Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 62 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 66 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 289 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 71 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/index.php on line 105 Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home2/maktabva/domains/jafarfazel.ir/public_html/engine/classes/templates.class.php on line 262 شرح دعای افتتاح » سایت اطلاع رسانی استاد جعفر فاضل


حدیث روز: امام على(سلام الله علیه): مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. آنكه از دانش، راهنمايى خواست، او را ره نمود.       
prev next
Home Contact us Add to Favorites
  • Vote

    
    نظرشما در مورد سیستم؟
    عالی
    خوب
    متوسط
    بد
     
    */

    آمار سایت

    
    آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
    امروز: 0
    اين ماه: 0
    کل: 234
    کل نظرات: 16708
    آمار کاربران يک ساعت پيش: 52
    امروز: 1302
    اين ماه: 28658
    کل: 266107
    بن شدگان: 0
    جديدترين عضو: AudraMcMullan
    /*

    ورود اعضا







  • 
    تاریخ: 3 تیر 1395
       

    شرح دعای افتتاح

    گله از اين كه چرا اجابت حاجت دير شد، نوعى اعتراض به كار خداست. گويا ما مصلحت خود را بهتر از خدا مى‏دانيم! اساساً خدا است كه علم غيب دارد و عاقبت كار را مى‏بيند و هميشه خير بنده را در نظر مى‏گيرد. بنابر اين، به كسانى كه حالت اعتراض و عتاب به خدا دارند مى‏گوييم:
    اولاً: اين اعتراض، از جهل و ناداني شما سرچشمه گرفته است. شما خدا را درست نشناخته‏ايد؛ اگر او را چنين مى‏شناختيد، درمييافتيد كه هر چه او كند، همان خوب و به مصلحت بنده است.
    ثانياً: آيا خداي را به خاطر نعمت­هاى بسياري كه از روي لطف و رحمت به شما عطا فرموده و شايد به ديگران آن نعمت­ها را نداده باشد، سپاس گزارده‏ايد كه اكنون به آن­چه نداريد اعتراض مى‏كنيد.
    ثالثاً: آيا با اين همه گناه و معصيت و نافرمانى، باز هم انتظار داريد خدا سخن شما را بشنود و طبق ميل شما رفتار كند؟! چنين انتظار و چشمداشتي، نهايت گستاخي و پُررويى است. اگر خداى متعال دعاى بدكاران را مستجاب مى‏كند، به خاطر لطف و رحمت او است و نه به خاطر لياقت گناهكاران.

    « فَلَم اَرَ مَولىً كَريماً اَصْبَر عَلَى عَبْدٍ لَئيمٍ مِنْكَ عَلَىَّ».
    يعني: پس من مولاى كريمى صبورتر نسبت به بنده پستش از تو نسبت به خودم نديدم.
    كَرَم و بزرگوارى خداي متعال قابل توصيف و بيان نيست. او بسيار شكيباست حتّى نسبت به بندگان بسيار نافرمانِ خود. بنده، با وجود اين كه معاصي و گناهان بسيار دارد، گستاخي كرده و از درگاه الاهي درخواست مى‏كند؛ خدا نيز صبر مى‏كند و به روي بنده نمى‏آورد و حتّى از روى لُطف دعايش را مستجاب مى‏كند؛ در حالى كه پاسخ چنين بنده‏اى جز سنگ نيست.
    بنده نافرمان، با اين­كه يكسره به خدا پاسخ منفي مي­دهد، انتظار دارد خدا به او آري بگويد؛ ولى باز خدا صبر مى‏كند و به رويش نمى‏آورد.
    بنده، عمل زشت انجام مى‏دهد، ولى خدا صبر مى‏كند؛ يا او را مى‏بخشد و يا عذابش را تأخير مى‏اندازد و به او مهلت توبه مى‏دهد.
    بنده قانون خدا را پاس نمي­دارد و مجرمانه رفتار مي­كند ولى خدا قبض جريمه را نگاه مى‏دارد مگر توبه كند، مگر عمل نيكى انجام دهد، مگر صدقه‏اى دهد، مگر مشمول دعاى خير و نيكى قرار گيرد؛ تا شايد جريمه‏اش نكند.
    صبر و شكيبايى خدا را ببينيد كه چقدر است؟! هر مولايى با چنين بنده ناسپاسى طور ديگري رفتار مى‏كرد؛ ولى خداى كريم و مهربان تا آخرين لحظات به بنده مهلت داده و همواره به او مهربانى مى‏كند.

    «يَا رَبِّ ! إنَّكَ تَدْعوُنِى فَاُوَلِّى عَنْكَ وَ تَتَحَبَّبْ إلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ إلَيْكَ وَ تَتَوَدَّدُ إلَىَّ فَلاَ أقْبَلْ مِنْكَ كَاَنَّ لِىَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ فَلَمْ يَمْنَعْكَ ذَلِكَ مِنَ الرَّحْمَةِ لِى وَ الإحْسَانِ إلَىَّ وَ التَّفَضُّلِ عَلَىَّ بِجوُدِكَ وَ كََرَمِكَ فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجَاهِلَ وَ جُدْ عَلَيْهِ بِفَضْلِ إحْسانِكَ إنَّكَ جَوَادٌ كَريمٌ».
    يعني: پروردگارا ! همانا مرا خواندى، امّا من از تو روي گرداندم؛ به من ابراز محبّت كردى، ولي من دشمنى ورزيدم؛ به من مهرباني كردى، امّا من از تو نپذيرفتم، گويا از تو برترم و بر تو منَّت دارم. در عين حال، اين رفتار من، تو را از رحمت و نيكى و بخشش فراوان و كَرَ‏م نسبت به من باز نداشت؛ پس بر بنده جاهلت رحم كن و به خاطر احسان زيادت من را ببخش زيرا تو بخشش­گر و كريمى.
    ما در اين دنياى وسيع، حتّى ذرّه‏اى به حساب نمىآييم و خداي متعال با چنين شوكت و اقتداري، به همين ذرّه بي­مقدار توجّه كرده و ذرّه پرورى مى‏كند. اين نهايت بزرگوارى است.
    سلطان زمين و آسمان، به بنده ­اي كه خودش او را آفريده، ابراز علاقه و محبّت مى‏كند و اين نهايت بزرگوارى است. شما با هر شخصيّت و مقامي كه بخواهيد ديدار كنيد، بايد قبلاً از منشي او وقت بگيريد، التماس و خواهش كنيد؛ ولى اوّلين و بزرگترين شخصيّت دنيا، خود مى‏گويد بياييد، هر وقت هم مى‏خواهيد بياييد و با من سخن بگوييد؛ آن وقت اگر بنده ناز كند، نهايت ناداني او را مي­رساند.
    اين كه خدا به وسيله كتاب آسماني خود قرآن كريم با ما سخن گفته و به ما اجازه داده به وسيله دعا و نماز با او سخن بگوييم، افتخارى است براى ما آدميان و بالاخَصّ مسلمانان كه ما را به حساب آورده است.
    خدا هم ما را صدا زنده و هم به ما ابراز محبت مى‏كند و هم مهروزى كرده و مى‏كند؛ ولى بنده جاهل بدون در نظر گرفتن خُردى و ناچيزى خود و بدون در نظر گرفتن شخصيت والاي خداوند، او را پاسخ نمى‏دهد و از او فرار مى‏كند و به جاى ابراز محبّت، به او ابراز دشمنى مى‏كند و مهرورزى او را باورش نمى‏شود. بنده جاهل طورى رفتار مى‏كند كه گويا او بر خالِق منَّت دارد؛ در حالى همه برترى‏ها از آنِ خداست و همه نيازمند و محتاج اويند.
    خدا براى حضور در بهشت براي همگان كارت دعوت فرستاده است. او با روزى دادن، فرستادن پيامبران و انتخاب پيشوايان، يكسره به ما محبّت كرده و مى‏كند. خدا با مقرّركردن مهلت براى توبه و بازگشت، همواره به ما مهر ورزيده و به ما مهلت جبران خطاها را مى‏دهد. چقدر او مهربان است كه در صورت توبه و استغفار تمامى گناهان را تبديل به حسنات مى‏كند چقدر او مهربان است كه با پست‏ترين و زشت كارترين افراد، سخن مى‏گويد و به آن­ها اجازه توبه مى‏دهد. بزرگوارى آفريدگار بسيار شگفت‏آور است؛ زيرا در صورتى كه بنده نسبت به خدا بي­اعتنايى كند و يا حتّي دشمنى و عداوت ورزد، پروردگار از نيكى و بخشش خود نسبت به او دست بر نمى‏دارد. چقدر كه او جواد و كريم است!!
    از چنين خداى مهربانى هيچ بعيد نيست كه به جهل بنده نيز رحم كند و او را بر جهلش مؤاخذه نكند و بخشش خود را به خاطر جود خودش قطع نكند.

    « الْحَمْدُ لله مالِكِ المُلْكِ مُجْرِى الْفُلْكِ مُسَخِّر الرِّياحِ فالِق الإصْبَاحِ دَيَّانِ الدّينِ رَبِّ الْعَالَمينَ».
    يعني: سپاس خاصى خدايى است كه مالك جملگى هستي است؛ او روان­كننده كشتى­ها، تسخيركننده بادها، شكافنده صبح‏­گاهان، جزا دهنده در روز جزا و پروردگار جهانيان است.
    خدا «مالك الملك» است؛ يعنى هر چه در دنيا رخ داده يا اتّفاق خواهد افتاد ، به فرمان اوست و فرمان او همان اراده اوست. بنابر اين، اگر بگوييد فلان جريان انجام شد و خواست و اراده خدا در آن­جا نبود، فرمانروايى خدا را در آن­جا انكار كرديد و مؤثِّر و فرمانده را كسى ديگر قرار داديد؛ زيرا هيچ جريانى بدون علّت واقع نمى‏شود؛ پس در واقع براى خدا در امر و فرمان و فعل، شريك و همتا قائل شديد و اين شرك است.
    هيچ برگى از درختى نمى‏افتد مگر به اراده و فرمان خدا. حتّى افعال آدمي با اين­كه وي در افعال خود مختار است، باز به اراده و خواست خداست. سنَّت خدا اين است كه چون مى‏خواهد از بشر امتحان بگيرد، مطابق خواست بنده، اراده مى‏كند. اگر بنده‏اى بخواهد نماز بخواهد، خدا هم مطابق اراده او اراده مى‏كند و اگر بنده‏اى بخواهد دزدى كند، با اين­كه خدا دزدى را نهى كرده و دوستش نمى‏دارد، ولى مطابق حكمتش، بنابر اراده بنده اراده مى‏كند تا دزدى واقع شود و امتحان تحقّق يابد.
    چرا خدا صاحب فرمان است ولى ديگران نيستند؟ چون او خالِق و مالِك هر چيزى است، بنابراين اختيار هر چيزى در دست اوست؛ به همين خاطر است كه او «مالِك المُلك» است.
    خداى تعالى «مُجرِى الفُلْك» است. اوست كه آب را سيّال و روان خلق كرد تا بتوان در آن شنا كرد و كشتى­ها در آن جارى گردد. او كشتى را طورى قرار داد كه در اين آب روان فرو نرود. اينها همه قدرت و دانش خدا را نشان مى‏دهد. حركت كشتى در آب، فوائد بسيار براى بشر داشته و دارد. بشر با كشتى توانست ماهيگيرى كند، سفر كند، تجارت كند، گردش كند، تحقيق كند و همه اينها به خاطر لطف خداست و بايستي در اينباره از او شكرگزاري شود.
    خداوند «مُسَخَّر الرِّياح» است؛ يعني اختيار بادها به دست اوست. بادها باعث تجمع تكه‏هاى ابر شده و به حركت ابرها مي­انجامند. ابرها با هم برخورد كرده و رعد و برق ايجاد مى‏شود و اين باعث ريزش باران مى‏شود. آب كه مايه حيات است به زمين مى‏ريزد و از آن هر چيزى حيات مى‏يابد. پس مى‏توان گفت كه اگر بادها نبودند، چرخه حيات هم مختل مى‏شد و حيات از روى زمين برداشته مى‏شد؛ لذا بايد خداي را به خاطر اين نعمت هم سپاس گزارد.
    خداي متعال «فالِق الإصْبَاح» است. يعني كسى كه روز را از شب و شب را از روز خارج مى‏كند. يك اتاق را مى‏خواهيد روشن كنيد، نياز به چراغ داريد؛ خدا يك دنيا را با خورشيد روش مى‏كند، چه چراغ با عظمتى! وه چه قدرتى خدا دارد؟! خدا آهسته آهسته دنياى تاريك را روشن مى‏كند. اول يك ستون از نور در دل تاريكى شب ديده مى‏شود كه به آن «صبح كاذِب» مى‏گويند و بعد همين ستون از نور پخش مى‏شود كه به آن «صبح صادق» اطلاق مي­شود. ابتداي دميدن «صبح صادق» اول وقت نماز صبح است. بعد كم كم نور خورشيد بيشتر و روشنايى بر تاريكى غلبه مى‏كند و دنيا كاملاً روشن مى‏شود. عجب حكمتى خداوند دارد!
    خدا «دَيّان الدّين» است. روز قيامت را «يوم الدّين» گويند. زيرا روز قيامت روز مجازات است. در اين روز هر كس به جزاى اعمال خويش مى‏رسد؛ بعضى جزاى خير و بعضى جزاى شر. خداى تعالى «دَيّان» است؛ يعني جزا دهنده. در سوره حمد هم مى‏خوانيم: «مالِك يَومِ الدِّين» يعني: او صاحب روز جزاست. همه كاره اوست؛ هم قاضى است و هم شاهد و هم مجرى. محكمه‏اى كه همه كارها به فرمان مستقيم اوست.
    خداوند «رَبّ العَالَمين» است. يعني خدا اين دنيا را پرورش داده است. اين جمله اشاره دارد به سير تحقّق اين عالَم كه يك سير علّت و معلولى است. يعنى خداوند يك باره اين دنيا را به اين شكلى كه هست خلق نكرده؛ بلكه ابتدا چيزى را و بعد از آن چيزهاى ديگر را به وجود آورده است.
    خدا بذر را در دل زمين رشد مى‏دهد. آن دانه جوانه مى‏زند و دل سخت زمين را مى‏شكافد و تنه مى‏شود و بعد شاخه و بعد برگ و سرانجام ميوه مى‏دهد.
    خدا بشر را مستعد رشد خلق كرده است. بشر امروز با بشر گذشته از نظر امكانات از نظر فكر و دانش قابل مقايسه نيست. چنين خداى قدرتمند و مهربانى را بايستي سپاس گزارد. الحمد لله رب العالمين.

    « الْحَمْدُ لله عَلَى حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِهِ؛ وَ الْحَمْدُ لله عَلَى عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ وَ الْحَمْدُ لله عَلَى طولِ اَنَاتِهِ فِى غَضَبِهِ وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى مَا يُريدُ».
    يعني: حمد و سپاس ويژه خداست كه با وجود آگاهي­اش از احوال همگان، باز بردبارانه رفتار مي­كند و با اين كه قدرت دارد، ولي باز گذشت مي­كند و بر تحمّل فراوانش در هنگام خشم با اين­كه بر هر كار كه خواهد تواناست.
    يكى از صفات ستوده خدا «حِلْم» اوست. ما اگر نسبت به ديگران حليم و بردبار هستيم چون از كارهاى آن­ها خبر نداريم؛ نمى‏دانيم درباره ما چه فكر مى‏كنند و چه مى‏گويند و نسبت به ما چه حيله‏ها دارند؟! ولى خداي دانا و حكيم با اين كه جنايات ما را مى‏داند و از همه ظلم‏ها و ستم‏هاي ما باخبر است ولى باز هم بردبارانه رفتار مي­كند و به روى ما هم نمى‏آورد. بايستى خدا را ستايش كنيم كه چنين نسبت به ما حلم مى‏ورزد.
    عفو و گذشت نيز يكى از صفات ستوده است. خداى متعال با اين­كه قدرت بر انتقام دارد و بر هر كار كه خواهد تواناست، مى‏بخشد و عفو مى‏كند و اين صفت الاهى است كه او را سزاوار ستايش و حمد ساخته است.
    در اغلب دعاها درباره عفو خدا بسيار سخن رفته است. خصوصيّات اين عفو يكى قدمت آن است: «يَا مَن عَفْوُهُ قَديمٌ»19 و ديگري بزرگ بودن آن: «يَا مَنْ عَظُم عَفْوُهُ».20
    عفو خدا قديم و بسيار عظيم است. عفو خدا بالاتر از عِقاب اوست. در دعاى شب عرفه مى‏خوانيم: «وَ أنْتَ الله الَّذِى عَفْوُهُ اَعْلاَ مِن عِقَابِهِ».21
    چرا خدا عفو مى‏كند در حالى كه مى‏تواند چنين نكند؟ پاسخ يك كلمه است، خدا بزرگوار و داراي فضلي بسيار است: «يَا مَن عَفْوُهُ فَضْلٌ».22
    يعني: اى خدايى كه عفوش از روى تفضّل است.
    خداى متعال بر اهل گناه غضب مى‏كند ولى همواره رحمتش بيشتر و جلوتر از غضبش مي­باشد؛ لذا بسيار بردبارى مى‏كند و مهلت مى‏دهد تا شايد توبه كنند و آن را جبران كنند. در بسيارى از دعاها اين جمله تكرار شده است كه: «يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ».
    يعني: اي كسي كه رحمتش بر غضبش مقدّم است. چطور رحمت خدا بر غضبش پيشى گرفته است؟!
    الف: خداى متعال ما را خلق كرده و به ما روزى داده؛ و اين، همان رحمت الاهى است.
    ب : انبياء را براى هدايت بشر فرستاده است و اگر يك شيطانِ وسوسه‏گر آفريده، در مقابل يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر هدايت­گر فرستاده؛ و اين نهايت رحمت اوست.
    ج : به اهل گناه فرصت توبه مى‏دهد و اگر توبه كنند، اعمال زشت آنان را به حَسَنات تبديل مى‏كند؛ و اين، رحمت الاهى است.
    د : دعاى خوبان در حقّ بدكاران را مى‏پذيرد؛ و اين، رحمت الاهى است.
    ه : شفاعت شافِعان در حقّ اهل گناه را مى‏پذيرد؛ و اين، رحمت الاهى است.
    و : از بسيارى از گناهان مى‏گذرد: «يَعْفو عَن كَثيرٍ» و اين، رحمت الاهى است.
    ز : هر كار خير را ده برابر ثواب مى‏دهد؛ و اين، رحمت الاهى است.
    به هر حال، خدا ما را نساخته كه بشكند. بلكه ساخته است تا ما را در بهشت خود جاى دهد. ولى بعضى با همه اين امكانات، غضب خدا را براى خود مى‏خرند و مشمول عذاب مى‏شوند.
    خداوند بر هر كارِ شدنى قادر است؛ و اگر كسى قدرت خدا را انكار كند، كافر است. امام صادق فرمود: «مَنْ أنْكَرَ قُدْرَتَهُ فَهُوَ كَافِرٌ».23 قدرت خداى متعال از صفات ذات و عين خود ذات است. تفاوت عمده بين قدرت بشر و قدرت خدا در همين يك كلمه است كه قدرت خدا از خود اوست و قدرت ما از جانب اوست. او در همه كمالات مستقل است ولي ما در هيچ چيز مستقل نيستيم و از خود چيزي نداريم. حضرت امام رضا در باره قدرت حق تعالى فرموده است: «إنَّه القادِرُ بِنَفسِهِ الْغَنِىّ بِذاتِهِ الَّتى لَيْسَتْ قُدْرَتُهُ مُسْتَعَارَة».24
    يعنى: قدرت خداي متعال از خودش مي­باشد؛ ذاتاً بى­نياز است و قدرتش عاريه و از ديگري نيست.
    خداي را شاكر و سپاسگزاريم كه با وجود دارابودن قدرت بر انتقام و عذاب، فرصت مى‏دهد تا جبران كنيم.



    « الحَمْدُ لله خَالِقِ الْخَلْقِ بَاسِطِ الرِّزْقِ فَالِقِ الإصْبَاحِ ذِى الْجَلاَلِ وَ الإكْرامِ و الْفَضْلِ وَ الإنْعَامِ الَّذِى بَعُدَ فَلاَ يُرَى وَ قَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَى تَبَارَكَ وَ تَعَالَي ».
    يعني: حمد و سپاس ويژه خداست كه آفريننده خلق، پخش­كننده روزى، شكافنده صبح است. صاحب بزرگوارى و بزرگ­منشى و بخشش فراوان و نعمت­ها است. او كسى است كه دور است لذا ديده نمى‏شود و نزديك است؛ به حدّى كه شاهد نجوا و راز نهان است. او فرخنده و برتر است.
    چون خدا يكتا است و شريكى ندارد، لذا هر چه جز اوست، مخلوق است. معنا ندارد چيزى جز او باشد و مخلوق نباشد. لذا معناى «خالِق الخَلْق» اين است كه هر چه هست ساخته اوست و خالق از مخلوق جدا و متمايز است و اتّحاد و حُلولى در كار نيست.
    از آنجا كه خود وجود داشتن و آمدن به دار هستي فضيلت، امتياز و موهبت است، بايستى خدا را بر اين كه ما را خلق كرده سپاس گوييم و از آن­چه براى ما آفريده و از آن بهره مى‏بريم نيز تشكّر كنيم. از طرفى ديگر، چون هستى مانند يك زنجير متّصل است و كلّ نظام هستى با نظمش باعث تداوم حيات ماست، بايستى خدا را بر خلقتى كه نسبت به تمامى هستى دارد نيز تشكّر كنيم.
    خداى متعال «باسِطُ الرِّزْق» است. اوست كه رزق و روزى را به اندازه‏اى كه صلاح مى‏داند، تقسيم مى‏كند و ميان همگان مي پَراكَنَد. اوست كه شكافنده سپيده صبح است كه شرح آن گذشت.
    خلقت خلق توسّط خدا و پخش روزى به اين وسعت و خارج كردن روز از شب و شب از روز همه اينها نشان از لطف و بزرگوارى و قدرت او دارد.
    خدا ديده نمى‏شود و اين به خاطر اين است كه از ما دور است؛ در عين حال بسيار نزديك است كه نجواى ما را هم مى‏شنود. يعنى خدا در عين حالى كه دور است، نزديك است و در عين حالى كه نزديك است، دور است. اين دورى و نزديكى نمى‏تواند مكانى باشد؛ زيرا:
    اوّلاً: دو شى‏ء مكانى اگر دورند نزديك نيستند و اگر نزديك‏اند دور نيستند. محال است كه در عين نزديكى دور و يا برعكس باشند.
    ثانياً: طبق ادلّه عقلى و نقلي، خدا شبيه خلقش نيست. دورى و نزديكى در دو شى‏ءِ هم سِنْخ و شبيه معنا دارد.
    ثالثاً: اگر خدا به چيزى نزديك يا دور باشد و منظور از دورى و نزديكى مكانى باشد، داراي حَدّ مي­شود ولي بديهي است كه خدا حَدّبـَردار نيست.
    بنابر اين، بى­شك وقتى مى‏گوييم خدا به بنده نزديك است، منظور قُرب مكانى و زمانى نيست. قرآن كريم بيان كرده است كه خدا از رگ گردن به شما نزديك­تر است. بى‏شك منظور از اين نزديكى نيز نزديكي مكانى نيست و معناى ديگرى دارد؛ آن معنا چيست؟
    خداى متعال از ما بسيار دور است؛ زيرا هيچ شباهتى با ما ندارد. لذا از دسترس چشم ما و فكر ما دور است. ديده نمى‏شود چون جسم نيست. به فكر نمى‏آيد، زيرا هر چه ما تصوّر كنيم، داراى حَدّ است و او داراى حَدّ نيست. پس خداى متعال از قواى محدود ما دور است.
    خداى متعال از جهتى بسيار به ما نزديك‏ است، حتّى نزديك‏تر از ما به خود ما. از آن­جا كه وجود ما از خود ما نيست، بلكه از اوست، لذا او از ما به خود ما نزديك‏تر است. بنابر اين، قدرت و احاطه حق بر ما، او را به ما نزديك مى‏كند؛ به حدّى كه نجواى ما را نيز مى‏شنود.
    بنا­بر اين، خدا از جهتى به ما نزديك و از جهتى دور است. از اين جهت كه هستى ما از اوست، به ما نزديك و از جهتى كه از ادراك ما خارج است، بسيار دور است.

    « الْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لَهُ مُنازعٌ يُعادِلُهُ وَ لاَ شَبيهٌ يُشاكِلُهُ وَ لاَ ظَهيرٌ يُعَاضِدُهُ قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الأعزَّاء وَ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمَاء فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا يَشَاءُ».
    يعني: سپاس ويژه خدايى است كه براى او حريف همسان و شبيه همانندى نيست. يارى­دهنده‏اى ندارد كه به او كمك رسانَد. با عزّتش همه قدرتمندان را خوار كرده و در برابر عظمتش همه بزرگان زانو زده­اند. او با قدرتش به هر چه خواهد رسد.
    خداى متعال حريف همسانى ندارد؛ زيرا اگر موجودى باشد كه قدرتش چنان باشد كه بتواند در مقابل خدا بايستد و ستيزهجويى كند، لابُد آن هم خدا خواهد بود؛ پس لازمه اين سخن تعدّد خدايان خواهد بود. ولى خدا يكتا است؛ زيرا اگر دو خدا فرض شود، بىشك هر دو تحديد خواهند شد و خدا داراى حَـدّ نيست.
    البتّه بندگان گناهكار همواره با خدا منازعه و ستيزه مى‏كنند؛ ولى قدرت و اراده آنان غالب بر اراده خدا نيست و همواره مقهور اويند و چند صباحى خداى متعال آن­ها را به اراده خودشان واگذاشته و مهلت داده است تا مورد امتحان قرار گيرند. به عبارت دقيق‏تر، حتّى كارى كه آدمي به اختيار خودش انجام مى‏دهد، باز اراده خدا غالب بر آن است؛ يعنى اگر خدا مطابق اراده او اراده نمى‏كرد، آن كار واقع نمى‏شد.

    خداى متعال شبيهى هم ندارد؛ زيرا اگر شبيهى داشته باشد، بايستى آن هم خدا باشد؛ لازمه اين سخن، تعدّد خدايان خواهد بود و اين با ادلّه توحيد منافات دارد. حضرت امير فرمودند:

    «وَ بإشْتِباهِهِمْ عَلَى أنْ لاَ شِبْهَ لَهُ ».25
    يعنى: از اين­كه مخلوقات با هم شبيه هستند، معلوم مى‏شود خدا شبيه ندارد.
    اگر درباره حتّى يك مخلوق اثبات شود كه حادث است، درباره بقيّه مخلوقات نيز همين مطلب ثابت شده است؛ زيرا «حُكمُ الأمثال فيما يَجوز و فيما لا يَجوز واحِدٌ». لذا اگر فرض شود كه خدا شبيه خلقى باشد، طبق همين قاعده حادث خواهد بود ولى خداى تعالى حادث نيست پس شبيه چيزى نيست.
    خداى متعال براى خلقت و روزى دادن و اداره امور خلق كمك و ياوري نداشته و ندارد؛ زيرا اگر چنين فرض شود، لازم آيد نيازمند به غير باشد ولي خدا نيازمند نيست.
    خدا اگر ياورى داشته باشد، يا پايين­تر از اوست يا مساوى با او و يا بزرگ­تر از او؛ در هر صورت، محذورى لازم مي­آيد. اگر پايين‏تر باشد، لازم آيد نياز خدا به مخلوق خود و اگر مساوى باشد، لازم آيد تعدّد خدايان و اگر بزرگتر باشد، در اين صورت خدا از خدابودن مى‏افتد؛ زيرا بزرگ­تر دارد.
    خداى متعال، تنها مقتدر و عزيز است؛ اما اين عزّت، سربلندي و اقتدار از كجاست؟ عزّت او به خاطر قدرتش است. در دعاى هنگام تشييع پيكر مؤمن آمده است كه:

    «الحَمْدُ لله الَّذى تَعَزَّزَ بِقُدْرَتِهِ وَ قَهَرَ الْعِبَادَ بِالمْوَتِ».26
    يعنى: حمد و سپاس ويژه خدايى است كه به وسيله قدرتش عزّت مى‏ورزد و بندگان را با مرگ مقهور [خويش] ساخته است.
    همه چيز مقهور خدا و در اختيار اوست. اين عزَّت و اقتدار خداست كه هه چيز را مقهور وي ساخته است. در بعضى از ادعيه، خطاب به خدا مى‏گوييم:
    «قَهَرَ كُلَّ شَى‏ءٍ عِزُّكَ».27
    يعني: خداى متعال به عزّتش [كه ناشى از قدرتش است] همه را خوار و متواضع كرده است. زيرا هر قدرتى در برابر خدا اصلاً به شمار نمى‏آيد و همان قدرتش نيز از ناحيه خداست.

    «فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا يَشَاءُ» در اين قسمت، رمز مجموعه اين فضايل بيان شده است. چرا خدا شبيه ندارد؟ چرا كمك و ياور ندارد؟ چرا حريف ندارد؟ چرا همه بزرگان و عزيزان در نزد او كوچك و خوارند؟ پاسخ جملگي اين پرسشها، يك كلمه است: زيرا او قدرت بر هر كارى را دارد. پس رمز همه اين فضايل، قدرت اوست كه بر هر چيزى غالب است.
    اگر كسى اين معرفت برايش حاصل شد كه تنها قدرت‏مند و همه كاره خداست و ديگران همه تحت نظر اويند، زندگى‏اش و حال و عبادتش عوض مى‏شود. چون قدرت‏مند مطلق اوست، پس: «إيـَّاكَ نـَعْـبـُدُ» و چون همه كاره اوست، پس: «إيـَّاكَ نـَسْـتـَعـيـنُ» و چون روزى­ده اوست، پس: «الحمد لله رب العالمين». وقتى دريافتيد همه­كاره اوست، همواره به سراغش مى‏رويد، التماس مى‏كنيد: «اُدْعـوُنـِِى اَسْتَجِبْ لَـكُـم». وقتى دريافتيد او چه قدرتى و عظمتى دارد، در هنگام نماز در برابر چنين عظمتى به خود مى‏لرزيد.

    « الْحَمْدُ لله الَّذِى يُجيبُنى حينَ اُنادِيهِ وَ يَسْتُرُ عَلَىَّ كُلَّ عَوْرَةٍ وَ أنَا أعْصيهِ وَ يُعَظِّمُ النِّعْمَةَ عَلَىِّ فَلاَ اُجَازيهِ؛ فَكَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ هَنيئةٍ قَدْ أعْطانِى وَ عَظيمَةٍ مَخوُفَةٍ قَدْ كَفَانِى وَ بَهْجَةٍ مونِقَةٍ قَدْ اَرَانِى فَاُثْنِى عَلَيْهِ حَامِداً وَ اَذْكُرُهُ مُسَبِّحاً».
    يعني: سپاس و ستايش ويژه خدايى است كه آن­گاه كه او را صدا زنم، پاسخم دهد و با اين­كه نافرمانيش كنم، هر زشتى‏ام را مى‏پوشاند و بزرگ دارد نعمت را بر من؛ ولى من جزايش را ندهم و چه بسيار موهبت‏هاى گوارايى كه به من بخشيده و چه بسيار پيش­آمدهاى ناگوارى را كه از من دور كرده است. چه بسيار خوشى‏هاى شگفتانگيزى را كه به نمايانده است. پس با ستايشش ثنايش گويم و با تنزيهش يادش كنم.
    با اين­كه ما خداي را نافرمانى مى‏كنيم، ولي باز هم او آبروى ما را حفظ مى‏كند و همه كارها و اعمال زشت ما را مى‏پوشاند. يكى از صفات خداى متعال «سَتّار العيوب» بودن اوست. چقدر مهربان و بردبار است با اينكه مخالفتش مى‏كنيم، پرده از كارهاي زشتمان بر نمى‏دارد. در دعايى كه جبرئيل براى رسول خدا آورد، آمده است: «يَا غَفَّارَ الذُّنوُبِ وَ يَا سَتَّارَ الْعُيوُبِ»28 و در خطبه حضرت امير در روز جمعه آمده است: «يا عَلاَّم الغُيوُب و سَتَُار العُيوُب»29 اما چرا خدا عيب پوش است؟ در تفسير امام حسن عسكرى ذيل آيه «إنَّ الله غَفورٌ» آمده است: جهت اينكه خدا ستّارالعيوب است، همان بخشندهبودن اوست.
    «و يعظم النعمة فلا اُجازيه». نعمت‏هاى خدا بسيار فراوان است و با اين­كه ما چيزى نداريم كه در قبالش بدهيم، باز هم خدا نعمتهايش را از ما قطع نمى‏كند. حتّى ما قدرت شكر نعمت­هايش را نداريم، چه برسد كه بخواهيم در قبال نعمت‏هايش چيزى پرداخت كنيم. شكر نعمت­هاى خدا براي بشر ممكن نيست؛ زيرا:
    1 - نعمت‏هاى خدا فراوان و غير قابل شمار است.
    2 - نعمت‏هاى خدا بسيار عظيم است.
    3 - شكر مى‏كنيم با زبانى كه او داده است.
    ما نمى‏توانيم چيزى در قبال نعمت­هاى حضرت حق بپردازيم؛ زيرا هر چه داريم يا بخواهيم بدهيم، باز مخلوق و از آنِ اوست و مال ما نيست. بنابر اين، حتّي اگر خدا را عبادت كنيم، جزاى نعمت‏هايش نخواهد بود؛ زيرا او را عبادت كرده­ايم با بدن و نيرويى كه او داده است. لذا عبادت و اطاعت حضرت حق در عين حالى كه يك وظيفه عقلى و شرعى است، ولى هرگز جزاى نعمتهاى خدا نخواهد بود. لذا همواره خداى متعال بر ما منّت دارد و هرگز كسى بر خدا منَّت ندارد؛ لذا حتّى كسانى كه به بهشت مى‏روند، مديون خدا وارد بهشت مى‏شوند.
    «فَكَمْ مِن مَـوْهِبَةٍ هَنيئةٍ قَـدْ أعْطانـِى». چه نعمتهاى گوارايى كه خدا به من بخشيده است كه عدد آن قابل شمارش نيست. چه بسيار جريان­هاى تلخ و ناگوار كه خدا از ما دور كرده و چه بسيار از خوشى‏ها كه به ما نمايانده است. لطف و محبّت خداى متعال به بنده قابل تصوّر و توصيف نيست در حالى كه نه نيازى به بنده دارد و نه بدهكار اوست. ما ناتوان از جبران اين همه محبّت و لطف هستيم و حداقل كارى كه مى‏توانيم انجام دهيم اين است كه با حمد و سپاس، ثنايش گويیم و با تنزيه يادش كنیم.
    «فَاُثْنِىَ عَلَيْهِ حَامِداً» مى‏گوييم خدا را با حمد ثنا مى‏گوييم. آيا با حمد و سپاس مى‏شود كسى را تعريف و مدح و ثنا كرد؟ آري؛، خود تشكّر با اين­كه تشكّر است، بيان فضايل و خوبى‏ها نيز هست. توضيح اين مطلب در آغاز نوشتار ذكر شد.
    بهترين نوع ياد خدا تسبيح اوست؛ يعنى ما خدا را با «سبحان الله» بر زبان آوردن مى‏شناسيم. او را با تنزيهش از مخلوقين مى‏شناسيم.


    قابل ذكر است كه شناخت ما از خدا محدود به صفات و افعال اوست. امّا درباره ذات خدا ما هيچ شناختى نداريم و قابل درك و تصوّر ما نيست. زيرا هر چه ما تصوّر كنيم داراى حدّ است و خدا محدود نيست.
    بعضى مى‏گويند: ما صفات خدا را هم نمى‏فهميم؛ زيرا مفهومى كه از صفاتى مثل علم و قدرت و حيات مى‏فهميم، از ممكنات گرفته‏ايم و نسبت دادن اين معنا به خدا صحيح نيست. در پاسخ مى‏گوييم: درست است كه مفهوم اين صفات مثلاً صفت علم را از ممكنات گرفته‏ايم، ولى عقل با دقّت و فعّاليّت ذهني مى‏تواند مفهوم كلّى علم كه همان دانايى است را حفظ كرده و قيود ممكنى مثل نياز به محل و وسايل و فنا و خطاپذيربودن و بقيّه قيود ممكنى را از آن حذف كرده و بعد به خدا نسبت دهد و بگويد: خدا عالم است، يعنى او داناست. بنابر اين، ما خدا را با مفهوم «سُـبـْحـَانَ الله» مى‏شناسيم. ما جملگي حالات مربوط به مخلوق و ممكن را از ساحت خدا دور مى‏دانيم و ذات حق را از هر عيب و نقصى مبرّا مى‏دانيم.

    « الْحَمْدُ لله الَّذِى لاَ يُهْتَكُ حِجَابُهُ وَ لاَ يُغْلَقُ بَابُهُ وَ لاَ يُرَدُّ سَائلُهُ وَ لاَ يُخَيَّبُ آمِلُهُ».
    يعني: حمد و سپاس ويژه خدايى است كه پرده‏اش دريده نشود و درش بسته نگردد و خواهنده‏اش ردّ نگردد و آرزومندش نااميد نشود.
    خدا حجاب دارد. امّا اين حجاب يعنى چه؟ با توجّه به روايات، چهار مصداق براى حجاب خدا متصوّر است:
    1 - دستورات خدا. خداى متعال پرده‏هايى را قرار داده كه كسى حقّ دريدن آن را ندارد.
    گاه به نظر مى‏رسد كه منظور از حجاب خدا در اين عبارت، همان كارهايى است كه او ممنوع فرموده؛ ولى اين نمى‏تواند از عبارت «لايهتك حجابه» مورد نظر باشد؛ زيرا تاكنون خيلى پردهدرى شده است.
    2 - اهل بيت عصمت. در دعاى استغفار به همين عنوان به اهل بيت سلام مى‏دهيد: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حِجَابَ الله الأزَلِىّ الْقَديمِ».30 به اين اعتبار، به اهل بيت «حجاب خدا» گويند كه پرده بين خلق و خالق‏اند. مردم را به خدا هيچ راه و اتّصالى نيست؛ مگر به وسيله اهل بيت عصمت و طهارت. مراد از اين كه اين حجاب هرگز هَتْك نشود، اين است كه اين بزرگان همواره نماينده خدا بر مردم خواهند بود؛ چه آنان بپذيرند و چه نپذيرند. بنابراين: «لايـهـتـك حجابه». يعنى: هرگز كسى نه حق دارد و نه مى‏تواند آن كس كه او را خدا خليفه خود قرار داده است خلع كند.
    البتّه هَتْك حجاب خدا نمى‏شود؛ ولى هَتْك حرمت حجاب خدا بارها رخ داده است. رسول اكرم درباره حضرت زهرا فرموده است: او حجاب خدا است و حمله به منزل او، مصداق هَتْك حرمت حجاب خدا است.
    «لايهتك حجابه» بيان مى‏كند كه خداى متعال همواره در زمين حجّت و نماينده دارد و هرگز زمين از حجّت الاهى تهى نخواهد بود.
    3 - مراد از حجاب خدا، غير قابل شناخت و تصوّر بودن ذات خداست.
    امام كاظم فرموده است: « لَـيْسَ بَـيـنـَه وَ بَـيـْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَيْرَ خَلْقِهِ احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجوب وَ اسْتَتَرَ بِغَيْرِ ستْر مَسْتور».31
    حجاب بين خالق و خلق، خود خلق است نه اينكه گمان شود بين خالق و خلق چيزى هست كه مانع درك ذات خداست. بين ذات حق و ذات خلق تباين است؛ بنابر اين، آنچه در خلق هست و راه دارد در خدا راه ندارد و بر عكس. پس حجاب خدا از خلق در واقع همان تفاوت و تباينش با خلق است.
    4 - منظور از حجاب خدا، همان سترى است كه خداى متعال بر اَفعال ما قرار داده است. خدا كارهاى زشت را مخفى مى‏كند و آنچه خدا مخفى كند، كسى توان افشاى آن را ندارد.
    «لايغلق بابه» بيان مى‏دارد براى بارگاه الاهى درى است كه هرگز بسته نمى‏شود. امّا آن در كدام است؟ با رجوع به روايات و ادعيه حدّاقل دو مصداق واضح در مورد «باب الله» وجود دارد:
    1 - منظور از «باب الله»، توبه است.
    توبه، بابى است به سوى رحمت الاهى كه هرگز بسته نمى‏شود و اگر اين در باز نمى‏شد، جز معصومان ، هيچ كس روى سعادت و بهشت را نمى‏ديد.
    در مناجات التائبينِ امام سجّاد مى‏خوانيم: «الـهِـى! أنْتَ الَّذى فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً إلَى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوبَة فَقُلْتَ توُبوُا إلَى الله تَوبَةً نَصوُحاً».
    2 - منظور از «باب الله»، نمايندگان خدا در زمين هستند.
    امام باقر در مورد رسول مقدّس اسلام تعبير به «بـابُ الله»32 نموده است و حضرت امير نيز ميفرمايد: « ما اهل بيت «باب الله»33 هستيم».
    اگرچه توبه، بابى به سوى رحمت الاهى است، ولى بدون ولايت اهل بيت مورد قبول و پذيرش نيست. لذا بايد گفت مصداق اَتَمّ و اَكمَل «باب الله» اهل بيت‏اند.
    «و لا يـردّ سائله» خداى متعال چون بسيار مهربان و كريم است، هرگز سائلى را رد نمى‏كند. اگر آن­چه بنده مى‏خواهد به مصلحتش باشد، همان را در وقت مناسبش مى‏دهد و گرنه بدلش را مى‏دهد و يا در بهشت به او عنايت مى‏كند. خدا به رسولش دستور داده است: «فَأمَّا السَّائلَ فَلاَ تَنْهَرْ» به ما دستور داده شده است كه سائلى را رد نكنيم. اما ردّ نكردن مراحلى دارد. اوّل اين كه اگر بتوانيم مشكلش را حل كنيم و گرنه با روى خوش و احترام با او برخورد كنيم كه خود احترام و ارزش نهادن به شخصى از عطا كردن چند درهم و دينار بسيار مهم‏تر است و آثار مثبتش بيشتر است. چيزى كه با احترام به افراد مى‏دهيم، خيلى با ارزش‏تر از پولى است كه به آن­ها مى‏دهيم.
    «وَ لاَيخيبُ اَمَلَهُ» هرگز خداى متعال اميد كسانى را كه به او اميد دارند، نوميد نمى‏كند. اگر كسى اميد دارد خداى متعال به او نعمتى مادى يا معنوى بدهد، پروردگار او را به اميدش مى‏رساند. حال يا همان را كه خواسته مى‏دهد يا بدلش و يا نعمتى از نعمت­هاى بهشتي را و كسى كه اميد رحمت و بخشش از خدا دارد، خدا اميدش را نااميد نمى‏كند و او را عفو كرده و وارد بهشت مى‏كند.
    بنابراين، بدون استثنا هركس اميد عفو و بخشش خدا را دارد، مورد عفو قرار خواهد گرفت. اين­جا اين سؤال مطرح مى‏شود كه كافران و مشركان و اهل گناهان كبيره چطور؟! آيا آنان هم اگر اميد به عفو خدا داشته باشند، مورد عفو قرار مى‏گيرند؟ در پاسخ مى‏گوييم، اميد به خدا در كافر و مشرك و صاحب گناهان كبيره‏اى كه برگشت به كفر و عِناد دارد، تصوّر ندارد. اميد به رحمت خدا تنها در مؤمنان تصور دارد و از صفات مؤمنان است كه خدا را مى‏شناسند و او را بسيار مهربان و كريم مى‏دانند.

    « الْحَمْدُ لله الَّذِى يُؤمِنُ الخائفينَ وَ يُنَجِّى الصَّالِحينَ وَ يَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفينَ وَ يَضَعُ الْمُسْتَكْبِرينَ وَ يُهْلِكُ مُلوكاً وَ يَسْتَخْلِفُ آخَرينَ».
    يعني: حمد و سپاس ويژه خدايى است كه خائفان را امان دهد و نيكوكاران را نجات بخشد و ناتوانان را بالا بَرَد و متكبّران را خوار سازد و پادشاهان را هلاك كند و جايشان ديگران را نشانَد.
    «يؤمن الخائفين» يكى از صفات مؤمنين خوف از خداى متعال است. ما از خود خدا هراسى نداريم زيرا او رحمان و رحيم است. ولى از مقام قضاوت خدا بسيار هراس داريم؛ زيرا خدا هم قاضى و هم شاهد است و بر اساس عدالت رفتار مى‏كند. بنابر اين، ترس ما از مقام قضاوت خداست.
    بنابراين، هر جا در آيات و روايات تعبير به «خوف از خدا» شده، منظور خوف از مقام خداست؛ همانطور كه در قرآن آمده است: «وَ أمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ ربِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإنَّ الْجَنَّةَ هِىَ المَأوَى».
    بىشك كسى كه واقعاً از مقام قضاوت خداى متعال بترسد، مواظب اعمال خود خواهد بود و چنين فردى از عذاب خدا در امان خواهد شد.
    مطلب ديگر اين كه اگر منظور از «خائفين» خوف از مشكلات و آينده خود در دنيا باشد. تكيه به خدا كه قوى و مهربان است، باعث آرامش شده و خوف و ترس را از ميان مى‏برد.
    «يُنجِى الصَّالِحِينَ» خداي متعال صالحان را نجات مى‏دهد. در بعضى ادعيه مى‏خوانيم كه «لاَ نَجَاةَ إلاَّ بِـالطَّاعَـةِ». و در بعضى دعاها آمده است: «يَا مَنْ طاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطيعِينَ».34 بنابر اين، علّت نجات صالحان، همان عمل صالحشان است.
    خداى متعال صالحان را به خاطر اطاعتشان از گرفتاري­هاى قبر و قيامت و دوزخ نجات داده و در جوار رحمت خود جاى مى‏دهد. البتّه استفاده از واژه «نجات» در اين­جا به اين مطلب اشاره دارد كه هيچكس هر چقدر هم عملش خوب باشد، استحقاق بهشت را ندارد و خداى متعال بر اساس وعده و رحمتش مردم را از آتش نجات داده و وارد بهشت مى‏كند. لذا هر صالحى بايد شاكر اين لطف الاهى باشد و آن را ستايش كند.
    مطالب ياد شده درباره صالحان بود. امّا درباره اهل بيت عصمت و طهارت كه بهشت به خاطر آنان و از نورشان خلق شده؛ بايد گفت كه نجات هر كسى به آنان است. رسول خدا فرمود:
    «ألاَ مَنْ أحَبَّ عَلِيّاً نَجَاهُ الله مِنَ النَّارِ»35
    يعني: آگاه باشيد! هر كس على را دوست بدارد خداى متعال او را از آتش نجات مى‏دهد.
    در توقيع شريفى كه ابو­جعفر محمد بن عبدالله حميرى دريافت كرد كه در آن دعاى بسيار مهم موسوم به دعاى ندبه (كه البته غير از دعاى ندبه مشهوره است) مى‏خوانيم:
    «فَلاَ نَجَاةَ وَ لاَ مَفْزَعَ إلاَّ أنْتُمْ»36
    يعنى: نجات و خلاصى تنها به وسيله اهل بيت است.
    در دعاى توسل كه مرحوم علامه مجلسى رحمت الله عليه توجّه خاصّى به اين دعا داشتند و فرمودند: من در هيچ امرى اين دعا را نخواندم، مگر حاجتم بسيار زود داده شد. و نيز مى‏خوانيم:
    «وَ بِحُبِّكُمْ وَ بِقُرْبِكُمْ اَرْجوُ نَجَاةً مِنَ الله».
    يعني: و به دوستى شما اهل بيت و به نزديك شدن به شما به وسيله اطاعت، اميد نجات از خدا دارم.
    بنابراين، راه نجات اطاعت از خداست و اطاعت از خدا در دوست داشتن اهل بيت و اطاعت از ايشان است. به همين جهت است كه تذكره ورود به بهشت نيست مگر اطاعت از اهل بيت. بنابر اين، صالحان نيستند مگر كسانى كه نسبت به اهل بيت محبت و اطاعت دارند.
    «يرفع المستضعفين و يضع المستكبرين». سنّت الاهى است كه افرادى را كه مورد تضعيف قرار مى‏گيرند را بالا مى‏برد و افراد متكبّر و سركش را خوار مى‏كند. اما در آخرت كه مطلب بسيار واضح است؛ زيرا خداى متعال ضعيف را بر ظالم مسلط مى‏كند تا حق خود را از او بستاند. و متكبّران را به شكل مورچه محشور مى‏كند كه زير پاها پايمال شوند. و در موردى كه تكبّر به صورت انكار ولايت حضرت امير باشد، از بهشت هم خبرى نيست. در اين مورد بود كه حضرت رسول فرمود: «بهشت به قلبى كه حتّى ذرّه‏اى تكبّر داشته باشد، حرام است».37
    آيا در دنيا نيز ضعيف يارى مى‏شود و متكبّر خوار مي­گردد؟ در قرآن كريم از مستضعفان سخن گفته شده و آمده: خواست خداست كه مستضعفان وارثان زمين و حاكمان آن شوند.38 رسول مكرَّم اسلام فرموده است: «مراد از مستضعفان، حضرت على ، امام حسن و امام حسين هستند كه حقّ ايشان گرفته شده و روزى خداي متعال به وسيله حضرت مهدى ايشان را حاكمان زمين قرار خواهد داد».39
    «و يهلك ملوكاً» منظور از ملوك، پادشاهان فاسق و ظالم است؛ زيرا كلمه هلاكت فقط در باره آنان معنى دارد. قرآن فرموده است: «فَهَلْ يهْلكُ إلاَّ الْقَوْمَ الفَاسِقينَ».40
    در ميان پيامبران ، خداى متعال حضرت ذوالقرنين و داود و سليمان و يوسف41 را مَلِك و پادشاه نيز قرار داد. از آن پس تا زمان رسول خدا ، پيامبرى كه پادشاه هم باشد نداشتيم؛ ولى خداي متعال رسول آخرالزمان و اوصيائش را مَلِك قرار داد. رسول خدا هم منصب رسالت و هم منصب ولايت و هم منصب مرجعيت داشتند.
    يكى از كارهاى خدا همين است كه ملوك ظلم را هلاك مى‏كند و به جاى آنان كسان ديگرى را قرار مى‏دهد. شبيه همين عبارت، در دعاى حضرت رسول در جنگ احزاب ديده مى‏شود كه در شأن خدا فرمود «تهلك ملوكا و تملّك آخرين»42 و نتيجه اين جنگ، هلاكت ملوك ظالم و پيروزى مَلِك عادل يعنى رسول خدا شد.

    « وَ الْحَمْدُ لله قَاصِمِ الْجَبَّارِينَ مُبيرِ الظَّالِمينَ مُدْرِكِ الْهَارِبينَ نَكَالِ الظَّالِمينَ صَريخِ الْمُسْتَصْرِخينَ مَوْضِعِ حَاجَاتِ الطَّالِبينَ مُعْتَمَدِ الْمُؤمِنينَ».
    يعني: حمد و سپاس ويژهخدايى است كه شكننده زورگويان، نابودكننده ستمكاران، دريابنده فراريان، كيفردهنده ستمكاران، دادرس دادخواهان، محل حاجات جويندگان و تكيه­گاه مؤمنان است.
    برنامه خدا اين است كه كمر هر زورگويى را بشكند؛ حال آن زورگو فرعون باشد، يا مسؤول يك اداره و يا مسؤول اداره زندگى.
    چه بسيار ديده مى‏شد كه مادر شوهر به عروس زور مى‏گفت و يا بر عكس. بسيار ديده مى‏شد كه مرد به زن زور مى‏گفت و يا برعكس . بسيار ديده مى‏شد كه حُكّام به مردم زور مى‏گفتند؛ ولى بررسى عاقبت كار آنها ما را به اين مطلب نزديك مى‏كند كه ظلم عاقبتى ندارد و هيچ حكومتى با ظلم باقى نمانده و نمى‏ماند(= الـمُلْكُ يَبْقَي مَعَ الْكُفْرِ وَ لاَيـَبـْقَي مَعَ الظُّلْمِ).
    حضرت يوسف پيامبر هنگامي كه در زندان گرفتار آمده بود، به گاه راز و نياز با پروردگار، خداي خويش را چنين مي­خواند: «يـَا قَاصِمَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنيدٍ»43 و ديديد كه چگونه عزيز جَبّار مصر ذليل و خوار شد و حضرت يوسف كه عبد و برده او بود، آقا و مولا و رئيس شد.
    خداي را ستايش مى‏كنيم كه زورگويان را به جزاى اعمالشان مى‏رسانَد و همواره از مظلوم طرفدارى مى‏كند.
    «مُبيرُ الظَّالِمينَ» برنامه خدا از بين بردن ظالمان است. حضرت امير در دعاى قنوت خود، خدا را با صفت « يا مُبيرَ الاُمَمِ الظَّالِمَة»44 مى‏خواند. قرآن كريم، داستان امّت‏هايى را كه به خاطر ظلم نابود شدند نقل كرده تا مگر افراد غافل و غرق در گناه بيدار شوند و پند گيرند.
    هركس گناه كند هم به خود و هم به خداى خود ظلم و جفا كرده است. به خود ظلم كرده است زيرا خود را از سعادتى كه انتظارش را مى‏كشيد محروم كرده و با دست خود، خويشتن را به هلاكت و آتش و عذاب كشيده است. و به خدا ظلم كرده است زيرا حق نعمت‏ها و محبت‏هاي خدا را ادا نكرده است. به خدا ظلم كرده است؛ زيرا احترام خدا را نگه نداشته و در محضر او مخالفتش كرده است.
    «مُدرِكُ الهارِبين» خداى متعال فراريان را، دستگير مى‏كند و كسى را توان فرار از حكومت خدا نيست. ما نمى‏توانيم از خدا فرار كنيم زيرا ما مخلوق و ساخته اويیم و هر جا هم رويم، مملكت اوست.

    طاووس يمانى مى‏گويد: در كنار كعبه شخصى را ديدم كه داشت با قلبى حنين و صوتى حزين با خدا مناجات مي­كرد؛ مناجات او چنان مرا جذب كرد كه تصميم گرفتم بايستم و گوش فرا دهم. چون پيش رفتم، ديدم آن شخص، زينت عبادت­كنندگان و سرور پارسايان امام على بن الحسين است كه با مولاي خويش اين چنين راز و نياز مي­كرد:
    «سَيِّدى! لَوْ أنَّ عَبْداً اسْتَطاعَ الْهَرب مِن مَولاهُ لَكُنْتُ اَوَّلَ الْهَارِبينَ مِنْكَ؛ لَكِنِّى أعْلَمُ اَنْ لاَ اَفوُتُكَ»45
    يعني: سرور من! اگر بنده ­اى مى‏توانست از سيطره حكومتت بگريزد، من اوُلين فردي بودم كه چنين مي­كردم؛ ولى مى‏دانم كه فرار از قلمرو حكومت تو هرگز امكان ندارد: « وَ لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارَ مِنْ حُكوُمَتِكَ».
    فرار از حكومت خدا ممكن نيست ولى فرار از رحمت الاهى ممكن است. نمى‏شود از بنده بودن و محيط بندگى خارج شد، ولى مى‏شود بندگى نكرد. در دعاهاى امام سجّاد همين معنا آمده است كه: «هَرِبْتُ إلَيْكَ بِنَفْسِى يَا مَلْجَأ الْهَارِبينَ بِأثقَالِ الذُّنوُبِ اَحْمِلُهَا عَلَى ظَهْرِى»46
    يعنى: خدايا من از رحمت تو با سنگين كردن كوله بار گناهانم فرار كردم.
    كسى كه با گناهانش از رحمت خدا فرار مى‏كند، «عَبد آبِق» است. و آيا عبد گريزپا، جايى و چاره‏اى جز برگشت به خانه مولايش دارد؟ «الَـهِـى! هَلْ يَرجِعُ الْعَبْدُ الآبِقُ إلاَّ إلَى مَوْلاَهُ»47 كسى كه رحمت و سعادت مى‏خواهد، بايستى با طاعت و بندگى به خانه رحمت الاهى برگردد ولى اگر كسى برنگردد، خدايي كه «مُدركُ الهَارِبين» است، او را مى‏گيرد و به آتش خشم خود مى‏سوزاند.
    «نكال الظالمين» خدا ظالمان را كيفر مى‏كند. بيان شد كه گناه ظلم به خود و خداست. اما جهت عذاب، جفا به خداست. كسى كه از خدا اطاعت نمى‏كند، در واقع به او مى‏گويد «نه». و نه گفتن به خدا، همان مقدار بزرگ است كه خدا بزرگ است و بدين جهت جرم بسيار بزرگى است و نتيجه آن كيفر شديد خواهد بود.
    «صريخ المستصرخين» خدا فريادرس بيچارگان است. «مُستَصْرخ» كسى است كه با ناله يارى مى‏طلبد. وقتى بدانيد كه خيلى ضعيف هستيد و بدانيد همه كاره خداست، در اين هنگام تنها از او كمك مى‏جوييد: «ايَّاكَ نَستَعينُ». و تنها در اين موقع است كه خداى متعال پاسخ شما را مى‏دهد. امام صادق فرمود: «وقتى بنده‏اى خدا را براى رفع مشكلى يا قضاى حاجاتى مى‏خواند و در دل به غير خدا هم اميد دارد، خدا پاسخ او را نمى‏دهد؛ زيرا هنوز او خدا را تنها فريادرس خود نمى‏داند و اخلاص ندارد».
    ما وقتى از اولياى الاهى درخواستى مى‏كنيم، در واقع درخواست از خداست؛ زيرا مى‏دانيم قدرت آن­ها از ناحيه خداست و بدون اذن خدا هم از قدرت خود استفاده نمى‏كنند.
    «موضع حاجات المؤمنين» محل رفع مشكل و قضاى حاجات فقط دربار اوست. دربار خداست كه حاجات را گذاشته‏اند تا مؤمن بيايد و ببرد. همه بايد بفهمند كه همه ­كاره اوست؛ مشكل­ گُشا اوست؛ اجابت ­كننده دعا اوست؛ توانا و قادر اوست؛ مهربان و كريم اوست.
    عقل و آموزه­هاي شرعي به ما مى‏گويند: از كسى كه فقير است، يا خسيس و به اصطلاح نوكيسه است و نيز از كسى كه منّت مى‏گذارد، چيزي درخواست نكنيد. بر همين مبنا، تنها بايستى در خانه خدا را زد؛ زيرا او هم توانا و هم كريم و هم بسيار مهربان است و هرگز منّت نمى‏گذارد. بنابر اين محل و موضع درخواست حاجات درگاه اوست.
    «معتمد المؤمنين». خدا تكيه گاه و محل اعتماد مؤمنين است. و بايد دانست كه قدرتمندِ بلامنازع عالم هستى خداست؛ لذا «لا معتمد يعتمد عليه غيرك»48 كسى كه بتوان به او تكيه كرد، غير از او نيست. پروردگار هم در قرآن به كسانى كه بر خداي متعال توكّل مى‏كنند، قول كفايت داده است: «وَ مَنْ يَتَوكَّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسبُهُ».

    « الْحَمْدُ لله الَّذِى مِنْ خَشْيَتِهِ تَرْعَدُ السَّمَاءُ وَ سُكَّانُهَا، وَ تَرْجُفُ الأرْضُ وَ عُمَّارُهَا، وَ تَموُجُ الْبِحَارُ وَ مَنْ يُسَبِّحُ فِى غَمَرَاتِهَا».
    يعني: حمد و سپاس ويژه خدايى است كه از ترس او آسمان و اهلش مى‏لرزند و زمين و آبادكنندگانش مى‏لرزند و دريا و شناگران در اعماقش آسمان و زمين و آنچه در آن است از هيبت الاهى در خشيت و خوف‏اند.
    در دعاى روز اوّل ماه رجب مى‏خوانيم: «وَ تَـرعدُ مِن خَشيَتِهِ
  • Tags

طراحی سایت توسط مجتبی شجاعی