دعاي افتتاح نيز چنين حالتي جاري است؛ يعني هم مى‏شود گفت: «خداي را حمد و ستايش مى‏كنم» ولى اين جمله كه: «خدايا! ثناى تو را با حمد و ستايش­ات آغاز مى‏كنم» بسيار بليغ­تر، رساتر و پرمحتوا­تر است.
    ممكن است بپرسند خدا چه ­نيازي به ثناگويي ما دارد؟! او كه غَنِيّ عَلَي­الإطلاق است­، پس چه حاجتي دارد كه ما آدميان ثنايش را بگوييم؟! در پاسخ بايد گفت: ثناى خداى متعال از سوي آدمي، نشان از وجود چند صفت در شخصيّت فرد ثناگو است. نخست اين كه خداباوري وي را مي­رساند. ديگر اين كه آدمي بنابر وجدان انساني، سپاس خدايي را گزارده كه همه چيزش از اوست. همچنين، ثناي خداي متعال نوعي حق­شناسي، ادب و محبّت مي­باشد. سرانجام اين كه ستايش و ثناي پروردگار از سوي آدمي، نشان معرفت او به صفات و اَفعال إلاهي است؛ زيرا ستايش و ثنا وقتى معنا خواهدداشت كه در ذات آدمي موجبات ثنا باشد. عبارت : « يـَا ذَا الْفَضْل وَ الثَّنَاءِ وَ الطَّوْل» كه مكرّراً در اَدعيه به كار رفته، همين معنا را مي­رساند.
    اهمّيّت ثناى پروردگار
    رسول اكرم و امامان شيعه همواره سخنان و دعاهايشان را با ثنا و تمجيد پروردگار شروع مىكردند. ايشان به پيروان و شيعيانشان امر فرموده­اند كه در شب نيمه شعبان - كه از شب­هاى ممتاز و پرفضيلت سال است- بسيار به دعا و ثناگويى خدا بپردازند: «فَاجْتَهِدوُا فِى الدُّعَاءِ وَ الثَّنَاءِ عَلَى الله تَعَالَى».
    همچنين پيشوايان دين به ما آموخته­اند كه از خود خدا توفيق ثناگويي­اش را بخواهيم. در كتاب شريف بحارالانوار، جلد 99، ص 44، باب پنجم، روايت نخست، ضمن دعاى غسل زيارت امام رضا چنين آمده است: «اللَّهُمَّ .... وَ اَجِرْ عَلَى لِسَانِى مِدْحَتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ». يعني: خدايا! خودت مدح و ثناي خويش را بر زبانم جاري ساز. همچنين بنابر آموز­ه­هاي اسلامي، اين آفريدگار متعال و پروردگار قادِر سبحان است كه توان انجام كارها را به آدمي عطا مي­كند. از اين­جا معلوم مى‏شود كه آدمي هرگز نمى‏تواند حقّ ثناي آفريدگارش را به جاي آوَرَد؛ زيرا خود ثناگويى خدا نيز به عنوان يك فِعل و كار، محتاج به نيرويىاست كه او عطا مي­كند؛ چه بسيار تفضّلات و اَلطافي كه خداي متعال به ما ارزاني داشته و ما حتّي توان اِحصا و شمارش آن­ها را نداريم، چه رسد به اين­كه او را بر بخشش اين نعمت­ها ثنا و سپاس گوييم.
    رسول اكرم در بخشي از مناجاتى كه پيش از خواب3 داشتند، خطاب به خداي متعال چنين عرض مي­كردند:
    « اللَّهُمَّ إنِّى لاَ أسْتَطيعُ أنْ أبلُغَ فِى الثَّنَاءِ عَلَيْكَ وَ لَوْ حَرَصْتُ ».
    يعنى: خدايا ! هرچند تلاشي بسيار كنم، ولي هرگز نمى‏توانم ثنايت را آنگونه كه سزاست، به جاي آورم.
    در فرازي از زيارت امين ­الله نيز زائر از درگاه الاهي مسئلت مي­كند ‏كه او را از دنيا و متعلُّقات آن منصرف سازد و همواره به حمد و ثناى خودش مشغول دارد: « اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي ....... مَشغوُلـَةً عَنِ الدُّنيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائكَ».

    «وَ أنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّكَ».
    يعني: و تو به لطف و تفضّلت همگان را در راه حق و حقيقت نگاه مي­داري.
    هر عنايت و تفضّلي كه خداى متعال به آفريدگان روا داشته، به خاطر لُطف و جود اوست و لذا او بر همگان منّت دارد و كسى به خدا منَّت ندارد. همه در نزد او فقيرند و كسى از خدا طلبكار نيست؛ به همين خاطر وقتى از درگاه خدا چيزى را درخواست مى‏كنيد، بايد از درگاه او مسئلت كنيد كه بر شما منّت نهد و لُطف كند؛ نه اين كه چنين بپنداريد وظيفه خدا اين است كه دعاى شما را مستجاب كند.
    در اين فراز دعا، بايستي به مفهوم دو واژه «مُسَدِّد» و «صَواب» بيشتر دقّت شود. همانطور كه در برخي اَدعيه آمده، يكى از اسامى خدا«مُسَدِّد» است4. «مُسَدِّد» به معناى نگاه­دارنده و حفظ­كننده است. اوست كه افراد را از وقوع در گناه نگاه مي­دارد و اوست كه افراد را از كژپيمودن مسير حفظ مى‏كند. «صَواب» نيز در لغت به معناى راستي، حق و حقيقت، درستي و صحّت آمده است. بنابراين، عبارت «مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ» به اين معناست كه خداي متعال افراد را در راه حق و حقيقت حفظ مي­كند و آنان را در اين راه استوار نگاه مي­دارد.
    در اين قسمت، از خدا درخواست مي­كنيد كه شما را بر طريق حق و حقيقت نگاهتان دارد؛ تا به توفيق او بتوانيد وظايفتان را انجام دهيد. يكى از وظايف ما ثناى خداست و البته براي اينكه بتوانيم درست و صحيح ثناى خدا را به وسيله حمدش انجام دهيم، باز هم به تَسديد و ياري خدا نيازمنديم.
    گاه شما به كسى مى‏گوييد كه: «من را يارى كن!» ولي گاه به او مى‏گوييد كه: «تو از روى لطفت يارى كننده‏اى!». در عبارت نخست، شما به طور مستقيم نيازتان را مطرح كرده­ايد و از شخص مورد خطاب ياري طلبيده­ايد؛ ولي در عبارت دوّم ابتدا به ذكر فضايل و خوبي­هاي او پرداخته­ايد، احترامى والا به شخص مورد خطابتان روا داشتهايد، و در ضمن آن به نوعى از او درخواست كمك هم داشتهايد.
    شبيه اين عبارت در دعاى روز عيد قربان به شكل « نَـسْـتَدْعِى الصَّوَابَ بِمَنِّكَ » آمده؛ ولى در اين­جا به صورت « وَ أنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بمَنِّكَ » آمده است. البتّه عبارت دوّم، از نظر بلاغت و زيبايى در درجه­اي بالاتر قراردارد؛ زيرا هم داراي احترام است، هم بيان فضليت پروردگار و هم درخواست ياري از درگاه او.

    «وَ أيْـقَنْتُ أنْتَ أرْحَمُ الرَّاحِمينَ فِى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَة وَ أشَدُّ المُعَاقِبينَ فِى مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَة وَ أعْظَمُ المُتَجَبِّرينَ فِى مَوْضِعِ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ».
    يعني: و يقين دارم كه تو در جايگاه گذشت و رحمت، مهربانترين مهربانانى و در جايگاه شكنجه و انتقام، سختگير­ترين كيفردهندگانى و در جايگاه بزرگى و عظمت، بزرگترين جَبّارانى.
    خداي متعال، مهربان­ترين مهربانان(= أرحَم ­الرّاحمين) است. اين وصف، پنج بار در قرآن كريم آمده5 و البتّه يك بار آن به صورت «خَيْرُ الرَّاحِمين»6 ذكر شدهاست. اين صفت خداي متعال، يعني اين­كه از همه مهربان‏تر است، بدان معنا نيست كه در روز رستاخيز همگان را مى‏بخشد و به بهشت در مي­آورد؛ زيرا رحمت او بى­حساب و كتاب به افراد تعلّق نميگيرد. بخشش پروردگار و رحمت الاهي بر اساس حكمت او شامل آفريدگان ميشود. اگر مهربانى و بخشندگي خدا بى­حساب و بدون ملاك باشد، ديگر جايى براى عقاب و عذاب باقى نمى‏ماند؛ در حالى كه عذاب جهنّم امري است مسلَّم و بنابر نصّ آيات قرآن و روايات، بسياري از افراد در آن سرا به عذاب الاهي گرفتار خواهندآمد.
    در اين قسمت از دعا، سه صفت از صفات خدا بيان شدهاست:
    1- «أرْحَمُ الرَّاحِمين» (= مهربان­ترين مهربانان)
    2- «أعْظَمُ الْمُتَجَبّرينَ» (= بزرگترين جبّاران)
    3- «أشَدُّ الْمُعاقِبينَ» (= سختگيرترين كيفردهندگان).
    شايد حكمت اصلي از آمدن اين سه صفت در كنار هم اين باشد كه امام معصوم مي­خواهد به بيان و تعليم حقيقتي مهم در باب صفات خداي سبحان بپردازد. اين حقيقت، اين است كه ذات خداي سبحان جلوه­گاه صفات اَضداد است؛ يعني مثلاً در عين حالى كه مهربان‏ترين مهربانان است، بزرگ­ترين جبّاران است و در كيفردادن نيز بسيار سخت‏گير مي­باشد. خداي متعال همان­طور كه در جايگاه گذشت از همه مهربان‏تر است، در محل عذاب نيز بسيار سخت­گير است از آن­جا كه خداي سبحان، عادل و حكيم است، همين عدل و حكمتش اقتضا دارد كه با هركس متناسب با لياقت و صلاحيّتش رفتار كند. آري، جايي كه بخشش رواست، انتقام جايز نيست و به عكس، جايي كه انتقام و سخت­گيري سزاوار است، مهرباني و عطوفت روا نمي­باشد. عفو در جايگاه انتقام و انتقام در موضع بخشش، خلاف عدل و حكمت است. بايستي كه فرقىباشد ميان افراد مطيع و فرمانبر و كسانى كه از دستورات پروردگار سرپيچي كرده­اند.
    البته توجّه داشته باشيد كه بخشش و گذشت در برخي موارد خلاف حكمت و عدل است. بعضى كارها چنان زشت و قبيح­اند كه عفو و بخشش پروردگار اصلاً شامل آن­ها نميشود. براي مثال اگر سارقى به خانه شما دستبرد بزند و اشياى نفيسي را سرقت كند ، در صورت دستگيرشدن امكان دارد كه شما او را در رابطه با دزديش ببخشيد؛ ولى اگر همين شخص به هنگام سرقت، كودك شيرخواره­ا‏ى را كه هيچ جرم و گناهى نداشته، به قتل رسانده باشد، شما هرگز او را نمى­بخشيد؛ زيرا او اصلاً لياقت عفو و گذشت را ندارد.
    به نظر مي­رسد آن­چه در برخي روايات آمده مبني بر اين كه پاره­اي از گناهان اصلاً مورد عفو پروردگار قرار نمي­گيرند، با همين ملاك قابل تأييد باشد. در روايتى آمده است كه خداي متعال خطاب به حضرت موسى فرمود: اى موسى! هر كسى را ممكن است ببخشم، ولى قاتل حسين بن على را اصلاً نمى‏بخشم. بر پايه همين ملاك، قاتلان انبياء و ائمّه و كسانى كه باعث انحراف خلق شدند و حكومت اميرمؤمنان را غصب كردند و نيز كسانى كه به حضرت زهرا اذيّت و آزار رساندند، اصلاً مورد عفو و بخشش قرار نمى‏گيرند؛ چرا كه اين افراد اصلاً لياقت عفو ندارند.
    قرآن كريم از گناه شرك چنين ياد ميكند: « إنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»(لقمان/13).
    يعني: همانا شرك ستمي بزرگ است. بر پايه آيات قرآن: «هر كس به خدا شرك ورزد، با دروغي كه بافته گناهي بزرگ انجام داده است» و نيز « به يك گمراهي دور و دراز دچار آمده است» . در آياتي ديگر نيز آمده كه گناه شرك مورد عفو قرار نمى‏گيرد . در باب همين گناه شرك ذكر شده كه شايد بتوان از اين مطلب چنين استنباط كرد: در موردى كه گناهي مصداق «ظلم عظيم» باشد، عفو و رحمت در مورد آن جايگاهى ندارد؛ ولى اگر مصداق اين مفهوم نباشد، محلى براى عفو آن هست. از آن­جا كه رسول خدافرموده است: «من شفاعت خود را براى اهل كباير از اُمّتم ذخيره كرده‏ام» مى‏توان استنباط كرد كه هر گناه كبيره‏اى مصداق «ظلم عظيم» نيست؛ زيرا گناهي كه مصداق اين مفهوم باشد، هرگز مورد عفو قرار نمى‏گيرد؛ بنابر اين، تنها به بعضى از گناهان كبيره، «ظلم عظيم» اطلاق مى‏شود.
    يكى ديگر از نام­هاى خداي متعال كه در اَدعيه بسيار تكرار شده، «جَبّار» است. در بعضى دعاها خداي متعال با عنوان «جَبّار الْجَبابِر»7 و «أعْظَمُ الْمُتَجَبِّرين» نيز ياد شدهاست. «جبّار» از نظر لغوي به معناى زورگو است؛ پيشتر به سلاطين مستبد «جَبّار» گفته مى‏شدهاست. با اين بيان، آيا صحيح است به خداي متعال «جبّار» بگوييم؟ پاسخ اين است كه خدا زور نمى‏گويد. مفهوم «جَبّار» در رابطه با خدا، به معناى كسى است كه اجبار مى‏كند. امّا اِجبار خدا از روى ظلم و عِناد نيست؛ بلكه محل و موضع دارد. خداي متعال زورگويان را بر اساس عدل، به ورود در آتش دوزخ اِجبار مى‏كند. در واقع خداي متعال مقرَّر فرموده كه پُشت جبّاران زورگو را درهم شكند: «قاصِم كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ».8
    يعني: او در هم شكننده پشت هر جبّار زورگوست.
    در بعضى از اَدعيه نيز، خداي متعال به جَبّار در آسمان و جَبّار در زمين ياد شده است: « أنْتَ جَبّارُ مَنْ فِى السَّمَاءِ وَ جَبَّارُ مَنْ فِى الأرضِ وَ لاَ جَبَّارَ فِيهِمَا غَيْركَ».9 اين حقيقت، بدان معناست كه آسمان و زمين و آن­چه در آن است به اراده او حركت مى‏كند و اساساً همه خلقت مجبور به اطاعت از او هستند. البته خداي متعال به بعضى از موجودات مثل بشر و جن اراده و قدرت انتخاب داده است لذا از آنان تكليف مى‏خواهد ولى نفس داشتن اراده و اختيار نيز از جانب او عطا شده است؛ يعنى آدمي در داشتن اختيار، مجبور است.

    «اللَّهُمَّ أذِنْتَ لِى فِى دُعَائكَ وَ مَسئَلَتِكَ فَاسْمَعْ يَا سَميعَ مِدْحَتِى وَ أجِبْ يَا رَحيمَ دَعْوَتِى وَ أقِل يَا غَفورَ عَثْرَتِى».
    يعني: خدايا خواندنت و درخواست­كردنت را به من اجازه دادى؛ پس بپذير اى شنوا مدح مرا و پاسخ ده اى مهربان درخواستم را و بگذر اي آمرزنده از لغزشم.
    خداى متعال در قرآن به ما اجازه دادهاست كه او را بخوانيم و حوائجمان را از درگاهش مسئلت كنيم:
    « وَ قَالَ رَبُّكُمْ ادْعوُنِى اَسْتَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذينَ يَستَكبِرونَ عَن عِبادَتى سَيدخُلونَ جَهَنَّمَ دَاخِرينَ».10
    يعني: و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد، تا اجابت كنم شما را. كسانى كه از عبادت من كبر مي­ورزند، به زودي خوار و ذليل به دوزخ درمي­­آيند.
    و نيز همان­طور كه در قرآن كريم آمده، اگر اين درخواست­ها و دعاهاي آدميان نباشد، اصلاً خدا به بنده اعتنايى نخواهد كرد: « قُـلْ مَا يَعْبَؤ بِكُمْ رَبِّى لَوْلاَ دُعَاؤكُمْ».11
    يعني: بگو اگر دعايتان نبود، پروردگار من به شما اعتنايى نمى‏كرد.
    بنابراين، خداى مهربان به ما اجازه داده ­است تا درخواستهاي خود را بيانكنيم و او را به دادرسى بخوانيم. لذاست كه امام معصوم به عنوان انشاكننده دعا، از اين موقعيت عالى بهترين استفاده را مي­كند و بهترين درخواست­ها را بيان مي­دارد. اگر در محتواي اين سه درخواست دقّت شود، معلوم مي­گردد كه همه چيز از درگاه پروردگار مسئلت شده است؛ نخست اين كه خداي متعال مدح و ثناى آدمي را بپذيرد. دوّم اين كه دعاهاي او را اجابت كند و سوّم اين كه از لغزش­هايش درگذرد. بنابر اين، در ضمن اين سه دعاي مختصر، جملگي خير دنيا و آخرت خواسته شده و چيزى فروگذار نشده است. دعاي نخست، چنين است: «فَاسْمَعْ يَا سَميعَ مِدْحَتِى».
    يعني: اي خداي شنوا! مدح و ستايشم را بشنو.
    در اين دعا، از يكي ديگر از صفات خدا يعني «سَميع(= شنوا)» ياد شده است. بسامد اين صفت در قرآن به صورت «السَّميع» بيست مرتبه و به صورت «سَميع» بيست و يك مرتبه است. البته به طور قطع شنوايى و سميع بودن خدا به مانند مخلوق نيست كه نياز به آلتي براي شنيدن دارد. منظور از فعل امر «اِسْمَع» كه از سوي بنده خطاب به پروردگارش به كار مي­رود، صرف تقاضاي شنيدن نيست؛ زيرا خداي متعال به عنوان آفريننده جملگي موجودات، صداى همگان را چه بخواهند و چه نخواهند مى‏شنود و اين ديگر نيازي به درخواست از سوي بنده ندارد؛ پس منظور چيست؟ مراد از فعل «إسْمَع(بشنو)» در اينجا پذيرش و قبول است؛ يعنى: خدايا ثنا و مدح مرا بپذير. دقيقاً همانطور كه وقتي پدر به فرزند خود مى‏گويد: «آيا اين مطلب را گوش كردى؟!» يعنى: «آيا پذيرفتى و طبق آن عمل كردى؟!». اين معنا در آيات قرآن نيز بسيار كاربرد دارد؛ آن­جا كه خداى متعال خطاب به پيامبرش مى‏فرمايد: «إنَّكَ لاَ تُسْمعُ الْمَوْتَى وَ لاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء».12يعنى: تو نمى­شنوانى مرده‏ها را. منظور اين نيست كه مردگان و خفتگانِ در گور صداى تو را نمى‏شنوند؛ بلكه اين­جا مراد از مردگان، افراد زنده‏اى هستند كه قلبها و دلهاشان مرده است. اينان با گوش صدا را مى‏شنوند ولى نمى‏پذيرند. پس منظور از آيه اين است كه: اي رسول ما! تو نمى‏تواني مرده­دلان را قانع كنى.دعاي دوّم چنين است: « وَ أجِبْ يَا رَحيمَ دَعْوَتِى».
    يعني: اي خداي رحيم و مهربان! [خواسته­ام را] اِجابت فرما.
    در اين دعا، از صفت «رَحيم(= مهربان)» بودنِ خدا ياد شده است. بسامد اين صفت نيز در قرآن، به صورت «رَحيم» شصت و يك بار، و به صورت «الرَّحيم» يكصد و چهل و شش باراست. بر اساس همين رحيميَّت و مهربان بودنِ خداي سبحان است كه ما آدميان همواره در دعاهايمان از درگاهش مي­طلبيم كه پاسخ ما را بدهد؛ زيرا وظيفه خدا اين نيست كه پاسخ ما را بدهد و ما هم هيچ طلبي از خدا نداريم. لذا اين كه خداي متعال دعاهاي ما را اجابت مي­كند و پاسخ ما را مي­دهد، نيست مگر از روى مهربان بودنش.

    متن دعاي سوّم چنين است: «وَ أقِل يَا غَفورَ عَثْرَتِى».
    يعني: اي خداي آمرزنده! از لغزش­هاي من درگذر.
    صفت «غَفور»(= آمرزنده) در مورد خدا بدين معناست كه از گناهان آدمي درمي­گذرد. بسامد اين صفت نيز به صورت «غَفور» پنجاه و دو بار، به صورت «الغَفور» يازده بار، «غَفوراً» دو بار، به صورت «غَفّاراً» يكبار و به صورت «لَغَفورٌ» هشت بار است. بر اساس اين صفت است كه ما بندگان از درگاه پروردگار مى‏خواهيم از لغزشهاي ما بگذرد.
    جالب اين است كه امام معصوم فرازهاي باقيمانده از دعا را به تبيين و تفصيل اين سه حاجت پرداخته است. بنابراين ميتوان گفت كه قسمت عمده اين دعا در مقام بيان سه مطلب است: نخست ثناى خداي متعال و البته در قالب حمد؛ دوّم درخواست خير براى رسول خدا و خاندان وحى، به خصوص طلب فَرَج براي حضرت صاحبالزمان ؛ و سوّم آمرزش­خواهي و مغفرت­طلبي براي اين كه خداي متعال از خطاها و لغزشهاي آدمي درگذرد. تمامى درخواست­ها در اين دعاى شريف، بر اساس اين سه صفت خداي متعال است: سميع، رحيم و غفور بودن.

    « فَكَمْ يَا إلَهى مِن كُربَة قَد فَرجْتَهَا وَ هُموُمٍ قَد كَشَفْتَهَا وَ عَثْرَة قَد أقَلْتَهَا وَ رَحْمَة قَد نَشَرْتَهَا وَ حَلْقَة بَلاءٍ قَد فَكَكْتَهَا».
    يعني: اى خداى من! چه بسيار غم كه برطرف كردى؛ و چه بسيار اندوه‏ كه زدودى و لغزش­ها كه از آن­ها گذشتى و رحمت­ها كه گستردى و حلقه گرفتارى كه گشودي.
    چون بناى اين دعا بر ثناى خداست، در اين قسمت، امام چنين ثناى خدا را بيان مى‏دارد كه خداى من چه بسيار از مشكلاتى كه خودت از من دوركردى. يعنى خدايا اگر من درخواست رفع مشكل مى‏كنم، اين را هم مى‏دانم كه تو بيشتر مشكلات مرا حتّى بدون درخواست از من دور كرده‏اى؛ يعنى تو را به احسان و مهربانى مى‏شناسم.
    قرآن كريم يك قاعده كلى بيانداشته؛ مبني بر اين كه همه گرفتاري­ها و مصيبت­هاي آدمي، به سبب گناهان اوست ولى در عين حال، همين قرآن بيان داشته كه بيشتر اين گناهان كه باعث گرفتارى است، عفو مى‏شود. لذا بيشتر بلاها كه مى‏بايست نازل شود، از روى احسان و تفضّل خدا نازل نمى‏شود: « وَ مَا أصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أيْدِيكُمْ وَ يَعْفوُ عَنْ كَثِيرٍ».13
    يعني: و هرگونه مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بيشتر [گناهان و خطاهاي شما] در مي­گذرد.
    كاملاً واضح است كه معصومان مخاطب اين آيه نيستند؛ زيرا در طول حياتشان از آنان هيچ گناهى سر نزده و امّا مصيبت­هايى كه به آنان مى‏رسد، به خاطر علل ديگرى است كه حتّي موجب ترفيع درجه ايشان نيز مى‏شود. نكته قابل توجه اين است كه خدا در اين آيه فرموده: «يَعْفوُ عَن كَثيرٍ» يعنى بيشتر غم‏ها، گرفتاري­ها و مجازات‏ها بدون اين­كه حتّى درخواستى از جانب بنده صورت گيرد، مشمول عفو پروردگار قرار مي­گيرد و اين به خاطر دو صفت رحيم و غفور بودن خداست.
    در ادامه از «رحمت مُنتشر» سخن به ميان آمده است. جالب اين است كه قرآن نيز از فعل «نَشَرَ» براى رحمت استفاده كرده؛ آن جا كه مي­فرمايد: «فَأوُوا إلَى الكَهْفِ يَـنْـشُـر لَكُم ذَلِكُم مِنْ رَحْمَتِهِِ وَ يُهَيّئى لَكُمْ مِن أمْرِكُمْ مِـرْفـَقاً»14
    يعني: [اصحاب كهف به يكديگر گفتند:] بايد به غار گريخته و پنهان شويد تا خدا از رحمت خود به شما گشايش و توسعه بخشد.
    همچنين به ما دستور داده شده كه در آثار رحمت الاهى، انديشهكنيم؛ زيرا اين تفكّر، معرفت ايجاد مى‏كند: « فَانْظُرْ إلَى آثَارِ رَحمَة الله كَيفَ يُحيِى الأرضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»15
    يعني: پس ديده باز كن و آثار رحمت نامنتهاى الاهى را مشاهده كن كه چگونه زمين را پس از مرگ و دستبرد خزان باز زنده مى‏گرداند.
    رحمت الاهى همه دنيا را گرفته است و به تعبير قرآن كريم در همه جا منتشر و پراكنده است. هر چه هست، همه آثار رحمت خداست. اساساً همين آفرينش ما آدميان نشانه رحمت خداست. خداى متعال در سوره هود آيه 119 تصريح فرموده است كه ما شما را براى رحمت آفريديم و بر اساس همين رحمت است كه خدا به ما روزى مى‏دهد.
    نزول باران به عنوان يكي از مظاهر رحمت الاهي است: « وَ هُوَ الَّذى يُنَزّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطوُا وَ يَنْشُر رَحْمَتَهُ».16
    يعني: و اوست خدايى كه باران را پس از آن كه نوميد شدند ‏مي­فرستد و رحمت خود را فراوان مي­‏گرداند.
    بر اساس همين رحمت است كه خدا براى ما دين قرار داد و پيامبران را فرستاد؛ لذا رسول خود را «رحمةً للعَالَمين (مايه رحمت براي جهانيان)» مى‏نامد: « مَا أرسَلنَاكَ إلاَّ رَحمَةً لِلعَالَمينَ».17
    يعني: اى رسول، ما تو را نفرستاديم مگر آن كه مايه رحمت براى جملگي اهل عالمباشى.

    سخن ديگرى كه در اين قسمت مطرح شده، موضوع بريده شدن حلقه بلا به دست خود خداست: « وَ حَلْقَة بَلاَء قَدْ فَكَكْتَهَا». گاه مدد الاهى در اين است كه از ما امتحان مشكل و سخت نمى‏گيرد و گاه مدد به شكل ياري رساندن در خود امتحان است.
    «بلاء» به معناى امتحان است. چه بسيار از حلقه‏هاى امتحان كه خود خدا آن را باز كرده و شايد ما در حل آن چندان سعى نكرده باشيم. البته آن­جا كه ما سعى و تلاش داشتيم و موفق هم شديم، باز با توفيق و كمك خدا بوده است.
    اساساً آدمي هرگز نبايد از درگاه خداى متعال تقاضا كند كه از او امتحان نگيرد و وي را مورد آزمايش قرار ندهد؛ زيرا اين دعا هرگز مستجاب نمى‏شود. يكي از برنامه­هاي اصلي خدا اين است كه او را همواره مورد آزمايش و امتحان قرار دهد. در قرآن كريم بارها بر اين مطلب تأكيد شده كه ما شما را مى‏سنجيم و از شما امتحان مى‏گيريم تا ببينيم كداميك از شما بهتريد.

    « الْحَمْدُ لله الَّذِى لَمْ يَـتَّـخِذ صَاحِبَةً وَ لاَ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلّ وَ كَبِّرْهُ تَكبيراً الْحَمْدُ لله بِجَميعِ مَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى جَمِيعِ نِعَمِهِ».
    يعني: ستايش مخصوص خدايى است كه نه همراهى گيرد و نه فرزندى و برايش شريكى در اداره دنيا نيست و براى او از خوارى سرپرستى نيست. بى اندازه بزرگش شمار. ستايش به همه ستودگيهايش بر همه نعمت‏هايش براى اوست.
    از اين قسمت به بعد ثناى خداى متعال در قالب حمد شروع مى‏شود. خداي متعال در اين دعا بسيار زيبا معرّفى شده و كمال توحيد در همين عبارات گنجانده شده است. در اين فراز، چند صفت از خداي متعال بيان شده است:
    1 - همسان و همراهى ندارد. «لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لاَ وَلَداً».
    2 - فرزندى ندارد. «لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لاَ وَلَداً».
    3 - شريكى در امر تدبير و اداره هستي ندارد. «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ».
    4 - سرپرست و بزرگترى ندارد. «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلّ».
    مراد از اين­كه خدا براى خود همسان و همراهى برنگزيده، اين است كه خداى ديگرى را نيافريده كه همسان و همتاي او باشد. اساساً بودن چنين موجودى محالاست؛ يعنى اگر كسى بگويد آيا خدا مى‏تواند خدايى مثل خود بيافريند؟ پاسخ مى‏دهيم خدا بر هر كارى تواناست ولي چنين چيزى شدنى نيست و محالاست و قدرت به امر محال تعلق نمى‏گيرد. اگر خالق بخواهد خالقى ديگر بيافريند، لازم آيد آن چيز هم خالقباشد و هم مخلوق (چون خلق شده است) و اين محال است.
    بنابر اين، منظور از عبارت «لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لاَ وَلَداً» اين است كه پروردگار كسى را برنگزيده كه خدايي كند و اوست كه تنها خدا است، شريكى ندارد و براى خود فرزندى انتخاب نكرده است كه حكومت و خدايى به او به ارث برسد.
    مسيحيان مى‏گويند: عيسي مسيح پسر خداست؛ واقعاً منظورشان از اين سخن چيست؟ اگر مرادشان اين است كه حضرت عيسى از خدا تولّد يافته و از او جدا شده، اين شرك، كُفر و باطلاست؛ زيرا از خداى متعال چيزى جدا نمى‏شود. اگر مرادشان ايناست كه او خداىِ پسر است و در دنيا خدايى مى‏كند، كه اين هم خود شرك واضح است و اگر مرادشان ايناست كه حضرت عيسى بنده و نماينده خداست، اين سخني بر حقّ است؛ اما چرا درست سخن نمي­گويند. ما مسلمانان هر روز در نمازهاي پنج­گانه شهادت مي­دهيم حضرت محمّد­ بن ­عبدالله و بزرگترين و برترين شخصيت عالَم امكان ، بنده خداست؛ «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ».
    اين قسمت از دعاى افتتاح، در واقع بيان همان مفاهيم مطرح شده در سوره توحيد است؛ اما با عباراتى ديگر. سوره توحيد شناسنامه خداست. اوست كه بى‏نياز است؛ از چيزى تولّد نيافته و جدا نشده است و چيزى هم از او جدا نمى‏شود. پدرى ندارد كه سلطنت را از او به ارث ببرد و نه فرزندى كه سلطنت را به او واگذارد. او يكتاست و شبيه و شريكى ندارد. اساساً خود اين كه خدا پدر و سرپرستى داشته باشد، نشان نقص و خوارى است و نيازمندى را مي­رساند و خدايى كه نيازمند باشد، اصلاً خدا نيست. اين كه حكومت را به ارث بگذارد، نشان مرگ و نيستى و ضعف و ناتوانى است و خدايى كه چنين باشد، اساساً خدا نيست؛ در اداره دنيا شريكى ندارد، زيرا هم نشان ضعف است و هم نشان اين است كه در فضيلت برترين نيست.
    نظم حاكم بر دنيا، نشان وجود فرمانرواى واحد است. اگر دو خدا و دو اراده بر خلقت حكم مى‏راند، هر آينه آسمان و زمين فاسد مى‏شد: « لَـوْ كانَ فيهِمَا آلِـهَـة إلاَّ الله لَـفَـسَـدتـَا»[انبياء/22]؛ يكى فرمان مى‏داد زمين باشد و يكى فرمان مى‏داد نباشد و چون فرض اين است كه هر دو خداي ­اند، بايد هم زمينباشد و هم نباشد و اين محال است. و اگر گفته شود هر دو خدا در درجه عالى از حكمت هستند و هر دو يك فرمان مى‏دهند، لازم آيد كه معلول، دو علّت تامّه داشته باشد و اين از نظر قواعد عقلى صحيح نيست؛ مضاف بر اين كه اگر دو خدا باشد، چرا يكى ديگرى را كنار نمى‏زند تا متفرّد در خدايى باشد. زيرا خود تك بودن در تأثير و ممتاز بودن در فضيلت، امتياز است و خدا بايد جملگي امتيازها را دارا باشد.

    «اَلْحَمْدُ لله الَّذى لاَ مُضادَّ لَهُ فِى مُلْكِهِ وَ لاَ مُنَازعَ لَهُ فِى أمْرِهِ. الْحَمْدُ لله الَّذِى لاَشَريكَ لَهُ فِى خَلْقِهِ وَ لاَ شَبيهَ لَهُ فِى عَظَمَتِهِ».
    يعني: ستايش مخصوص خدايى است كه در سطلنتش ضدّ و دشمنى ندارد و در فرمانش ستيزه­جويى نيست. حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه در آفرينش شريكي ندارد و در عظمتش نيز شبيهى ندارد.
    در اين فراز از دعا، امام معصوم در قالب حمد و سپاسگزاري، قسمتى از ديگر از اوصاف خداي متعال را بيان فرموده است؛ خدايى كه از همه چيز قوى‏تر است و هر چه اراده كند، همان مي­شود. با چنين خدايى، كسى را قدرت مقابله نيست؛ لذا خداوند در اداره دنيا « ضِـدّ » ندارد؛ زيرا اين مفهوم وقتى معنا دارد كه اراده مساوى يا غالب بر اراده او باشد و چنين چيزى درباره خدا محال است. همچنين بيانشد كه خدا همتا و همسانى ندارد؛ لذا خداي متعال حكمران بلامنازع عالَم خلقت است. همه چيز را او آفريده و خودش اداره مى‏كند. خدا در آفرينش دنيا از كسى كمك نگرفته؛ زيرا كمك گرفتن نشانه ضعف، نقص و ناتوانى است ولي خدا از هر عيبى پاك و منزّه است. چنين خدايى كه در همه جهت بالاتر و قوى‏تر است، در بزرگى و مقام نيز بلامُنازع است و كسى در بزرگى به پاى او هرگز نرسد؛ زيرا هر چه و هر كس را كه تصوّر كنى، در مقابل پروردگار مخلوق و نيازمند است و هرگز به پاى او نرسد؛ لذاست كه: «لاَ شَبيهَ لَهُ فِى عَظَمَتِهِ».

    « الْحَمْدُ لله الْفَاشِى فِى الْخَلْقِ أمْرُهُ وَ حَمْدُهُ الظَّاهِرُ بِالْكَرَمِ مَجْدُهُ الْبَاسِط ُبِالْجوُدِ يَدُهُ الَّذِى لاَ تَنقُصُ خَزائنُهُ وَ لاَ تَزيدُهُ كَثرَةُ الْعَطَاءِ إلاَّ جوُداً وَ كَرَماً إنَّهُ هُوَ الْعَزيزُ الْوَهَّابُ».
    يعني: سپاس ويژه خدايى است كه امر و حمد او در جملگي خلق آشكار است؛ همو كه شوكتش با بخشش از روى بزرگوارى ظاهر است و دستش به خاطر بخشش‏هاي بسيار گشوده است. آن­ كه گنجورها و خزائنش كم نشود و بخشش زيادش به او جز جود و كَرَم نفزايد؛ چرا كه او مقتدر و بسيار بخشنده است.
    از آن­جا كه هر چه آفريده شده، به دستور و اراده خداست؛ لذا هر آفريده‏اى امر و اراده خدا را آشكارا بيان مي­دارد. عقل قبول نمى‏كند چيزى كه نبوده و هست شده، تصادفي و بدون علّت به وجود آمده باشد؛ لذا هر مصنوعى، به زبان دل از صانع خود سخن مي­گويد و استحكام، دقّت و نظم به كار رفته در آن، نشان از دانش و قدرت صانع آن دارد. به هر چه بنگريد از كوه و دريا، حيوان و آدمي، جنّ و پرى، فرشته و حوري، آسمان و زمين و آن­چه در آن است، به تسبيح و تمجيد خدا مشغول­اند.
    حضرت اميرمؤمنانعلي فرمودهاست: «من خدايى را كه نبينم، عبادت نمى‏كنم». امّا خدا كه با چشم سر ديده نمى‏شود و خدا اصلاً قابل ديدننيست. آري، حضرت فرمودهاست: «من خدا را با حقيقت ايمان مى‏بينم». و نيز مي­فرمايد: «به هر چه نگاه كردم، خدا را قبل از آن و همراهش و بعد از آن ديدم». يعنى به هر چه نگريستم، دريافتم كه از خالق خود سخن مي­گويد؛ با بودنش سخن از صانع خود، با حدوثـش از يك قديم و واجب الوجود و با فناپذيريش سخن از موجودي ابدى مي­گويد. بنابر اين، مراد از اين كه حمد خدا در همه جا آشكار است، اين است كه تمامى خلقت به ستايش و سپاسگزاري از خدا سرگرم­اند.
    با نگريستن در يك تابلو نقّاشى زيبا، به وجود نقّاشي ماهر پي مي­بريد. خلقت و آفرينش هستي نيز اثر هنرمندانه نقّاشِ عالَم خداوند است كه قدرت، دانش، دقّت و مهارت والاي او را مي­رساند.
    در ادامه دعا از جود و كَرَم خداى متعال سخن رفته؛ كه مَجْد و شوكت او را هويد كرده است. اساساً در رابطه با مخلوق، مفهوم «جَواد» به كسى اطلاق مي­شود كه مازاد بر احتياجش را بخشش مي­كند ولي مفهوم «كَريم» به كسى گفته مي­شود كه حتّى از آن­چه بدان نياز دارد نيز مى‏بخشد. در برابر مفهوم «جواد»، مفهوم «خَسيس» قرار دارد و در مقابل مفهوم «كَريم»، مفهوم «لَئيم» است. «خسيس» كسىاست كه از مال خود نمى‏بخشد و «لَئيم» كسى است كه از بخشش ديگران ناراحت است و آنان را از اين كار باز مي­دارد. البته خداى متعال هم «جَواد» است و هم «كَريم»؛ ولى عطا و بخشش، چيزى از او كم يا جدا نمى‏كند.­ پس اين ­كه مى‏گوييم خدا «كريم» است، يعنى اگر خدا به چيزى هم نياز داشت باز آن را مى‏بخشيد ولى او نيازمند نيست و بدون اين كه نفعى عايدش شود، مى‏بخشد و اين، نهايت كَرَم است.
    در جود و بخشش، همواره نفعى عايد مخلوق مى‏شود ولي جود و بخشش بارى تعالى هيچ نفعى عايدش نمي­سازد و تمام نفع به خود مخلوق باز مى‏گردد. چنين است كه خدا از همه كريم­تر و جوادتر است.
    نكته شايان ذكر اين است كه چون تمام كارهاي خداي متعال صحيح، از روي حكمت و بر اساس رعايت مصالح مخلوقات است و هرگز به بنده ظلم روا نمي­دارد، اگر عطا كند از روى جود است و اگر عطا نكند، باز هم از روى جود است. حضرت اميرمؤمنان در اين باره فرموده است: « هُـوَ الْجَوادُ اِنْ مَنَعَ وَ هُوَ الْجَوَادُ اِنْ اَعْطَى». آن كه فقير است، بايد به فقر خود خشنود و راضي باشد؛ چون خواست و اراده خدا بر آن است و آن كه غنى و ثروتمند است، بايد به غناى خود خشنود باشد؛ چون اين هم خواست و مشيَّت الاهي است. همچنين چون غنى فقير شود، بايد خشنود و راضي باشد؛ چون خواست و اراده خداست و چون فقير غنى شود، او هم بايد خشنود و راضي باشد؛ چون اين هم خواست و مشيَّت الاهي است. با شناخت خداوند، و اينكه هر چه كند جود است و به نفع ما بندگان مي­باشد، هرگز آدمي افسرده و غمگين نمى‏شود و مصيبت­ها قابل تحمل شده و زندگى در هر صورت كه باشد، زيبا خواهد بود.
    همچنين خزائن الاهي چون متّصل به منبع جود و كَرَم بى­حدّ و حصر خداست، تمام­شدنى نيست و ذرّه­اي از آن كاسته نمى‏گردد.
    بخشش و جود خداى متعال چيزى از او نمى‏كاهد؛ زيرا خزائنى كه خدا آفريده، به اراده خود آفريده و از او جدا نشده است و آن­چه پس از اين عطا كند، به اراده خود مى‏آفريند و چيزى از او جدا نمى‏شود. ولى خود بخشش‏ها و كرم‏ها، جز جود و كَرَم به او نفزايد؛ يعنى خدا ذاتاً بخشنده است ولى اين بخشندگى وقتى بروز مى‏كند و خود را نشان مى‏دهد كه بخششى صورت گيرد. لذا بخشش‏هاى فراوان خداى متعال جز جود و كَرَم به او نيفزايد. «إنَّه هُوَ الْعَزيزُ الْوَهَّابُ» زيرا اوست عزيز و پُر بخشش. عطاى بسيار خدا از وهّاب بودن او خبر مى‏دهد و نيز از قدرت بلامنازعش.

    «اللَّهمَّ إنِّى أسْـئَـلُكَ قَليلاً مِن كَثير مَعَ حَاجَةٍ بى إلَيْهِ عَظيمة وَ غِنَاكَ عَنْهُ قَديمٌ وَهُوَ عِنْدى كَثيرٌ وَهُوَ عَلَيْكَ سَهْلٌ يَسيرٌ».
    يعني: خدايا از تو اندكى از خزائن بسيارت را مى‏خواهم؛ با اين­كه نياز من به آن بزرگ و بى­نيازى تو به آن ديرينه است. در نزد من آن اندك، بسيار است ولي براى تو بسيار ساده و آسان است.
    ما هر درخواست و حاجتى از درگاه خدا داشته باشيم، كم و قليل است؛ زيرا عطاى او بسيار و خزائنش بىحدّ و حصر است. بنابر اين، حاجت ما به نسبت خزائن الاهي بسيار اندك است ولى با توجّه به فقر و نيازمندى ما بسيار است.
    ما به همان اندك، بسيار نيازمنديم ولي خدا به آن بى­نياز است و بى‏نيازى او هم قديم و ديرينه است؛ زيرا خداي قديم است. يعنى هميشه و همواره بى­نياز است.
    آن حاجت اندك، براى ما بسيار است ولي عطا و بخشش آن براى خدا بسيار آسان و اندك است. اساساً براى خدا همه كارهاى آسان است. براى خدا خلقت هفت آسمان با آفرينش يك مورچه فرقى ندارد؛ همه برايش سهل و آسان است.
    در مجموع، در اين فراز از خداي متعال درخواست بخشش اندكي از خزائنش را مى‏كنيد و مى‏گوييد: خدايا عطا كن زيرا من به آن سخت نيازمندم و تو به آن بىنيازى و عطاى آن براى تو بسيار آسان است.

    « اللَّهُمَّ إنَّ عَـفْـوَكَ عَن ذَنْبِى وَ تَجَاوُزكَ عَن خَطيئَتى وَ صَـفْحَكَ عَن ظُلْمى وَ سَـتْركَ عَن قَبيحِ عَمَلى وَ حِلْمَكَ عَن كَثيرِ جُرْمِى عِنْدَ مَا كَانَ مِن خَطأى و عَمْدِى أطْمَعَنى فِى أن أسْئلُكَ مَا لاَاسْتَوجِبُهُ مِنْكَ الَّذِى رَزقْتَنِى مِن رَحْمَتِكَ وَ أرَيْتَنِى مِن قُدْرتِكَ وَ عَرَّفْتَنى مِنْ إجَابتَِكَ؛ فَصِرْتُ أدْعوكَ أمْناً وَ أسْئلُكَ مُسْتَأنِساً لاَ خَائفاً وَ لاَ وَجِلاً مُدِلاًّ عَلَيْكَ فِيمَا قَصَدْتُ فِيهِ إلَيْكَ».
    يعني: خدايا عفوت از گناهم و گذشت تو از خطايم و چشم­پوشى‏ات از ستم‏ام و پرده­پوشى تو از كار زشتم و بردبارى تو از جرم بسيارم در وقت سهو و عمد، من را به طمع انداخته است كه از تو بخواهم چيزى كه لايق آن نيستم از آنچه كه به من از روى رحمتت روزى كردى و از توانايى‏ات كه نماياندى و پاسخ‏هايى كه من را فهماندى پس من را اين­طور كرد كه باز هم از تو بخواهم، آسوده و با انس بدون ترس و هراس و بىپروا در آن­چه از تو مى‏خواهم.
    هر خطايى كه از ما صادر شود، از اين جهت كه مخالفت با خدا كرده‏ايم، نامش «ذَنْب» است و از آن جهت كه از مسير مستقيم خارج شده‏ايم، نامش «خَطيئه» است و از آن جهت كه باعث تاريكى نفس مى‏شود، نامش«ظُلْم» است و از آن جهت كه كاري فى­نفسه زشت مي­باشد، عملي «قَبيح» به شمار مي­آيد و از آن جهت كه مخالفت با قانون الاهي­ است، نامش «جُرم» است.
    گذشت بسيار و احسان فراوان خدا ما را چنان گستاخ كرده كه با شجاعت و تهوّر فراوان بدون هيچ ترس و هراسى، باز او درخواست مى‏كنيم و اين حالت، از كثرت جود و كَرَم خدا در وجود ما پديد آمده است؛ در حالى كه بنده عارف به حال خود كه مي­داند چقدر نافرماني كرده، و نيز از عفو و بخشش فراوان پروردگار در حق خودش خبر دارد، بايستى از درخواست مجدّد خجالت بكشد و از آثار سوء اعمال خود خائف باشد.

    خداى متعال به حضرت موسى خطاب فرمود: «اى موسى! وقتى مرا مى‏خوانى با ترس و هراس همراه با اميد باشد».18 مؤمن هميشه بايد در حالتي بين «خوف و رجاء» باشد. خوف از مقام داوري الاهى به خاطر كردارش و رجاء و اميد به عفو پروردگار به خاطر رحمت بى­كران او. در حال دعا نيز بايد هم حالت خوف باشد و هم حالت رجاء و نبايد يكى ديگرى را كنار بزند. لطف بسيار خدا براى برخى كه از مقام داوري خداوند در قيامت غافل مانده‏اند، حالت خوف را از آنان گرفته و تنها حالت رجاء را براي آنان باقي گذاشته است. و اين، باعث بى باكى انسان بر كارهايش از جمله دعا مى‏شود. انسان گناه­كار، به خاطر نافرمانى خداوند، لايق هيچ نوع ترحّم و لطفى نيست و نبايد انتظار داشته باشد كه دعايش مستجاب شود و بايد حتّى حيا كند و درخواستى نكند؛ ولى او با گستاخي در خواست مى‏كند و اگر خدا اجابت كند، از روى لطف اوست.

    « فَإن أبْطَأ عَنِّى عَتَبْتُ بِجَهْلِى عَلَيْكَ وَ لَعَلَّ الَّذِى أبْطَأ عَنِّى هُوَ خَيْرٌ لِى لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَة الاُموُرِ».
    يعني: اگر خواسته‏ام دير بر آيد، به خاطر نادانى‏ام به تو گله و عتاب كنم در حالى كه شايد در همان ديركرد، خير من باشد؛ به علّت اين كه تو به سرانجام كارها دانايي.
    خداى متعال فرمودهاست: «اُدْعوُنِى اَسْتَجِبْ لَكُمْ»
    يعني: مرا بخوانيد، شما را اجابت مى‏كنم.
    اين وعده خداوند، باعث شده بعضى بگويند چرا خداي متعال دعاى ما را مستجاب نكرد؟! يا اين كه چرا اجابت حاجت من دير شد؟! پاسخ اين است كه «اجابت» دعا تنها به معناى اين نيست كه هر چه شما بخواهيد خداوند همان را عطا كند؛ - قرار نيست و درست هم نيست كه خداى متعال اختيار خود را به دست مخلوق بدهد - امام صادق فرمود: اجابت به سه صورت است: گاه همان را كه مى‏خواهيد، اگر مصلحت باشد به شما مى‏دهند؛ گاه عوضش را در دنيا مى‏دهند و گاه در دنيا مصلحت نيست، بلكه در بهشت داده مى‏شود.
    حالت اعتراض و عتابى كه در چنين مواقع از برخى سر مى‏زند، به خاطر اين است كه نه خدا را چنان كه بايست شناخته‏اند و نه خود را. اگر خداى را بشناسند كه كريم و مهربان است و از روى حكمت كار مى‏كند و هر كار كند نفعش عايد به مخلوق مى‏شود و نيز خود را هم بشناسد كه فقير است و خير و صلاح خود را نمى‏داند؛ در اين صورت، به هر آن چه خداي متعال برايش از خير و شر رديف كند، خشنود خواهد بود و راضى. اگر خدا دعايش را مستجاب كند، شاد است و اگر مستجاب نكند، چون مى‏داند همين به نفعش بوده و خدا به نفع او كار مى‏كند، باز هم راضي و خشنود است.
    
    تاریخ: 30 خرداد 1395
       

    اعتبار زیارت عاشورا


    اعتبار زیارت عاشورا


    اعتبار زیارت عاشورا


    حمد و ستايش خدايى را كه ما را آفريد و درود فراوان به رسول گرامي اسلام و اهل بيت پاكش كه كانون الطاف و رحمت بيكران الهي هستند.
    زيارت عاشورا، از زيارت¬هاى نابى است كه از گذشته تا حال، مورد توجه علما و اهل خلوص و تقوا، قرار داشته است. آثار شگفت¬انگیزی که از این زیارت بروز كرده، غیر قابل انکار است.
    براي مشخص شدن اعتبار آن، توجه به چند نکته ضروری است:
    نكته¬ي اول: سند این زیارت است، که با بررسی¬های صورت گرفته، اعتبار آن کاملاً ثابت شده¬است.
    زيارت عاشورا در دو كتاب مهم « كامل الزيارات »، تأليف مرحوم شيخ ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه و « كتاب مصباح المتهجدين و سلاح المتعبدين » نوشته¬ي مرحوم ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، آمده¬است. مرحوم شيخ طوسى، اين كتاب را مختصر نمود و نام آن را مختصر المصباح نهاد. قابل ذكر است، اگر چه بناى شيخ در اين كتاب، بر اختصار بوده ولى از جهت اهميت زيارت عاشورا، آن را نيز نقل نموده¬است.
    علامه مجلسى، این زيارت را در بحار الانوار و كتاب تحفة الزّاير نقل مي¬كند. مرحوم محدث بزرگوار، شيخ عباس قمى نيز در مفاتيح الجنان، آن را نقل نموده¬است.
    زيارت عاشورا در كتاب مصباح، به سه سند و در كتاب كامل الزّيارات به دو سند روایت شده است.
    زيارت عاشورا از صفوان كه شخص شناخته شده و مهمى است، نقل شده¬است. از آنجا كه سلسله سند از امام صادق عليه السلام به امام باقر عليه السلام و بعد به امام سجاد عليه¬السلام و سپس به امام حسين رعليه السلام و اميرالمومنين عليه السلام و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و جبرييل و در نهايت به خداوند متعال مى‏رسد، لذا حديث، حديث قدسى است. حجت الاسلام موحد ابطحى اصفهانى در كتاب زيارت عاشورا و آثار شگفت آن ، مى‏نويسد: « ظاهر امر اين است كه حديث، حديث قدسى است. »
    زيارت عاشورا، در كتاب كامل الزيارت، دارای دو سند است. يك سند آن، بسيار قوى و محكم و يك سند ضعيف است. بر اساس مباني علم رجال، وجود یک سند قوى برای اعتبار یک روایت کافی است. سند دوم به دلیل وجود محمّد بن موسى و حكيم بن داود، ضعيف و غير قابل استناد است. اما سند اول كه با محمد بن اسماعيل آغاز مى‏شود، در نهايت سلامت و قوت است و ما به بررسى آن خواهیم پرداخت.
    طريق شيخ رحمه الله به محمد بن اسماعيل به تصريح علامه و ديگران، صحيح است. چه؛ شيخ از مفيد و او از صدوق و او از پدرش و او از احمد بن محمد بن عيسى و او از محمد بن اسماعيل كه خود از اجله¬ي ثقات است و شيعه بر جلالت او اتفاق دارد و او از صالح بن عقبه و او از سيف بن عميره و او از علقمه، زيارت عاشورا را نقل كرده است. در اعتبار سند تا محمد بن اسماعيل حرف و سخنى نيست. و اما بعد از او صالح بن عقبه، سيف بن عميره و علقمه واقع شده است كه آنها نيز به دلايل زير معتبرند:
    صالح بن عقبه معتبر است زيرا:
    1 - شخصیت¬های موثقی مانند محمد بن اسماعيل، اسماعيل بن بزيع، جميل بن دراج، زيد شحام، حسين بن سيف، از او روايت كرده‏اند.
    2 - مرحوم شيخ طوسی در فهرست، براى او كتابی ذكر كرده¬است. روش شيخ اين است كه اگر راوی ممدوح نباشد، تصريح مى‏كند. همچنین ایشان در رجال خود صفحه 352 باب صاد، صالح بن عقبه را از اصحاب امام صادق عليه السلام دانسته¬اند.
    3 - گرچه علامه در رجال خود، صالح بن عقبه را قدح نموده¬است، ولى مجلسى اول و ديگران، قدح مذکور را بى¬مورد دانسته¬اند، زيرا قدح، مستند به ابن غضائرى است و در صحّت اسناد کتاب رجال او به وی، تردید وجود دارد.
    از سوی دیگر، مؤلف کتاب خلاصه، در جرح و تعديل، از كتب خمسه رجاليه متابعت نموده و خود، قدح مستقلی ندارد. نکته¬ی بعدی این است که متأسفانه ابن غضائرى کسانی را قدح کرده و به آنها نسبت غلوّ می¬دهد که روایاتی را در مدح اهل بيت علیهم السلام نقل كرده‏باشند.
    دلیل دیگری که نشان دهنده¬ی وثاقت و وجاهت صالح بن عقبه است، روایات فراوانی است که از وی در ثواب فضايل و مناقب اهل بيت علیهم السلام در کتب دیگر شیعه نقل شده¬است. مانند رواياتى که در باب ثواب زيارت امام حسين عليه السلام، ثواب تسبيح فاطمه زهرا سلام الله عليها، ثواب استغفار، فضايل امير المومنين و اهل بيت، ذكر نام دوازده امام عليهم السلام و ... بیان شده¬است.
    سيف بن عميره نیز به دلایل زیر معتبر است:
    1 - شيخ در فهرست و نجاشى و علامه در خلاصه، به وثاقت او تصريح كرده‏اند. در رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى آمده¬است: « سيف بن عميره، ثقة كوفى نخعى عربى له كتاب روى عن ابى عبدالله و ابى الحسن عليهما السلام و له كتاب يرويه جماعات من اصحابنا. »
    2 – در کتاب کشف الرموز طعنی نسبت به او آمده که ظاهراً به ابن شهرآشوب مستند است. وی به سيف نسبت «وقف» داده است. ولى شهيد در این باره می¬فرماید: « بعضى او را تضعيف كرده‏اند، ولى صحيح اين است كه او ثقه و مورد اطمينان است و كلام ابن شهر آشوب، علاوه بر اين كه موافقى ندارد، مخالف صريح فهرست و نجاشى است. و در علم رجال ثابت شده است، که در هنگام تعارض اقوال، نظر نجاشى بر نظرهاى ديگر مقدم است. »
    اما علقمة بن محمد الحضرمى، چنانچه در رجال برقى ذكر شده است، از اصحاب ممدوح امام باقر عليه السلام است و بی¬نياز از توصيف است. بنا بر اين اشكالى در سند وجود ندارد.

    نكته¬ي دوم: بر فرض، سند زيارت عاشورا، قوى نباشد ـ كه البته سند معتبري دارد ـ ولى متن قوى و هماهنگى آن با روايات و زيارت‏هاى ديگر، دليل بر قوت آن است. بطور قطع مى‏توان گفت كه هر يك از فرازهاى زيارت عاشورا چه آنجا كه مدح و ستايش و سلام است و چه آنجا كه نفرين و لعن بر دشمنان خداست، با ده¬ها روايات معتبر، قابل تصديق و تأييد است. و این در علم اصول ثابت است كه از راه¬هاى اثبات صحّت یک روايت، مطابقت متن آن، با آيات و روايات دیگر است. آقاى موسى خسروى مى‏نويسد كه از آيت الله بهجت درباره¬ي سند زيارت عاشورا پرسيدم، ايشان گفتند: « متن زيارت عاشورا بر عظمت آن شاهد و گواه است. يعنى چنين متنى، نياز به سند ندارد. »

    نكته¬ي سوم: توجه بسیار مراجع تقليد و خبرگان علم فقه و رجال و مداومت آنان در قرائت زیارت عاشورا از گذشته تا حال، خود دليل اهميت و عظمت اين زيارت است.
    توجه و مداومت بزرگانى چون آيت الله شيخ محمد حسين اصفهانى (معروف به كمپانى)، آيت الله شيخ صدراى بادكوبه‏اى، حجت الاسـلام سيـد على موحـد ابطحى اصفهـانى، آيت الله حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى، آيت الله شيخ مرتضى انصارى، علامه¬ي مجلسى، آيت الله میرزا محمد تقى شيرازى، عالم بزرگوار شيخ نجفى قوچانى صاحب سياحت شرق، آيت الله شيخ عبدالکریم حائرى مؤسّس حوزه علميه قم و بسيارى از علماى ديگر، بر زيارت عاشورا شاهد بر اين مدعاست.
    آقاى خسروى از آقاى دكتر محمد هادى امينى فرزند علامه¬ي امينى نقل مى‏كند كه: پدرم با كثرت مطالعات و تحقيقاتى كه داشت، بر خواندن زيارت عاشورا مداومت داشت، و من حدود چهار سال بعد از فوتشان، ايشان را خواب ديدم و از ايشان پرسيدم كه چه عملى باعث نجات است، به من گفتند: زيارت عاشورا را به هيچ عنوان و عذرى ترك مكن.
    شيخ مشكور كه از علماى بسيار مهذب نجف و از شاگردان مرحوم ميرزاى شيرازى است، خواب مي¬بيند كه آيت الله محلاتي از دنيـا رفته¬ و به او مقـام شـايستـه¬اي داده شده-است. شيخ از مرحوم محلاتي مي¬پرسد: اين مقام را از كجا بدست آورده¬اي؟ مرحوم محلاتى مي¬گويند: از زيارت عاشورا. شيخ مشكور، خواب خود را براي ميرزا شيرازي نقل کرده و مرحوم ميرزا دستور عزادارى می¬دهند. با این وجود طلاب گفتند: خواب حجت نيست و هنوز خبر فوت ايشان به ما نرسيده است، مرحوم آيت الله ميرزاى شيرازى مى‏گويند: اين خواب هر كسى نيست، خواب شيخ مشكور است. بعد از سه روز، خبر فوت مرحوم آيت الله محلاتى به نجف مى‏رسد. مرحوم محلاتى مدت سي سال هر روز زيارت عاشورا را خواند و هرگز آن را ترك نكرد و اگر مريض مي شد نايب مي¬گرفت.
    از شيخ محمدحسن انصارى برادر زاده و داماد مرحوم شيخ انصارى نقل شده كه فرزند سوم شيخ ـ معروف به آقا شيخ بزرگ كه از اجله¬ي اهل فضل نجف اشرف بود ـ را در عالم رؤيا ديدم و از او پرسيدم كه آنجا چه عملي براى ما بيشتر سود دارد؟ آقا بزرگ، سه بار تكرار كردند: زيارت عاشورا. حقير نيز شاهد بودم كه يكى از مراجع بزرگوار، هر روز زيارت عاشورا را مى‏خواند و آن را ترك نمى‏نمود.

    نكته¬ي چهارم: تجربه شده زيارت عاشورا در رفع مشكلات و قضاى حاجات بسيار مفيد است. آثار شگفت و فراوانی كه از اين زيارت در ميان مردم بروز كرده، خود دليل محكمي بر حقانيت و صحت آن است.
    در سالي كه وبا مردم سامرا را دسته دسته به كام مرگ مي¬بُرد، مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى به شيعيان گفتند: آيا شما مرا مجتهد مى‏دانيد و اگر حكمى كنم، اطاعت مى‏كنيد. حضار گفتند بله، ايشان حكم كردند كه همه، ده روز زيارت عاشورا بخوانند و ثوابش را به مادر امام زمان حضرت نرجس خاتون هديه كنند. شيعيان زيارت عاشورا خواندند و از آن پس، احدى از آنان از دنيا نرفت و تمامي تلفات از عامه بود و باعث شد كه عده‏اى از آنان متنبّه شوند.

    نكته¬ي پنجم: زيارت عاشورا، صرف نظر از سند قوي آن، تحت ادله¬ي عمومي استحباب زيارت امام حسين عليه السلام قرار گرفته و مشمول اخبار «من بلغ» نيز مى‏شود.

    نكته¬ي ششم: سفارش وجود مقدس امام زمان علیه السلام به خواندن زيارت عاشورا حاكي از اعتبار و عظمت اين زيارت است.
    در كتاب شريف نجم الثاقب صفحه¬ي 464 و نيز كتاب مفاتيح الجنان، حكايت سيد رشتى چنين نقل شده است: « مرحوم سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوى رشتى، در سفر حج از قافله عقب ماند. حضرت بقيه الله الاعظم، ارواحنا فداه، او را نجات دادند. در اين تشرّف، حضرت مهدى عج به او مى‏فرمايند: كه نافله شب بخوان تا راه را پيدا كنى، او نماز شب را مى‏خواند. بعد به او مى‏فرمايند: جامعه بخوان، مرحوم رشتى جامعه را از حفظ مى‏خواند. بعد امام زمان عليه السلام مى‏فرمايند: عاشورا بخوان. او زيارت عاشورا را نيز از حفظ مى‏خواند با تمام لعن و سلام و دعاى علقمه. آنگاه حضرت او را سوار بر مركب كرده و او را به دوستانش مى‏رسانند و در بين راه، به سيد رشتى مى‏فرمايند: چرا شما نافله نمى‏خوانيد؟ نافله، نافله، نافله. چرا شما عاشورا نمى‏خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. چرا شما جامعه نمى‏خوانيد؟ جامعه، جامعه، جامعه. »






    
    تاریخ: 27 خرداد 1395
       

    دعای ندبه منشور شیعه

    دعای ندبه منشور شیعه


    دعای ندبه منشور شیعه


    جعفر فاضل

    دعاي ندبه يكي از ذخاير شيعه است كه بايد از آن پاسداري شود. اين دعا از معدود ادعيه¬اي است كه توسط عموم مردم و نيز همه¬ي علماي اعلام مورد توجه بوده و هست. همچنين شرح¬های متعددي بر آن نوشته شده است. در اين نوشتار ضمن بيان اهميت و عظمت اين دعا، به بررسي اسناد دعاي ندبه و در نهايت تأملي در نسخ مختلف اين دعاي شريف مي پردازيم.

    دعاي ندبه، اين دعاي آشنا و دلنشين، سال هاست در صبح¬گاه روز جمعه، در فراغ امام زمان در جاي جاي اين مملكت ديني خوانده مي¬شود. دعايي پرشكوه و با معارفي بلند، كه دل و جان شيفتگان حقيقت را سيراب كرده و تشنگان آب زلال معرفت را به سرچشمه آن متصل مي¬سازد.
    چه بسيار كساني كه با حضور قلب، اخلاص تمام و توجه تام به مضامين عالي آن، توفيق تشرف به محضر حضرتش يافته¬اند. ؛ همان كساني¬كه با سوز دل، خطاب به امام زمانشان گفتند: هل اليك يا ابن احمد سبيل فتلقي «اي فرزند احمد آيا به سوي تو راهي هست كه ملاقات شوي؟» و سوز دلشان اين بود كه:
    مرا جز با تو بودن آرزو نيست به غربت رو نمودن آرزو نيست
    گـــداي آستانت را دمـي هم گــداي غـير بـودن آرزو نيست
    سـرم را جز به خـاك آستانت به پاي غـير سـودن آرزو نيست
    علامه مجلسي قدس سره مي¬نويسد: قرائت دعاي ندبه در اعياد چهار گانه ـ روز جمعه، روز عيد فطر، روز عيد قربان و روز عيد غديرـ مستحب است. استحباب قرائت اين دعا در شب جمعه نيز وارد شده است. بنابراين خواندن دعاي ندبه، هم در شب جمعه و هم در روز جمعه مستحب است.
    «ندبه» به معنای گریه نمودن بر يك شخص به همراه ذکر خوبی¬های اوست. دعای ندبه، دعایی است که آدمي در آن، همراه با ناله و گریه و با صدای بلند با مولايش صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه الشريف راز دل گفته و از فراغ او به درگاه خداوند متعال مي¬نالد.
    ندبه یعنی گریه با صوت بلنـد ندبه یعنی درد و دل با دل پسند
    ندبه یعنی مـن بـه او دل داده¬ام ندبه یعنی دل بـه عــادل داده¬ام
    ندبه یعنی غرق یا مهدی شدن ندبه یعنی از هـوی عاری شدن
    دعای ندبه در واقع مجموعه¬ی قابل توجهی از فضایل اهل بیت عصمت و طهارت است. با توجه به مضامین اعتقادی بلند این دعا می¬توان آن را به جرأت منشور عقاید شیعه دانست.
    بزرگان شيعه به ويژه صاحبان قلم كه در مورد وجود حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف كتاب نوشته¬اند، با بهره¬گيري از كلمات نوراني و روايات وارده در اين باب، براي شيعيان و دوستان امام عصر عجل الله تعالي فرجه تكاليف و وظايفي را مقرّر نموده¬اند. تكاليفي كه يك فرد شيعه بايد در عصر غيبت نسبت به آنها اهتمام ورزد. در کتاب شریف «مكيال المكارم» در باب هشتم، هشتاد امر به عنوان تكاليف شيعه نسبت به امام عصر عليه¬السلام شمرده شده است. دقت درمحتوای دعای ندبه ما را به این مطلب مي¬رساند که برخی از اين وظایف، با قرائت اين دعا محقق می¬گردد، از جمله مي¬توان به موارد ذيل اشاره كرد:
    1. شناخت بیشتر امام زمان
    2. یاد امام زمان
    3. دعا برای شناخت بیشتر آن حضرت
    4. دعا برای سلامتی حضرتش
    5. دعا برای تعجیل فرج و ظهور مبارکش
    6. توسل به امام زمان
    7. زیارت امام زمان
    8. ارجاع مردم به امام زمان
    9. هدیه برای امام زمان
    10. ندبه برای امام زمان و ....
    یکی از تکالیف شیعیان در دوران غیبت، نُدبه نمودن در غياب امام عصر عليه¬السلام است. چه، كسي كه امام خود را از خویش بیشتر دوست بدارد، قدر و عظمت نعمت امام را بشناسد، در فراقش سوخته و در غیبتش ناله سر دهد.
    « عَزیرٌ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ وَ لا تُری »
    سخت است بر من كه خلق را ببينم و تو را نبينم
    مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي رحمة الله عليهما هر يك به سند خود، حديث مفصلي را از «سدير صيرفي» روايت كرده¬اند كه بيانگر، ندبه¬ي حضرت امام صادق عليه¬السلام بر غيبت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه است. سدير صيرفي مي¬گويد: من، مفضل بن عمر، ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر امام صادق عليه السلام شرفياب شديم، ديديم آن حضرت بر روي خاك نشسته و لباسي كه از مو بافته شده و طوقدار و بي گريبان بود، پوشيده است و مانند شخصی که فرزنـد را از دست داده است، می-سوزد و گريـه مي¬كند، آثار حزن و اندوه ازگونه و رخسارش آشكار و اشك چشم¬هايش را پر كرده بود و مي¬فرمود:
    « سيّدي غيبتك نفت رُقادي وَضَيَّقَتْ عَلَيّ مِهادي وَابتَزّتْ مِنّي راحةَ فُؤادي، سيّدي غيبتك وَصَلَت مَصابي بفجايعِ اللأبد، وَفْقُد الواحِدِ بعدَ الواحِدِ يُفْنيِ الجَمْعَ والعدَدَ، فما اُحِسُّ بِدَمْعَةٍ ترقى مِنْ عيني أنينٍ يَفْتُرُ من صدري عن دَوارجِ الرزايا و سوالف البلايا إلا مثل بعيني عن غوائلَ أعظمها و اعظمها و بوائق أشدها و أنكرها و نوائب مخلوطة بغضبك و نوازل معجونة بسخطك »
    « مولاي من ، غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده و دنیا را بر من تنگ كرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است. مولاي من، غيبت تو مصيبتي جانكاه برابر سراسر هستي¬ام بر من فرود آورده، كه هرگز تسلّي نمي¬يابم، از دست دادن ياران، يكي بعد از ديگري اجتماعات را در هم مي¬ريزد بلاها و سختي-ها، رنج¬ها و اندوه¬ها آنچنان بر دلم سنگيني مي¬كند كه ديگر اشك ديده و فريادهاي سينه¬ام را احساس نمي¬كنم كه هر چه در اشك ديده و فرياد سينه¬ام مي¬نگرم مصيبت شديدتر و جانكاهتري در نظرم مجسم مي¬گردد كه از مصائب قبلي دشوارتر و شكننده¬تر است.»
    سدير گفت: عقل از سر ما پريد و دل¬هاي ما از غم و اندوه اين پيشامد هولناك و حادثه خطرناك پاره شد و گمان كرديم از اتفاق ناگوار و كوبنده-اي، اين چنين گريان و سوگوار است يا از روزگار به او مصيبتي رسيده است.
    عرض كرديم خدا ديدگانت را اي پسر خير¬الوري نگریاند، از چه پيش آمدي اينگونه گرياني، و از ديده اشك مي¬باري؟ چه حالي روي داده كه اين گونه سوگواري؟ حضرت چنان آه عميقي كشيد كه ناراحتيش از آن افزون شد. از روي تعجب فرمود: « واي بر شما. بامداد امروز نگاه كردم در كتاب «جفر» و آن كتابي است كه علم مرگ¬ها و بلاها و آنچه واقع شده و واقع مي¬شود تا روز قيامت، در آن مندرج است. خدا، محمد صلي الله عليه وآله و سلم و ائمه عليهم¬السلام بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمل كردم در موضوع ولادت غايب ما و غيبت و طول عمر او و گرفتاري مؤمنان در آن زمان و شك¬هايي كه از جهت طول غيبت در دله¬ايشان پيدا مي¬شود و اينكه بيشتر آنها از دين برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند. »
    بنابراين، ندبه و گريه بر امام عصر عليه السلام علاوه بر این که امری کاملاً طبیعی است، امری است که شيعه از اولياي خود آموخته است.
    البته شیعه¬ي دلباخته، در تضرّع و زاري بر امام عصر و ندبه بر وجود مقدسش، اسير الفاظ نيست و این امر با هر لفظ و با هر سوز و گدازي انجام گيرد، صحيح است، لكن بهتر آن است كه براي اين امر، از بزرگان خود الگو گرفته و از ادعيه مأثوره بهره جويد. و در موضوع مورد بحث، بهترين دعا، «دعاي ندبه» مي¬باشد كه طبق بررسي بزرگان فن هم از لحاظ سند محكم و موثق است و هم از لحاظ متن و دلالت، مطابق قرآن و روايات وارده مي¬باشد و اساساً جذبه¬ي اين دعا و محتواي بلند آن، بهترين گواه بر صحت صدور آن است.
    به خواندن دعای ندبه در چهار عید جمعه، فطر، قربان و غدیر توصیه شده‌است.
    دعای ندبه به سند معتبر از امام صادق عليه السلام به ما رسیده است و منظور از استناد این دعای شریف به وجود مقدس امام مهدی عليه السلام در بعضی کتب روایی، این است که این دعا در مورد حضرت حجت می¬باشد. گرچه هیچ مانعی ندارد که دعا از امام صادق عليه السلام باشد و امام زمان عج الله تعالي فرجه نیز به وسیله وکیلان خود آن را به افرادی ابلاغ نموده باشند.

    اسناد دعای ندبه
    علما و محدثین بسياري اين دعا را نقل کرده¬اند، که مهمترین آنان عبارتند از:
    1. ثقه جلیل ابو جعفر محمد بن حسین بن سفیان بزوفری در کتاب «الدعا»؛ وی از مشایخ شیخ مفید است و مورد تأیید خاص اوست. حاجی نوری نیز در خاتمه¬ی المستدرک او را از مشایخ شیخ مفید بر شمرده و به وثاقت و جلالت قدر او شهادت داده است.
    2. شیخ جلیل ابوالفرج محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی¬قره قنانی، معاصر شیخ نجاشی و از اعلام قرن پنجم که شیخ محمد بن مشهدی در کتاب «المزار» از او زیاد نقل کرده است.
    3. محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی حائری در کتاب «مزار کبیر» (مزار ابن مشهدی) از محمد بن ابی قره نقل کرده و آن را به امام زمان عليه السلام نسبت داده‌است. چنانچه از کلمات آیت الله خویی به نقل از شیخ حرّ عاملی برمی¬آید، محمد بن مشهدی همان محمد بن علی بن جعفر است كه شخصی مورد اعتبار و وثوق مي¬باشد و مدح او در کتب رجال آمده است. و اما محمد بن ابی قره نیز از جمله روات مورد اعتماد است که نجاشی درباره¬ی او نوشته است: او ثقه بود و روایات فراوانی شنیده و کتاب¬های بسیاری تألیف کرده است. وی کسی بود که کتاب¬ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می¬خواند و همواره در مجالس با ما بود.
    4. سید بن طاووس در مصباح الزائرو اقبال¬الاعمال به نقل از کتاب محمّد بن حسین بن سفیان بزوفری دعای ندبه را نقل کرده و آن را به امام زمان عج الله تعالي فرجه نسبت داده ‌است.
    5. علامه مجلسی دعای ندبه را در بحارالانوار به نقل از مصباح الزائر سید بن طاووس ذکر کرده است همچنين در کتاب تحفة الزائر و در کتاب زاد المعاد نیز اين دعا نقل شده است. مرحوم علامه مجلسی دعای ندبه را از دو کتاب معروف و معتبر علمای قرن ششم و هفتم در جلد 102 بحار الانوار نقل كرده است. وي ابتدا در صفحه 104، اين دعای شريف را از کتاب مصباح الزائر سیدبن¬طاووس بدين ترتيب نقل نموده که سید گوید: بعضی از اصحاب ما گفته¬اند که محمد بن علی بن ابی قره گوید من این دعا را از کتاب محمد بن حسین بنسفیان بزوفری نقل می¬کنم و پس از آن، در صفحه¬ی 110 می¬نویسد: محمد بن مشهدی در مزار کبیر از محمد بن علی بن ابی قره نقل می¬کند که او گوید من این دعا را از کتاب ابوجعفر محمد بن حسین بن سفیان نقل کردم و در نهایت مي¬فرمايد گمان می¬کنم که سید بن طاووس هم آن را از همان مزار کبیر محمد بن مشهدی نقل کرده باشد.
    6. محدث میرزا حسین نوری، در کتاب «تحية الزائر»، دعای ندبه را به نقل از مزار کبیر، مزار قدیم، و مصباح الزائر سید بن طاووس روایت کرده‌ است.
    7. مرحوم محدث قمی، صاحب کتاب معروف مفاتیح¬الجنان در کتاب «هدیة الزائرین» صفحه¬ی 507، این دعای ندبه را از کتب سه گانه مزار، یعنی مزار محمد بن مشهدی، مصباح الزائر مرحوم ابن طاووس و مزار قدیمی که منسوب به قطب راوندی است، نقل نموده كه در هر سه کتاب، دعای ندبه از کتاب ابن ابی قره روايت شده است.
    8. بسیاری دیگر از بزرگان شیعه نيز اين دعا را نقل کرده‌اند.

    اعتبار سند دعاي ندبه
    راویان دعای ندبه ـ چنانچه شرحشان گذشت ـ مورد وثوق و اعتبارند و سند اين دعا نيز در كمال اعتبار است؛ چنانچه مرحوم شیخ بزرگوار آقا بزرگ طهرانی در الذریعة به اين مطلب تصریح نموده ، و پس از ذكر شرح-های دعای ندبه، بر اعتبار سند این دعا تأکید كرده است.
    آنچه گاه به عنوان ایراد بر سند دعای ندبه گفته می¬شود، در مورد بزوفری است که نام او در کتاب رجال ذکر نشده است و دیگر این که او هم¬عصر امام معصوم نبوده است که دعا را از امام شنیده و نقل کند. ولی چنانچه گذشت حاجی نوری در خاتمه مستدرک، او را از مشایخ شیخ مفید بر شمرده و به وثاقتش تصریح نموده است. علاوه بر این بر اساس آنچه از مرحوم آیت الله بروجردی نقل شده ، شناخت رجال به وسيله شناخت شاگردانشان نیز امکان پذیر است ، بنابراین با توجه به اين که شخصیتی مثل شیخ مفید از بزوفری روایات فراوانی نقل کرده و برای او طلب رحمت نموده است، مشخص می¬شود که وي مورد وثوق کامل شیخ بوده است.
    اما این که بزوفری هم عصر امام نبوده و لذا بین او و امام واسطه است، خدشه¬ای به اعتبار دعا وارد نمی¬کند؛ چه اينكه کسی هم مدعی اين موضوع نیست و اساساً نقل بدون واسطه از امام لزومي نداشته و داشتن طریق معتبر کافی است. احتمال دارد بزوفری از باب اعتمادی که به سند داشته از ذکر آن چشم پوشيده یا شاگردان او، طریق وي را به امام از باب اعتماد ذکر نکرده باشند. همچنين بعید نيست بزوفری مذکور، دعای ندبه را از پدرش حسین بن علی بن سفیان بزوفری که از علما و راویان بزرگ قرن چهارم و هم عصر وکیلان امام عصر عليه السلام بوده است، نقل کرده و از جهت اعتمادی که به پدر داشته، سند خود را نیاورده باشد.
    استناد برخی از فقهای اسلام به حدیث ندبه و بهره بردن از فرازهای آن در اثبات احکام شرعی، مؤید اهمیت و اعتبار آن در نزد بزرگان است.
    یکی از مباحث مطرح در فقه، بحث شرط است که آیا مي¬توان به شرط ابتدایی اطلاق شرط نمود و اگر شرط نامیده شود، آیا لازم الاجراء است؟ شیخ مرتضی انصاری در کتاب «المکاسب» در بخش خیارات در ذیل «حدیث المؤمنون عند شروطهم» می¬نویسد: بعید نیست که بگوییم عنوان شرط بر التزامات ابتدائی صادق است بلکه متبادر عرفی از شرط، همان التزامات تابع عقد است، همان گونه که از موارد استعمال آن کلمه در مثل قول امام در دعای ندبه استفاده می¬شود، آنجا که در ابتدای دعا فرمود: « بعد ان شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیة »
    قابل ذکر است که هیچ یک از حاشيه نويسان مکاسب، اعتراضی به سند دعای ندبه ننموده و استناد شیخ را مورد مناقشه قرار نداده¬اند. مرحوم شیخ عبدالله مامقانی در حاشیه خود بر مکاسب می¬نویسد: وجه دلالت این جمله از دعا بر مقصود، این است که کلام امام به این بر می¬گردد که خداوند عزّوجل به بندگان خود فرمود: هرکس در این دنیا زهد پیشه کند من به او نعمت مقیم عطا خواهم کرد و جناب ایروانی نیز می¬نویسد: اما اطلاق شرط در دعای ندبه به اعتبار این است که در ضمن التزام جزیل ما عنده آمده است بنابراین از نظر شیخ و حاشيه نويسان مکاسب، صحت این دعا مفروغ عنه بوده است که در زمينه¬ي احکام شرعیه به آن استناد كرده¬اند.
    بعضی چنین احتمال داده¬اند که شاید دعای ندبه انشای برخی از علمای شیعه باشد. این احتمال نيز با توجه به سند محكم آن منتفی است، همچنين صدور جملات بلیغ و بلند آن از غیر معصوم محل تردید است. علامه صدر الدین محمد طباطبایی یزدی (متوفی 1154 هـ ) در مقدمه شرح خود بر دعای ندبه استناد حدیث روایت شده از امام صادق عليه السلام در مورد دعای ندبه را کاملاً با ادله عامه، مسلم دانسته، آن را ثابت کرده¬اند و فرموده-اند برای اثبات اعتبار این دعای شریف نیاز به تمسک به اخبار من بلغ نیست. همچنین آیت الله صافی در بخش فروع ولایت در دعای ندبه، در كتاب «امامت و مهدویت» بر اعتبار سند این دعا صحه گذاشته¬اند. علاوه بر این بزوفری پس از روایت این دعا چنین آورده است: «و يستحب ان يدعي به في الاعياد الاربعة» ظاهر اين سخن مي¬رساند كه اين دعا از جانب معصوم صادر شده است، زيرا اختصاص دادن همه¬ی افعال و اذكار به هر يك از احكام خمسه ( وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه ) از امور توقيفي است كه فقط بايد از جانب اولياي معصوم خداوند صورت پذيرد. همچنين رسم علما اين بوده كه هرگاه دعا يا زيارتي را از خود انشاء مي¬كردند متذكر اين امر مي¬شدند تا بر مردم مشتبه نگردد، از باب نمونه: شيخ صدوق در «من لايحضره الفقيه» زيارتي را براي حضرت فاطمه زهرا سلام¬الله عليها ذكر كرده¬اند كه از انشاهاي خود اوست و درباره آن مي¬گويد: « من آن را در سفر حج در مدينه در كنار قبر فاطمه زهرا سلام¬الله عليها قرائت كردم. ولي آن را به اين صورت در اخبار نيافتم ... »
    بنابراین از نظر علما سند دعای ندبه معتبر است ولی چنانچه کسی معتقد باشد سند آن مخدوش است، در پاسخ بايد گفت: شيوه برخورد علما با مستحبات که ادعیه نیز از اين قسم است، دقت در سند نیست. علما بر اساس ادله عام استحباب دعا و نیز مطابق اخبار من بلغ که دلالت بر تسامح در ادله سنن و مستحبات دارد، احراز صحت سند ادعیه را ضروري ندانسته و براي جواز قرائت آن به رجا و امید مطلوبیت اكتفا می¬كنند. مضاف بر اين، به طور كلي علاوه بر توجه به سند، اثبات صحت يك حديث به سه امر بستگي دارد:

    1 . موافقت با قرآن
    رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: همانا بر هر حقی حقیقتی و بر هر صوابی نوری است، پس آنچه موافق کتاب خداست اخذ کرده و آنچه مخالف کتاب خداست رها کنید.

    2 . موافقت با روايات ائمه معصومین عليهم السلام
    امام رضا عليه السلام فرمودند: آنچه از جانب ما به شما رسید بر کتاب خداوند عزّوجل و احادیث ما عرضه کنید اگر شبیه آن دو است از ما است و گر نه از ما نیست.

    3 . موافقت با عقل و عدم مخالفت با حکم آن
    رسول اکرم صلی¬الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر گاه از من حدیثی به شما رسید آن را به کتاب خدا و حجت عقولتان عرضه دارید اگر موافق این دو بود قبول کرده و گر نه آن را بر دیوار زنید و دعای ندبه هر سه ملاک را بطور کامل و جامع دارد. به جدّ می¬توان گفت آیات و روایات متعددی وجود دارد كه مؤيّد هر یک از قسمت های دعاي ندبه است.
    توجه خاص دانشمندان دینی به شرح و توضیح دعاي ندبه نیز خود به نحوی دال بر اهمیت و اعتبار این دعاست. شرح¬های فراوانی که بر دعای ندبه از گذشته تا حال نگاشته شده است، شاهد این مدعاست:
    o شرح دعای ندبه از صدرالدین محمد حسنی مدرس یزدی.
    o عقد الجمان لندبه¬ی صاحب‏الزمان از میرزا عبدالرحیم تبریزی.
    o وسيلة القربة فی شرح دعاء الندبة از شیخ علی خوئی.
    o شرح دعای ندبه از ملا حسن تربتی سبزواری.
    o النخبة فی شرح دعاء الندبة از سید محمود مرعشی.
    o شرح یا ترجمه دعای ندبه از سردار کابلی.
    o معالم القربة فی شرح دعاء الندبة از محدث ارموی.
    o وظائف الشيعة فی شرح دعاء الندبة از ادیب اصفهانی.
    o کشف الکربة از محدث ارموی.
    o نوید بامداد پیروزی از موسوی خرم آبادی.
    o شرح وترجمه دعای ندبه از محبّ الاسلام.
    o نصرة المسلمين از عبدالرضا خان ابراهیمی.
    o فروغ الولاية از آیت اللَّه صافی.
    o الکلمات النخبة از عطائی اصفهانی.
    o رسالة حول دعاء الندبة از محمّد تقی تستری.
    o رسالة حول دعاء الندبة از میرجهانی اصفهانی.
    o سند دعاء الندبة از سید یاسین الموسوی.
    o شرحی بر دعای ندبه از علوی طالقانی.
    o و دیگر شروح و رساله‏ها ...
    همچنين تشرف مرحوم میر جهانی به محضر حضرت بقیه الله الاعظم عليه السلام که ذکرش خواهد آمد مؤیّدی روشن بر اعتبار سند دعای ندبه است.

    اختلاف در نسخه ها
    قابل ذكر است بين نسخه¬هاي دعاي ندبه تفاوت مختصري وجود دارد. اين نوع تفاوت در نقل كلمات و احياناً حذف و اضافه در متن، امري طبيعي است كه در بعضي از ادعيه وجود دارد كه البته قابل علاج است. علت بیشتر اختلاف¬ها در نسخ، سهو کاتبین است.
    مراجعه به نسخ مختلف دعای ندبه ما را به این موارد رهنمون مي¬كند:

    ونجیته و من آمن معه ونجیته مع من آمن معه
    وتخیرت له اوصیاء و تخیرت له اوصیائه
    و ناوش ذؤبانهم و ناهش ذؤبانهم
    فاضبت علی عداوته فاصنت علی عداوته
    فاصن علی عداوته
    و قتله اشقی الاخرین و قتله اشقی¬الاشقیاء من الاولین و الاخرین
    فلتذرف الدموع فلتدر الدموع
    این المتخیر این المتخذ
    فروع الغی و الشقاق فروع الغی و النفاق
    حبائل الکِذْب حبائل الکَذِبْ
    این صدر الخلائق این صدر الخلائف
    یا ابن الهداة المهدیین یا بن الهداة المهتدین
    یا ابن الدلائل المشهودة یا بن الدلائل المشهورة
    ای تحیط بک دونی البلوی ان لا تحیط بی دونک البلوی
    ما نزح عنا ما ینزح عنا
    متی ننتقع متی ننتفع
    عبیدک التائقون عبیدک الشائقون
    و علی ابیه و علیّ ابیه / و علی علیٍ ابیه

    در قرائت بعضی از کلمات دعای ندبه نیز اختلاف نظر وجود دارد که برای هریک، باید کار کارشناسی انجام گیرد، آنها عبارتند از:
    و جعلتهم الذریعة الیک و جعلتهم الذرائع الیک
    و کل شرعت له شريعة و کلا شرعت له شريعة
    و لایقول احد لو لئلا یقول احد لو
    و عرجت بروحه الی سمائک عرجت به الی سمائک
    و اقصاء وُلْدِه و اقصاء وَلَدِه
    جامع الکلمة جامع الکلم
    این الطالب بدم المقتول این المطالب بدم المقتول
    یا ابن الاطائب المطهَّرین یا بن الاطائب المستظهرین
    یا ابن القماقمة الاکرمین یا ابن القماقمة الاکبرین
    لا یجاری لا یجازی
    احار فیک اجار فیک
    و اناغی او اناغی
    یومنا منک بعدة یومنا منک بغدة
    و انت رب الاخرة و الدنیا و انت رب الاخرة و الاولی
    توردنا جنانک توردنا جنّاتک
    نَستکمِلُ نَستکمِلَ
    او ثری او الثری
    ابرضوی او غیرها ابرضوی ام غیرها
    و یمکث فی ظلهم و یمکّن فی ظلهم

    اما اساسی ترین موارد اختلاف چهار مورد است:
    1 ـ در بعضی نُسخ، بعد از دعای ندبه، نماز زیارت نیز وارد شده ولی در برخی دیگر ذکر نشده است.
    2 ـ در مفاتیح، دعای ندبه چنین شروع می شود: الحمد لله رب العالمین و صلّی الله ... ولی در بعضی نسخ چنین آمده است: الحمد لله الذی لا اله الا هو و له الحمد رب العالمین و صلی الله...
    3 ـ عبارت «عرجت بروحه الی سمائک» در نسخ قدیمی به صورت «نسخت به الی سمائک» آمده است.
    4 ـ در مفاتیح، چنین آمده است: «و صل علی جده محمد رسولک السید الاکبر و صلي علی ابیه السید الاصغر» ولی در بعضی نسخه ها اينگونه ذکر شده است: «صلي علیٍ ابیه السید القسور و حامل اللواء فی المحشر و ساقی اولیائه من نهر الکوثر و الامیر علی سائر البشر الذی من آمن به فقد شکر (ظفر) و من ابی فقد خطر (خسر) و کفر صلی الله علیه و علی اخیه و علی نجلهما المیامین الغرر ما طلعت شمس و ما اضاء قمر ....»

    وامّا، مورد سوم و چهارم را به جهت اهمیت آن ها به دقت مورد بحث قرار می دهیم:

    تأملی در «عرجت بروحه»
    یکی از مسائل مهم اعتقادی ما، مسأله معراج آسمانی رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است. در قسمتي از دعاى ندبه در ضمن شمارش فضائل و مناقب ويژه رسول گرامى اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به معراج آن حضرت اشاره شده است:
    « و اوطأته مشارقك و مغاربك وسخرت له البراق، و عرجت به الى سمائك »
    «گام¬هايش را به شرق و غرب جهان رساندى و براق را در اختيار او نهادى و او را به سوى آسمان عروج دادى. »
    قرآن کریم از معراج رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سخن گفته و این سیر را در دو قسمت بیان نموده است. قسمت اول اين سير شبانه در سوره مباركه «اسراء» و قسمت دوم آن درسوره مباركه «نجم» آمده است. همه مفسران، محدثان، مورّخان و متكلّمان شيعه بر اين عقيده¬اند كه اين سفر شبانه با بدن خاكى و پيكرعنصرى حضرت انجام شده است، حتي اهل سنت نيز معراج جسماني و روحاني را باور دارند.
    در بعضی از نسخه¬هاى دعاى ندبه به جاى «عرجت به» تعبير«عرجت بروحه» آمده است و این تعبیر، مسأله مهم معراج جسمانی را مورد ابهام و سؤال قرار می¬دهد. و این در حالی است که یکی از مهم¬ترین عقاید دینی ما اعتقاد به معراج جسمانی رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است.
    در اين عبارت كوتاه، حداقل به سه مطلب اشاره شده است:
    1 ـ سير شبانه از مكه مكرمه تا مسجد الاقصى (اوطأته).
    اين موضوع در سوره¬ی مباركه¬ی «اسراء» مورد بحث قرار گرفته، وده¬ها روايت معتبر درباره¬ی آن از رسول گرامى اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است.
    2 ـ عروج به ملكوت آسمانها (وعرجت به).
    اين موضوع در سوره¬ی مباركه¬ی «نجم» آمده و تفصيل آن در ضمن ده¬ها حديث معتبر از شخص پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده است.
    3 ـ وسيله اين عروج ـ براق يعني مركب آسمانى ـ (وسخرت له البراق)
    این موضوع نيز در ضمن ده¬ها حديث شريف از رسول گرامى اسلام و پيشوايان معصوم عليهم السلام به تفصيل آمده است.
    حال کدامیک صحیح است. «عرجت به» یا «عرجت بروحه»؟
    1 ـ درقديمى¬ترين كتابى كه متن دعاى ندبه در آن ثبت شده و نسخه آن از تغيير و تحريف مصون مانده، كتاب معتبر و ارزشمند «المزارالكبير» تأليف محدث گرانمايه «شيخ ابوعبدالله محمد بن جعفر مشهدى» است که درآن، «عرجت به» آمده است. نسخه¬ی خطي اين كتاب در كتابخانه آيت الله مرعشي وجود دارد. اين جمله در نسخه مذكور كه به شماره 4903 محافظت مى¬شود، در صفحه 824 سطر هفتم، ذكر شده است.
    بعد از مزار كبير، قديمى¬ترين منبع دعاى ندبه، كتاب «مزار قديم» است كه نسخه خطى آن در 181 ورق 17 سطرى در كتابخانه عمومى آيت الله مرعشى موجود است. در اين نسخه نيز كه به شماره 462 در كتابخانه ياد شده محافظت مى¬شود، عبارت مذكور در ورق 174، سطر هشتم، «عرجت به » آمده است.
    سومين منبع اين دعا، كتاب ارزشمند «مصباح الزائر» تاليف سيدابن طاووس (م 664 ق.) است. در نسخه¬ی چاپى اين كتاب به جاى «عرجت به»، تعبير «عرجت بروحه» آمده است كه اين مورد يقيناً غلط است؛ زيرا:
    اولاً: سيد، اين دعا را از كتاب مزاركبير نقل كرده، و در آغاز مي-نويسد: «ذكر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن على بن ابى قرة: نقلت من كتاب محمد بن الحسين بن سنان البزوفرى رضی¬الله عنه دعاء الندبة، و ذكر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله عليه، و يستحب ان يدعى به فى الاعياد الاربعة ». و اين دقيقاً تعبير صاحب مزاركبير در آغاز دعاى ندبه است. براين اساس ترديدى نيست كه سيد ابن طاووس اين دعا را به واسطه مزار كبير از ابن ابى قره از بزوفرى نقل كرده، و منظور از « بعض اصحابنا » در كلام سيد، همان « ابن المشهدى » است و چون همه¬ی نسخه¬هاى مزار كبير كه مورد استناد سيد و مقدّم بر اوست، «عرجت به» مى¬باشد، بى¬گمان نسخه¬ی صحيح مصباح نيز «عرجت به» بوده است.
    ثانياً: «محدث نورى» در كتاب ارزشمند «تحية الزائر» مى¬نويسد: من در برخى از نسخه¬هاى كتاب «مصباح الزائر»، «عرجت به» ديده¬ام. محدث قمى نيز فرمايش استادش را تأييد نموده است.
    ثالثاً: در كتاب مزار قديم نيز كه مقدّم بر سيد است و او نيز اين دعا را از ابن ابى قره، از كتاب بزوفرى نقل كرده است، تعبير «عرجت به» آمده است. با توجه به سه نكته ياد شده ترديدى نمي¬ماند كه نسخه¬ی صحيح كتاب «مصباح الزائر» نيز «عرجت به» بوده، ولى متاسفانه دراستنساخ¬هاى بعدى عبارت «عرجت به» به «عرجت بروحه» تغيير كرده است.
    از مطالب فوق، اينگونه نتيجه گيري مي كنيم كه:
    در همه¬ی نسخه¬هاى خطى، چاپى و عكسى «مزار كبير»، نسخه¬هاى خطى موجود از «مزار قديم» و نیز در نسخه هاى اصلى «مصباح الزائر» عبارت مذكور به صورت «عرجت به» بوده است.
    امّا ديگر شواهد صحت عبارت «عرجت به»:
    1. جمله¬ي «و سخّرت له البراق» ؛ براق را در اختيار او نهادى. اگر دراين جمله تأمل شود، صحيح بودن نسخه «عرجت به » روشن مي¬شود، زيرا معراج روحانى نياز به مركب ندارد.
    2. جمله¬ي « و اوطأته مشارقك و مغاربك » ؛ شرق و غرب جهان را زيرپاهايش در نورديدى. اين جمله نيز در جسماني بودن معراج صراحت دارد، زيرا در سفر روحاني، درنورديدن و گام نهادن مطرح نيست.
    در این آثار نیز عبارت «عرجت» به آمده است:
    1 ـ تحية الزائر، از ميرزاحسين نورى (م 1320 ق.)
    2 ـ مكيال المكارم، ازميرزامحمدتقى فقيه احمدآبادى (م 1348 ق.)
    3 ـ مفتاح الجنات، از صاحب اعيان الشيعه (م 1371 ق.)
    4 ـ شرح دعاى ندبه، از محیى الدين علوى طالقانى (م 1387 ق.)
    5 - شرح دعاى ندبه، از مرحوم شيخ عباسعلى اديب
    6 - سخنان نخبه، در شرح دعاى ندبه، از عطائى اصفهانى
    7 - شرح دعاى ندبه، از سيدعلى اكبر موسوى محب الاسلام
    8 - ندبه و نشاط، از احمد زمرديان
    9 - الصحيفة الرضوية الجامعة، ازسيدمحمد باقر موحد ابطحى
    10 - الصحيفة المباركة المهدية، ازسيد مرتضى مجتهدى
    مؤلفان اين كتاب که در شرح دعای ندبه، مطالبی را به قلم تحریر در آورده¬اند، عبارت «عرجت بروحه» را غلط دانسته و تصریح کرده¬اند که صحیح آن «عرجت به» است، که بعضی از آنان عبارتند از:
    1. شيخ محمد باقر رشاد زنجانى (م 1357 ش.).
    2. شيخ عباسعلى اديب، صاحب «هدية العباد» در شرح حال صاحب بن عباد و مدفون در مقبره¬ی ايشان.
    3 . عطائى اصفهانى، در شرح دعاى ندبه.
    4. هيأت تحريريه مجله مكتب اسلام.
    5. آيت الله صافى، در فروغ ولايت.
    6. رضا استادى، در ده رساله.
    7. احمد زمرديان، در شرح دعاى ندبه.
    8. سيد مرتضى مجتهدى، درصحيفه مهديه.
    ولى چنانچه شخصی به صحت عبارت «و عرجت بروحه» معتقد باشد، در پاسخ خواهيم گفت: اين عبارت با اعتقاد به معراج جسمانى منافاتي ندارد، زيرا:
    اولاً: معراج رسول گرامى اسلام صلي الله عليه و آله و سلم يقيناً بيش از يك بار بوده، و بر اساس روايتى از امام صادق، عليه السلام يكصد و بيست بار آن حضرت به معراج رفته است. و اين احتمال وجود دارد كه در بعضي موارد روحاني بوده است و در برخي جسماني.
    ثانیاً: در دستور زبان عربی، حرف جر «ب» به معانی مختلفی آمده است و یکی از آن معانی «مع» است لذا «عرجت بروحه» معنا می¬شود «عرجت مع روحه» و این با معاد جسمانی سازگار است.
    ثالثاً: تعبير «و عرجت بروحه» نص در معراج روحانى نيست، بلكه شامل معراج جسمانى نيز مى¬شود، زيرا:
    اولاً: اثبات شىء نفى ماعدا نمى¬كند.
    ثانياً: در زبان عربى استعمال بعض در كل، بسيار شايع است، مانند استعمال «رقبه» براي «انسان» كه درقرآن كريم نيز به كار رفته است.
    یکی از مؤیدات اعتبار دعای ندبه و نیز صحت نسخه¬ي «عرجت به»، تشرف مرحوم سيّد محمد حسن طباطبائى ميرجهانى است. وی جریان ملاقات خود با حضرت ولی عصر عج الله تعالي فرجه را چنین نقل می¬کند:
    «در عصر رياست و مرجعيّت مرحوم آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى (قدس سره)، اين جانب مورد وثوق و توجّه معظم¬له بودم. روزى ايشان پول زيادى به من دادند و امر فرمودند كه به سامرا بروم و پول¬ها را بين طلاب سامرا و خدّام حرم عسكريين عليهماالسلام تقسيم كنم. اين جانب به سامرا رفتم و فرمان ايشان را امتثال كردم و پول¬ها تقسيم شد. خدّام حرم عسكريين عليهماالسلام احترام زيادى برايم قائل بودند و من از اين احترام استفاده كردم؛ از كليددار حرم خواستم تا اجازه دهد من شب¬ها به تنهائى در حرم بيتوته كنم؛ كليددار نيز موافقت كرد. ده شب تا صبح در كنار قبر آن دو امام معصوم عليهماالسلام شب زنده دارى و تضرّع كردم. قبل از طلوع فجر روز دهم كه شب جمعه بود، كليددار در را برايم گشود و شمع ها را روشن كرد. در آن هنگام با شوقى زياد به سرداب مقدّس مشرّف شدم و از پله¬ها پائين رفتم؛ با تعجّب ديدم فضاى سرداب كاملاً روشن است و شمع¬ها گويا در آفتاب روشن شده¬اند. سيّد بزرگوارى به قيافه مرحوم سيّد العراقين اصفهانى به حالت تشهد نشسته و مشغول ذكر و عبادت بودند. چون سلام كردن به نمازگزار مكروه است، سلام نكردم و از مقابل ايشان گذشتم و نزد دَرِ «صُفِّه» ايستادم و زيارت حضرت ولى عصر عجل¬الله تعالى فرجه الشريف را خواندم.
    سپس آمدم و در جلوى آن سيّد بزرگوار ايستادم و به نماز مشغول شدم و پس از نماز، مشغول «دعاى ندبه» شدم و با سوز و حال، جملات آن را زمزمه كردم. هنگامى كه به جمله «و عرجت بروُحِهِ الى سمائك» رسيدم، آن بزرگوار از پشت سرم فرمودند: «و عرجتَ به الى سمائك»، معراج پيامبر جسمانى بوده است، «بروحه» از ما اهل¬البيت نرسيده است و چرا وظيفه خود را رعايت نمى¬كنيد و جلوتر از امام نماز مى¬خوانيد؟!
    من با ديدن و شنيدن اين نشانه¬ها باز هم در غفلت بودم! ديگر حال دعا از دست رفته بود. دعاى ندبه را به سرعت تمام كردم و سپس به سجده رفتم. ناگهان در سجده به خود آمدم و با خود گفتم: اين آقا كيست که مى¬فرمايد: «بروحه» از ما اهل¬البيت نرسيده است! و مى¬فرمايد: چرا جلوتر از امام نماز مى¬خوانيد! آن نور خيره¬كننده¬اى كه سرداب را روشن كرده و نور شمع¬ها را تحت¬الشعاع قرار داده است، از كجاست؟ بسيار ترسيدم و سر از سجده برداشتم تا دامن او را بگيرم؛ اما ديدم سرداب تاريك است و هيچ كس در آنجا نيست...»

    تأملی در «السید الاصغر»
    در فرازی از دعای ندبه، از حضرت امیرالمؤمنین عليه¬السلام با عنوان «السیدالاصغر» یاد شده است و این در حالی است که در بسیاری از نسخ به جاي اين عبارت عنوان «السید القسور(دلاور)» آمده است.
    در کتاب مفاتیح الجنان چنین می¬خوانیم:
    « و صل علی جده محمد رسولک السیدالاکبر و صل علی ابیه السیدالاصغر »
    « و درود فرست بر جدش محمد رسول تو، آقاي بزرگ و درود فرست بر پدرش آقاي کوچک ... »
    ولی در بعضی نسخ، چنین ذکر شده است:
    ... وصل علی جده محمد رسولک السید الاکبر و صل علی علی ابیه السید القسور و حامل اللواء فی المحشر و ساقی اولیائه من نهر الکوثر و الأمیر علی سائر البشر الذی من آمن به فقد شکر (ظفر) و من ابی فقد خطر (خسر) و کفر صلی¬الله علیه و علی اخیه و علی نجلهما المیامین الغرر ما طلعت شمس و ما اضاء قمر ....
    و نیز با کمی اختلاف ذکر شده است:
    و صل علي جده محمد رسولك السيدالاكبر و صل علي ابيه السيدالقسور و حامل اللواء في المحشر و ساقي اوليائه من نهر الكوثر و الأمير علي سائرالبشر الذي من آمن به فقد ظفر و شكر و من لم يؤمن به فقد خطر و كفر و صلي¬الله عليه و علي اخيه و علي نجلهما الميامين الغرر ما طلعت شمس و ما اضاء قمر و علي جدته الصديقه الكبري
    «و درود فرست بر جدش محمد، رسول تو، آقاي بزرگ و درود فرست بر پدرش علی، آقاي دلاور و حامل پرچم در روز محشر و آب¬دهنده به دوستانش از نهر کوثر و سالار بر بقیه مردم، آن کسی که هرکس به او ایمان آورد شکر نموده و هر کس نافرماني كند به مشکل (هلاکت) افتد و کافر شده است. درود خدا بر او و برادرش و دو فرزند با برکت و سفید رویش مادامی که خورشید طلوع کرده و ماه نور افشانی مي¬كند.»
    حال کدام نسخه صحیح است؟
    به نظر می¬رسد نسخه «السید القسور» از قوت بیشتری برخوردار است. زیرا:
    اولاً: عنوان «السید الاصغر» با شخصیت امیر المؤمنین عليه¬السلام که مطابق آیه¬ی مباهله نفس¬الرسول است، چندان سازگار نیست مگر با توجیهاتی.
    ثانیاً: عنوان «السیدالقسور» حامل پیام و فضیلتی از فضایل حضرت امیر است و این با قسمت¬هاي ديگر دعای ندبه که در جهت بیان فضایل اهل بیت عصمت و طهارت سلام¬الله عليهم است هماهنگی دارد.
    ثالثاً: در نسخه¬هایی که عبارت «السید القسور» آمده است، فضایل دیگری چون حامل اللواء، ساقی الکوثر و ... ذکر شده که اين تعابير در نسخي كه تعبير السید الاصغر دارد، نیامده است.
    رابعاً: کتبی که «السیدالقسور» را ذکر کرده¬اند از نظر تعداد بیشتر از کتبی هستند که السید الاصغر را آورده¬اند مانند این کتب:
    o اقبال الاعمال، سيد بن طاووس ص 608
    o تحفة الزائر، علامه مجلسي
    o زاد المعاد، ص 502
    o الصحيفة المهدية، شيخ ابراهيم بن محسن كاشاني، ص 87
    o مفتاح الجنات، عالم بزرگوار سيد محسن امين، ج 3 ،ص 255
    o تكاليف الانام، صدر الاسلام همداني، ص 195
    o عمدة الزائر، آية الله سيد حيدر كاظمي، ص 358
    o فوز اكبر، علامه ميرزا محمد باقر فقيه ايماني، ص 124
    o مكيال المكارم، علامه سيد محمد تقي موسوي اصفهاني، ج 2 ،ص 99
    o منهاج العارفين علاءالدين سمناني، ص 159
    o ضياء الصالحين، ص 542
    o الصحيفة الصادقية، ص 728
    o هدية الزائرين، محدث قمي، ص 648
    o جماع الاسبوع، سيد بن طاووس
    در اينجا ممكن است سؤالي پيش آيد و آن اينكه چرا نسخه¬ي «السيد الاصغر» متداول شده و قرائت مي¬شود؛ حال آنكه تعبير «السيد القسور» در نسخ بيشتري آمده است؟ در جواب مي¬گوييم: در حال حاضر كتاب «مفاتيح الجنان» در ميان عموم مردم مطرح و مورد استفاده است و طبيعي است كه ايشان دعاي ندبه را از روي مفاتيح قرائت مي¬كنند. و در «مفاتيح الجنان» تعبير «السيد الاصغر» آمده است.

    خاتمه:
    دعاي ندبه داراي محتوايي بلند و عرفاني است، متن آن قوي و سندش در نهايت اعتباراست. اختلاف در نسخ ادعيه و زيارات، امري است كه معمولاً اتفاق مي¬افتد و اين امر به اعتبار سند آن خدشه وارد نمي¬كند. در اين نوشتار بر اساس دلایلي كه گذشت، توصيه شده است كه بجاي «عرجت به»، از جمله¬ي «عرجت بروحه» استفاده شود.
    و نيز بجاي «السيدالاصغر»، جمله «السيد القسور» كه با شأن و مقام اميرالمؤمنين عليه¬السلام تناسب ويژه¬اي دارد، استفاده گردد. مشخص است كه باب دقت و تأمل در نسخه¬هاي اين دعاي شريف، باز است و بر صاحب نظران ديني است كه اين مهم را به انجام برسانند.







    منابع

    1. قرآن کریم
    2. مرحوم کلینی ـ کافی
    3. شیخ حر عاملی ـ وسایل الشیعه
    4. شیخ انصاری ـ مکاسب المحرمه
    5. رازی ـ تفسیر ابو الفتوح رازی
    6. حاشیه ایروانی بر مکاسب
    7. حاشیه مامقانی بر مکاسب
    8. صدر الدین محمد طباطبایی یزدی ـ شرح دعای ندبه
    9. سيّد بن طاووس ـ اقبال الاعمال
    10. محمّد بن المشهدي ـ مزاركبير، نسخه خطي
    11. محمد بن عمر بن عبدالعزيز المعروف بالكشي ـ رجال كشي
    12. مرحوم نجاشی ـ رجال نجاشي
    13. حسن بن يوسف بن مطهر معروف به علامه حلّي ـ رجال علامه
    14. محدث نوري ـ مستدرك
    15. محمد رضا بافقى اصفهانى ـ عنايات حضرت مهدى عليه السلام به علماء و طلاب
    16. شيخ صدوق ـ کمال الدين
    17. شيخ طوسي ـ غيبت
    18. علامه محمد باقر مجلسی ـ بحارالانوار
    19. آیت الله صافی ـ امامت و مهدويت
    20. صدر الاسلام همداني ـ تكاليف الانام في غيبة الامام
    21. آيت الله شيخ علي اكبر نهاوندي ـ العبقري الحسان
    22. قطب راوندی ـ مزار قدیم
    23. آیت الله خوئی ـ معجم الرجال
    24. سید بن طاووس ـ مصباح الزائر
    25. سید بن طاووس ـ اقبال الاعمال
    26. علامه محمدباقر مجلسی ـ زادالمعاد
    27. علی اکبر مهدی پور ـ با دعای ندبه در پگاه جمعه
    28. علامه محمد باقر مجلسی ـ تحفة الزائر
    29. كاشاني شيخ ابراهيم بن محسن ـ الصحيفة المهدية
    30. عالم بزرگوار سيد محسن امين ـ مفتاح الجنات
    31. آيه الله سيد حيدر كاظمي ـ عمدة الزائر
    32. ميرزا محمد باقر فقيه ايماني ـ فوز اكبر
    33. علامه سيد محمد تقي موسوي اصفهاني ـ مكيال المكارم/ ج 2 / 99.
    34. علاءالدين سمناني ـ منهاج العارفين / 159.
    35. ضياء الصالحين / 542.
    36. الصحيفة الصادقية / 728.
    37. محدث قمي ـ هدية الزائرين
    38. سيد بن طاووس ـ جماع الاسبوع
    39. صدرالدین محمد حسنی مدرس یزدی ـ شرح دعای ندبه
    40. میرزا عبدالرحیم تبریزی ـ عقد الجمان لندبة صاحب‏الزمان
    41. شیخ علی خوئی ـ وسيلة القربة فی شرح دعاء الندبة
    42. ملا حسن تربتی سبزواری ـ شرح دعای ندبه
    43. سید محمود مرعشی ـ النخبة فی شرح دعاء الندبة
    44. سردار کابلی ـ شرح یا ترجمه دعای ندبه
    45. محدث ارموی ـ معالم القربة فی شرح دعاء الندبة
    46. ادیب اصفهانی ـ وظائف الشيعة فی شرح دعاء الندبة
    47. محدث ارموی ـ کشف الکربة
    48. موسوی خرم آبادی ـ نوید بامداد پیروزی
    49. محبّ الاسلام ـ شرح وترجمه دعای ندبه
    50. عبدالرضا خان ابراهیمی ـ نصرة المسلمين
    51. آیت اللَّه صافی ـ فروغ الولاية
    52. عطائی اصفهانی ـ الکلمات النخبة
    53. محمّد تقی تستری ـ رسالة حول دعاء الندبة
    54. میرجهانی اصفهانی ـ رسالة حول دعاء الندبة
    55. سید یاسین الموسوی ـ سند دعاء الندبة
    56. علوی طالقانی ـ شرحی بر دعای ندبه
    57. ميرزاحسين نورى ـ تحية الزائر
    58. صاحب اعيان الشيعه ـ مفتاح الجنات
    59. محى الدين علوى طالقانى ـ شرح دعاى ندبه
    60. مرحوم شيخ عباسعلى اديب ـ شرح دعاى ندبه
    61. سيدعلى اكبر موسوى محب الاسلام ـ شرح دعاى ندبه
    62. احمد زمرديان ـ ندبه و نشاط
    63. سيد محمد باقر موحد ابطحى ـ الصحيفة الرضوية الجامعة
    64. سيد مرتضى مجتهدى ـ الصحيفة المباركة المهدية
    65. شیخ عباسعلى اديب ـ هدية العباد
    66. هيأت تحريريه مجله مكتب اسلام
    67. سید مهدی مدرسی ـ فروغ ولايت
    68. رضا استادى ـ ده رساله
    69. احمد زمرديان ـ شرح دعاى ندبه
    70. سيد مرتضى مجتهدى ـ صحيفه مهديه
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی